بررسی گزارش معتبرترین و پرتیراژترین روزنامه جهان؛
راز تصمیمات نتانیاهو/ چگونه جنگ غزه به اهرم سیاسی تبدیل شد
گزارش اخیر نیویورک تایمز ادعا میکند که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، عمدا جنگ غزه را طولانی کرده تا جایگاه سیاسی خود را حفظ کند، ارائه رد دقیق و مستند گزارش اخیر نیویورکتایمز از سوی دفتر نخستوزیری، به اعتبار ادعاهای نیویورکتایمز میافزاید و نشان میدهد که دولت اسرائیل در مواجهه با شواهد مشخص، به جای ارائه پاسخهای مبتنی بر واقعیت، به تاکتیکهای کلی دفاعی روی آورده است.
به گزارش میار، گزارش اخیر نیویورکتایمز ادعا میکند که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، عمدا جنگ غزه را طولانی کرده تا جایگاه سیاسی خود را حفظ کند، این گزارش، که بر اساس اسناد دولتی و مصاحبه با بیش از ۱۱۰ مقام تهیه شده، مدعی است که نتانیاهو تحت فشار وزرای راستگرای افراطی، توافق آتشبس برای آزادی گروگانها و تلاشهای عادیسازی روابط با عربستان را متوقف کرده است.
پیامدهای سیاسی-نظامی طولانی شدن جنگ غزه
اتهامات نیویورکتایمز و واکنشهای اولیه
گزارش تحقیقی جامع نیویورکتایمز که در تاریخ ۲۰ تیر ۱۴۰۴ (۱۱ ژوئیه ۲۰۲۵) منتشر شد، اتهام قابل توجهی را مطرح کرد: اینکه بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، عمداً جنگ جاری غزه را طولانی کرده است. این گزارش ادعا میکند که هدف اصلی این طولانی شدن، نه اهداف نظامی، بلکه منافع سیاسی شخصی نتانیاهو، به ویژه احیای وجهه داخلی و حفظ جایگاه خود در قدرت بوده است.
اعتبار این تحقیق بر پایه روششناسی گسترده آن استوار است. بر اساس گزارشها، این تحقیق از دهها سند طبقهبندی شده دولتی و نظامی و همچنین مصاحبههای عمیق با بیش از ۱۱۰ مقام اسرائیلی، آمریکایی و عربی بهره برده است. این طیف وسیع از منابع نشاندهنده بررسی عمیق فرآیندهای تصمیمگیری و انگیزههای پنهان است. گزارش به دو مورد مشخص به عنوان شواهد کلیدی برای ادعای دستکاری نتانیاهو در درگیری اشاره میکند. اولاً، ادعا شده که نتانیاهو در آوریل ۲۰۲۴ عمداً یک توافقنامه حیاتی آتشبس در غزه را کنار گذاشته است. این توافق که میتوانست منجر به آزادی دستکم ۳۰ گروگان اسرائیلی شود، بنا به گزارشها تحت فشار مستقیم بتسلئیل اسموتریچ، وزیر دارایی راستگرای افراطی، که تهدید کرده بود در صورت پذیرش توافق، دولت را سرنگون خواهد کرد، لغو شد.
ثانیاً، گزارش مدعی است که نتانیاهو فعالانه تلاشهای کاخ سفید برای عادیسازی روابط بین اسرائیل و عربستان سعودی را مختل کرده است. این عادیسازی به صراحت به پایان جنگ غزه مشروط شده بود. این کارشکنی به مخالفت ایتامار بنگویر، وزیر امنیت ملی راستگرای افراطی، نسبت داده شده که او نیز تهدید کرده بود در صورت پیشبرد توافق، حزبش را از ائتلاف خارج خواهد کرد. نیویورکتایمز نتیجه میگیرد که این تصمیمات استراتژیک، که ظاهراً مصلحتاندیشی سیاسی را بر امنیت ملی یا دستاوردهای دیپلماتیک فوری ترجیح دادهاند، عمدتاً با هدف تقویت موقعیت سیاسی داخلی نخستوزیر در بحبوحه بحران جنگ و حفظ اتحاد شکننده کابینه راستگرای او اتخاذ شدهاند.
واکنش اولیه دفتر نخستوزیری اسرائیل و پاسخ نیویورکتایمز
در واکنش فوری به این گزارش، دفتر نخستوزیری اسرائیل (PMO) در روز شنبه، ۱۳ ژوئیه ۲۰۲۵، بیانیهای رسمی و شدیداللحن صادر کرد. دفتر نخستوزیری پوشش نیویورکتایمز را «افترا به کشور اسرائیل، مردم شجاع آن و نخستوزیر» خواند و آن را کاملاً رد کرد. این بیانیه همچنین تأکید کرد که چنین روایتهایی «بیپایه و اساس» بوده و تنها باعث «خدشهدار کردن اعتبار نیروهای مسلح اسرائیل» میشود. دفتر نخستوزیری همچنین تصریح کرد که تصمیمات استراتژیک نتانیاهو و کابینهاش، اسرائیل را به «یکی از بزرگترین بازگشتهای نظامی در تاریخ» رهنمون کرده و اولویتهای اصلی دولت در طول جنگ، حفاظت از غیرنظامیان و تضمین امنیت داخلی بوده است!
نیویورکتایمز به سرعت با صدور بیانیهای کوتاه پاسخ داد و تأکید کرد که واکنش دفتر نخستوزیری «حقایق گزارش را رد نمیکند». این روزنامه مجدداً بر دقت تحقیق خود که بر اساس «دهها سند رسمی و مصاحبههای میدانی» تهیه شده، تأکید کرد. نیویورکتایمز نقش خبرنگاران مستقل را «افشای اطلاعات مهم برای منافع عمومی» و «پاسخگو کردن رهبران، صرفنظر از وابستگی حزبیشان» دانست. این روزنامه در پایان اظهار داشت که بررسیهایش به تفصیل نشان میدهد «چگونه طولانی کردن جنگ غزه به آقای نتانیاهو کمک کرده تا در قدرت بماند»و هیچ یک از ادعاهای اساسی گزارش توسط بیانیه دفتر نخستوزیری ابطال نشده است.
این رویکرد دفتر نخستوزیری، که به جای رد مشخص اتهامات، به تکذییب کلی و دفاعی روی آورد، نشاندهنده یک تصمیم استراتژیک برای منحرف کردن توجه از ادعاهای دقیق نیویورکتایمز است. تمرکز بر اتهامات کلی «افترا» و برجسته کردن موفقیتهای نظامی، به جای ارائه شواهد متقابل برای رد موارد خاص مطرح شده توسط نیویورکتایمز (مانند کنار گذاشتن آتشبس به دلیل تهدید اسموتریچ یا کارشکنی در عادیسازی روابط با عربستان به دلیل مخالفت بنگویر) این برداشت را تقویت میکند که دفتر نخستوزیری در مواجهه با حقایق مشخص، با دشواری مواجه بوده است. عدم ارائه یک رد دقیق و جزء به جزء، به اعتبار گزارش نیویورکتایمز میافزاید.
علاوه بر این، نحوه مدیریت این پاسخ توسط دفتر نخستوزیری، از جمله گزارشهایی مبنی بر حذف بیانیه انگلیسیزبان پس از انتشار اولیه، نشاندهنده نوعی آشفتگی داخلی و تلاش گستردهتر برای کنترل روایت است. این اتفاق، در کنار تکذیبی کلی، میتواند اعتماد عمومی و بینالمللی به ارتباطات رسمی اسرائیل را بیشتر تضعیف کند. حذف یک بیانیه رسمی اقدامی غیرمعمول و قابل توجه است که میتواند نشاندهنده سردرگمی داخلی، تشخیص اشتباه، یا ناتوانی در حفظ یک روایت خاص باشد. در بستر یک درگیری بسیار حساس و تحت نظارت جهانی، چنین عملی در کنار تکذیری مبهم، میتواند از سوی ناظران به عنوان اعتراف به ضعف یا تلاشی برای پنهان کردن حقایق تفسیر شود. این پویایی به محیطی «پساحقیقت» کمک میکند که در آن بیانیههای رسمی با بدبینی مواجه میشوند و درک حقیقت در میان روایتهای رقیب دشوارتر میشود. این وضعیت، نقش حیاتی جنگ اطلاعاتی در درگیریهای مدرن را برجسته میسازد، جایی که کنترل روایت به اندازه عملیات نظامی حیاتی است.
گاهشمار رویدادهای کلیدی مرتبط با گزارش نیویورکتایمز )۲۰۲۳-۲۰۲۵)
برای درک بهتر بستر زمانی این گزارش و ادعاهای مطرح شده، مرور رویدادهای کلیدی از آغاز جنگ غزه تا زمان انتشار گزارش نیویورکتایمز ضروری است:
- ۷ اکتبر ۲۰۲۳: حمله غافلگیرانه حماس علیه اسرائیل و آغاز جنگ غزه.
- نوامبر ۲۰۲۳: آغاز اعتراضات گسترده در اسرائیل علیه نتانیاهو و دولت او، با تمرکز بر بحران گروگانها و درخواست آتشبس.
- آوریل ۲۰۲۴: پیشنهاد آتشبس شش هفتهای در غزه توسط میانجیگران مصری و قطری که میتوانست منجر به آزادی بیش از ۳۰ گروگان شود. این توافق، طبق گزارش نیویورکتایمز، توسط نتانیاهو به دلیل تهدید اسموتریچ کنار گذاشته شد.
- ژوئن ۲۰۲۴: بنی گانتس، عضو کلیدی کابینه جنگی و وزیر دفاع سابق، از دولت وحدت ملی خارج شد. این خروج نشاندهنده شکاف در ائتلاف اضطراری بود.
- ژوئیه ۲۰۲۴: نشست رم برای آتشبس به دلیل شش درخواست دیرهنگام نتانیاهو، از جمله کنترل دائمی کریدور فیلادلفیا، شکست خورد.
- مارس ۲۰۲۵: آتشبس در غزه کمتر از ۲۴ ساعت دوام آورد و پس از آن درگیریها از سر گرفته شد. این امر همزمان با بازگشت ایتامار بنگویر به ائتلاف نتانیاهو در ازای ازسرگیری جنگ بود.
- ژوئیه ۲۰۲۵: انتشار گزارش تحقیقی نیویورکتایمز در تاریخ ۱۱ ژوئیه (۲۰ تیر ۱۴۰۴) که نتانیاهو را به طولانی کردن جنگ برای منافع سیاسی متهم میکند.
- ۱۲ ژوئیه ۲۰۲۵: دفتر نخستوزیری اسرائیل به گزارش نیویورکتایمز واکنش نشان داد و آن را «افترا» خواند. نیویورکتایمز نیز به سرعت پاسخ داد که بیانیه دفتر نخستوزیری «حقایق گزارش را رد نمیکند».
- ۱۲ ژوئیه ۲۰۲۵: اعتراضات گسترده خانوادههای گروگانها و فعالان اسرائیلی در تلآویو و اورشلیم، خواستار پایان جنگ و بازگشت گروگانها شدند.
این گاهشمار، چارچوبی ضروری برای درک توالی رویدادها و بستر ادعاهای مطرح شده در گزارش نیویورکتایمز فراهم میکند. این رویدادها، به ویژه مواردی که به شکست مذاکرات آتشبس و کارشکنی در عادیسازی روابط مربوط میشوند، در بخشهای بعدی گزارش به تفصیل مورد بررسی قرار خواهند گرفت.
بخش اول: جزئیات اتهامات و شواهد
گزارش نیویورکتایمز با دقت به جزئیات اتهامات خود میپردازد و شواهد متعددی را برای حمایت از این ادعا که نخستوزیر نتانیاهو جنگ غزه را برای منافع سیاسی شخصی طولانی کرده است، ارائه میدهد. این شواهد عمدتاً بر دو محور اصلی متمرکز هستند: ممانعت از توافقات آتشبس و کارشکنی در تلاشهای دیپلماتیک برای عادیسازی روابط منطقهای.
ممانعت از توافق آتشبس و آزادی گروگانها
گزارش نیویورکتایمز به تفصیل به یک نقطه عطف حیاتی در آوریل ۲۰۲۴ اشاره میکند، زمانی که یک پیشنهاد آتشبس شش هفتهای تقریباً نهایی شده بود. این توافق پتانسیل آزادی بیش از ۳۰ گروگان اسرائیلی در غزه را داشت و میتوانست پنجرهای برای مذاکرات گستردهتر به سمت یک آتشبس دائمی باز کند. این پیشنهاد که با میانجیگری مصر و قطر صورت گرفته بود، حتی اعزام یک فرستاده اسرائیلی به قاهره را نیز در پی داشت که نشاندهنده پیشرفت جدی در مذاکرات بود.
با این حال، طبق گزارش، نخستوزیر نتانیاهو این توافق امیدبخش را «کنار گذاشت». کاتالیزور اصلی این تصمیم، تهدید مستقیم بتسلئیل اسموتریچ، وزیر دارایی راستگرای افراطی، بود که صراحتاً به نتانیاهو هشدار داد که پذیرش آتشبس منجر به فروپاشی دولت او خواهد شد. نتانیاهو طبق گزارشها، وجود طرح آتشبس را به طور عمومی انکار کرد و به طور خصوصی به دستیارانش دستور داد که آن را ارائه نکنند. این رویداد به عنوان لحظهای به تصویر کشیده شده است که ضربه روحی عمیق ملی ناشی از کشتار ۷ اکتبر، شروع به تغییر کاربری کرده و به «سپری برای بقای سیاسی» نخستوزیر تبدیل شد. این امر نشاندهنده بهرهبرداری بدبینانه از یک تراژدی ملی برای منافع سیاسی شخصی است.
فراتر از این مورد خاص، گزارش به الگویی از رفتار اشاره میکند که در آن نتانیاهو به طور مداوم «اهداف را تغییر میداد» هر زمان که مذاکرات آتشبس به نظر میرسید به موفقیت نزدیک میشوند. یک نمونه قابل توجه، نشست امیدبخش رم در ژوئیه ۲۰۲۴ است که طبق گزارشها پس از آنکه نتانیاهو شش درخواست دیرهنگام را مطرح کرد، از جمله کنترل دائمی اسرائیل بر کریدور فیلادلفیا در مرز غزه و مصر، که خط قرمز شناخته شده حماس بود، فروپاشید. این درخواست همچنین با جنبههایی از طرح سه فازی مه ۲۰۲۴ که خروج کامل اسرائیل را پیشبینی میکرد، در تضاد بود.
برای تقویت بیشتر این الگو، گزارش اشاره میکند که در مارس ۲۰۲۵، یک آتشبس کمتر از ۲۴ ساعت دوام آورد. این پایان ناگهانی همزمان با پیشنهاد ایتامار بنگویر، وزیر امنیت ملی راستگرای افراطی، برای پیوستن مجدد به ائتلاف نتانیاهو در صورت ازسرگیری عملیات نظامی بود، پیشنهادی که نتانیاهو طبق گزارشها پذیرفت. این توالی رویدادها به شدت نشاندهنده یک ارتباط مستقیم و معاملاتی بین ثبات ائتلاف نتانیاهو و ادامه جنگ است. این نشان میدهد که تصمیمات جنگی نه تنها بر اساس ملاحظات نظامی، بلکه بر پایه نیازهای سیاسی داخلی برای حفظ قدرت اتخاذ شدهاند.
کارشکنی در عادیسازی روابط اسرائیل و عربستان سعودی
گزارش نیویورکتایمز همچنین ادعا میکند که نخستوزیر نتانیاهو فعالانه یک ابتکار دیپلماتیک مهم کاخ سفید را که با هدف تضمین توافق عادیسازی بین اسرائیل و عربستان سعودی بود «مختل کرده است». این عادیسازی بسیار مورد توجه، به صراحت به پایان جنگ غزه مشروط شده بود، که یک خواسته کلیدی از سوی ریاض بود. طبق گزارشها، شاهزاده محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، پیامی واضح به جیک سالیوان، مشاور امنیت ملی ایالات متحده، فرستاده بود: «بیایید این را تمام کنیم» اگر اسرائیل خصومتها را متوقف و به سمت راهحل دو دولتی حرکت کند.
مانعتراشی در این تلاش دیپلماتیک حیاتی، طبق گزارش، مستقیماً به مخالفت ایتامار بنگویر، وزیر امنیت ملی راستگرای افراطی، نسبت داده شده است. بنگویر طبق گزارشها تهدید کرده بود که حزبش را از دولت خارج خواهد کرد و بدین ترتیب ائتلاف را فرو خواهد پاشید، اگر نتانیاهو با توافق عادیسازی پیش برود. در حالی که نتانیاهو در ابتدا در مه ۲۰۲۴ نسبت به این ایده پذیرنده به نظر میرسید، گزارش نشان میدهد که تا پایان ژوئیه، او خواستههای جدیدی را مطرح کرد که عملاً مذاکرات را از بین برد. این شامل نامهای ششمادهای بود که توسط دیوید بارنیا، رئیس موساد، به میانجیگران ارائه شد و مذاکرهکنندگان آن را «خجالتآور و عذرخواهانه» یافتند زیرا روند را مختل میکرد. این نشان میدهد که حتی فرصتهای دیپلماتیک بزرگ نیز قربانی ملاحظات سیاسی داخلی نتانیاهو شدهاند.
اهداف سیاسی نتانیاهو
انگیزه اصلی اقدامات نتانیاهو، همانطور که توسط نیویورکتایمز برجسته شده است، تلاش نومیدانه او برای احیای وجهه داخلی آسیبدیده و تضمین بقای سیاسیاش است. تا اواسط سال ۲۰۲۴، نتانیاهو در وضعیت «گوشه رینگ سیاسی» توصیف شده بود، با کاهش شدید محبوبیت حزب لیکود، محاکمه فساد در حال انجام و تحقیقات داخلی در مورد دستیارانش و سرویس امنیت داخلی شین بت در خصوص بینظمیهای مربوط به حملات ۷ اکتبر.
در این بستر، جنگ غزه به عنوان یک «خط نجات سیاسی» به تصویر کشیده شده است. گزارش صراحتاً نتانیاهو را نه به عنوان یک رهبر جنگی بیمیل، بلکه به عنوان یک «عامل سیاسی که جنگ را طولانی کرد، مذاکرات صلح را خراب کرد، آتشبسها را از مسیر خارج کرد، سوابق دولتی را دستکاری کرد و کنترلهای دموکراتیک را از بین برد، همه برای ماندن در قدرت» توصیف میکند. اتهامات خاص شامل دستکاری گزارشهای تلفنی او در ۷ اکتبر برای ایجاد تصویری از قاطعیت بیشتر در پی حملات اولیه است.
یک عامل حیاتی در استراتژی نتانیاهو، اتکای او به شرکای ائتلاف راستگرای افراطیاش، به ویژه اسموتریچ و بنگویر است. این وزرا به شدت با هرگونه اداره فلسطینی در غزه پس از جنگ مخالفند. برای جلوگیری از نارضایتی آنها و در نتیجه خطر فروپاشی دولتش، نتانیاهو طبق گزارشها، مقامات اسرائیلی را از بحث در مورد برنامهریزی پس از جنگ مربوط به حکمرانی غزه منع کرده است. ائتلاف کنونی به طور گستردهای به عنوان «راستگراترین دولت در تاریخ اسرائیل» توصیف میشود، که به این عناصر افراطی نفوذ نامتناسبی میدهد.
طولانی شدن جنگ همچنین مستقیماً با تلاشهای نتانیاهو برای به تعویق انداختن محاکمه فساد در حال انجام او مرتبط است. کارشناسان حقوقی اشاره کردند که شهادت او میتواند تا سال ۲۰۲۶ به تعویق بیفتد تا زمانی که جنگ ادامه یابد. علاوه بر این، او طبق گزارشها، به دنبال تضعیف سیستماتیک استقلال قضایی و جایگزینی «نگهبانان دموکراسی» (مانند رئیس شین بت و دادستان کل) با منصوبان همسو با ایدئولوژی و از نظر سیاسی مطیعتر بوده است.
حتی اقدامات نظامی، مانند صدور مجوز عملیات «شیر در حال خیزش» علیه ایران، با اهداف دوگانه ارائه میشوند: یک هدف نظامی استراتژیک همراه با یک هدف سیاسی محاسبهشده برای تثبیت موقعیت داخلی و افزایش محبوبیت او. او طبق گزارشها، حتی جزئیات حساس این عملیات را به یک قانونگذار حریدی، موشه گافنی، که فاقد مجوز امنیتی بود، به عنوان تاکتیکی برای جلوگیری از رأیگیری برای انحلال پارلمان و در نتیجه حفظ دولت خود، فاش کرده است.
این شواهد به وضوح نشان میدهد که تصمیمات سیاست خارجی و مدیریت جنگ توسط نتانیاهو صرفاً بر اساس ملاحظات امنیت ملی نیستند، بلکه به شدت تحت تأثیر آسیبپذیریهای سیاسی داخلی و خواستههای ائتلاف راستگرای او قرار دارند. این یک چرخه بازخورد ایجاد میکند که در آن شکنندگی سیاسی داخلی، درگیری خارجی را دیکته میکند. این وابستگی به شرکای راستگرای افراطی، به دلیل وضعیت سیاسی متزلزل نتانیاهو (محاکمههای فساد و کاهش محبوبیت در نظرسنجیها) او را به شدت به آنها وابسته میسازد. این وابستگی به این معناست که ادامه جنگ و اجتناب از برنامهریزی پس از جنگ که ممکن است متحدانش را ناراضی کند، به ابزاری برای بقای سیاسی تبدیل میشود. این پویایی، یک درگیری نظامی را به ابزاری سیاسی داخلی تبدیل میکند که پیامدهای قابل توجهی برای مدت زمان و حل و فصل احتمالی آن دارد.
استفاده از استعاره «جنگ به عنوان سپر» توسط نیویورکتایمز بیش از یک توصیف است؛ این یک درک عمیق و موضوعی است. این استعاره به معنای بهرهبرداری عمدی و از نظر اخلاقی سوالبرانگیز از یک بحران ملی برای منافع شخصی است، جایی که هدف اصلی جنگ از امنیت ملی به حفظ بقای رهبر تغییر میکند. این امر سوالات جدی اخلاقی را در مورد رهبری در زمان درگیری مطرح میکند، جایی که منافع ملی ممکن است تحتالشعاع مصلحتاندیشی سیاسی شخصی قرار بگیرد. چنین استراتژیای میتواند رنجها را طولانی کند، تلاشهای دیپلماتیک را تضعیف کند و در نهایت دستیابی به یک راهحل واقعی را دشوارتر سازد، زیرا هدف جنگ تحریف میشود.
اتهامات دستکاری سوابق دولتی و تلاشهای سیستماتیک برای تضعیف نهادهای قضایی و نظارتی، نشاندهنده حملهای گستردهتر به بنیانهای دموکراتیک اسرائیل است. اقداماتی مانند دستکاری گزارشهای تلفنی برای قاطعتر به نظر رسیدن یا تلاش برای اخراج رئیس شین بت و دادستان کل فراتر از مانورهای سیاسی معمول است. آنها نشاندهنده تلاشی عمدی برای از بین بردن کنترلها و توازنهای ذاتی در یک سیستم دموکراتیک هستند. اگر قوه مجریه بتواند اطلاعات را کنترل کند، نظارت مستقل را از بین ببرد و قوه قضاییه را تضعیف کند، قدرت متمرکز شده و پاسخگویی کاهش مییابد. این امر پیامدهای بلندمدتی برای حاکمیت قانون و سلامت دموکراتیک در اسرائیل دارد و به طور بالقوه سابقه خطرناکی را ایجاد میکند که در آن یک رهبر با چالشهای قانونی میتواند از یک بحران ملی برای از بین بردن نهادهایی که برای پاسخگو کردن او طراحی شدهاند، استفاده کند.
ائتلاف دولت نتانیاهو و مواضع کلیدی وزرای راست افراطی
برای درک بهتر فشارهای سیاسی که بر تصمیمات نتانیاهو تأثیر میگذارند، نگاهی به ترکیب دولت ائتلافی او و مواضع وزرای کلیدی راست افراطی اهمیت دارد:
- حزب لیکود (به رهبری بنیامین نتانیاهو):
- نقش: نخستوزیر
- مواضع کلیدی مرتبط با جنگ و صلح: تأکید بر ادامه جنگ تا «نابودی کامل حماس»، مخالفت با راهحل دو دولتی، حفظ کنترل امنیتی اسرائیل بر غزه پس از جنگ.
- تأثیر بر ثبات ائتلاف: نیاز به حفظ حمایت احزاب راست افراطی برای بقای دولت.
- حزب صهیونیسم مذهبی (Religious Zionism) )به رهبری بتسلئیل اسموتریچ):
- نقش: وزیر دارایی
- مواضع کلیدی مرتبط با جنگ و صلح: مخالفت شدید با هرگونه آتشبس که منجر به آزادی گروگانها شود، مخالفت با هرگونه اداره فلسطینی در غزه، حمایت از گسترش شهرکسازیها در کرانه باختری.
- تأثیر بر ثبات ائتلاف: تهدید به سرنگونی دولت در صورت پذیرش توافق آتشبس یا هرگونه امتیاز به فلسطینیان.
- حزب قدرت یهود (Otzma Yehudit) )به رهبری ایتامار بنگویر):
- نقش: وزیر امنیت ملی
- مواضع کلیدی مرتبط با جنگ و صلح: خواستار تشدید عملیات نظامی، مخالفت با عادیسازی روابط با کشورهای عربی در صورت پایان جنگ، مخالفت با ورود کمکهای بشردوستانه به غزه.
- تأثیر بر ثبات ائتلاف: تهدید به سرنگونی دولت در صورت توقف جنگ یا پیشبرد توافقات دیپلماتیک ناخواسته.
- حزب شاس (Shas) و یهودیت توراتی متحد (United Torah Judaism):
- نقش: احزاب ارتدوکس افراطی، شرکای اصلی ائتلاف.
- مواضع کلیدی مرتبط با جنگ و صلح: تمرکز بر مسائل داخلی مذهبی و مالیاتی اما حمایت از دولت نتانیاهو در قبال حفظ معافیت از خدمت سربازی برای حریدیها و تأمین بودجه نهادهای مذهبی.
- تأثیر بر ثبات ائتلاف: حفظ اکثریت شکننده نتانیاهو در کنست.
این جدول نشان میدهد که نتانیاهو در یک «تله ائتلافی» گرفتار است، جایی که بقای سیاسی او به طور جداییناپذیری به راضی نگه داشتن شرکای افراطیاش گره خورده است. این امر توضیح میدهد که چرا او، با وجود فشارهای شدید بینالمللی و داخلی برای پایان دادن به جنگ، تمایلی به این کار نشان نداده است. این وابستگی، درک پیچیدگی تصمیمات نتانیاهو در بحبوحه جنگ را ضروری میسازد و نشان میدهد که چگونه ملاحظات داخلی میتواند بر سیاست خارجی یک کشور تأثیر بگذارد.
بخش دوم: واکنشهای داخلی و بینالمللی
موضع رسمی اسرائیل و پاسخ نیویورکتایمز
همانطور که پیشتر اشاره شد، دفتر نخستوزیری اسرائیل (PMO) گزارش نیویورکتایمز را به شدت محکوم کرد و آن را «افترا» و «بیاساس» خواند و ادعا کرد که به اسرائیل و رهبری آن توهین میکند. بیانیه دفتر نخستوزیری بر دستاوردهای نظامی اسرائیل و تعهد تزلزلناپذیر آن به ریشهکن کردن تواناییهای حماس و تضمین آزادی همه گروگانهای باقیمانده تأکید کرد.
در پاسخ قاطعانه، نیویورکتایمز مجدداً تأکید کرد که بیانیه دفتر نخستوزیری «حقایق» ارائه شده در گزارش آن را «رد نمیکند». این روزنامه بر ماهیت دقیق تحقیقات خود، که بر اساس اسناد گسترده و مصاحبهها استوار است، تأکید کرد و مأموریت روزنامهنگاری خود را برای پاسخگو کردن رهبران در قبال اقداماتی که بر منافع عمومی تأثیر میگذارد، مجدداً تأیید کرد. این عدم ارائه رد دقیق و مستند از سوی دفتر نخستوزیری، به اعتبار ادعاهای نیویورکتایمز میافزاید و نشان میدهد که دولت اسرائیل در مواجهه با شواهد مشخص، به جای ارائه پاسخهای مبتنی بر واقعیت، به تاکتیکهای کلی دفاعی روی آورده است.
واکنشهای اپوزیسیون اسرائیل
گزارش نیویورکتایمز واکنشهای فوری و شدیدی را از سوی اپوزیسیون اسرائیل برانگیخت که تا حد زیادی فرض اصلی گزارش را تأیید میکرد. یائیر گولان، رهبر حزب دموکراتیک اسرائیل، علناً اظهار داشت که این تحقیق «تنها آنچه را که همه از قبل میدانند، تقویت میکند: نتانیاهو، اسموتریچ و بنگویر برای بقای سیاسی خود مانع از توافق میشوند». او آنها را متهم کرد که موقعیتهای سیاسی خود را بر زندگی گروگانها و سربازان اسرائیلی ترجیح میدهند و به صراحت خواستار سرنگونی فوری دولت شد.
یائیر لاپید، یکی دیگر از چهرههای برجسته اپوزیسیون و نخستوزیر سابق، به طور مداوم از نحوه مدیریت جنگ توسط نتانیاهو و تصمیمگیریهای ادعایی او با انگیزههای سیاسی انتقاد کرده است. لاپید در ابتدا پس از حملات ۷ اکتبر با نتانیاهو برای تشکیل یک دولت اضطراری همکاری کرده بود اما از آن زمان به یک مدافع سرسخت برای توافق گروگانها تبدیل شده است. او حتی دولت را متهم کرد که به طور مخفیانه کمکهای بشردوستانه به غزه را از طریق «شرکتهای صلاب» تأمین مالی میکند تا از مسئولیت مستقیم شانه خالی کند، که نشاندهنده عدم شفافیت است.
بنی گانتس، یک چهره کلیدی میانهرو و وزیر دفاع سابق، در ابتدا به دولت وحدت نتانیاهو پیوسته بود تا پایگاه گستردهتری برای تصمیمات زمان جنگ فراهم کند. با این حال، او در نهایت در ژوئن ۲۰۲۴ از دولت خارج شد. این اقدام، همراه با خروج گادی آیزنکوت، نشاندهنده شکاف قابل توجهی در ائتلاف اضطراری بود. مشارکت اولیه گانتس به عنوان «مهلتی موقت از راست افراطی» برای نتانیاهو تلقی میشدو خروج او موقعیت سیاسی نخستوزیر را بیشتر تضعیف کرد، به ویژه با توجه به اینکه نظرسنجیها کاهش شدید محبوبیت نتانیاهو را پس از حملات ۷ اکتبر نشان میدادند.
واکنش فوری و صریح رهبران برجسته اپوزیسیون اسرائیل، که عملاً بیان میکنند گزارش نیویورکتایمز آنچه را که از قبل در داخل کشور شناخته شده بود، تأیید میکند، اعتبار قابل توجهی به ادعاهای دستکاری سیاسی میبخشد. این نشان میدهد که انگیزههای گزارش شده یک «راز آشکار» در میان نخبگان سیاسی اسرائیل بوده است. هنگامی که چهرههایی مانند یائیر گولان و یائیر لاپید به طور عمومی فرض اصلی گزارش نیویورکتایمز را تأیید میکنند، این اتهام از یک ادعای صرفاً روزنامهنگارانه به یک واقعیت سیاسی داخلی گسترده تبدیل میشود. این تأیید داخلی، اعتبار کلی گزارش را تقویت میکند. همچنین، این امر قطببندی عمیق سیاسی در اسرائیل را برجسته میکند، جایی که بخش قابل توجهی از طبقه سیاسی، اقدامات نتانیاهو را خودخواهانه و مضر برای منافع ملی، حتی در زمان جنگ، میدانند. این مخالفت داخلی نشاندهنده بحران عمیق اعتماد به رهبری نخستوزیر است.
اعتراضات عمومی و خانوادههای گروگانها
افشاگریهای گزارش نیویورکتایمز به شدت با نارضایتی عمومی پایدار و فزاینده در داخل اسرائیل همخوانی دارد. از نوامبر ۲۰۲۳، تظاهرات گسترده، موارد بینظمی مدنی و شورشها در شهرهای اسرائیل به راه افتاده است که عمدتاً ناشی از جنگ جاری غزه و بحران حلنشده گروگانها است. هزاران اسرائیلی به طور مداوم در مرکز تلآویو و اورشلیم تظاهرات کرده و خواستار توافق فوری تبادل زندانیان با فلسطینیان و پایان قطعی جنگ شدهاند. بنرهای اعتراضی اغلب پیامهای دردناکی مانند «هیچ پیروزی بدون بازگشت گروگانها» و «۵۰ خانواده گروگانگرفتهشده در غزه هستند» را حمل میکنند.
انجمن خانوادههای گروگانها و مفقودین، یک گروه قدرتمند مدافع حقوق خانوادههای اسیران اسرائیلی، بیانیههای قاطعی صادر کرده و از دولت خواسته است تا جنگ را پایان دهد. آنها هشدار دادهاند که «از دست دادن فرصت کنونی یک شکست جدی خواهد بود» و «هر روز که جنگ ادامه مییابد، دستاوردی برای حماس و یک خطر جدی برای گروگانها و سربازان ماست». در یک چالش مستقیم به نخستوزیر نتانیاهو، خانوادهها اعلام کردند: «تاریخ به یاد خواهد داشت که شما چه انتخابی کردید: گروگانها و رزمندگان، یا مانورهای سیاسی ارزان»که این سخنان، اتهام اصلی گزارش نیویورکتایمز را تکرار میکند. نظرسنجیهای عمومی که توسط انجمن خانوادهها استناد شده است، نشان میدهد که «اکثریت مطلق» مردم اسرائیل، از جمله بخش قابل توجهی از رأیدهندگان ائتلاف، خواهان پایان جنگ و بازگشت گروگانها هستند، که این امر نشاندهنده شکاف بین اقدامات دولت و خواست مردم است.
این اعتراضات گسترده و پایدار توسط خانوادههای گروگانها و دیگر شهروندان اسرائیلی، همراه با درخواستهای صریح اپوزیسیون برای سرنگونی دولت، نشان میدهد که «خط نجات سیاسی» که جنگ در ابتدا برای نتانیاهو فراهم کرده بود، به طور فزایندهای متزلزل میشود. در حالی که جنگها اغلب اثر «همبستگی حول پرچم» را ایجاد میکنند، ماهیت طولانیمدت درگیری غزه و عدم موفقیت در آزادی همه گروگانها، وحدت اولیه را به نارضایتی و خشم گسترده عمومی تبدیل کرده است. اعتراضات نه تنها بیانگر غم و اندوه هستند، بلکه اساساً سیاسیاند و اولویتها و شکستهای درک شده دولت را به چالش میکشند. چالش مستقیم انجمن خانوادههای گروگانها به نتانیاهو، اتهام نیویورکتایمز مبنی بر «مانورهای سیاسی ارزان» را بازتاب میدهد. این نشان میدهد که فشار داخلی، که ناشی از هزینههای انسانی و فرصتطلبی سیاسی درک شده است، ممکن است در نهایت نیروی مؤثرتری برای تغییر در اسرائیل باشد تا فشارهای نظامی یا دیپلماتیک خارجی.
پوشش رسانهای بینالمللی و تأثیر بر افکار عمومی
گزارش نیویورکتایمز، با توجه به ماهیت تحقیقاتی دقیق و اعتبار جهانی این نشریه، به ناچار توجه و بررسی قابل توجهی را در رسانههای بینالمللی به خود جلب کرده است. در حالی که جزئیات خاصی در مورد پوشش مستقیم این گزارش خاص نیویورکتایمز توسط سایر رسانههای بزرگ بینالمللی در اطلاعات موجود به طور گسترده ارائه نشده است، بستر گستردهتر پوشش رسانهای جنگ غزه بسیار مرتبط است. رسانههای بینالمللی به طور گسترده به مستندسازی درگیری پرداخته و به طور مداوم بحران انسانی فزاینده و اتهامات جنایات جنگی را برجسته کردهاند.
فضای رسانهای پیرامون جنگ غزه با «سیلاب تبلیغات آنلاین و اطلاعات نادرست» مشخص شده است، که تحقیقات مستقل و دقیق مانند گزارش نیویورکتایمز را برای تمایز حقیقت حیاتی و تأثیرگذار میسازد. اسرائیل همچنین کنترلهای سختگیرانهای را بر خبرنگاران بینالمللی فعال در غزه اعمال کرده است، از جمله الزام به همراهی نظامی و بررسی پیش از پخش تصاویر، که این امر اهمیت گزارشدهی مستقل را بیشتر برجسته میکند.
نکته مهم این است که شواهد بصری فراگیر و خام که از غزه در حال ظهور است و به طور گسترده از طریق پلتفرمهای رسانههای اجتماعی منتشر میشود، عمیقاً بر افکار عمومی جهانی تأثیر گذاشته است. این «جنگ بصری» به طور قابل توجهی «برتری اخلاقی» سنتی اسرائیل را تضعیف کرده و روایتهای تثبیت شده آن را به چالش کشیده است. جریان مداوم تصاویر بمباران، محلههای ویران شده و کودکان لاغر، فشار زیادی را بر متحدان دیرینه در اروپا و آمریکای شمالی وارد کرده و قانونگذاران را وادار به زیر سوال بردن علنی محمولههای تسلیحاتی، توافقات تجاری و حمایت دیپلماتیک از اسرائیل کرده است.
بحث در مورد تلاشهای اسرائیل برای کنترل رسانهها و تأثیر قدرتمند محتوای بدون فیلتر رسانههای اجتماعی، نشاندهنده این است که درگیری در یک «میدان جنگ اطلاعاتی» حیاتی در حال وقوع است. توانایی سنتی اسرائیل برای کنترل روایت خود به شدت به چالش کشیده شده و منجر به فرسایش «قدرت نرم» آن در سطح جهانی شده است. تلاشهای اسرائیل برای محدود کردن دسترسی خبرنگاران بینالمللی و مقابله با آنچه آن را «اطلاعات نادرست» میداند، در برابر شواهد بصری خام و فوری از غزه که از طریق رسانههای اجتماعی منتشر میشود، به طور فزایندهای بیاثر است. این «جنگ بصری» مستقیماً بر جایگاه بینالمللی و اهرم دیپلماتیک اسرائیل تأثیر میگذارد. هنگامی که قانونگذاران در کشورهای متحد به دلیل این تصاویر تحت فشار از سوی رأیدهندگان خود قرار میگیرند، ارائه حمایت بیقید و شرط برای آنها دشوارتر میشود. این فرسایش «قدرت نرم» میتواند پیامدهای استراتژیک بلندمدتی داشته باشد و به طور بالقوه منجر به کاهش حمایت دیپلماتیک، اقتصادی و حتی نظامی از متحدان کلیدی شود، صرفنظر از نتیجه نظامی جنگ.
بخش سوم: پیامدها و چشمانداز آینده
گزارش نیویورکتایمز و پیامدهای آن، فصل جدیدی را در مناقشه سیاسی-نظامی غزه گشوده است. موضوعات مطرح شده و واکنشهای متعاقب آن، تأثیرات عمیقی بر مذاکرات آینده، روابط با ایالات متحده و موضع کشورهای عربی منطقه خواهد داشت.
تأثیر بر مذاکرات آتشبس و صلح
گزارش نیویورکتایمز به وضوح نشان میدهد که چگونه محاسبات سیاسی ادعایی نخستوزیر نتانیاهو به طور مداوم مذاکرات حیاتی آتشبس را تضعیف و از مسیر خود منحرف کرده است. کنار گذاشتن پیشنهاد آتشبس آوریل ۲۰۲۴ و معرفی خواستههای جدید و اغلب حداکثری در ژوئیه ۲۰۲۴ ، الگوی روشنی از مانعتراشی را نشان میدهد که خصومتها را طولانی کرده است.
با وجود پیشنهادهای متعدد و متنوع، از جمله طرح آتشبس ۶۰ روزه و یک طرح صلح جامع سهمرحلهای، مذاکرات تا حد زیادی در بنبست باقی ماندهاند. این بنبست عمدتاً به موضع سرسختانه اسرائیل در مورد شرایط کلیدی، مانند خلع سلاح حماس و حفظ کنترل امنیتی بلندمدت اسرائیل بر مناطقی مانند کریدور فیلادلفیا، که حماس آنها را غیرقابل مذاکره میداند، نسبت داده میشود.
در حالی که حماس در توافق برای آزادی تعداد محدودی از گروگانها «انعطافپذیری» نشان داده است اما به طور مداوم خواستار آتشبس دائمی و خروج کامل اسرائیل از غزه بوده است، شرایطی که نتانیاهو بارها آنها را ناسازگار با اهداف اعلام شده جنگ اسرائیل رد کرده است.
آتشبس ژانویه ۲۰۲۵، یک توافق ۴۲ روزه، نمونهای نادر از توافق بود و توسط اسرائیل نیز تأیید شد. با این حال، این آتشبس شکننده بود و در مارس ۲۰۲۵ با ازسرگیری عملیات رزمی اسرائیل فروپاشید. این آتشبس کوتاهمدت، بیثباتی ذاتی هر توافقی را که فاقد اراده سیاسی واقعی برای توقف دائمی خصومتها باشد، بیشتر برجسته میکند. ترور اسماعیل هنیه، رهبر حماس و اصرار مداوم دولت اسرائیل بر غیرنظامی کردن غزه، همراه با رد حکمرانی تشکیلات خودگردان فلسطینی در مرحله پس از جنگ، چشمانداز هرگونه مذاکرات صلح آینده را پیچیدهتر کرده و موانع قابل توجهی را برای میانجیگران ایجاد میکند.
روابط با ایالات متحده
یافتههای گزارش نیویورکتایمز، به ویژه در مورد کارشکنی در تلاشهای عادیسازی روابط اسرائیل و عربستان سعودی به دلیل ملاحظات سیاسی داخلی اسرائیل، احتمالاً باعث تنش قابل توجهی در روابط ایالات متحده و اسرائیل خواهد شد. دولت ایالات متحده، هم در دوران ریاستجمهوری بایدن و هم در دولت آینده ترامپ، فعالانه به دنبال پیشبرد چنین عادیسازیهایی به عنوان سنگ بنای سیاست خود در خاورمیانه بوده است.
با وجود حمایت قوی عمومی ترامپ از نتانیاهو و حتی درخواست برای لغو محاکمه فساد او، رئیسجمهور ترامپ نیز فعالانه برای آتشبس در غزه تلاش و خود را به عنوان «صلحساز» نهایی معرفی کرده است. عدم دستیابی به پیشرفت قابل توجه در مورد توافق آتشبس در طول سفر نتانیاهو به واشنگتن در ژوئیه ۲۰۲۵، به عنوان «ناامیدی» برای ترامپ ذکر شد. مقامات آمریکایی به طور خصوصی نگرانیهایی را ابراز کردهاند، با گزارشهایی که نشان میدهد دولت بایدن معتقد بود نتانیاهو درگیری را برای منافع سیاسی طولانی میکند. این واگرایی در اهداف استراتژیک (جایی که ایالات متحده به دنبال ثبات منطقهای و پایان جنگ است، در حالی که نتانیاهو به نظر میرسد بقای سیاسی داخلی را در اولویت قرار میدهد) تنشهای ذاتی بین دو متحد ایجاد میکند.
در حالی که ایالات متحده همچنان کمکهای نظامی قابل توجهی به اسرائیل ارائه میکند، بررسی فزایندهای در کنگره ایالات متحده در مورد استفاده اسرائیل از این کمکها وجود دارد. علاوه بر این، شک و تردید فزاینده در میان رأیدهندگان دموکرات در مورد حمایت ایالات متحده از اسرائیل میتواند منجر به تغییرات آتی در سیاستها و به طور بالقوه مشروط شدن کمکها شود.
در نهایت، گزارش نیویورکتایمز در ژوئیه ۲۰۲۵، با اتهام طولانی کردن عمدی جنگ غزه توسط بنیامین نتانیاهو برای مقاصد سیاسی شخصی، نه تنها یک افشاگری ژورنالیستی، بلکه یک نقطه عطف مهم در تحلیل درگیری اسرائیل و فلسطین است. این گزارش، با تکیه بر اسناد و مصاحبههای گسترده، تصویری از رهبری ارائه میدهد که در آن بقای سیاسی داخلی، از جمله فرار از محاکمات فساد و حفظ ائتلاف شکننده با احزاب راست افراطی، بر اهداف نظامی و دیپلماتیک ارجحیت دارد.
شواهد مطرح شده، از جمله کنار گذاشتن توافق آتشبس برای آزادی گروگانها و کارشکنی در عادیسازی روابط با عربستان سعودی، به وضوح نشان میدهند که چگونه فشارهای داخلی از سوی وزرای راست افراطی مانند اسموتریچ و بنگویر، به ابزاری برای دیکته کردن سیاستهای جنگی تبدیل شدهاند. این وابستگی نتانیاهو به این شرکا، او را در یک «تله ائتلافی» قرار داده که در آن ادامه جنگ، به جای پایان دادن به آن، به راهی برای حفظ قدرت تبدیل شده است.
واکنشهای داخلی در اسرائیل، به ویژه از سوی رهبران اپوزیسیون و خانوادههای گروگانها، به طور گستردهای صحت ادعاهای نیویورکتایمز را تأیید کرده است. اعتراضات فزاینده و درخواستهای صریح برای سرنگونی دولت، نشاندهنده نارضایتی عمیق عمومی از مدیریت جنگ و اولویتبندیهای سیاسی است. این فشار داخلی، پتانسیل قابل توجهی برای ایجاد تغییر در سیاستهای اسرائیل دارد.
در عرصه بینالمللی، این گزارش و پیامدهای آن، روابط اسرائیل با ایالات متحده و کشورهای عربی را تحت تأثیر قرار خواهد داد. کارشکنی در عادیسازی روابط با عربستان سعودی، که یک هدف استراتژیک برای واشنگتن است، میتواند به افزایش تنشها با ایالات متحده منجر شود. علاوه بر این، «جنگ بصری» در رسانههای اجتماعی، که تصاویر خام و دلخراش از غزه را منتشر میکند، به طور فزایندهای «قدرت نرم» اسرائیل را تضعیف کرده و بر حمایت متحدان سنتی آن فشار وارد میکند.
در نهایت، این گزارش نه تنها بر یک جنبه خاص از جنگ غزه پرتو میافکند، بلکه پیچیدگیهای عمیقتر حاکم بر تصمیمگیری در مناطق درگیری را آشکار میسازد. تا زمانی که تحقیقات مستقل بیشتری انجام شود و پیامدهای دیپلماتیک این افشاگریها مشخص شود، مسئله «استفاده از جنگ به عنوان اهرم قدرت سیاسی» در کانون بحثهای رسانهای و تحلیلهای بینالمللی باقی خواهد ماند و بر چشمانداز هرگونه راهحل پایدار برای مناقشه سایه خواهد افکند.

