شنبه، 2 تیر 1403
پایگاه خبری میار » اجتماعی » جهان » یادداشت تحلیلگر مسائل خاورمیانه| حماس، اسرائیل و جنگ بقا؛ ایران چه باید بکند

یادداشت تحلیلگر مسائل خاورمیانه| حماس، اسرائیل و جنگ بقا؛ ایران چه باید بکند

0
290
کد خبر: 73126
تحلیلگر مسائل خاورمیانه درباره جنگی که این روزها بلای جان فلسطینی ها شده است، یادداشتی نگاشته و توضیح داده چرا این جنگ خطرناک تر از آنی است که فکرش را می‌کنیم.
به گزارش میار، پیرمحمد ملازهی در یادداشت امروز خود نوشته است: حمله هفتم اکتبر حماس به خاک اسرائیل یک حمله کاملاً برنامه ریزی شده ، دقیق و به لحاظ اصل غافلگیری یک شاهکار واقعی بود اما خالی از محاسبات اشتباه هم نبود . به لحاظ تاکتیکی یک قدرت نمائی تمام عیار جبهه مقاومت بود اما به لحاظ استراتژیکی محاسبات نادرستی داشت اما چرا حمله انتحاری حماس به داخل اسرائیل به لحاظ تاکتیکی برد ولی به لحاظ استراتژیک از ظرفیت باخت برخوردار است برای فهم این موضوع لازم است که حمله حماس به داخل اسرائیل را در بعد پیامدهای آن در نظر گرفت تا به دام قضاوت احساساتی نیفتاد و فریب ظاهر و پروپانگاندهای دوطرف رانخورد. برای فهم دقیق تر آنچه روی داده و احتمالاً در آینده روی خواهد داد باید خود را از پیش داوری های زیانبار خلاص کرد. در چنین فضائی واقعی تر درک حمله انتحاری و گسترده حماس به داخل خاک اسرائیل و دلایل آنرا که به جنگ سرنوشت و اصل بقا تبدیل وضعیت داد بهتر می‌توان فهم کرد. پرسش اصلی این است که حماس در کجای محاسبات خود دچار خطای راهبردی شد؟!! و پرسش مهم تر این که آیا واقعاً همانطور که ادعا شده است این حمله یک برنامه ریزی و ابتکاری خود حماس بود یا عناصری بیرون همکاری مستقیم یا غیر مستقیم داشته اند و اگر حمایت بیرونی داشته عواقب احتمالی برای آنها چه خواهد بود؟! 
واقعیت امر آن است که پاسخ های شسته و رفته ای که بتواند قانع کننده باشد وجود ندارد اما حدس و گمان هایی میتوان زد . درهمین حد و بس. بنابراین احتمال اشتباه تحلیل را می باید در نظر گرفت و سطح انتظارات را حداقل نگاه داشت. درچنین نگاهی است که حمله غافلگیرانه حماس را می‌توان برد تاکتیکی و باخت استراتژیک دانست اما چگونه؟! 
الف. برد تاکتیکی
۱. حمله حماس به داخل اسرائیل بدون شک برای اسرائیل و دستگاه های نظامی و امنیتی اش یک شکست استراتژیک بود و افسانه شکست ناپذیری اسرائیل را دچار ترکی عمیق کرد.
۲. زمان انتخاب شده عملیات دقیق و اصل غافلگیری در آن کاملاً رعایت شده بود.
۳. عملیات در مساعد ترین شرایط و اوج بحران داخلی اسرائیل و زمانی صورت گرفت که بین دولت نتانیاهو و مخالفانش بر سر دست کاری اختیارات دادگستری بسود شخصی وی و فرار از محکومیت در دادگاه به مجلس کشیده شده بود وجامعه یهود دچار شکافی عمیق شده بود.
۴. انتخاب روز چشن کیپور ، جشن سنتی یهودیان مناسب ترین زمان و واقعاً غافلگیرانه بود. در این روز یهودیان به تنها چیزی که فکر نمی کنند جنگ است. گذشته از همه این ها، این روز یاد آور جنگ غافلگیرانه سال ۱۹۷۳ اعراب علیه اسرائیل هم بود که افسانه خط" بارلو" اسرائیل را که تصور می شد غیر قابل عبور است در هم شکسته بود.
کجای محاسبات حماس اشتباه بود که زمینه باخت استراتژیک را بوجود آورد.
۱. حمله به محل چشن که در آن جوانان یهود از کشورهای اروپائی و آمریکا شرکت کرده بودند و بعد کشتن تعدادی از آنها که غیرنظامی و توریست بودند و نحوه به اسارت در آوردن تعدادی دیگر از غیر نظامیان که از ملیت های مختلف و حتی کارگران تایلندی بودند، خطای استراتژیک حماس بود. چرا که شرایط را برای بهره برداری اسرائیل فراهم کرد. رسانه های وابسته و حامی اسرائیل در جهان غرب به سرعت وارد عمل شدند و افکار عمومی را به طرف حمایت از اسرائیل و تروریستی وانمود کردن حماس و همسان دانستن آن با شبکه داعش هدایت کردند.
۲. حماس می‌توانست با غیر نظامیان رفتاری ملایم تر داشته باشد و توان خود را صرف برخورد با نظامیان اسرائیل کند، موضوعی که برای افکار عمومی هم داخل اسرائیل و هم در آمریکا و اروپا قابل فهم تر بود اما حماس احساسی رفتار کرد و تفاوت بین نظامی وغیر نظامی قائل نشد . این به لحاظ تبلیغاتی یک خطای استراتژیک بود.
۳. حماس عملیات را در قالب انتحاری طراحی کرده بود و جایی برای عقب نشینی نیروهایش تعریف نکرده بود در نتیجه چریک هایش تا آخرین نفس جنگیدند و زبده ترین نیروهایش را قربانی کرد. این به لحاظ نظامی اشتباه محاسباتی قابل تأملی است، در عملیاتی نظامی معمولا جایی برای عقب نشینی به موقع لحاظ می‌شود. حماس این کار را نکرد و این خطایی راهبردی بود.
۴. حماس با عملیات استشهادی خود فرصت مناسبی در اختیار نتانیاهو قرار داد تا از مخمصه برکناری توسط مخالفانش، خود را نجات دهد و کابینه جنگی با مخالفانش تشکیل دهد . هر چند این توفیق موقتی به نظر میرسد و پس از پایان جنگ نتانیاهو به احتمال زیاد با عواقب این جنگ روبرو و در مظان اتهامات جدیدی قرار خواهد گرفت حماس این جا هم دچار اشتباه محاسباتی شد.
۵. قطعاً حماس واکنش اسرائیل را در محاسبات خود لحاظ کرده است اما گمان نمی رود که شدت واکنش تا این حد راکرده باشد، این جنگ تقریباً به نابودی بخش مهمی از باریکه غزه و حذف و یا حداقل تضعیف توان نظامی و تسلیحاتی حماس منتهی خواهد شد. این یک اشتباه محاسباتی با پیامدهای بسیار سنگین بود.
۶. حماس و حامیانش روی توان تداوم جنگ اسرائیل دچار اشتباه محاسبه شده اند و بر همان تصور کلاسیک که ارتش اسرائیل برای جنگ های کوتاه مدت تربیت شده و در جنگ طولانی مدت درگیر نخواهد شد حساب باز کرده اند، این درحالی است که اسرائیل آماده جنگ طولانی مدت تری است اکنون برای اسرائیل اصل بقا موضوعیت یافته است. ارتش اسرائیل درموقعیتی نیست که محاسبه سود و زیان تداوم جنگ را بکند و برای هر پیش آمدی خود را آماده کرده است.
۷. محاسبه حماس روی گشودن جبهه شمالی از طرف حزب الله لبنان و نیروهای مقاومت در سوریه خیلی هم دقیق نیست. این نیروها در گشودن جبهه شمالی محدودیت هایی دارند و بدون ورود ایران و سوریه به جنگ که به احتمال زیاد ورود آمریکا به جنگ را در پی خواهد داشت، شکست آنها محتمل خواهد بود. نیروی مقاومت لبنان و سوریه تا حد ممکن تن به جنگ آشکار نخواهند داد و درسطح محدود عملیات ایذایی قابل کنترل باقی خواهند ماند. در این جا هم به احتمال زیاد حماس دچار اشتباه محاسبه ای بزرگ شده است.
۸. محاسباتی اگر در ارتباط با کسب حمایت از بلوک شرقی خود، در حماس وجود داشته است، خطای استراتژیک بزرگی مرتکب شده است. حداکثر کمک آنها "وتوی" برخی تصمیماتی است که درشورای امنیت در محکومیت حماس مطرح شود و گمان نمی رود که چین و روسیه قدمی فراتر از این بردارند. مناسبات چین و اهداف استراتژیک اش در خاورمیانه صلح و ثبات را ایجاب می کند و نه جنگ و درگیری که منافع و سرمایه گذاری هایش را به خطر می اندازد. در مورد روسیه البته که حرف و حدیث بسیار است و حتی این شایعه وجود دارد که حماس و ایران در دام روسیه افتاده اند تا پوتین با این کارت بازی کند و خود را از منجلاب اوکراین نجات دهد . معامله با غرب که اجازه دهند آبرومندانه از اوکراین خارج شود بدون آنکه تلقی شکست از خروج آن بشود و قربانی کردن حماس در معامله ای بزرگ با آمریکا و اروپا اما چرا جنگ اسرائیل وحماس جنگ بقا برای هردو طرف است.
الف. جنگ بقا برای اسرائیل
واقعیت این است که حمله حماس و جهاد اسلامی به داخل خاک اسرائیل در همان حال که افسانه شکست ناپذیری اش را بشدت زیر سوال برده است اصل بقایش را با ابهامات جدی روبرو کرده است به ویژه آنکه در ایران باور ایدئولوژیک جزمی وجود دارد که جبهه مقاومت در یک بازه زمانی حداکثر ۲۵ ساله اسرائیل را از صفحه روزگار محو می کند و مسلمانان به لحاظ شرعی موظف با تحقق این هدف هستند. بنابراین اسرائیل خود را درجنگ بقا یافته و فرصت را که حماس بدست داده است غنیمت شمرده تا دریک زمان بندی سه مرحله ای جبهه مقاومت را درهم بشکند.
مرحله اول. پایان دادن به حضور سیاسی و نظامی حماس و جهاد اسلامی در نوار غزه به هر قیمتی که ممکن باشد. تخریب گسترده شهرها و اماکن مسکونی در بخش شمالی غزه و تشویق جمعیت به خروج از آن و پناه بردن به بخش جنوبی با هدف تسهیل عملیات زمینی صورت می‌گیرد. ظاهراً کشورهای عرب متوجه این هدف اسرائیل شده اند . به همین دلیل است که مصر از گشودن گذرگاه رفح خودداری می‌کند و محمود عباس رئیس تشکیلات خود گردان فلسطین تأکید دارد که مردم درشهر های نوار غزه بمانند. در عین حال واقعیت این است که اسرائیل در تصرف کامل و اعزام نیرو به داخل غزه با موانعی روبرو است . گروگان های خارجی و یا دوتابعیتی ها یکی از این موضوعات است که حماس و جهاد اسلامی هوشیارانه از این اهرم در حال استفاده هستند تا زمان بخرند. دومین مانع ابهام در آینده نحوه اداره غزه پس از تصرف آن بوسیله ارتش اسرائیل است، البته اگر بتواند این پروژه خود را عملیاتی کند . سه سناریوی احتمالی دراین خصوص وجود دارد
۱. واگذاری آن به تشکیلات خودگردان محمود عباس.
که درشرایط کنونی احتمالاً محمود عباس چنین ریسکی نخواهد کرد مگر آنکه از آمریکا و اروپا تضمین کافی دریافت کند که در تأسیس کشور مستقل فلسطین یاری اش خواهند کرد.
۲. واگذاری اداره نوار غزه به سازمان ملل متحد واستقلال نوعی حاکمیت تحت الحمایه عصر سپری شده استعماری
۳. اداره مستقیم غزه بوسیله اسرائیل که از همین حالا شکست آن قابل پیش بینی است. اظهارات بایدن رئیس جمهور دمکرات آمریکا که به نتانیاهو به صراحت گفته که اشتباه آمریکا بعد از حادثه ۱۱سپتامبر و اشغال افغانستان وعراق را تکرار نکند درهمین رابطه مهم است . توصیه مشابه اوباما رئیس جمهور اسبق آمریکا هم تکرار نظر بایدن است.
ب. مرحله دوم
درطرح اسرائیل بعد از یک سره کردن کارحماس و جهاد اسلامی در نوار غزه، کار خنثی کردن جبهه مقاومت در لبنان ، سوریه و عراق و شاید هم یمن دردستور کار قرار خواهد گرفت. منتها این که جبهه مقاومت تا آن مرحله صبر کند تردید های جدی وجود دارد. بحث حادی که پیرامون گشودن جبهه شمالی از طرف حزب الله درصورت حمله زمینی اسرائیل به غزه مطرح شده در همین رابطه است. هدف مشترک آمریکا و اسرائیل گشوده نشدن جبهه شمالی است. جمهوری اسلامی ایران و جبهه مقاومت هم امیدوارند که اسرائیل تحت فشار آمریکا از ورود زمینی به غزه صرف نظر کند و فضای کلی جنگی مجدداً به طرف تنش های کم خطر جنگ نیابتی برگردانده شود اما اگر به هر دلیلی این امر ممکن نشود، گشودن جبهه شمالی تنها دراختیار محدود حزب الله امکان پذیر نیست و پای آمریکا و جمهوری اسلامی ایران را هم به جنگ باز خواهد کرد و جنگ منطقه ای خواهد شد. موضوعی که علی القاعده هیچ کس نمی‌تواند خواهان آن باشد ولی احتمال آن وجود دارد و تنها آمریکا است که با مهار کردن اسرائیل از وقوع چنین جنگی می‌تواند جلوگیری کند و در سطح محدودتری چین از طریق رای زنی های سیاسی میانجیگرانه، می‌تواند نقش محدودی بیابد.
ج. مرحله سوم 
مطابق سناریوی طراحی شده اسرائیل بعد از آنکه ارتش اسرائیل موفق به حذف جبهه مقاومت به عنوان بازوان اجرائی جمهوری اسلامی شد نوبت به ایران می‌رسد منتها توان نظامی ایران بازدارنده اجرای مرحله سوم خواهد بود مگر آنکه ایران دچار خطای محاسباتی شود و در مرحله دوم جنگ وارد شود ‌که احتمالاً با ائتلاف گسترده آمریکا و برخی از کشورهای اروپائی در کنار ارتش اسرائیل روبرو می‌شود و ممکن است تا مرحله براندازی نظام اسلامی مدنظر قرار گیرد. این که درعمل چنین هدفی برآوردنی باشد بحث دیگری است هدفگذاری در همین جهت خواهد بود. گمان نمی رود ‌که سران ایران دچار چنین محاسبات نادرست و در همان حال خطرناکی شوند که موجودیت نظام اسلامی را با ابهام روبرو می کند.
واقع بینانه تر آن است که جمهوری اسلامی به قطع موقتی بازوهای اجرائی اش تن دهد و خود را درگیر جنگ مستقیم نکند البته که کاری بسیار سخت و به معنای هدر رفتن ۴۴ سال سرمایه گذاری روی جبهه مقاومت خواهد بود. با این حال اگر جمهوری اسلامی بین بقای خود و بقای جبهه مقاومت مجبور به انتخاب شود، قابل تصور است که بقای خود را انتخاب کند.
درعین حال راه حل های کم خطر تری هم وجود دارد مشروط بر آنکه نوعی واقع بینی در حاکمیت اسلامی بتواند امکان طرح بیابد و جناح های رادیکال متوهم متوجه بشوند که وضعیت موجود جنگ بقا است و هر طرفی که دچار کج فهمی شود قربانی خواهد شد.
این جنگ بقا در مرحله کنونی بین اسرائیل و حماس و جهاد اسلامی است ولی اگر در این مرحله به هر دلیلی تحت کنترل در نیاید وگسترش یابد، بین ایران و اسرائیل تغییر وضعیت خواهد داد و مقدمات روانی و تبلیغاتی آن از هم اکنون در آمریکا و اروپا درحال آماده شدن است. بحث «زدن سر مار» که در رسانه های غربی از زبان شخصیت های متفاوت مطرح و برجسته سازی می‌شود نباید دست کم گرفته شود. نگاهی گذرا به سطح بالای تبلیغات که ایران را طراح حمله حماس و جهاد اسلامی به درون خاک اسرائیل اعلام می کنند، قطعاً بی دلیل نیست و پرده از وجود طرح های پشت پرده هماهنگ شده ای بر می دارند.
ب. جنگ بقا برای جبهه مقاومت
حمله جنبش حماس و جهاد اسلامی با هر محاسبه ای که به داخل خاک اسرائیل صورت گرفته باشد اسرائیل را در موقعیت مساعدی چه داخل و چه در سطح آمریکا و اروپا قرار داده است که با توسل به قدرت نظامی به جبهه مقاومت پایان دهد و هر هزینه ای ‌که برایش داشته باشد قابل تحمل جلوه کند. روشن است که این به معنای ورود جبهه مقاومت درجنگ بقا است. خواسته و یا ناخواسته آن، اکنون موضوعیت ندارد. این جنگ به جبهه مقاومت دارد تحمیل می‌شود. البته که که کار به همین سادگی نیست اما واقعیت این است که توازن قدرت نظامی در جنگی رویارو وجود ندارد و نباید دچار ذهن گرائی شد. جهان غرب سلاح های پیشرفته تر در اختیار ارتش اسرائیل قرار می دهد و این در حالی است که مسیرهای کمک تسلیحاتی به جبهه مقاومت به شدت تحت فشار است. سلاح های موجود در صورت طولانی شدن جنگ و ورود ارتش اسرائیل به غزه و بمباران های بی وقفه توان تسلیحاتی و ذخیره ای حماس و جهاد اسلامی را با محدویت روبرو خواهد کرد. تنها شانس برای جبهه مقاومت بازگشت به شرایط قبل از حمله هفتم اکتبر و جنگ نامتقارن است که در شرایط کنونی عملی به نظر نمی رسد. خیلی دور از ذهن است که اسرائیل این فرصت تاریخی را از دست بدهد. بنابر این چه جبهه مقاومت بخواهد و چه نخواهد درعمل درگیر جنگ بقا شده است. در یک ارزیابی واقع بینانه تر و به دور از ذهن گرائی فریبنده که خطر جایگزینی ذهنی آرزو ها بجای واقعیت موجود در میدان جنگ را در بردارد، می‌توان گفت که درجنگ بقای نا برابر، جبهه مقاومت شانس چندانی برای محو اسرائیل از نقشه خاورمیانه آنگونه که تابلوی روز شمار تهران نشان میدهد ندارد اما اسرائیل این امکان را دارد که به لحاظ نظامی جبهه مقاومت را به عقب براند هرچند که قادر نخواهد بود ایدئولوژی آنرا از پای در بیاورد.
ج. جنگ بقا برای جمهوری اسلامی ایران
جمهوری اسلامی به دلیل سرمایه گذاری ۴۴ ساله ای که روی جبهه مقاومت کرده است در موقعیت جنگ بقا با اسرائیل قرار گرفته است. هر چند که نهادهای اصلی قدرت چنین موضوعی را قبول نمی کنند و آنرا بخشی از جنگ روانی هدایت شده دشمن می‌دانند ولی واقعیت ها سر سخت تر از اوهام قدرت هستند. چه جمهوری اسلامی آمادگی ذهنی قبول واقعیت جنگ بقائی را که حماس به ایران هم تحمیل کرده است داشته باشد و چه نداشته باشد نتیجه نهایی یکسان است. پیچیدگی موضوع در این است که اگر حزب الله جبهه شمالی را همزمان با ورود زمینی ارتش اسرائیل به غزه بگشاید زمان ورود جمهوری اسلامی به جنگ بقا را به جلو خواهد انداخت ولی اگر حزب الله خطر را به درستی درک کند و خود را از جنگ مصون نگهدارد حکم از این ستون تا آن ستون فرجی هست را پیدا خواهد کرد و زمان بیشتری در اختیار ایران قرار خواهد داد که درسیاست های داخلی ، منطقه ای و بین المللی خود تغییراتی اساسی بدهد. موضوعی که در ساختار موجود قدرت حیاتی ایران با منافع ناهمگن دشوار تر از آن است که در ظاهر به نظر میرسد.
با این حال ایران نمی‌تواند خطر مرحله سوم پروژه طراحی شده اسرائیل را علیه خود نادیده بگیرد. ورود جمهوری اسلامی ایران درجنگ بقا تا حدی اجتناب نا پذیر شده و تنها کلید جلوگیری از آن دست دمکرات های آمریکا و شخص بایدن است . فرصت هم محدود است و تا قبل از آنکه فکر و ذکر دمکرات ها متوجه رقابت های انتخابی و احتمال باخت مقابل جمهوری خواهان بشود باید اقدامی شجاعانه در جهت کاهش دشمنی با آمریکا حتی در سطح تجدید مناسبات سیاسی بردارد و خود را از مهلکه جنگ بقا با ایران کنار بکشد . هرچند که چنین برداشتی مناقشه آمیز است. در عین حال محاسبات روسیه را هم می باید در نظر گرفت که مایل نیست دشمنی جمهوری اسلامی با آمریکا پایان یابد و این کارت مهم چانه زنی با آمریکا وغرب را برای نجات از باتلاق اوکراین از دست بدهد.
جمع بندی
جنگ حماس و اسرائیل در پی حمله به داخل خاک اسرائیل از حالت جنگ نیابتی به جنگ رودرو تبدیل وضعیت داد و اکنون به طرف جنگ بقا در حال تحول است. دراین جنگ بقا جبهه مقاومت دریک طرف و اسرائیل در صف مقابل قرار دارند اما این خطر وجود دارد که در محاسباتی اشتباه معطوف به توهم قدرت ایران نیز وارد این روند شود و در باخت استراتژیک حماس و جهاد اسلامی هم خود را شریک سازد و هم جبهه مقاومت را در این باخت تاریخی درکنار خود قرار دهد.
تحولات خاورمیانه درمسیر تقریباً بدون بازگشتی قرار گرفته است. هر چند که ابعاد تغییرات چندان روشن نیست ولی از هم اکنون می‌توان تصور کرد که خاورمیانه جدیدی در حال تولد باشد. هر چند که بدون شک زایمانی سخت و به غایت دردناک و با هزینه های بسیار گزاف پیش رو خواهد بود. منتها این که جریان اسلام رادیکال در کجای این خاورمیانه جدید قرار خواهد گرفت بزرگترین ابهام پیش رو است. این احتمال که اسلام رادیکال به لحاظ نظامی مجبور به عقب نشینی شود محتمل است اما به لحاظ ایدئولوژیک قطعاً شکست را موقتی خواهد پنداشت و در فرصتی دیگر و به گونه ای متفاوت و ناشناخته خود را بازسازی خواهد کرد.
دسته بندی: جهان / اسلاید
تبلیغ

نظر شما

  • نظرات ارسال شده شما، پس از بررسی و تأیید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
نام شما : *
ایمیل شما :*
نظر شما :*
کد امنیتی : *
عکس خوانده نمی‌شود
برای کد جدید روی آن کلیک کنید