راز ترامپ فاش شد؛
چرا حماس تسلیم شد و اسرائیل ۲۵۰۰ اسیر را رها کرد؛ پایان جنگ یا تله؟!
طرح ۲۰ مادهای ترامپ، اگرچه توانست یک وقفه بشردوستانه را برای خروج گروگانها فراهم آورد اما به دلیل ماهیت یکجانبه، ابهام در اجرای کامل خروج نیروهای رژیم اشغالگر و اجتناب از پرداختن به مسئله حیاتی اشغال کرانه باختری، از رسیدن به هدف صلح پایدار فاصله زیادی دارد. این طرح، اگر با فشار دیپلماتیک مستمر عربی و اروپایی برای تضمین حقوق حاکمیتی فلسطین همراه نشود، صرفاً به یک موفقیت کوتاهمدت برای رژیم صهیونیستی تبدیل خواهد شد و چرخههای خشونت را در آینده بازتولید خواهد کرد.
به گزارش میار، در پی بیش از ۱۵ ماه عملیات نظامی و بمباران گسترده، نوار غزه در شرایطی قرار دارد که گزارشهای سازمان ملل متحد و نهادهای بینالمللی، ابعاد ویرانیها را بیسابقه توصیف میکنند. تا اکتبر ۲۰۲۵، دادههای وزارت بهداشت غزه نشان میدهند که بیش از ۶۷,۱۸۳ فلسطینی جان باخته و نزدیک به ۱۷۰,۰۰۰ نفر مجروح شدهاند. در مقابل، حملات آغازین در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، حدود ۱۲۰۰ کشته بر جای گذاشت و به شروع جنگی دو ساله انجامید که زیرساختهای حیاتی و زندگی روزمره در غزه را نابود ساخت.
نابودی ساختمانها و زیرساختها در غزه مقیاسی فراتر از حد تحمل بشری یافته است. بر اساس گزارشهای سازمان ملل، بین ۸۰ تا ۹۲ درصد از کل ساختمانها در نوار غزه تخریب شدهاند. این حجم از تخریب، بیش از ۵۰ میلیون تُن آوار برجای گذاشته است. تخمینهای سازمان ملل نشان میدهد که پاکسازی این حجم از آوار، حداقل ۱۰ تا ۲۲ سال زمان و بیش از ۱.۲ تریلیون دلار هزینه نیاز دارد تا غزه بار دیگر قابل سکونت شود. علاوه بر زیرساختهای شهری، اقتصاد کشاورزی غزه نیز تقریباً نابود شده است؛ ۹۸.۵ درصد از ۱۵,۰۰۰ هکتار زمین حاصلخیز این منطقه به دلیل عملیات نظامی و بمبارانها از بین رفته و تنها ۲۳۲ هکتار زمین قابل کشت باقی مانده است.
این مقیاس عظیم از ویرانی (۵۰ میلیون تُن آوار و زمان بازسازی ۲۲ ساله) تنها یک آمار نیست، بلکه به عنوان یک اَبَر-فشار سیاسی و لجستیکی بر جامعه جهانی و طرفهای درگیر عمل میکند. تداوم بحران، خطر قحطی گسترده و غیرقابل کنترل شدن اوضاع انسانی (همانطور که سازمان ملل تأیید کرده است) را به شدت افزایش داد. این فشار بینالمللی بود که به یکی از دلایل اصلی ناچاری رژیم صهیونیستی برای پذیرش طرح آتشبس موقت بدل شد؛ تا جایی که رئیسجمهور آمریکا به نخستوزیر رژیم صهیونیستی هشدار داد که «اسرائیل نمیتواند با تمام دنیا بجنگد». بنابراین، طرح دیپلماتیک اخیر بیش از آنکه حاصل اراده سیاسی طرفین برای صلح باشد، واکنشی اجباری به فاجعه انسانی و فشار جهانی بود.
کالبدشکافی طرح ۲۰ مادهای ترامپ و اجرای فاز اول
زمینه دیپلماتیک و نقش میانجیگران
در اواخر سپتامبر ۲۰۲۵، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، طرح ۲۰ مادهای خود را تحت عنوان «برنامه جامع برای پایان دادن به درگیری غزه» رونمایی کرد. ترامپ این روز را یک روز تاریخی برای صلح خواند. این طرح، که اساس مذاکرات غیرمستقیم را تشکیل داد، به دنبال توقف فوری درگیریها و آزادی گروگانها بود.
گفتگوهای فشرده غیرمستقیم میان نمایندگان رژیم صهیونیستی و حماس در شرمالشیخ مصر، با حضور و نظارت مقامات ایالات متحده، قطر، ترکیه و مصر برگزار شد. نقش میانجیگران منطقهای، بهویژه قطر، ترکیه و مصر، در تسهیل این توافق اولیه حیاتی بود و ترامپ نیز علناً از این واسطهها قدردانی کرد. این بازیگران منطقهای توانستند چارچوبی را فراهم کنند که هدف فوری آن، نه صلح بلندمدت، بلکه توقف عملیات نظامی و حل بحران گروگانها بود. در نهایت، ترامپ در ۸ اکتبر ۲۰۲۵ اعلام کرد که رژیم صهیونیستی و حماس، مرحله اول این طرح را امضا کردهاند.
مفاد اصلی و ایدئولوژی طرح
طرح ۲۰ مادهای ترامپ، که شالوده آن را یک سری اصول بنیادین تشکیل میدهد، با وعده بازسازی غزه برای مردم آن آغاز میشود که «به اندازه کافی رنج کشیدهاند». یکی از مهمترین ایدئولوژیهای طرح، تضمین این است که غزه باید یک منطقه غیرنظامی و عاری از ترور باشد که هیچ تهدیدی برای همسایگان خود ایجاد نکند.
در بخش سیاسی، که محل اصلی مناقشه است، ماده ۱۹ طرح، چشمانداز تشکیل دولت مستقل فلسطینی را به شکلی مبهم و مشروط مطرح میکند. این ماده تصریح میکند که «زمانی که بازسازی غزه پیشرفت کند و برنامه اصلاحی تشکیلات خودگردان (PA) با وفاداری کامل اجرا شود، شاید شرایط برای یک مسیر معتبر به سوی حق تعیین سرنوشت و تشکیل دولت فلسطینی که آرمان مردم فلسطین است، فراهم شود». ماده ۲۰ نیز صرفاً بر ایجاد یک «گفتگو» میان رژیم صهیونیستی و فلسطینیان برای توافق بر سر «افق سیاسی» جهت همزیستی مسالمتآمیز و مرفه تأکید دارد. این عبارات، عملاً تعهد صریح به راهحل دو دولت یا پایان دادن به اشغالگری را حذف میکند و دستیابی به حاکمیت کامل را به مجموعهای از پیششرطها وابسته میسازد.
جزئیات سازوکار آتشبس و تبادل اسرا (فاز اول)
فاز اول طرح ۲۰ مادهای، که نقطه توافق اولیه بود، عمدتاً بر توقف عملیات نظامی و مبادله اسرا و گروگانها تمرکز دارد. ترامپ وعده داد که «همه» گروگانها «به زودی» آزاد خواهند شد و ارتش رژیم صهیونیستی به خط مورد توافق عقبنشینی خواهد کرد.
تبادل گروگانها و زندانیان: بر اساس این طرح، ظرف ۷۲ ساعت پس از پذیرش رسمی توافق توسط رژیم صهیونیستی، تمامی گروگانها (زنده و درگذشته) باید آزاد و بازگردانده شوند. در مقابل، رژیم صهیونیستی متعهد شد ۲۵۰ زندانی فلسطینی که محکومیت حبس ابد دارند، به علاوه ۱۷۰۰ نفر از بازداشتیهای غزه پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ (از جمله تمام زنان و کودکان بازداشتشده در آن زمینه) را آزاد کند. همچنین، برای هر گروگان رژیم صهیونیستی که جسدش تحویل داده شود، رژیم اشغالگر اجساد ۱۵ نفر از درگذشتگان فلسطینی را آزاد خواهد کرد. این سازوکار سختگیرانه و زمانبندی دقیق (۷۲ ساعت) کاملاً بر محور بازگرداندن گروگانهای رژیم صهیونیستی متمرکز است و نشان میدهد که هدف فوری دیپلماتیک ایالات متحده، حل بحران گروگانها و نه دستیابی به راهحل سیاسی بلندمدت برای منازعه بوده است.
عقبنشینی نظامی رژیم صهیونیستی: توافق شامل عقبنشینی نیروهای رژیم اشغالگر به «یک خط مورد توافق» است. گزارشها حاکی از آن است که در فاز اول، نیروها به «خط زرد» عقبنشینی خواهند کرد و در فاز دوم، عقبنشینی بیشتری تا «خط قرمز» انجام میشود تا نیروی تثبیت بینالمللی جایگزین شود. با این حال، جزئیات منتشر شده توسط برخی رسانهها نشان میدهد که نیروهای رژیم صهیونیستی در فاز اول، تا آزادی کامل گروگانها، همچنان در ۵۳ درصد از نوار غزه باقی خواهند ماند. این شرط به معنای آن است که عقبنشینی کامل در فاز اول اجرا نخواهد شد، که این مسئله تناقض جدی با اعلامیه حماس دارد که توافق شامل «خروج کامل» ارتش رژیم اشغالگر از غزه است. تفسیرهای متناقض از حدود و زمان خروج نیروها، ریسک بالایی برای فروپاشی سریع توافق در فازهای بعدی ایجاد میکند.
ورود کمکهای بشردوستانه: سازمان ملل متحد و هلال احمر، در کنار سایر نهادهای بینالمللی، مسئولیت نظارت بر ورود و توزیع کمکهای بشردوستانه را بر عهده دارند. انتظار میرود ورود کمکها (حداقل ۶۰۰ کامیون در روز) و تجهیزات حیاتی برای بازسازی زیرساختها، بلافاصله پس از آتشبس آغاز شود.
حکمرانی پساجنگ؛ موانع ساختاری و مسئله حاکمیت فلسطین
معماری حکمرانی موقت و بحث حاکمیت
طرح ترامپ، پس از خلع سلاح حماس، یک مدل حکمرانی موقت را برای غزه پیشنهاد میکند. این مدل شامل اداره غزه توسط یک «دولت انتقالی موقت متشکل از تکنوکراتهای فلسطینی» است. این دولت تکنوکرات تحت نظارت یک نهاد بینالمللی جدید قرار خواهد گرفت که ایالات متحده با مشورت شرکای عربی و اروپایی تأسیس میکند. هدف این نهاد بینالمللی، ایجاد چارچوبی برای تأمین مالی بازسازی غزه است، تا زمانی که تشکیلات خودگردان فلسطین برنامه اصلاحی مورد نظر رژیم صهیونیستی و آمریکا را به طور کامل اجرا کند.
خلع سلاح و تثبیت: طرح، خلع سلاح کامل حماس و سایر گروههای فلسطینی را پیششرطی اساسی برای صلح میداند. برای اجرای این امر، یک نیروی تثبیت عربی/بینالمللی (ISF) پیشنهاد شده است که مسئولیت غیرنظامیسازی تدریجی غزه، اجرای نظم عمومی و حمایت از یک نیروی امنیتی جدید فلسطینی (غیرحماس) را بر عهده خواهد داشت.
واکنشهای متناقض و تضعیف حاکمیت ملی
پذیرش این مدل حکمرانی با واکنشهای متفاوتی از سوی طرفهای فلسطینی مواجه شده است. محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین، از توافق استقبال کرد و آن را مقدمهای برای راهحل دو دولت دانست. با این حال، وی قاطعانه تأکید کرد که حاکمیت بر غزه مطلقاً متعلق به دولت فلسطین است و اتصال غزه به کرانه باختری باید از طریق اجرای قوانین و نهادهای دولتی فلسطینی (PA) محقق شود.
تحلیلگران سیاسی معتقدند که مدل حکمرانی پیشنهادی ترامپ، نهتنها اقتدار PA را در غزه به حداقل میرساند و شکاف میان کرانه باختری و غزه را تثبیت میکند، بلکه عملاً زمینه را برای استقرار یک «قیمومیت بینالمللی» جدید فراهم میآورد. این طرح، با سلب اختیار از نهادهای بومی فلسطین و تحمیل نظارت بینالمللی تحت رهبری آمریکا، حاکمیت ملی فلسطین را تضعیف میکند. در چارچوب تحلیلهای انتقادی، این امر نشان میدهد که ایالات متحده، به جای ایفای نقش میانجی صادق، ابزاری را برای تثبیت کنترل خارجی و تضعیف آرمانهای ملی فلسطین فراهم آورده است.
از سوی دیگر، خلع سلاح یکباره حماس و عدم وجود نیروی امنیتی بومی قدرتمند و مورد اعتماد به صورت همزمان، یک خلاء امنیتی جدی ایجاد میکند. با توجه به اینکه استقرار و آموزش نیروی تثبیت بینالمللی و نیروی امنیتی جدید فلسطینی به ماهها یا حتی سالها زمان نیاز دارد، این شکاف در حکمرانی، غزه را در معرض هرج و مرج، دستههای جنایتکار و نزاعهای داخلی قرار میدهد که میتواند روند بازسازی و اجرای طرح را فلج کند.
ارزیابی کارشناسی صلح پایدار؛ تحلیل شکافها و ریسکها
تحلیل ماهیت طرح: آتشبس در برابر صلح نهایی
اغلب کارشناسان بینالمللی تأکید دارند که طرح ۲۰ مادهای ترامپ در ماهیت خود بیشتر یک «آتشبس بشردوستانه» و یک توافق موقت برای تبادل اسرا است تا یک «پیمان صلح» نهایی. هرچند این گام دیپلماتیک به عنوان یک «لحظه تاریخی» مورد استقبال قرار گرفت اما بسیاری از سؤالات اساسی که میتوانند توافق را به ورطه فروپاشی بکشانند، بیپاسخ باقی ماندهاند.
تحلیلگران «شورای روابط خارجی اروپا» (ECFR) هشدار میدهند که طرح ترامپ، خلاف وعدههای رسمی، فاقد جدول زمانی روشنی است و اصلاحات لحظه آخری که نخستوزیر رژیم صهیونیستی به آن اضافه کرد، به این رژیم اجازه میدهد تا روند اجرای صلح را به صورت یکجانبه کنترل کند. این ابهام و فقدان ضمانت اجرایی، دوام طرح را در مراحل بعدی، پس از آزادی گروگانها، به شدت زیر سؤال میبرد.
عدم قطعیت در ضمانتهای اجرایی و تضاد مواضع
تضادهای علنی میان مواضع ایالات متحده و رژیم صهیونیستی، پایداری طرح را تهدید میکند. ترامپ این طرح را به عنوان «اولین گامها به سوی صلحی قوی، پایدار و همیشگی» توصیف کرد. با این حال، نخستوزیر رژیم صهیونیستی، در دو نوبت، صراحتاً اعلام کرد که ارتش رژیم اشغالگر در غزه باقی خواهد ماند. این موضع، مستقیماً با مفاد اصلی طرح ترامپ مبنی بر عقبنشینی نیروها به «خطوط توافقشده» در تضاد است و نشاندهنده آن است که رژیم اشغالگر قصد خروج کامل و واگذاری کنترل امنیتی را ندارد.
علاوه بر این، جناح راست افراطی در دولت رژیم صهیونیستی، اجرای کامل توافق را تهدید میکند. وزرای راستگرا، همچون اسموتریچ، صراحتاً نسبت به خطر آزادسازی «رهبران تروریست» (زندانیان فلسطینی) هشدار دادند. از سوی دیگر، رژیم صهیونیستی، عقبنشینی خود را به مجموعهای از «استانداردها، نقاط عطف و زمانبندیهای مرتبط با غیرنظامیسازی» مشروط کرده است. این شرطیسازی، یک حق وتوی غیرمستقیم به رژیم اشغالگر میدهد تا در صورت عدم رضایت از «اصلاحات» در تشکیلات خودگردان یا سرعت خلع سلاح، اجرای فازهای بعدی طرح را کند یا متوقف سازد. این ساختار، خطر نقض توافق را بلافاصله پس از آزادی گروگانها به شدت افزایش میدهد.
مسئله حیاتی کرانه باختری؛ فاجعه نادیده گرفته شده
یکی از فاجعهبارترین نقایص طرح ۲۰ مادهای ترامپ، تصمیم عامدانه برای جدا کردن منازعه در غزه (که بر بحران انسانی تمرکز دارد) از مسئله اشغال و شهرکسازیهای غیرقانونی در کرانه باختری است.
در حالی که توجه جهانی بر آتشبس در غزه متمرکز شده است، رژیم صهیونیستی به پروژههای توسعهطلبانه و الحاق نرم مناطق فلسطینی در کرانه باختری ادامه میدهد. این تداوم اشغالگری، که شامل گسترش شهرکها و محدودیت شدیدتر بر مردم فلسطین است، امکان راهحل دو دولت را کاملاً از بین میبرد و ریشههای اصلی منازعه را دستنخورده باقی میگذارد.
کارشناس ویژه سازمان ملل، مایکل لینک، پیشتر نسخه قبلی طرح ترامپ (معامله قرن) را «راهحل یک و نیم دولتی» توصیف کرده بود که در آن، دولت فلسطینی پیشنهادی عملاً به یک «کانتومستان» (بانتوستان) قرن بیست و یکمی تبدیل میشود. این نهاد فاقد حاکمیت بر مرزها، حریم هوایی، امنیت یا اقتصاد مستقل خواهد بود. طرح ۲۰ مادهای غزه نیز با تضعیف حاکمیت ملی فلسطین و عدم توجه به کرانه باختری، همین مسیر را دنبال میکند و این تضمین را میدهد که صلح هرگز پایدار نخواهد بود، زیرا منبع اصلی بیثباتی (اشغال کرانه باختری) را به رسمیت نمیشناسد.
مقایسه با «معامله قرن» و تداوم رویکرد یکجانبهگرایی آمریکا
طرح ۲۰ مادهای ترامپ (۲۰۲۵) با وجود تفاوتهایی با «معامله قرن» (۲۰۲۰)، بهویژه در عقبنشینی از پیشنهاد جابجایی اجباری فلسطینیان، در اصول بنیادین خود، تداومدهنده رویکرد یکجانبهگرایانه ایالات متحده است. هر دو طرح، خلاف قطعنامههای بینالمللی، حق بازگشت آوارگان فلسطینی و وضعیت شهر قدس را نادیده گرفتهاند و تمامی ساختار آنها متکی بر امتیازات فلسطینیان (تضعیف حاکمیت و خلع سلاح) در مقابل تعهدات مبهم یا مشروط رژیم صهیونیستی است.
تمرکز طرح جدید صرفاً بر غزه در حالی که معامله قرن شامل کرانه باختری نیز میشد، یک استراتژی هوشمندانه برای جداسازی و تضعیف است. این جداسازی به رژیم صهیونیستی این امکان را میدهد که با کاهش فشار جهانی در غزه (از طریق آتشبس و تبادل)، پروژه توسعهطلبانه خود در کرانه باختری را بدون پرداخت هیچگونه هزینه سیاسی ادامه دهد.
در نهایت، این رویکرد، تحلیلهای رسانهای که ایالات متحده را نه به عنوان یک میانجی صادق، بلکه به عنوان نیرویی متخاصم در راستای تثبیت خواستههای رژیم صهیونیستی معرفی میکنند، تأیید میکند. مدل حکمرانی پیشنهادی و شرطیسازی مسیر سیاسی، نشاندهنده آن است که ایالات متحده از ابزارهای دیپلماتیک برای تحمیل یک چارچوب کنترلی بر فلسطینیان استفاده میکند.
شاخص مقایسه | معامله قرن (۲۰۲۰) | طرح ۲۰ مادهای غزه (۲۰۲۵) | تفسیر (موضع فلسطینی) |
تمرکز جغرافیایی | راهحل جامع برای کرانه باختری و غزه | تمرکز صرف بر غزه | نادیده گرفتن اشغال کرانه باختری و ادامه الحاق نرم |
چشمانداز دولت فلسطینی | مشروط به یک "کانتومستان" (Bantustan) | مشروط به "افق سیاسی" و اصلاحات PA (ماده ۱۹ و ۲۰) | تعهد مبهم، بدون تضمین واقعی حاکمیت و دوام |
حکمرانی غزه | فاقد مدل حکمرانی پساجنگ شفاف | دولت تکنوکرات تحت نظارت نهاد بینالمللی/آمریکایی | تضعیف حاکمیت ملی و تثبیت کنترل خارجی بر غزه |
چشمانداز صلح پایدار
پاسخ نهایی: آیا صلح به فلسطین و رژیم صهیونیستی رسید؟
بر اساس تحلیل مفاد و پیامدهای طرح ۲۰ مادهای ترامپ، پاسخ قاطعانه خیر است. آنچه در ۸ اکتبر ۲۰۲۵ حاصل شد، یک «توافق صلح» نهایی نبود، بلکه صرفاً یک «آتشبس عملیاتی فاز اول» (Ceasefire Agreement Phase ) بود که با هدف اصلی توقف فوری درگیریها و انجام تبادل گروگانها/اسرا به دست آمد. این آتشبس یک وقفه حیاتی و ضروری را فراهم کرد و مردم غزه که از توقف بمباران و تسهیل کمکهای بشردوستانه استقبال کردند، شاهد یک دستاورد موقت بشردوستانه بودند.
احتمال صلح واقعی چقدر است؟
احتمال تبدیل شدن این طرح به یک صلح «پایدار و واقعی» بسیار پایین و شکننده است. این طرح یک گام دیپلماتیک «آسیبپذیر» محسوب میشود که با موانع ساختاری جدی مواجه است.
ریسکهای اصلی عبارتند از:
۱. تضاد در خروج نیروها: تضاد میان تعهد به عقبنشینی و اصرار نخستوزیر رژیم صهیونیستی بر باقی ماندن ارتش در غزه، اجرای کامل طرح را با تردید مواجه میکند.
۲. حکمرانی نامشروع: تحمیل یک مدل حکمرانی تکنوکراتیک تحت نظارت آمریکا و عدم توجه به آشتی ملی فلسطینی، باعث عدم مشروعیت داخلی شده و ریسک فروپاشی امنیتی را افزایش میدهد.
۳. نادیده گرفتن ریشه اصلی منازعه: اجتناب عامدانه طرح از پرداختن به ریشه اصلی تنشها، یعنی اشغال کرانه باختری، توسعه شهرکسازیهای غیرقانونی و حق حاکمیت کامل فلسطین، تضمین میکند که ریشههای بیثباتی همچنان پابرجا خواهند ماند. این طرح در غیاب یک افق سیاسی واقعی، صرفاً نابرابریهای موجود را تثبیت میکند.
الزامات صلح واقعی و پایدار
صلح پایدار و واقعی، فراتر از یک آتشبس موقت، نیازمند تغییرات ساختاری و تعهد به اصول بینالمللی است. تحقق صلح نیازمند موارد زیر است:
۱. پایان کامل اشغالگری: همانطور که دبیرکل سازمان ملل نیز درخواست کرده است، صلح پایدار نیازمند راهحل سیاسی مبتنی بر «پایان اشغال» و پیگیری راهحل دو دولت است.
۲. حاکمیت کامل و متحد فلسطین: غزه باید به عنوان یک بخش جداییناپذیر از یک دولت فلسطینی، با کرانه باختری متحد شود. هرگونه طرحی که شامل اشغالگری، محاصره، کاهش قلمرو یا جابجایی اجباری باشد، محکوم به شکست است.
۳. بازسازی بیقید و شرط: بازسازی غزه (که ۵۰ میلیارد دلار بودجه و دهها سال زمان نیاز دارد) باید بدون موانع سیاسی و امنیتی رژیم صهیونیستی و با تضمین بینالمللی برای بازگرداندن زمینهای کشاورزی و زیرساختهای حیاتی انجام شود.
در مجموع، طرح ۲۰ مادهای ترامپ، اگرچه توانست یک وقفه بشردوستانه را برای خروج گروگانها فراهم آورد اما به دلیل ماهیت یکجانبه، ابهام در اجرای کامل خروج نیروهای رژیم اشغالگر و اجتناب از پرداختن به مسئله حیاتی اشغال کرانه باختری، از رسیدن به هدف صلح پایدار فاصله زیادی دارد. این طرح، اگر با فشار دیپلماتیک مستمر عربی و اروپایی برای تضمین حقوق حاکمیتی فلسطین همراه نشود، صرفاً به یک موفقیت کوتاهمدت برای رژیم صهیونیستی تبدیل خواهد شد و چرخههای خشونت را در آینده بازتولید خواهد کرد.

