این نه جنگ است و نه صلح؛ بلکه خشونت کنترلشدهای است برای تنظیم موازنه قدرت در میز مذاکره. هر دو طرف شرطبندی کردهاند روی اینکه تابآوری طرف مقابل زودتر لبریز شود؛ آمریکا شرط بسته که ایران زیر بار تحریم و محاصره دوام نخواهد آورد؛ ایران شرط بسته که رأیدهندگان آمریکایی توان تحمل قیمتهای سرسامآور بنزین و تعهد نظامی درازمدت را ندارند.
به گزارش میار، در حالی که استانهای هرمزگان و سیستان و بلوچستان در جنوب ایران شاهد درگیریهایی محدود اما شدید بودهاند، رسانههای جهان از پیشرفت مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا خبر میدهند. آیا این انفجارها نشانه نزدیک شدن جنگی فراگیر است یا ضرباتی حسابشده برای کسب امتیاز در پای میز مذاکره؟ گزارش حاضر با تکیه بر دادههای میدانی، آمارهای اقتصادی و اظهارات بازیگران اصلی به این پرسش پاسخ میدهد.
سواحل جنوبی؛ یک هفته پرالتهاب
از درگیری مرزی در سیستان و بلوچستان گرفته تا انفجارهای پیدرپی در سیریک هرمزگان و رویارویی شناورهای جنگی در تنگه هرمز؛ جنوب ایران ظرف چند روز گذشته شاهد تراکم بیسابقهای از انواع تنش نظامی بوده است.
بامداد ۱۷ اردیبهشت، نیروهای امنیتی ایران در منطقه راسک استان سیستان و بلوچستان با کمین از پیش طراحیشده، یک تیم مسلح را که از خاک پاکستان وارد کشور شده بود زمینگیر کردند. چندین مهاجم کشته و مقادیر قابل توجهی سلاح و مواد منفجره کشف شد. این استان با کوهها و بیابانهای صعبالعبور، همواره شاهد تکاپوی شبکههای قاچاق و گروههای تجزیهطلب بوده است و عملیاتهای نفوذ و ضد نفوذ در آن تازگی ندارد.
تقریباً همزمان، اوضاع در تنگه هرمز به شدت وخیم شد. شامگاه ۱۷ تا بامداد ۱۸ اردیبهشت، نیروهای آمریکایی و ایرانی در آبهای تنگه مستقیماً با یکدیگر درگیر شدند. فرماندهی مرکزی آمریکا مدعی شد که ناوگروههایش حین عبور از تنگه هدف حمله ناروا قرار گرفته و نیروهای آمریکایی در پاسخ، تأسیسات نظامی ایران را در چارچوب دفاع مشروع هدف قرار دادهاند. در مقابل، نیروهای مسلح ایران اعلام کردند که ابتدا ناوهای آمریکایی به یک نفتکش و یک شناور دیگر ایرانی حمله کرده و با همکاری برخی کشورها مناطق غیرنظامی را بمباران نمودهاند و سپاه پاسداران نیز متعاقباً کشتیهای جنگی آمریکا را در شرق تنگه هدف گرفته است.
سپاه پاسداران میگوید سه ناوشکن آمریکایی آسیب دیده و به سرعت منطقه را ترک کردهاند اما واشنگتن این خسارت را رد میکند و ترامپ میگوید ایران ضربات سختی خورده و عملیات آمریکا صرفاً اخطار کوچکی بوده است.
در استان هرمزگان، بنادر سیریک، میناب و بندرعباس شاهد انفجارهای متعدد بودند. با این حال، این درگیری تند و کوتاه به یک رویارویی تمامعیار تبدیل نشد؛ منابع رسمی ایران از عادی شدن اوضاع خبر دادند و آمریکا نیز تأیید کرد که آتشبس همچنان پابرجاست.
سوی دیگر میز مذاکره؛ پیشرفت و اختلاف
درست هنگامی که دود از فراز تنگه برنخاسته بود، تحرکات دیپلماتیک با شدت ادامه داشت.
۱۵ اردیبهشت، عباس عراقچی وزیر امور خارجه ایران وارد پکن شد و با وانگ یی همتای چینی خود دیدار کرد. این نخستین سفر عالیترین دیپلمات ایران به چین از زمان آغاز حملات نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران در اوایل اسفند ۱۴۰۴ بود. عراقچی در این سفر رسماً طرح مذاکرات گامبهگام را ارائه کرد؛ اولویت نخست، حل بحران بسته شدن تنگه هرمز؛ سپس دستیابی به آتشبس بلندمدت و حتی صلح دائمی و در نهایت، ورود به مذاکرات هستهای، مشروط بر بازگشایی تنگه و لغو محاصره دریایی آمریکا.
نکته جالب آنکه یک روز پس از دیدار عراقچی-وانگ یی، دونالد ترامپ رئیسجمهور آمریکا در شبکههای اجتماعی نوشت که گفتگوهای ۲۴ ساعت گذشته با ایران سازنده بوده است و به احتمال زیاد دو طرف به توافق پایان جنگ دست خواهند یافت. این خوشبینانهترین اظهارنظر علنی کاخ سفید از آغاز بحران تاکنون بود.
اما در پس این واژههای امیدوارکننده، شکافهای اساسی همچنان لاینحل مانده است. بنا بر گزارش چند رسانه، پیشنویس تفاهم ۱۴ بندی آمریکا محورهای زیر را دنبال میکند؛ ایران برنامه تسلیحات هستهای را کنار بگذارد و مواد غنیشده را تحویل دهد، در مقابل، تحریمها لغو شوند. با این حال، مقامهای ایرانی گزارشهای «نزدیک شدن به توافق» را صریحاً تکذیب کرده و آن را یک خوشخیالی آمریکایی خواندهاند و تأکید میکنند که موضوع هستهای هنوز در این مرحله از مذاکرات مطرح نشده است.
دامنه اختلافات بسیار فراتر است. مارکو روبیو وزیر خارجه آمریکا اصرار دارد که مذاکرات باید برنامه موشکهای بالستیک و بهاصطلاح نیروهای نیابتی منطقهای ایران را نیز در بر بگیرد؛ در مقابل، ایران بارها اعلام کرده که توان موشکی جزو حاکمیت دفاعی کشور است و هرگز روی میز مذاکره نمیرود. عراقچی در بیانیه تند ۱۸ اردیبهشت خود از برگ جدیدی رو کرد؛ موجودی موشکها و ظرفیت پرتابگرهای ایران در مقایسه با پیش از شروع درگیریهای ۱۰ اسفند، نه تنها کاهش نیافته بلکه به ۱۲۰ درصد افزایش یافته است. این سخن مستقیماً ارزیابی نهادهای اطلاعاتی آمریکا مبنی بر تضعیف شدید توان نظامی ایران را به چالش میکشد.
بزن و مذاکره کن؛ منطق استراتژیک پشت درگیریها
چرا درست در بحبوحه مثبتترین سیگنالهای دیپلماتیک، بار دیگر صدای شلیک از تنگه هرمز برخاست؟
لی زیشین، پژوهشگر ارشد مؤسسه مطالعات بینالمللی چین، تحلیل میکند که هم آمریکا و هم ایران «در چارچوب منطق بزن و مذاکره کن، تلاش میکنند با تقویت بازدارندگی نظامی خود، طرف مقابل را به عقبنشینی و امتیازدهی بیشتر وادارند». اظهارات متناقض دو طرف درباره مقصر درگیری ۱۸ اردیبهشت، مصداق بارز همین راهبرد است؛ هر یک میخواهد به دیگری بفهماند که توان وارد کردن ضربه سنگین را دارد اما در عین حال خواهان از دست رفتن کامل کنترل میدان نیست.
اگر به زمانبندی این درگیری محدود نگاه کنیم، دستکم سه هدف استراتژیک را میتوان تشخیص داد؛
نخست، ایران باید ثابت کند هنوز ارباب تنگه هرمز است. دینگ لون استاد دانشگاه مطالعات بینالمللی شانگهای، تأکید میکند: «حفظ کنترل تنگه هرمز برگ برنده ایران در برابر آمریکاست. چه در جنگ و چه در صلح، تا وقتی این برگ در دست تهران باشد، موقعیت ممتازی دارد. اینکه رسانههای ایرانی بلافاصله پس از درگیری از عادی شدن اوضاع خبر دادند، پیامی روشن به جهان بود؛ حتی در مواجهه با نیروی دریایی آمریکا، تهران همچنان نبض این شاهراه حیاتی انرژی را در دست دارد.»
دوم، آمریکا باید بازدارندگی خود را نزد متحدانش ترمیم کند. «طرح آزادی» که واشنگتن با هدف اسکورت شناورهای گرفتار در تنگه به تازگی راهاندازی کرده بود، در کمتر از ۴۸ ساعت رنگ باخت. اعتبار پنتاگون در چشم متحدان عرب خلیج فارس خدشهدار شده است. یک حمله تلافیجویانه محدود، بدون اینکه اوضاع از کنترل خارج شود، این پیام را به پایتختهای عربی مخابره میکند که تضمینهای امنیتی آمریکا بیاعتبار شده است.
سوم، طرفین در حال انباشت برگهای برنده مذاکراتیاند. عراقچی به صراحت از رفتار متناقض آمریکا انتقاد کرد: «هرگاه راهحل دیپلماتیک روی میز قرار میگیرد، آمریکا همواره ماجراجویی نظامی احمقانه را انتخاب میکند». این جمله قاعده تلخی را آشکار میسازد؛ وقتی مذاکرات به نقطه حساس میرسد، دو طرف ترجیح میدهند با اعمال زورِ موضعی، توازن قوا روی میز مذاکره را به نفع خود سنگینتر کنند، نه آنکه واقعاً به دنبال یک درگیری سراسری باشند.
پنجاه هزار نیرو و طناب دار اقتصاد؛ چرا جنگ تمامعیار برای هیچکس عاقلانه نیست
با وجود تمام تقوتوقهای نظامی، اگر از دو منظر حجم نیروهای درگیر و تابآوری اقتصادی به ماجرا نگاه کنیم، روشن میشود که گسترش تنش به یک جنگ بزرگ به سود هیچیک از طرفین نیست.
بعد نظامی: شمار نیروهای آمریکایی در منطقه خاورمیانه از حدود ۴۰ هزار تن پیش از بحران، اکنون به ۵۰ هزار تن افزایش یافته است. این نیروها شامل تیپهای واکنش سریع لشکر ۸۲ هوابرد، یگانهای اعزامی تفنگداران دریایی، نیروهای ویژه و دو گروه ضربت ناو هواپیمابر میشوند که در آمادهباش کامل قرار دارند. پنتاگون حتی طرح اعزام ۱۰ هزار نیروی زمینی اضافی را بررسی کرده است تا در صورت شکست مذاکرات، گزینه نظامی را به سرعت فعال کند. با این حال، این آرایش نظامی عمدتاً نقش بازدارندگی معتبر را بازی میکند، زیرا هزینه سیاسی و نظامی یک تهاجم زمینی تمامعیار سرسامآور است. مقامهای آمریکایی اذعان دارند که چنین عملیاتی، سربازانشان را در معرض پهپادها، موشکها، آتش زمینی و بمبهای کنار جادهای ایران قرار خواهد داد. خود ترامپ هم یک بار در آخرین لحظه دستور حمله همهجانبه به ایران را لغو کرد که یکی از دلایل مهم آن، محدودیت نیروهای آماده آمریکا در اطراف ایران بود (پیش از جنگ حدود ۳۰ هزار سرباز، ۳ ناوشکن و چند فروند هواپیمای تاکتیکی).
بعد اقتصادی: فشار در این جبهه کمتر از میدان نبرد نیست. صندوق بینالمللی پول در گزارش «چشمانداز اقتصاد جهانی» که فروردین ۱۴۰۵ منتشر شد، رشد اقتصادی ایران در سال ۲۰۲۶ را ۷.۲ واحد درصد کاهش داد و پیشبینی کرد اقتصاد ایران ۶.۱ درصد کوچکتر شود. نرخ تورم ایران نیز بیش از ۵۰ درصد برآورد میشود.
با این حال، قبض انرژی آمریکا و جهان نیز سنگین است. فاتح بیرول مدیر اجرایی آژانس بینالمللی انرژی، هشدار داده که درگیریهای جاری روزانه حدود ۱۴ میلیون بشکه نفت از بازار جهانی حذف کرده است. گزارش ماهانه IEA در فروردین ۱۴۰۵، پیشبینی رشد تقاضای جهانی نفت در سال ۲۰۲۶ را از افزایش ۷۳۰ هزار بشکه در روز به کاهش ۸۰ هزار بشکه تغییر داد و برای سهماهه دوم سال، افت ۱.۵ میلیون بشکهای را ثبت کرد که شدیدترین سقوط از زمان همهگیری کروناست. تولید نفت اوپک نیز در فروردینماه به ۲۰.۵۵ میلیون بشکه در روز سقوط کرد که پایینترین رقم از سال ۱۹۹۰ میلادی تاکنون است.
بازار نفت اینک به فشارسنج عواطف ژئوپلیتیک بدل شده است. مکس لیتون، رئیس تحقیقات کالاهای جهانی سیتیگروپ، میگوید: «پیشبینی اینکه ایران به توافق میرسد یا نه، اکنون دشوار است. در چنین فضایی که نمیدانید چه اتفاقی خواهد افتاد، بازار کاملاً با محرک اخبار حرکت میکند و قیمتها به شدت نوسان میکند». بهای نفت برنت در همین هفته تا ۱۱۵ دلار و ۳۰ سنت در هر بشکه بالا رفت و سپس با انتشار سیگنال صلح به حدود ۹۶ دلار عقبنشینی کرد. سناریوپردازی دویچه بانک نشان میدهد؛ اگر آتشبس به سرانجام برسد، نفت ممکن است تا ۸۵ دلار پایین بیاید اما اگر تنگه تا سال آینده بسته بماند، قیمتها تا ۱۵۰ دلار جهش میکند و اقتصاد جهانی را وارد رکود تورمی خواهد کرد.
اضطراب متحدان منطقهای و پایکار آمدن میانجیهای جهانی
ادامه درگیریها و کلاف سردرگم مذاکرات، نقشه ژئوپلیتیک خاورمیانه را عمیقاً دگرگون میکند.
روزنامه والاستریت ژورنال نوشت کشورهای عربی خلیج فارس نگرانند مبادا توافق احتمالی تهران و واشنگتن صرفاً بر مسئله هستهای متمرکز شود و تهدید مستقیم موشکهای متعارف و گروههای مسلح همپیمان ایران علیه امنیت این کشورها را نادیده بگیرد. شورای همکاری خلیج فارس مشغول بازنگری در میزان اتکای خود به ایالات متحده است. باهارون، رئیس اندیشکده مرکز سیاست عمومی دبی در امارات، به کنایه میگوید: «وقتی آمریکا حمله را شروع کرد، تبعات امنیتی آن برای اعضای شورای همکاری خلیج فارس اصلاً محاسبه نشده بود».
در همین حال، میانجیهای متعددی وارد عمل شدهاند. پاکستان و سوئیس روز ۱۷ اردیبهشت به فاصله چند ساعت اعلام آمادگی کردند میان ایران و آمریکا میانجیگری کنند. وانگ یی، وزیر خارجه چین نیز در دیدار با عراقچی تأکید کرد: «توقف همهجانبه جنگ لحظهای هم نباید به تأخیر بیفتد، از سرگیری نبرد به هیچ وجه پذیرفتنی نیست و پایبندی به مذاکره اهمیتی حیاتی دارد». طرح چهار مادهای چین برای صلح خاورمیانه به گفته مقامهای ایرانی، با اعتماد و استقبال روبهرو شده است.
«نه جنگ، نه صلح»؛ تثبیت بنبست فرسایشی
با کنار هم گذاشتن کلیه نشانهها (تماسهای دیپلماتیک مستمر، درگیریهای نظامی محدود و اظهارات تقریباً متناقض و «چماق و هویج» گونه) میتوان گزارههای زیر را نتیجه گرفت
یکم، جنگ تمامعیار در کوتاهمدت رخ نخواهد داد. هر دو طرف در عملیاتهای خود خویشتنداری قابل توجهی نشان دادند. آمریکا تصریح کرد که هیچگونه تمایلی به تشدید تنش ندارد و ایران اوضاع را عادی خواند و بر پابرجا بودن آتشبس صحه گذاشت. در شرایطی که مذاکرات همچنان ادامه دارد، هیچکس حاضر نیست بار سیاسی برهم زدن پنجره دیپلماتیک را به دوش بکشد. مقامهای آمریکایی صریحاً تأکید کردهاند درگیری ۱۸ اردیبهشت به معنای از سرگیری جنگ نیست.
دوم، امضای توافق صلح یکشبه ممکن نیست. شکافهای هستهای (یعنی محدودیت غنیسازی، برنامه موشکی، لغو تحریمها و کنترل تنگه) هر یک به تنهایی گرهای کور هستند که به منافع بنیادین طرفین گره خوردهاند و هیچکدام به سادگی باز نمیشوند. موضع «موشکها روی میز مذاکره نمیروند» که عراقچی اعلام کرد، تأیید بالاترین سطوح رهبری ایران را دارد. در آن سو، سناتورهای بانفوذ آمریکایی بر گنجاندن موضوع موشکها در مذاکرات پافشاری میکنند. حتی اگر بر اساس سناریوی خوشبینانه، طرفین ابتدا بر سر موضوع تنگه به یک چارچوب تفاهمی برسند، مذاکره درباره جزئیات آن چندین ماه زمان خواهد برد. بانکهای بزرگ بینالمللی نیز به تازگی پیشبینی زمان بازگشایی تنگه را از اوایل اردیبهشت به اوایل خرداد یا حتی دیرتر عقب راندهاند.
سوم، «نه جنگ، نه صلح، بنبست فرسایشی» شکل اصلی ماههای آینده خواهد بود. در این فضا، هر گام دیپلماتیک رو به جلو میتواند با یک تنش نظامی موضعی، همراهی شود. این نه جنگ است و نه صلح؛ بلکه خشونت کنترلشدهای است برای تنظیم موازنه قدرت در میز مذاکره. هر دو طرف شرطبندی کردهاند روی اینکه تابآوری طرف مقابل زودتر لبریز شود؛ آمریکا شرط بسته که ایران زیر بار تحریم و محاصره دوام نخواهد آورد؛ ایران شرط بسته که رأیدهندگان آمریکایی توان تحمل قیمتهای سرسامآور بنزین و تعهد نظامی درازمدت را ندارند.
با این حال، دقیقاً همین وضعیت است که بزرگترین خطر را در خود نهفته دارد. هر درگیری محدود میتواند به یک سوءمحاسبه مرگبار بینجامد. اگر اشتباه محاسباتی به آتشگشودنهای گستردهتر دامن بزند، دو طرف ممکن است ناخواسته به ورطه جنگی تمامعیار سقوط کنند، حتی اگر هیچکس خواهان آن نباشد. هشدار آژانس بینالمللی انرژی و آمارهایی که مرور کردیم به روشنی گواهی میدهند که اقتصاد و انرژی جهان تاب بسته ماندن درازمدت تنگه هرمز را ندارد.
پس هر انفجاری که از جنوب ایران به گوش میرسد، نه باید سادهانگارانه ناقوس جنگ قریبالوقوع تلقی شود و نه میتوان بیاعتنا از کنار آن گذشت. این انفجارها در بنبست دیپلماتیک کنونی، در حکم حکاکی با باروت روی میز مذاکرهاند؛ طرفین با هر ضربه، خطقرمز جدیدی رسم میکنند، مقاومت یکدیگر را میسنجند و عزم خود را به رخ جهانیان میکشند. به همین دلیل، در اعماق آبهای تنگه هرمز، شاید فاصله میان جنگ و صلح واقعاً به اندازه شلیک یک موشک با محاسبه اشتباه باشد.

