دوشنبه، 29 تیر 1405
پایگاه خبری میار » اجتماعی » قضایی و حقوقی » پدرم را كشتم چون حق اش بود+‌تصوير

پدرم را كشتم چون حق اش بود+‌تصوير

0
768
کد خبر: 20868

میار: پسر جواني كه پدرش را كشته است ديروز صبح در شعبه ششم بازپرسي دادسراي جنايي تهران ماجرا را تشريح كرد

به گزارش میار، حدود ساعت 22 شب دوشنبه هفته جاري، پسر 18 ساله‌ای با حضور در کلانتری 135 آزادی اعلام کرد پدرش را ساعتی پیش در محله آق‌تپه مهرشهر کرج به قتل رسانده است.

با اعلام مراتب این اتفاق به محسن مدیرروستا؛ بازپرس ویژه قتل پایتخت، دستور بازداشت پسر جوان صادر شد و وی پیش از ظهر ديروز به دادسرای امور جنایی تهران انتقال یافت.

پسر جوان در اظهاراتش درباره علت قتل پدرش به بازپرس گفت: 10 سال قبل، مادرم از پدرم طلاق گرفت؛ پدرم از آن زمان به بعد من و بردار و خواهرهایم را مجبور می‌کرد کار کنیم؛ یکی از برادرانم سال‌ها قبل تصادف کرد و به کما رفت اما پدرم او را با وضعیت جسمانی‌اش مجبور می‌کرد کار کند که برادرم در نهایت فوت کرد. از زمان مرگ برادرم، از پدرم کینه به دل داشتم و پدرم معتاد و بیکار بود تا اینکه شب گذشته پس از ورود به خانه متوجه شدم پدرم یخچال و تلویزیون را فروخته و سر همین موضوع با پدرم جروبحث کردم. پدرم حین درگیری یک چاقو از آشپزخانه برداشت و دست مرا زخمی کرد؛ با وجود عصبانیت، برادران و خواهرانم را که کوچکتر از من هستند از خانه خارج کرده و به منزل یکی از اقوام بردم سپس به منزل بازگشته و دیدم چاقویی که پدرم با آن مرا زخمی کرد، روی مبل است، چاقو را برداشته و چند ضربه به گردن و سر پدرم زدم. پس از قتل به تهران آمدم و عذاب وجدان داشتم به همین خاطر با حضور در کلانتری ماجرا را شرح دادم.

متهم پس از این اظهارات، با دستور محسن مدیرروستا؛ بازپرس امور جنایی تهران بازداشت و پرونده نیز با توجه به محل وقوع جرم، با صدور قرار عدم صلاحیت برای رسیدگی به دادسرای مربوطه در کرج ارسال شد.

گفت و گو با متهم

چند سال داري؟

18 ساله هستم.

كار هم مي‌كني؟

بله. من نان خشك و ضايعات جمع مي‌كردم و با پول آنها زندگي‌مان را مي‌گذرانديم. داداشم هم كار مي‌كرد اما پدرم همه پول‌هاي ما را براي خودش نگه مي‌داشت.

پدرت اعتياد هم داشت؟

بله. به شدت معتاد بود و به خاطر اعتيادش تمام زندگي ما را نابود كرده بود. بارها او را در كمپ ترك اعتياد بستري كرديم اما او فرار مي‌كرد و هربار بعد از فرار دوباره به مصرف مواد روي مي‌آورد.

رابطه‌ات با پدرت چطور بود؟

پدر نبود. هفت سالم بود كه مادرم از او طلاق گرفت و من و خواهران و برادرانم بدون حضور مادر زندگي كرديم. او فقط به فكر مواد مصرفي‌اش بود. براي مواد هركاري مي‌كرد. برادر كوچكترم را بارها براي فال فروشي به سر چهارراه‌ها فرستاده بود تا اينكه يك بار موتور او را زير گرفت. برادرم هشت سال بيشتر نداشت و بعد از تصادف با موتور به كما رفت اما بالاخره به زندگي بازگشت اما پدرم بي‌خيال نبود و باز هم او را براي فال فروشي به سر چهارراه‌ها مي‌فرستاد تا اينكه بالاخره برادرم با ماشين تصادف و فوت كرد. پدرم را اصلا دوست نداشتم و مردن حق او بود.

دسته بندی: قضایی و حقوقی / جالب
تبلیغ

نظر شما

  • نظرات ارسال شده شما، پس از بررسی و تأیید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
نام شما : *
ایمیل شما :*
نظر شما :*
کد امنیتی : *
عکس خوانده نمی‌شود
برای کد جدید روی آن کلیک کنید