شنبه، 27 تیر 1405

طنز عيدانه

0
171
کد خبر: 64992
يک زمان آجيل بود مشکل گشا
مشکلم افزوده اينک او چرا؟
قيمتش سر را بکوبد بر فلک
محتکرها می زنند بر ما کلک
پسته ی خندان مرا گريان کند
عشوه ی فندق دلم بريان کند
قيمت بادام هندی، الامان!
کرده فيلش يادی از هندوستان
چشمِ بادامیِ من از ترس عيد
گشته گريان و هراسان و سپيد
سفره، خالی از فسنجان گشته است
چون که گردو قيمت جان گشته است
ماهیِ حلوا شده کابوس من
آمده چون کوسه بر پابوس من
سيب قرمز قيمت خون شد دگر
موز شيرين می کند خون بر جگر
از کفم رفته برنج و زعفران
چه گذارم من برای ميهمان؟
وضع خودرو چون که قاتی پاتی است
قسمتم امّا همان بی.آر.تی است
ياریِ يارانه بر سر داشتم
«خود، غلط بود آنچه می پنداشتم»
عيدی و يارانه و کلّ حقوق
می شود خرج سه وعده آبدوغ
چون زمستان می رود، آيد بهار
بارالها، رخ سيه، ما را مدار
سيّد مسعود علوی
طنز عيدانه
دسته بندی: اسلاید شو / سردبیر
تبلیغ

نظر شما

  • نظرات ارسال شده شما، پس از بررسی و تأیید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
نام شما : *
ایمیل شما :*
نظر شما :*
کد امنیتی : *
عکس خوانده نمی‌شود
برای کد جدید روی آن کلیک کنید