تصویر در برابر واقعیت؛
گزارشی از شکاف های جامعه اسرائیل؛ 30 درصد به سیاست های دولت صهیونیستی اطمینان دارند!
گزارشهای اخیر، نظرسنجیها و شواهد میدانی گواهی بر یک شکاف عمیق ایدئولوژیک و اخلاقی در بطن جامعه اسرائیل هستند. وجود رسانههای منتقد، رهبران مذهبی معترض، موج مهاجرت و هنر انتقادی، همگی صداهایی هستند که ثابت میکنند در آینده رژیم صهیونیستی به اجبار از مسیر جنگ و توسعهطلبی باز خواهد گشت. این صداها نشان میدهند که مسیر صلح، هرچند دشوار، خواست بخش قابل توجهی از خود جامعه اسرائیل است هر چند دولت صهیونیستی واقعیت را پنهان کند.
به گزارش میار، پشت تصویری یکپارچه و همصدا که دولت جعلی اسرائیل از جامعه خود به جهان نشان میدهد، واقعیتی دیگر جریان دارد؛ واقعیت جامعهای عمیقاً چندپاره و درگیر یک بحران هویتی که موجودیتش را به چالش میکشد. این گزارش ما در میار، به صدای آنهایی میپردازد که خلاف جهت جریان اصلی شنا میکنند؛ شهروندانی که سیاستهای جنگافروزانه و توسعهطلبانه علیه فلسطینیان را نه تنها غیراخلاقی، بلکه تهدیدی بنیادین برای «روح» و آینده خود اسرائیل میدانند. در حالی که روایت رسمی اغلب بر وحدت ملی تأکید دارد، شواهد و دادهها حکایت از جامعهای دارند که از درون با خود در ستیز است. در این گزارش، میار به بررسی ریشهها، نمودها و پیامدهای این صدای مخالف میپردازد و نشان میدهد که این اعتراضات، نه یک نارضایتی سیاسی معمول، بلکه نمادی از یک بحران وجودی عمیق است که در بطن جامعه یهودینشین اسرائیل در حال فوران است.
سنجش نبض جامعه؛ تحلیل نظرسنجیها و تحولات فکری
نارضایتی در جامعه اسرائیل، هستهای از تناقضات است که در آمار و ارقام نظرسنجیها به وضوح نمایان میشود. بررسی دادههای میدانی، فراتر از یک مخالفت ساده، یک وضعیت پیچیده و چندلایه را نشان میدهد که در آن، شهروندان اسرائیلی درگیر یک دوگانه فکری و اخلاقی هستند.
تضاد در نگاه مردم؛ از حمایت از ارتش تا بیاعتمادی به دولت
تحقیقات انجامشده در سال ۲۰۲۵، در بحبوحه ادامه جنگ غزه، یک تناقض کلیدی را آشکار میسازد. در حالی که سطح اعتماد عمومی به ارتش اسرائیل (IDF) به میزان قابلتوجهی افزایش یافته و به حدود ۸۲٪ رسیده است و نیروی هوایی نیز با ۸۳٪ حمایت روبرو است، اعتماد به نهاد سیاسی دولت در پایینترین سطوح خود باقی مانده و تنها ۳۰٪ است. این پدیده، یک دوگانگی عمیق روانشناختی را در جامعه نشان میدهد. شهروندان به توانایی نهاد نظامی در تأمین امنیت خود باور دارند و عملکرد آن را ستایش میکنند اما به اهداف و استراتژیهای سیاسی رهبرانشان برای پایان دادن به درگیری و دستیابی به یک راهحل پایدار اعتماد ندارند. این بحران، بنابراین، نه یک بحران نظامی، بلکه یک بحران رهبری و استراتژیک است که ماهیت اعتراضات را از یک مخالفت مطلق با جنگ به یک انتقاد از نحوه مدیریت آن تغییر میدهد. این امر توضیح میدهد که چرا، با وجود حمایت گسترده از ارتش، نظرسنجیها نشان میدهند که ۶۰.۵٪ از عموم مردم و ۵۳٪ از پاسخدهندگان یهودی خواهان پایان جنگ غزه هستند، رقمی که نسبت به ژانویه ۲۰۲۵ با افزایش چشمگیری همراه بوده است.
"بیگناهی" یا "بیتفاوتی"؛ شکاف عمیق اخلاقی
نظرسنجی دیگری که توسط مرکز آکورد وابسته به دانشگاه عبری انجام شده، یک یافته مهم و نگرانکننده را به تصویر میکشد؛ ۶۴٪ از شهروندان اسرائیلی معتقدند که هیچ فرد بیگناهی در غزه وجود ندارد. این دیدگاه در میان حامیان ائتلاف حاکم به شدت بالاست (۸۷٪)، در حالی که در میان رأیدهندگان جناح چپ تنها ۳۰٪ با آن موافق هستند و ۹۲٪ از شهروندان عرب آن را رد میکنند. این داده، روایت سادهای که مخالفان جنگ در اسرائیل را از موضع اخلاقی مطلق نشان میدهد، به چالش میکشد. در حقیقت، در حالی که برخی به دلایل اخلاقی با جنگ مخالفند، بخش قابل توجهی از جامعه، حتی با وجود نارضایتی از طولانی شدن جنگ، به دلیل نگاهی که به غیرنظامیان فلسطینی دارند، از ادامه آن حمایت میکنند. این شکاف عمیق اخلاقی، نشان میدهد که مسیر صلح داخلی در اسرائیل بسیار پیچیدهتر از صرفاً پایان دادن به جنگ است و نیاز به تغییر بنیادی در دیدگاههای ایدئولوژیک دارد. این وضعیت، وجود همزمان دو واقعیت متناقض در یک جامعه را به تصویر میکشد که در آن، اطلاعات یکسان بسته به زمینه فکری و ایدئولوژیک، به شکل کاملاً متفاوتی تفسیر میشود.
جدول زیر خلاصهای از شاخصهای کلیدی نظرسنجیها را در سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ نشان میدهد:
شاخص | درصد موافقت عمومی | درصد موافقت یهودیان | |
حمایت از ارتش اسرائیل (IDF) | ۸۲٪ (ژوئن ۲۰۲۵) | ۸۲٪ | |
اعتماد به دولت | ۳۰٪ (ژوئن ۲۰۲۵) | ۳۰٪ | |
حمایت از پایان جنگ غزه | ۶۰.۵٪ (ژوئن ۲۰۲۵) | ۵۳٪ (ژوئن ۲۰۲۵) | |
اعتقاد به عدم وجود فرد بیگناه در غزه | ۶۴٪ (ژوئن ۲۰۲۵) | ۶۴٪ |
این جدول، تناقضات و پیچیدگیهای افکار عمومی را به صورت بصری به نمایش میگذارد و تفاوت میان نارضایتی از عملکرد دولت و موضعگیریهای اخلاقی را آشکار میسازد.
خیابانهای معترض؛ از تظاهرات گروگانها تا شورش علیه دولت
در حالی که آمارها تصویری از شکافهای درونی را ارائه میکنند، خیابانها گویاترین شکل نارضایتی داخلی را به نمایش میگذارند. اعتراضات خیابانی در اسرائیل، نه تنها از لحاظ تعداد، بلکه از لحاظ ماهیت نیز از جنبشهای پیشین متفاوتند و عمق بحران را منعکس میکنند.
تظاهرات گروگانها؛ خواستهای که دولت را به چالش میکشد
یکی از پویاترین و مستمرترین اشکال اعتراض، تظاهرات هفتگی خانوادههای گروگانهای اسرائیلی در تلآویو است. این خانوادهها خواستار توافق آتشبس با حماس برای آزادی عزیزانشان هستند. این اعتراضات، نه صرفاً علیه جنگ، بلکه علیه استراتژی دولت بنیامین نتانیاهو است که به نظر آنها، بازگشت گروگانها را به خطر انداخته است. این گروه از معترضان، که اغلب از طبقات میانی و حامیان سنتی دولت هستند، به دلیل درد شخصی (از دست دادن عزیزان یا نگرانی برای آنها) وارد عرصه سیاست شدهاند. این فشار از درون جامعه، دولت را در یک دوراهی قرار داده است؛ یا به خواستههای خانوادهها تن دهد و با حماس توافق کند یا به اهداف اعلامی جنگ (نابودی کامل حماس) پایبند بماند. این فشار از درون، به مراتب برای دولت خطرناکتر از اعتراضات ایدئولوژیک سنتی است و نشان میدهد که درد شخصی چگونه میتواند به یک نیروی قدرتمند سیاسی تبدیل شود.
از اعتراضات اجتماعی تا مخالفت وجودی
مقایسه اعتراضات کنونی با جنبشهای اجتماعی پیشین مانند اعتراضات سال ۲۰۱۱ که عمدتاً حول محور مسائل اقتصادی مانند قیمت مسکن بود، تفاوتهای ماهوی را آشکار میسازد. اعتراضات کنونی ماهیتی هویتی و وجودی دارند و مستقیماً به استراتژیهای ملی و امنیت هستیشناختی میپردازند. این معترضان، امنیت وجودی اسرائیل را نه در توسعهطلبی سرزمینی و قدرت نظامی، بلکه در پذیرش مسئولیت اخلاقی و پایان دادن به اشغال میدانند. این مبارزه برای معترضان داخلی، مبارزهای برای بازپسگیری «روح» جامعه است که در زیر لایههای ایدئولوژیک و نظامیگرایی مدفون شده است.
سرکوب و تلاش برای خاموش کردن صداها
پاسخ دولت به این اعتراضات، یک سیستم کنترل سختگیرانه را نمایان ساخته است. گزارشها حاکی از سرکوب فیزیکی تظاهرات و تصویب قوانین برای محدود کردن آزادی بیان هستند. این امر، تنها به سرکوب فیزیکی محدود نمیشود، بلکه به یک عملیات سیستماتیک برای کنترل اطلاعات نیز تبدیل شده است. سانسور نظامی در سال ۲۰۲۴ به شدت افزایش یافته است و بیش از ۱۶۰۰ مقاله به طور کامل ممنوعالانتشار شدهاند که نسبت به سال قبل (۶۰۰ مقاله) افزایش چشمگیری داشته است. این افزایش چشمگیر، نشان میدهد که دولت برای حفظ روایت یکپارچه و کنترل افکار عمومی، نه تنها به سرکوب فیزیکی، بلکه به کنترل اطلاعات نیز روی آورده است. این یک شاخص ملموس از میزان نگرانی دولت از صدای مخالفان داخلی است و نشان میدهد روایت یکپارچگی، نه یک واقعیت طبیعی، بلکه یک "پروژه دولتی" است.
صدای وجدان؛ نقش رسانهها و روزنامهنگاران مستقل
در میان موج غالب روایت رسمی، صدای رسانهها و روزنامهنگارانی که با فشار شدید، در حال افشای واقعیتهای اشغال و جنگ هستند، حیاتی است. این صداها روایت رسمی را به چالش میکشند و به عنوان آینهای در برابر وجدان جامعه عمل میکنند.
هاآرتص و گیدئون لوی؛ مبارزه علیه فراموشی
روزنامه هاآرتص، اصلیترین تریبون صدای مخالف در اسرائیل است. در این نشریه، روزنامهنگارانی چون گیدئون لوی، سالهاست که به یکی از کانونهای اصلی نقد تبدیل شدهاند. با وجود دریافت جوایز معتبر روزنامهنگاری در داخل اسرائیل، از جمله جایزه سوکولوف، لوی به دلیل مواضع انتقادیاش به "یهودستیزی" و "ضد صهیونیسم" متهم میشود. او در یکی از مقالات خود اشاره کرده است که مأموریتش "جلوگیری از اینکه بسیاری از اسرائیلیها بگویند 'ما نمیدانستیم'" است. حضور روزنامهنگارانی چون لوی نشان میدهد که حتی در شرایطی که فضای عمومی به سمت راست و افراطگرایی مذهبی متمایل است، یک جریان فکری و اخلاقی مقاومت میکند. مبارزه شخصی او، نشاندهنده عمق بحران اخلاقی در جامعه و تلاش برای حفظ وجدان جمعی است.
مجله +۹۷۲ و گزارشهای میدانی؛ افشای حقیقت از درون
مجله آنلاین +۹۷۲، یک پلتفرم "دو ملیتی" (Israeli-Palestinian) است که به صورت مشترک توسط روزنامهنگاران اسرائیلی و فلسطینی اداره میشود. این مجله با انتشار گزارشهای تحقیقاتی عمیق، از جمله افشای استفاده از هوش مصنوعی در جنگ غزه و هدف قرار دادن روزنامهنگاران، به یکی از منابع مهم اطلاعاتی تبدیل شده است. یک نویسنده از مجله +۹۷۲ اشاره میکند که گزارشهای آنها در جامعه اسرائیل و بینالملل، واکنشهای کاملاً متفاوتی را به همراه دارد. در حالی که در سطح بینالمللی به عنوان افشاگری مورد توجه قرار میگیرد، در اسرائیل گاهی با "غرور" به آن نگاه میشود، گویی این افشاگریها نشاندهنده پیشرفته بودن و "شجاعت" ارتش است. این امر نشاندهنده یک "حقیقت دوگانه" است که در آن، اطلاعات یکسان بسته به زمینه فکری و ایدئولوژیک، به شکل کاملاً متفاوتی تفسیر میشود و تلاش برای تغییر افکار عمومی را دشوار میکند.
دین و سیاست؛ چالشهای مذهبی علیه اشغال
خلاف تصور رایج، یهودیت یک کل یکپارچه و حامی بیقید و شرط صهیونیسم نیست. گروههایی از خاخامها و سازمانهای مذهبی به صورت فعالانه علیه سیاستهای دولت موضع میگیرند و از ارزشهای اخلاقی تورات برای نقد اشغال استفاده میکنند.
خاخامهای اصلاحگرا؛ از تورات تا حقوق بشر
سازمانهایی مانند «خاخامها برای حقوق بشر» (Rabbis for Human Rights) و «ترواح» (T’ruah) بر اساس متون و ارزشهای یهودی مانند "تیکون اولام" (اصلاح جهان) و "تزلم الوهیم" (وجه خداوندی هر انسان)، علیه اشغال و بیعدالتی موضع میگیرند. آنها به جای استفاده از دین برای توجیه سیاستهای توسعهطلبانه، از آن برای نقد و مبارزه با بیعدالتی بهره میبرند. فعالیتهای آنها شامل حمایت از کشاورزان فلسطینی در برداشت زیتون، آموزش هزاران دانشجوی اسرائیلی درباره حقوق بشر پیش از ورود به ارتش و مقاومت در برابر خشونت شهرکنشینان است. این گروهها با استفاده از زبان و ارزشهای مذهبی، یک روایت جایگزین از هویت یهودی ارائه میکنند که با صهیونیسم افراطی حاکم در تقابل است. این در عمق، یک مبارزه برای تعیین آینده هویت یهودی در اسرائیل و جهان است.
یهودیت ضد صهیونیسم؛ مخالفتی ریشهای
در سوی دیگر طیف، گروههایی مانند «نتوری کارتا» (Natury Karta) قرار دارند که مخالفتی بنیادین با موجودیت دولت اسرائیل دارند. این گروه اعتقاد دارد که یهودیان باید در تبعید بمانند و تشکیل یک دولت یهودی پیش از ظهور مسیحا، شورشی علیه قوانین الهی است. این گروه، ریشه همه مشکلات منطقه را در تشکیل دولت اسرائیل میداند و خواهان برچیدن مسالمتآمیز آن است. با تمایز گذاشتن بین این دو گروه مذهبی، میتوان مشاهده کرد که مخالفت مذهبی یکپارچه نیست؛ خاخامهای لیبرال سعی دارند اسرائیل را از درون اصلاح کنند، در حالی که گروههای رادیکال مانند نتوری کارتا، اساساً این پروژه را باطل میدانند.
رای با پا؛ مهاجرت به مثابه ناامیدی
یکی از گویاترین شاخصهای نارضایتی عمیق، پدیده مهاجرت معکوس از اسرائیل است که نمیتوان آن را تنها یک پدیده اقتصادی دانست. این پدیده، نتیجه یک بحران عمیقتر است که به دنبال تحقق نیافتن وعده «خانهای امن» رخ داده است.
آمارهای تکاندهنده؛ خروج بیش از ورود
بر اساس گزارش دفتر مرکزی آمار اسرائیل (CBS)، در سال ۲۰۲۴، حدود ۷۹,۰۰۰ اسرائیلی کشور را ترک کردهاند، در حالی که تنها ۲۵,۰۰۰ مهاجر جدید وارد شدهاند، که منجر به خالص از دست دادن ۵۴,۰۰۰ نفر از جمعیت شده است. این رقم، بالاترین نرخ مهاجرت از دهه ۱۹۹۰ تاکنون است و انتظار میرود این روند در سال ۲۰۲۵ نیز ادامه یابد. در حالی که دولت سعی میکند این امر را یک پدیده اقتصادی عادی جلوه دهد، گزارشهای دیگر به دلایل غیر اقتصادی مانند «فرار از فضای دائمی نظامیگری» و «ناامنی اگزیستانسیال» اشاره میکنند. این "رای با پا"، نمادی بارز از بحران هویتی و وجودی است که بسیاری از اسرائیلیها، به ویژه قشر تحصیلکرده، را به این نتیجه رسانده که هزینه سنگین اخلاقی و روانی درگیریهای بیپایان را بر رفاه اقتصادی ترجیح میدهند.
هنر و سینما؛ آینهای در برابر روح جامعه
سینما و هنر در اسرائیل، به عنوان آینهای از دغدغههای درونی جامعه، بحرانهای داخلی را بازتاب میدهند و آنها را به گفتمانی بینالمللی تبدیل میکنند.
"هیچ سرزمین دیگری" (No Other Land)؛ آینهای از واقعیت اشغال
فیلم مستند "هیچ سرزمین دیگری" (No Other Land)، ساخته یک گروه از فعالان اسرائیلی و فلسطینی، به صورت مشترک توسط آنها تولید و کارگردانی شده است. این فیلم، زندگی روزمره فلسطینیها در کرانه باختری و اقدامات خشونتآمیز اشغالگران را به تصویر میکشد. موفقیت این فیلم، که برنده جوایز بینالمللی متعددی شده است، نشان میدهد که روایتهای انتقادی و مشترک میان اسرائیلیها و فلسطینیان در حال شکلگیری است. این فیلم نه تنها بازتابدهنده دغدغههای هنرمندان اسرائیلی است، بلکه نشان میدهد که آنها با همکاری با فلسطینیان، به دنبال روایتهای مشترک و ایجاد یک پل ارتباطی فراتر از مرزهای سیاسی هستند.
Foxtrot؛ استعارهای از چرخه بیپایان خشونت
فیلم داستانی Foxtrot (2017)، چرخه بیپایان خشونت و تأثیر روانی آن بر جامعه و خانوادههای اسرائیلی را به تصویر میکشد. این فیلم و آثار مشابهی مانند Waltz with Bashir، فراتر از نقد سیاسی، به یک تحلیل روانشناختی از جامعه درگیر جنگ تبدیل میشوند. آنها هزینه انسانی و روانی دائمی بودن درگیری را به تصویر میکشند و به مخاطب نشان میدهند که جنگ، تنها یک رویداد خارجی نیست، بلکه به یک جزء لاینفک از زندگی و هویت تبدیل شده است. این هنر، آینهای است که جامعه در آن، تصویر دردناک خود را میبیند و به آن نگاه میکند.
درک تفاوت ماهوی؛ بحران هویت به جای نارضایتی روزمره
نکته کلیدی اینجاست که این مخالفتها را نمیتوان با اعتراضات رایج در کشورهای غربی مقایسه کرد. در اروپا یا آمریکا، اعتراضات معمولاً حول محور مسائل داخلی مانند تورم، عدالت اجتماعی یا محیطزیست میچرخد اما در اسرائیل، هسته مرکزی اعتراضات، ماهیتاً درباره «هویت ملی»، «امنیت وجودی» و «اخلاقیات بنیادین» است. معترضان اسرائیلی مستقیماً به اصل «پروژه صهیونیستی» در شکل کنونی آن حمله میکنند. همانطور که در پژوهشهای دانشگاهی آمده، سیاستهای افراطی و "امنیتسازی" (Securitization) جامعه اسرائیل، به جای حل مشکلات، خود به یک "بحران هویت" تبدیل شده است. به جای حل بحرانها، دولت از خشونت و جنگطلبی به عنوان ابزاری برای حفظ انسجام مصنوعی استفاده میکند. این مبارزه برای معترضان داخلی، یک مبارزه برای بازپسگیری «روح» جامعه است که در زیر لایههای ایدئولوژیک و نظامیگرایی مدفون شده است.
در نتیجه، اسرائیل هرگز یک مونولیت یکپارچه نبوده است. گزارشهای اخیر، نظرسنجیها و شواهد میدانی گواهی بر یک شکاف عمیق ایدئولوژیک و اخلاقی در بطن جامعه آن هستند. وجود رسانههای منتقد، رهبران مذهبی معترض، موج مهاجرت و هنر انتقادی، همگی صداهایی هستند که ثابت میکنند آینده اسرائیل به اجبار از مسیر جنگ و توسعهطلبی باز خواهد گشت. این صداها نشان میدهند که مسیر صلح، هرچند دشوار، خواست بخش قابل توجهی از خود جامعه اسرائیل است. آینده این کشور نه در میدان جنگ، بلکه در توانایی آن برای شنیدن این صداهای مخالف و بازتعریف خود بر پایه ارزشهای مشترک انسانی و دموکراتیک تعیین خواهد شد. جهان باید به این صداها توجه کند، چرا که آنها کلیدی برای تغییر و گامی به سوی آیندهای عادلانهتر در منطقه هستند.

