گنه کرد در سیدنی، تاوان داد در فردوسی؛
سناریوی تکراری اسرائیل، چگونه جیب مردم ایران را زد؟
غروب یکشنبه در حالی که خون قربانیان حمله مسلحانه به مراسم حنوکا در ساحل سیدنی هنوز خشک نشده بود، اتهامزنیهای شتابزده غرب علیه ایران، آتش به بازار ارز تهران زد؛ این حادثه تروریستی که ۲۳ آذرماه رخ داد، بلافاصله با سناریوی تکراری انتساب به تهران همراه شد و در یک شوک روانی عجیب، دلار را که اندک روند نزولی پیدا کرده بود، برای دومین بار طی هفته جاری صعودی کرد و شبانه به قله تاریخی ۱۳۰ هزار تومان رساند اما پشت پرده این اتهامزنی فوری چیست؟
به گزارش میار، غروب یکشنبه ۲۳ آذر ۱۴۰۴، ساحل آرام «باندی» در سیدنی استرالیا صحنه رویدادی شد که ترکشهای آن با سرعتی باورنکردنی، هزاران کیلومتر آنطرفتر، اقتصاد و روان جامعه ایران را هدف قرار داد. حمله مسلحانه به مراسم حنوکا، که یک جشن یهودی است، بلافاصله با موجی از اتهامزنیهای شتابزده علیه جمهوری اسلامی ایران همراه شد.
اتهاماتی که هنوز جوهر خبر خشک نشده، صحبت از گزینه نظامی را به میان کشیدند اما قربانی اصلی این هیاهوی دیپلماتیک، نه فقط سیاستمداران، بلکه سفره مردم ایران بود. دلار که تا ساعاتی پیش از حادثه روندی اندک نزولی داشت، در یک واکنش هیجانی و عجیب، شبانه سقفها را شکافت و قله ۱۳۰ هزار تومان را فتح کرد. مصداق بارز ضربالمثل قدیمی؛ «گنه کرد در بلخ آهنگری، به شوشتر زدند گردن مسگری».
آن شب در سیدنی چه گذشت؟
گزارشهای میدانی پلیس نیو ساوت ولز حاکی از آن است که دو فرد مسلح با نفوذ به لایههای امنیتی مراسم در فضای باز ساحل باندی، به سوی جمعیت آتش گشودند. تصاویر منتشر شده در شبکههای اجتماعی، صحنههایی از وحشت، فرار شرکتکنندگان و پیکرهای خونین روی شنهای ساحل را نشان میداد.
پلیس استرالیا این واقعه را یک حمله تروریستی با تلفات بالا توصیف کرده است. اگرچه آمار دقیق همچنان در نوسان است اما منابع بیمارستانی از کشته و زخمی شدن دهها نفر خبر میدهند. مهاجمان که گفته میشود لباسهای شبهنظامی به تن داشتند، یکی در تبادل آتش با پلیس کشته و دیگری زخمی و بازداشت شده است. تا اینجای کار، ماجرا یک تراژدی انسانی و یک شکست امنیتی برای استرالیاست اما ماجرا از لحظهای پیچیده شد که نام ایران به میان آمد.
سناریوی تکراری؛ مقصر همیشگی
کمتر از دو ساعت پس از شلیک اولین گلوله و در حالی که هنوز هویت مهاجمان به طور رسمی تایید نشده بود، برخی رسانههای غربی و مقامات تندروی اسرائیلی، انگشت اتهام را به سوی تهران نشانه رفتند. جملات آشنایی چون «ردپای ایران»، «نیابتیها» و «ضرورت پاسخ قاطع نظامی» تیتر یک خبرگزاریها شد.
این سرعت عمل در نتیجهگیری، برای ناظران سیاسی تعجببرانگیز است. سوال اصلی اینجاست؛ در حالی که هنوز بازجویی فنی از مهاجم بازداشت شده آغاز نشده و هیچ گروهی مسئولیت حمله را بر عهده نگرفته، چگونه میتوان با قاطعیت یک دولت خارجی را مسئول دانست؟ آیا این سرعت در اتهامزنی، نشاندهنده وجود اطلاعات موثق است یا اجرای یک پیوست رسانهای از پیش آماده شده؟
ایران، مطابق انتظار، بلافاصله واکنش نشان داد. وزارت امور خارجه هرگونه دخالت در این حادثه را تکذیب کرد و آن را توطئهای برای بدنامسازی خواند اما در دنیای سیاست و رسانه، بیشتر اوقات روایت اول قدرتمندتر از حقیقت عمل میکند.
تاوان در تهران؛ دلار ۱۳۰ هزار تومانی
عجیبترین بخش این رویداد، نه در سیدنی، بلکه در خیابان فردوسی تهران رقم خورد. بازار ارز ایران که در هفتههای اخیر، با کمک اخبار منفی و با تلاش دلالان ارز آزاد در فردوسی و کانالهای تلگرامی، فعلاً روی نرخ 128 هزارتومانی جا خوش کرده بود و حتی به نظر میرسید در روز مذکور تا قبل از این اتفاق روندی نزولی پیدا کرده است (چراکه نزدیک مقاومت روانی 130 هزار تومانی قرار گرفته بود) ناگهان منفجر شد.
به محض انتشار اخبار مربوط به تهدیدات نظامی علیه ایران و انتساب حمله سیدنی به تهران، فنر فشرده ارز برای بار دیگر رها شد. دلالان و کانالهای تلگرامی با پمپاژ اخبار جنگی، فضای روانی بازار را به دست گرفتند. در حالی که هیچ اتفاق اقتصادی بنیادینی رخ نداده بود، نرخ دلار در معاملات شبانه (فردایی) به طرز حیرتآوری بالا رفت و سد روانی ۱۳۰ هزار تومان را نیز شکست.
چه کسی سود میبرد؟
پذیرش کورکورانه روایت دست داشتن ایران سادهلوحانه است. بیایید فرضیه دیگری را مرور کنیم، فرضیهای که رسانههای جریان اصلی تمایلی به بازتاب آن ندارند.
نظریه چشمپوشی عمدی یا پرچم دروغین: تاریخ سیاسی مملو از وقایعی است که سرویسهای اطلاعاتی برای مظلومنمایی یا توجیه جنگ، یا خود دست به کار میشوند و یا چشمانشان را بر تهدیدات میبندند. واقعه ۷ اکتبر ۲۰۲۳ نمونهای کلاسیک از این ماجراست. بعدها گزارشهای متعددی در رسانههای اسرائیلی منتشر شد که نشان میداد بنیامین نتانیاهو و دستگاه اطلاعاتی اسرائیل از تحرکات حماس آگاه بودند اما برای بهرهبرداریهای سیاسی و امنیتی، اقدامی پیشگیرانه انجام ندادند.
آیا حمله سیدنی نیز از همین جنس است؟ در شرایطی که اسرائیل به دلیل فشارهای بینالمللی و محکومیتهای حقوق بشری در انزوا قرار داشت، چه چیزی بهتر از یک حمله وحشیانه به یهودیان در آن سوی دنیا میتوانست جایگاه قربانی را به آنها بازگرداند و افکار عمومی را از جنایات غزه منحرف کند؟ همزمانی این حمله با فشارهای جهانی علیه اسرائیل، فرضیه دخالت یا رضایت سرویسهای جاسوسی موساد در وقوع چنین حوادثی را تقویت میکند. خبری که به اسرائیل اجازه میدهد بار دیگر در نقش مظلوم عالم ظاهر شود و همزمان سایه جنگ را بر سر رقیب دیرینهاش، ایران، بگستراند.
عادیسازی مرگ و بیتفاوتی جهانی
فارغ از اینکه ماشه را چه کسی کشیده و چه کسی دستور داده، واقعیت تلخ صحنه، جنازههایی است که بر زمین ماندهاند. حمله به غیرنظامیان چه در مراسم عروسی در افغانستان، چه در بازاری در پاکستان، چه در مراسم یهودیان در ساحل سیدنی و در هر مکان و زمان دیگری، محکوم و دردناک است.
اما دردناکتر از خود جنایت، استاندارد دوگانه و عادیسازی مرگ است. جهان امروز به مسلخ بزرگی تبدیل شده است که در آن جان انسانها ارزشگذاری سیاسی میشود. کشتار در سودان، بمبگذاری در پاکستان، ترور در ایران، جنگ در اوکراین و غزه؛ گویی بشریت به دیدن خون عادت کرده است.
اینکه جامعه جهانی تنها زمانی واکنش نشان میدهد که حادثهای در غرب رخ دهد یا منافع قدرتهای بزرگ به خطر بیفتد، چرخه خشونت را تشدید میکند. اگر قرار است واکنشی نشان داده شود، باید علیه نفسِ خشونت باشد، نه اینکه از خون قربانیان سیدنی به عنوان سوختی برای برافروختن آتش جنگی جدید علیه مردم ایران استفاده شود.
حرف آخر
حمله سیدنی هنوز ابهامات بسیاری دارد اما نتایج آن کاملاً روشن است؛ اسرائیل مظلومنمایی میکند، غرب ایران را تهدید میکند و مردم ایران زیر بار گرانی ناشی از این بازی سیاسی کمر خم میکنند. تا زمانی که تحقیقات مستقل و شفافی (نه توسط ذینفعان ماجرا) انجام نشود، هرگونه قضاوت قطعی، بازی در زمین کسانی است که از جنگ و تنش نان میخورند. بشریت امروز بیش از اتهامزنی و انتقام، نیازمند عقلانیت است تا جلوی تکرار این فجایع را بگیرد؛ فجایعی که دودش همیشه به چشم بیگناهان میرود، چه در ساحل باندی و چه در بازار تهران.

