قطعی آب و برق از پایتخت دریایی تا پایتخت سیاسی؛
ماشین زمان فعال شد/ سایه چابهار بر تهران!
تهران دارد به چابهار دیروز من تبدیل میشود. این فقط قطعی آب و برق نیست؛ نشانهای از شکست خاموشی ماست که سالها سیستان و بلوچستان تشنه را نادیده گرفتیم. وقتی بحران از حاشیه به پایتخت میرسد، یعنی کل کشور در خطر است. چابهار دیروز من، آینه تمامنمای تهران امروز است. اگر سیاستها فقط به «کمتر مصرف کنید!» محدود شوند، بدون سرمایهگذاری در منابع جدید آب، مثل تصفیهخانههای پیشرفته یا انرژیهای تجدیدپذیر، فردا نهتنها برای کولرها، بلکه برای هر لیوان آب آشامیدنی، باید چشم به تانکرها بدوزیم.
به گزارش میار، چابهار برای من فقط یک نام روی نقشه نبود؛ خانهام بود، از سال 1398 تا 1402. از خوابگاه دانشجویی با دیوارهای رنگورورفته تا دفتر شلوغ خبرگزاری تسنیم مکران و بعد، خانههای اجارهای در محلههای مختلف شهر. آنجا بود که معنای واقعی زندگی با قطعی را فهمیدم. در محلههای مرکزی، روزهایی بود که برق دو ساعت قطع میشد اما در حاشیههای شهر، مثل کمب یا مرادآباد، جایی که سیمهای برق به تیرهای چوبی مثل تارهای عنکبوت وصل شده بودند، تاریکی گاهی هفتهها مهمان خانهها بود. نسیم گرم دریا تنها همراه این شبهای بیبرق بود.
آب داستان پیچیدهتری داشت. لولهکشی بود اما انگار رگهای بیماری که خون در آنها جریان ندارد. برنامه آب و فاضلاب (آبفا) مثل یک فصلنامه بود: فلان روز، چند ساعت محدود. همه گوش به زنگ صدای هور پمپهای آب بودند. تانکرها و حوضهای ذخیره آب، بخشی از زندگی روزمره بودند. آبی که از تصفیهخانه میآمد، در مسیر لولههای زنگزده و فرسوده، طعم فلز میگرفت. چند باری جرعهای از آن چشیدم؛ شاید برای لحظهای مشکلی نداشت اما برای درازمدت نمیشد به آن اعتماد کرد. حتی منطقه آزاد چابهار، که روزگاری مثل قلعهای مستحکم بود، در سالهای آخر اقامتم تسلیم بیآبی شد. انگار جذابیتهای چابهار، با بندرش و دریایش، بلای جانش شده بود؛ جمعیتی که برای تفریح یا زندگی به این شهر هجوم آورده بودند، زیرساختهای شکنندهاش را از پا درآورده بودند.
مغازههای فروش آب هم داستان خودشان را داشتند. هیچ کس نمی دانست نهاد ناظر بر آنها دقیقا کیست و من هم آخر نفهمیدم چه کسی بر سلامت آبی که آنها تحویل مردم چابهار می دهند، نظارت می کند. اعتماد به این آبها سخت بود. در نهایت، چارهای جز خرید دستگاه تصفیه آب خانگی نداشتیم؛ تنها راه برای اطمینان از آبی که قرار بود جانمان را سیراب کند، نه اینکه بلای جانمان شود.
تهران؛ بازگشت به آیندهای که هشدارش را داده بودیم
حالا در قلب تهران، انگار ماشین زمانم روشن شده است. از پنجره آپارتمان قدیمیمان در شهرک ولیعصر، سایه بلند چابهار را روی آسمانخراشهای پایتخت میبینم. وقتی برق قطع میشود، کولرهای آبی، که نفس تابستان تهران به آنها وابسته است، خاموش میمانند. وقتی فشار آب کم میشود یا کلا قطع، همین کولرها به جای خنک کردن، هوای اتاق را مثل تنور داغ میکنند. هر شب، بیدارم. دبه 20 لیتری را بغل میکنم و از نردبان قدیمی خانه، که پلههایش زیر وزنم ناله میکنند، بالا میروم تا مخزن کولر را پر کنم. خانهمان در انتهای شهرک ولیعصر است، جایی که آب، اگر برسد، رمقی ندارد. فشارشکنها، که قرار بود توزیع آب را عادلانه کنند، حالا انگار فقط برای محله ما فشار را شکستهاند. مثل وقتی که در صف نان، نوبت به نفر آخر نمیرسد.
دیشب، ساعت یک صبح، وقتی با دبه سنگین از نردبان بالا میرفتم، یاد روزهایی افتادم که در خبرگزاری تسنیم، فریاد کارشناسان را روایت میکردم: «آب نیست!»، «زیرساختها فرسودهاند!» اما این هشدارها در هیاهوی بیتفاوتی گم شدند. حالا تهران نفسنفس میزند. گزارشهای اخیر نشان میدهد که در تابستان 1404، موج گرما با دمای بالای 50 درجه سانتیگراد، تقاضا برای آب و برق را به اوج رسانده است. مقامات حتی روزهایی را تعطیل اعلام کردهاند تا مصرف کاهش یابد اما این راهحلهای موقت، مثل وصلهای روی پارچه پوسیدهاند.
چرا این اتفاق میافتد؟
بحران آب و برق در ایران ریشههای عمیقی دارد. تغییرات اقلیمی، مدیریت ناکارآمد منابع و بهرهبرداری بیش از حد از آبهای زیرزمینی، کشور را به لبه پرتگاه برده است. در چابهار، افزایش جمعیت به دلیل جذابیت منطقه آزاد، زیرساختها را تحت فشار قرار داد. در تهران، گرمای شدید و عدم سرمایهگذاری در افزایش ظرفیت تولید برق، مشکلات را تشدید کرده است. فشارشکنها، که برای تنظیم فشار آب در سیستمهای توزیع استفاده میشوند، در برخی مناطق مثل محله ما، فشار را آنقدر کم کردهاند که آب به سختی به خانهها میرسد آن هم فقط از ساعت یک نیمه شب تا ۱۰ صبح. گزارشها نشان میدهد که مخازن سدهای اطراف تهران در سال 1404 به پایینترین سطح خود در یک قرن اخیر رسیدهاند.
زنگ خطر برای آینده
تهران دارد به چابهار دیروز من تبدیل میشود. این فقط قطعی آب و برق نیست؛ نشانهای از شکست خاموشی ماست که سالها سیستان و بلوچستان تشنه را نادیده گرفتیم. وقتی بحران از حاشیه به پایتخت میرسد، یعنی کل کشور در خطر است. چابهار دیروز من، آینه تمامنمای تهران امروز است. اگر سیاستها فقط به «کمتر مصرف کنید!» محدود شوند، بدون سرمایهگذاری در منابع جدید آب، مثل تصفیهخانههای پیشرفته یا انرژیهای تجدیدپذیر، فردا نهتنها برای کولرها، بلکه برای هر لیوان آب آشامیدنی، باید چشم به تانکرها بدوزیم.
این روایت من است؛ از چابهار تا تهران، از هشدار تا اخطار. اینبار صدایمان را بشنوید، پیش از آنکه آخرین قطرههای آب در تانکرهای پشتبامهای تهرانی ها نیز خشک شوند.

