گروگان گیری حساب بانکی دانشجویان محروم!
پشت پرده مسدودی حساب دانشجویان کمیته امدادی؛ پول زور بدهید تا حسابتان باز شود!
عکس تزئینی است
تصور کنید وام نگرفتهاید اما حسابتان مسدود میشود! این گزارش روایتی تلخ از دانشجویان تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی (ره) فارغ التحصیل از دانشگاه پیام نور است که باید برای باز شدن حسابشان، پول وامی که هرگز نگرفتهاند را پس بدهند.
به گزارش میار، در روزهای تاریک و نفسگیر همهگیری کرونا، خبری کوتاه اما نویدبخش برای دانشجویان تحت پوشش کمیته امداد آمد: «وام شهریه برای ادامه تحصیل». قرار بود این وام، بال پروازی باشد برای دختران و پسرانی که میخواستند با سلاح «دانش» به جنگ «فقر» بروند اما حالا، با گذشت چند سال، آن وعده شیرین به زهری مهلک تبدیل شده است. آن حمایت، حالا طناب داری شده که بر گردن ضعیفترین قشر دانشجو حلقه زده و هر روز با یک پیامک، تنگتر میشود.
سفر اضطراب از چابهار تا تهران
این داستان یک اشتباه اداری ساده نیست؛ تراژدی دختری است از اهالی نجیب چابهار. او که تحت حمایت کمیته امداد بود، ترم آخر دانشگاه را در اوج بحران کرونا، با چنگ و دندان تمام کرد. قرار بود یک میلیون و ۸۰۰ هزار تومان وام شهریه به حساب دانشگاه واریز شود. وامی که هرگز یک ریالش به جیب این دانشجو نیامد. حتی یک ریال. او فارغالتحصیل شد و به امید ساختن زندگیاش رفت اما حدوداً یک سال پیش، صدای زنگ پیامک، آرامش زندگیاش را در هم شکست:
«بدهکار محترم! در صورت عدم پرداخت بدهی طی ۷۲ ساعت، تمام حسابهای بانکی شما مسدود خواهد شد.»
قلبش لرزید و همزمان قلب جنین شش ماهه داخل رحمش هم به لرزه افتاد، این دختر در حالی که باردار بود پیامک عجیبی از صندوق رفاه دانشجویان دریافت کرده بود. آخر کدام بدهی؟ کدام پول؟ او برای اثبات بیگناهیاش و با توجه به اینکه هیچ کدام از تماسهایش توسط مسئولان صندوق رفاه جواب داده نشده بود؛ زمانی که بالاخره با خانوادهاش به تهران سفر کرده بود، نوزاد در بغل، راهی صندوق رفاه دانشجویان شد تا فقط به آنها بگوید: «من پولی نگرفتهام که حالا پس بدهم.»
پاسکاری مسئولیت در راهروهای بیتفاوت
وقتی به ساختمان صندوق رفاه دانشجویان در تهران رسید، مسئولان با دیدن وضعیتش وعده حل مشکل دادند. تماسی با دانشگاه پیامنور زاهدان گرفته شد. خانم سالاری، مسئول امور مالی واحد زاهدان، پشت خط قول مساعد داد: «حتماً پیگیری میکنیم، نگران نباشید.» دختر جوان با بارقهای از امید به خانه برگشت اما امیدش واهی بود.
چند ماه بعد، آخرین ضربه فرود آمد: «اخطار نهایی: مسدودی حسابها». این بار وقتی با درماندگی با خانم حسینی شکرآبی، رئیس اداره خدمات دانشجویی پیام نور تماس گرفت، این حرفها را با گوش خودش شنید: «ما میدانیم... داریم تلاش میکنیم اسم شما را از لیست بدهکاران خارج کنیم اما قبلا که لیست تمام استانها را درخواست کرده بودیم اتفاقی نیفتاد حالا لیست پنج استان به پنج استان درخواست کردهایم و امیدواریم مشکلات در آیندهای نزدیک حل شود.»
گروگانگیری معیشت؛ «پول زور بدهید تا آزادتان کنیم»
اما شاهبیت این غزل تلخ، جملهای است که شنیدنش مو را به تن سیخ میکند. جملهای که چندین دانشجوی دیگر کمیته امداد نیز شنیدهاند. راهکاری که سیستم اداری جلوی پای این دانشجویان بیپناه میگذارد، بیشتر شبیه به یک گروگانگیری است تا فرآیند اداری: «شما اول این بدهی را به حساب بریزید تا حسابهایتان باز شود، ما بعداً پولتان را برمیگردانیم!»
طنز سیاهی در این جمله نهفته است. از دانشجوی تازه فارغ التحصیل شدهای که برای نان شب و هزینه پوشک نوزاد در راهش درمانده است، میخواهند پولی که «هرگز نگرفته» را پس بدهد تا سیستم اجازه دهد او به زندگیاش ادامه دهد! آیا کسی در آن اتاقهای مدیریتی فکر میکند که اگر این دانشجو ۱ میلیون و ۸۰۰ هزار تومان پول اضافه داشت، اصلا نیازی به وام کمیته امداد پیدا میکرد؟
اعتمادهای ترکخورده
این روایت، تنها قصه یک نفر نیست. از سیستان و بلوچستان تا آذربایجان، دهها دانشجو با همین کابوس بیدار میشوند. کسانی که تنها جرمشان اعتماد به واژه «حمایت» بود. وقتی نهادهای متولی، به جای دستگیری، پای لرزان این جوانان را میگیرند و میکشند، دیگر چه انتظاری از آینده میتوان داشت؟ حسابهای بانکی که مسدود میشوند، فقط چند عدد و رقم نیستند؛ آبروی یک پدر است، داروی یک بیمار است و شیرخشک یک نوزاد.
سؤال آخر از مسئولان؛ تا کی قرار است پاسکاری نامهها و بینظمی سامانهها، تاوانش را از جیب و جان آسیبپذیرترین قشر جامعه بگیرد؟ این دانشجویان برای فرار از فقر درس خواندند اما سیستم آنها را در فقر غرقتر خواهد کرد. پیش از آنکه مادری دیگر در جادههای اضطراب، جان خود یا فرزندش را به خطر بیندازد، این پرونده شرمآور را ببندید.

