در باب ترند شدن مرگ رئیس جمهور آمریکا؛
آری! تنها آرزوی من، نابودی ترامپ است و بس!
در شبهایی که غزه زیر بمباران میلرزد و کودکان از گرسنگی جان میسپارند، هشتگهایی مانند #مرگ_ترامپ در شبکههای اجتماعی ترند میشوند، نه از سر نفرت کور، بلکه از امید تلخ به پایان حمایتی که جنگ را طولانی کرده؛ حمایتی که ترامپ خود آن را بیسابقه میداند و نتانیاهو از آن قدردانی میکند.
به گزارش میار، چنو روز است که شبکههای اجتماعی را مرور میکنم، جایی که واقعیت و شایعه در هم میآمیزند و گاهی مرز میان آنها از بین میرود. در میان خبرهای روزمره، چیزی توجهم را به خود جلب میکند؛ هشتگهای «ترامپ مرده است» (TrumpIsDead) و «ترامپ کجاست؟» در پلتفرم ایکس ترند شدهاند. این خبر در ابتدا برایم شوکهکننده است، نه از سر نگرانی برای سلامت یک فرد، بلکه به دلیل یک اصل اخلاقی که در وجودم ریشه دوانده است؛ آرزوی مرگ برای هیچ انسانی روا نیست، حتی اگر آن انسان دشمن باشد. این آرزو در تضاد با تمام آن چیزی است که به آن اعتقاد دارم؛ با این حال، چرا این هشتگ اینقدر گسترده شده است؟ کاربران شایعاتی را مطرح میکنند مبنی بر اینکه دونالد ترامپ برای چندین روز در انظار عمومی دیده نشده و آمبولانسهایی در نزدیکی کاخ سفید مشاهده شدهاند. حتی ویدئویی منتسب به سریال «سیمپسونها» در فضای مجازی منتشر شده که مدعی پیشگویی مرگ او در سال ۲۰۲۵ است. در همین زمان، پرچم آمریکا بر فراز کاخ سفید به حالت نیمهافراشته درآمده بود. این رویدادها، هرچند بعداً تکذیب شدند و مشخص شد که نیمهافراشته شدن پرچم به دلیل ادای احترام به قربانیان یک تیراندازی در مدرسه بوده است اما بهانهای شدند برای بروز یک میل عمیق و تاریک. این هشتگها و شایعات نه تنها یک خبر کذب، بلکه تجلی یک آرزوی جمعی و ناخودآگاه برای پایان یافتن یک دوره سیاسی بودند؛ دورهای که برای بسیاری با درد و رنج گره خورده است. این واکنش گسترده نشان میدهد که چگونه یک رهبر سیاسی میتواند به نمادی از سیاستهایی تبدیل شود که مردم آن را ویرانگر و مخرب میدانند. این نمادگرایی است که آرزوی مرگ او را از یک انزجار شخصی فراتر برده و آن را به یک آرزوی سیاسی برای تغییر تبدیل کرده است.
جنگ غزه
از اکتبر ۲۰۲۳؛ بیش از ۶۳,۷۴۶ کشته، شامل حداقل ۱۸,۴۳۰ کودک و ۱۶۱,۲۴۵ زخمی. تصاویر کودکان بیجان از گرسنگی، که به دلیل فشارهای اسرائیل برای جلوگیری از ورود کمکها جان باختهاند، مرا به فکر وامیدارد. یکی از این تصاویر، کودکی که در آغوش مادرش از سوءتغذیه مرده، یادآور میشود که این جنگ نه تنها با گلوله، بلکه با گرسنگی و محاصره نیز میکشد. طبق گزارشهای سازمان ملل، از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تا ۲۵ اوت ۲۰۲۵، ۹۸۷ فلسطینی، شامل ۲۱۰ کودک، در کرانه باختری کشته شدهاند و این تنها نوک کوه یخ است؛ مرگهای غیرمستقیم ممکن است چندین برابر بیشتر باشد.
با فاصله گرفتن از هیاهوی رسانههای اجتماعی، افکارم به سمت تصاویر و اخباری میرود که هر روز از غزه منتشر میشود و عمق فاجعه را به من یادآوری میکند. فجایعی که قلبم را فشرده میکند و آرزوی مرگ ترامپ را از یک تابوی اخلاقی به یک راهحل تلخ و دردناک تبدیل میکند. تصاویر و گزارشها از غزه، دیگر تنها اخبار نیستند؛ آنها زخمهایی هستند که هر روز عمیقتر میشوند. گزارشهای یونیسف، سازمان نجات کودکان و وزارت بهداشت غزه، ابعاد فاجعه را به طور دقیق نشان میدهند. در این منطقه، بیش از دو میلیون نفر با گرسنگی شدید دست و پنجه نرم میکنند.
گزارشهای رسمی نیز از تلفات غیرنظامیان نشان میدهد که این جنگ، جنگی علیه کودکان و زنان است. بر اساس آمار، از آغاز جنگ تاکنون، بیش از ۱۵,۶۰۰ کودک به شهادت رسیدهاند. این آمار به حدی تکاندهنده است که یونیسف غزه را "گورستان هزاران کودک" نامیده و اعلام کرده که هر ۳۰ دقیقه یک کودک در این منطقه جان خود را از دست میدهد. بر اساس آمارهای منتشر شده، روزانه ۱۰۰ کودک در غزه کشته یا زخمی میشوند. این ارقام، که وزارت بهداشت غزه ارائه میدهد، نشاندهنده ابعاد غیرقابل تصوری از فاجعه است. سازمان «کودکان را نجات دهید» نیز اعلام کرده که ۲۱,۰۰۰ کودک در غزه مفقود شدهاند. این آمارها نه تنها به دلیل حملات هوایی و گلولهباران، بلکه به دلیل استفاده اسرائیل از گرسنگی به عنوان یک سلاح جنگی، بالا رفته است. وزارت بهداشت غزه هشدار داده که تاکنون دستکم ۷۱ کودک بر اثر گرسنگی و سوءتغذیه جان باختهاند. این وضعیت به شدت وخیم است و یونیسف این بحران را "بحرانی ساخته دست انسان" توصیف کرده که کاملاً قابل پیشگیری است.
این دادهها، عمق فاجعهای را نشان میدهند که فراتر از هرگونه تحلیل سیاسی یا نظامی است. این یک بحران انسانی است که در آن، ابعاد مرگ نه تنها با بمب و موشک، بلکه با سکوت و بیعملی جهانی نیز تعریف میشود.
شاهرگ حیاتی آمریکایی و توهم انتخاب
هرچند که تصاویر و آمار از غزه خود به اندازه کافی تکاندهنده هستند اما پرسش اصلی این است که چرا جهان این فاجعه را تماشا میکند و چرا هیچ قدرتی برای توقف آن وارد عمل نمیشود؟ پاسخ، در سیاست خارجی ایالات متحده نهفته است. گزارشها به وضوح نشان میدهند که حمایت آمریکا از اسرائیل نه تنها یک حمایت سیاسی، بلکه یک همکاری نظامی و اطلاعاتی عمیق است که دو حزب اصلی آمریکا بر سر آن اجماع دارند. این حمایت چندین بُعد دارد که فراتر از کمکهای مالی ساده است.
ایالات متحده به عنوان حامی اصلی اسرائیل، انواع مختلف بمبهای هدایتشونده، هواپیماهای جنگنده پیشرفته مانند اف-۱۶، اف-۲۲ و اف-۳۵ را در اختیار این رژیم قرار داده است. علاوه بر این، کمکهای مالی هنگفتی، بالغ بر میلیاردها دلار، به صورت سالانه برای نوسازی ارتش اسرائیل و سیستم دفاع موشکی گنبد آهنین تأمین میشود که این مزیت به هیچ کشور دیگری داده نشده است. این میزان کمک نظامی، حدود ۱۵ درصد از بودجه جنگی اسرائیل را تشکیل میدهد. این سطح از حمایت به حدی است که سازمان دیدهبان حقوق بشر در گزارشی اعلام کرده است که ایالات متحده تنها یک پشتیبان نیست، بلکه یک "طرف درگیر" و "شریک نظامی" در جنگ غزه است.
این گزارشها، حمایت آمریکا را از یک همکاری به همدستی تبدیل میکند. طبق گفته «ساره یاجر»، مدیر دفتر واشنگتن دیدهبان حقوق بشر، نظامیان، مقامات اطلاعاتی و پیمانکاران آمریکایی که به نیروهای اسرائیلی در ارتکاب جنایات جنگی کمک میکنند، ممکن است روزی تحت تعقیب کیفری قرار گیرند. این یعنی آرزوی مرگ ترامپ، که در ابتدای امر یک انتخاب اخلاقی شخصی به نظر میرسید، در واقع پاسخی به یک ساختار سیاسی و نظامی است که در آن، آمریکا به طور مستقیم در جنایات جنگی در غزه مشارکت دارد. بنابراین، تغییر یک رهبر نه تنها یک تغییر سیاسی، بلکه تلاشی برای تغییر یک سیستم است که در آن مسئولیت جنایات جنگی به اشتراک گذاشته میشود.
سایه دو رئیسجمهور
در میان این بحران، توجه به موضعگیری دو چهره کلیدی در سیاست آمریکا، دونالد ترامپ و کامالا هریس، ضروری است. این تحلیل نشان میدهد که هرچند هر دو از اسرائیل حمایت میکنند اما رویکردهای متفاوتی دارند که به درک چراییِ آرزوی مرگ ترامپ کمک میکند.
موضعگیریهای متضاد ترامپ
دونالد ترامپ، با وجود اینکه در دوران ریاستجمهوری خود حمایت بیسابقهای از اسرائیل به عمل آورد و بارها خود را «بهترین رئیسجمهور برای اسرائیل» خوانده است، موضعگیریهای متناقضی در قبال جنگ غزه از خود نشان داده است. او در حالی که حمایت قاطع خود را از اسرائیل در جنگ غزه ابراز میکند، از سوی دیگر به طور علنی از بنیامین نتانیاهو به دلیل آمادگی نداشتن و آسیب رساندن به اعتبار جهانی اسرائیل انتقاد کرده است. این تناقض در گفتههای او، یک استراتژی سیاسی هوشمندانه را نشان میدهد. او از یک سو با حمایت از جنگ به پایگاه رأیدهندگان جمهوریخواه وفادار میماند که همچنان با ۷۱ درصد از اقدامات نظامی اسرائیل حمایت میکنند و از سوی دیگر با ابراز تأسف از تصاویر تکاندهنده بمباران و کشته شدن غیرنظامیان، به بخش بزرگی از افکار عمومی آمریکا که از جنگ خسته شدهاند و حتی اقدامات اسرائیل را «نسلکشی» میدانند، نزدیک میشود. این نوع از سیاستورزی، که بر اساس آن ترامپ همزمان میتواند از یک موضع افراطی حمایت کند و از موضع مخالف انتقاد نماید، او را به یک چهره غیرقابل پیشبینی تبدیل میکند. او یک رهبر با سیاستهای ثابت و اصولی نیست، بلکه یک تاجر قدرت است که برای کسب و حفظ قدرت، هر موضعی را اتخاذ میکند. این تاکتیک سیاسی، به این معناست که ترامپ حتی در صورت مشاهده نتایج فاجعهبار سیاستهای خود، حاضر به تغییر مسیر نیست، مگر آنکه نفع شخصیاش به خطر بیفتد. این عدم پاسخگویی به منطق و وجدان، به بنبست رسیدن هرگونه امید برای تغییر با فشار سیاسی را القا میکند.
کامالا هریس و دوگانگی دموکراتها
در مقابل، فرضیه مطرح شده در ذهن من این بود که شاید اگر کامالا هریس، نماینده حزب دموکرات، به جای ترامپ بود، فاجعه غزه با این شدت ادامه نمییافت. با این حال، تحلیل موضعگیریهای او نشان میدهد که این امید نیز واهی است. کامالا هریس، مانند جو بایدن، یک موضع دوگانه را اتخاذ کرده است. از یک سو، او به صراحت به «رنج ویرانگر» مردم غزه اذعان میکند و از تلفات جانی بیگناهان سخن میگوید اما همزمان بر حمایت قاطع خود از «حق اسرائیل برای دفاع از خود» تأکید میکند و اطمینان میدهد که اسرائیل همواره توانایی دفاع از خودش را خواهد داشت. این موضع، که از سوی رسانهها کاملاً مشابه موضع جو بایدن تفسیر شده است، نشان میدهد که دموکراتها در قبال جنگ غزه صرفاً به ابراز نگرانیهای لفظی بسنده میکنند، بدون اینکه هیچ اقدام مؤثری برای ممانعت از تداوم فاجعه انجام دهند.
برنامه انتخاباتی حزب دموکرات خواستار «آتشبس فوری و پایدار» است اما هیچ اشارهای به لزوم محدود کردن کمکهای تسلیحاتی به اسرائیل نکرده است. این سیاست، عملاً به اسرائیل چراغ سبز میدهد تا به جنایات خود ادامه دهد. این موضع دوگانه، که در آن همزمان با ابراز تأسف از قربانیان، ابزار و پشتیبانی لازم برای کشتار آنها فراهم میشود، نشاندهنده بنبست سیاسی دیگری است. این دوگانگی به معنای این است که چه دموکراتها و چه جمهوریخواهان در قدرت باشند، سیاست بنیادین آمریکا در قبال اسرائیل تغییر چندانی نخواهد کرد.
یک آرزوی خوب
در نهایت، پس از بررسی تمام این واقعیتها، به نقطه شروع بازمیگردم؛ به آن لحظهای که از آرزوی مرگ یک انسان به لرزه درآمدم. این سفر تحلیلی از یک واکنش احساسی به یک حقیقت تلخ رسیده است. آرزوی مرگ ترامپ دیگر یک نفرت شخصی یا یک حس انتقامجویی نیست. این یک محاسبه سرد و تلخ است. این آرزو، آخرین و تنها امید یک فرد است که در برابر یک سیستم سیاسیِ غیرپاسخگو، دوگانه و بیتفاوت، احساس درماندگی میکند. این آرزو یک ابراز ناامیدی از هر دو حزب اصلی آمریکا است که هر دو به یک اندازه به سیاستِ ویرانگرِ حمایتِ بیقید و شرط از اسرائیل پایبندند، حتی اگر این سیاست به قیمت جان هزاران کودک بیگناه تمام شود.
این آرزو، فریاد غمانگیز یک روزنامهنگار است که با تمام حقایق و آمارها روبهرو شده و دریافته که راههای دیپلماتیک، فشار بینالمللی و حتی تغییر در جناح حاکم، هیچکدام نتوانستهاند این فاجعه را متوقف کنند. در این دنیای بیرحم، این آرزوی تاریک، به یک دعای ناامیدانه برای صلح تبدیل میشود. دعایی که تنها راه پایان دادن به رنج کودکان غزه را در حذف نماد اصلی این حمایت بیسابقه میبیند، هرچند که این راه ناپسند و تاریک باشد. این یادداشت، در نهایت، نه یک گزارش سیاسی، بلکه یک سوگنامه برای انسانیت است؛ سوگنامهای که در آن، آخرین امید یک انسان به مرگ یک انسان دیگر گره میخورد تا شاید زندگی هزاران کودک نجات یابد. این یک آرزوی تراژیک است که هرگز نباید به آن نیاز میشد.

