گزارشی از رسانه های آمریکایی؛
استراتژی «غنیسازی صفر» ویتکوف/ بنبستی که دیپلماسی را فلج میکند
استیو ویتکوف، نماینده تندروی دونالد ترامپ در پرونده هستهای ایران، با اعلام صریح خط قرمز «غنیسازی صفر»، نه تنها امکان هرگونه توافقی را ناممکن میداند، بلکه خطر از دست رفتن پنجره دیپلماسی و تشدید تنشها را نیز هشدار میدهد. این موضع یکطرفه، اگر عملی شود، نه فقط توافقهای واقعبینانه را مُعلّق میکند، بلکه ایران را به ادامه برنامه هستهای بیوقفه تشویق کرده و راه را برای فعالسازی مکانیسم ماشه و ورود بازیگران بینالمللی پیچیدهتر هموار خواهد کرد.
به گزارش میار و ترجمه شده از Responsible Statecraf (رسانه ای آمریکایی)، استیو ویتکوف، نماینده تندروِ دونالد ترامپ، «صفر کردن» غنیسازی را خط قرمزی غیرقابلمذاکره معرفی کرده است؛ موضعی سختگیرانه که میتواند کل فرایند دیپلماسی را به بنبست بکشاند. ویتکوف در برنامه This Week شبکه ABC میگوید: «ما یک خط قرمز بسیار روشن داریم و آن غنیسازی است. حتی یک درصد فعالیت اتمی را نمیپذیریم». او توضیح میدهد: «هر توافقی باید از غنیسازی خالی باشد، چراکه همین روند میتواند به ساخت سلاح منجر شود و اجازه نمیدهیم بمب هستهای به دست کسی برسد.»
همانطور که در تحلیل اخیر نشریه The American Conservative نوشتم (نویسنده گزارش: تریتا پارسی)، خواست «صفر کردن» غنیسازی طی ۲۵ سال گذشته نه تنها بینتیجه بوده، بلکه مخل مذاکرات واقعی و مبتنی بر راستیآزمایی نیز شده است. این رویکرد به ایران فرصت میدهد تا برنامه هستهای خود را بدون وقفه پیش ببرد، در حالی که توافقهای منطقی برای محدودسازی فعالیتهای هستهای به بنبست میخورند. مگر اینکه ترامپ بر خط قرمز واقعی خود ــ یعنی ساخت سلاح هستهای توسط ایران ــ متمرکز شود، این فرصت کمنظیر برای جلوگیری از دستیابی ایران به بمب و همچنین ممانعت از بروز جنگ از دست خواهد رفت.
شاید موضع «صفر غنیسازی» از سوی ویتکوف تنها یک تاکتیک چانهزنی باشد اما عمومی کردن آن فضای دیپلماسی را مسموم میکند. به محض اینکه ایران واکنش نشان دهد، هرگونه خوشبینی به تقابل بدل خواهد شد و پنجره باریک دیپلماسی ترامپ بسته میشود. حتی اگر تنشها فوراً بالا نگیرد، این رویکرد باز هم وقت زیادی را به هدر میدهد. با نزدیک شدن به مهلتِ فعالسازی مکانیسم ماشه در سازمان ملل، تعللها خطرناک است. مارکو روبیو، وزیر امور خارجه پیشین، شاید تصور کند که فعالسازی ماشه باعث افزایش فشار میشود، اما واقعیت این است که چنین اقدامی وضعیت را پیچیده و نامعلوم میکند. چین و روسیه مشروعیتِ فعالسازی ماشه را زیر سؤال خواهند برد و اثرگذاری آن را بهشدت کاهش میدهند. بسیج کشورهای جنوب جهانی برای اعمال مجدد تحریمهای یکجانبه که اکنون بسیار دشوارتر از سال ۲۰۱۱ است، احتمالاً به نتیجه نمیرسد. دیپلماتهای غربی بهطور خصوصی این موضوع را پذیرفتهاند، اما همچنان تأکید دارند که ماشه باید به خاطر «ظاهر» فعال شود، نه به خاطر «اثر» واقعیاش.
ترامپ بهزودی متوجه محدودیتهای این رویکرد خواهد شد و شاید با تأخیر به سمت مذاکره برای تمدید مهلت قدم بگذارد. اما این تغییر، بازی را به مرحلهای پیچیدهتر خواهد برد: نه تنها دوطرفه بین آمریکا و ایران، بلکه مذاکرهای زمانبر و چندجانبه با روسیه، چین، آلمان، فرانسه و بریتانیا.
ویتکوف احتمالاً گمان میکند که موضع سختگیرانهاش، ایران را ناچار به توقف کامل غنیسازی اورانیومِ خود تا پایان دوره رئیسجمهوری ترامپ میکند؛ ژستی موقت برای جلب اعتماد. اما این ریسک دوگانه است: اول اینکه ایران بهاحتمال زیاد با آن موافقت نمیکند، و دوم اینکه حتی در صورت موافقت، دستاورد واقعی بسیار اندک است. تهران هیچگاه حاضر نشده غنیسازی را بهطور کامل متوقف کند، حتی موقتاً. ایرانیها میدانند اگر غنیسازی را کنار بگذارند، هزینههای سیاسی سنگینی متحمل خواهند شد، حتی اگر تا آن زمان به همه تعهدات خود عمل کرده باشند. یعنی اهرم مهم دیپلماتیک خود را در برابر وعدههای مبهم آینده از دست میدهند. آنها نهتنها با بیاعتمادی عمیق به آمریکا وارد مذاکره میشوند، بلکه تجربه تلخ ماجرای حماس را نیز به یاد دارند؛ جایی که گروه فلسطینی بیشترین امتیاز را در مرحله اول توافق داد، درحالی که امتیاز اصلی اسرائیل تا مراحل بعدی محقق نشد و در ادامه اسرائیل دوباره درگیری را شعلهور کرد.
علاوه بر این، بر اساس گزارش Drop Site News، آزادسازی «ادن الکساندر»، گروگان آمریکایی، هفته گذشته در ازای وعده آمریکا برای فشار بر نتانیاهو جهت آتشبس انجام شد. باز هم ایران دید که در عمل، اهرم اولیه تسلیم شد و همهچیز بر وعدههای آینده متکی بود؛ اما ترامپ در عمل به اسرائیل چیزی تحمیل نکرد و نتانیاهو حمله زمینی گستردهای به غزه آغاز کرد. انتظار اینکه ایران بار دیگر اهرم هستهایاش را در ازای وعدههای مبهم آمریکا کنار بگذارد، نیازمند سطحی از اعتماد است که طی چهار دهه گذشته وجود نداشته است. حتی پیشنهاد برداشتن تحریمهای اولیه، هرچند اهمیت دارد، به خودی خود آن بیاعتمادی عمیق را جبران نمیکند.
بسیار مهم است که حتی اگر ایران با توقف موقت غنیسازی موافقت کند، ارزش این توقف مشکوک خواهد بود؛ مگر هدف واقعی، گیر انداختن ایران در وضعیت «عدم از سرگیری دائمی» باشد. در غیر این صورت، تنها یک توقف موقت با دستاورد سیاسی اندک خواهد بود. نخبگان سیاست خارجی واشینگتن شاید این را دستکم بگیرند اما افکار عمومی آمریکا که از جنگهای بیپایان خسته است، بیشتر به جلوگیری از درگیری و تأمین فرصتهای شغلی اهمیت میدهند تا ژستهای نمادین هستهای. در واقع، ایرانیها به خوبی میدانند که ارزش توقف غنیسازی در گرو گیر افتادنشان در وضعیتی دائمی است و به همین دلیل، بعید است با آن موافقت کنند.
نکته کلیدی این است که خواست «غنیسازی صفر» دقیقاً همان هدف جان بولتون و مایک پمپئو بود؛ خواستهای که آنها میدانستند منجر به جنگ خواهد شد. امروز نیز این موضوع صحت دارد. ترامپ به مردم آمریکا قول داده بود که هیچ جنگ جدیدی در خاورمیانه به راه نخواهد انداخت. اگر میخواهد به این وعده وفادار بماند، باید استراتژی بهتری انتخاب کند.

