تمرکز بر فیلمهای جنگ ۱۲ روزه در جشنواره فیلم فجر امسال، نشاندهنده تلاش ایران برای بازسازی بازدارندگی آسیبدیده در افکار عمومی است اما وقتی این بازسازی تصویری، همزمان با بحران واحد پولی و افزایش قیمت مواد غذایی در کشور انجام میشود، به جای ایجاد غرور ملی، به خشم عمومی دامن میزند.
به گزارش میار، جشنواره ۴۴ که قرار بود نمادی از تداوم حیات فرهنگی در سایه بحرانهای پیاپی باشد، با حضور مسعود پزشکیان، رئیسجمهور، تلاش کرد تا مشروعیتی لرزان را بازپسگیرد اما بایکوت گسترده هنرمندان شاخص، غیبت معنادار مخاطبان و سایه سنگین اعتراضات دی ۱۴۰۴، آن را به شویی سرد و بیروح تبدیل کرد که حتی پیامکهای دعوت عمومی دولت نیز نتوانست گرمایی به تنور آن ببخشد.
زمهریر سینمای ایران
برای درک چرایی شکست ساختاری جشنواره چهلوچهارم، باید به عقب بازگشت؛ به ۷ دی ۱۴۰۴، زمانی که جرقههای اعتراضات معیشتی به دلیل سقوط ارزش ریال و تورم افسارگسیخته، به سرعت به یک طوفان سیاسی تبدیل شد.
در واقع، بحران اقتصادی امسال، تأثیر مستقیمی بر سبد فرهنگی خانوار و به تبع آن، استقبال از جشنواره داشت. سقوط ارزش پول ملی، تورم شدید و افزایش قیمت کالاهای اساسی باعث شد که هزینه تفریحاتی چون سینما از اولویت بسیاری از مردم خارج شود. در واقع حاکمیت در این دوره در یک حالت بقا قرار گرفت و تلاش کرد از هر ابزاری، از جمله سینما، برای عادیسازی شرایط استفاده کند. با این حال، تضاد میان شعارهای «نشاط اجتماعی» در جشنواره و «بحران نان و آب» در خیابان، جشنواره را به جزیرهای منزوی در اقیانوس نارضایتیها بدل کرد.
پایان عصر ثبتنام خبرنگاران
یکی از بارزترین نشانههای تغییر ماهیت جشنواره فجر چهلوچهارم، برخورد حذفی و امنیتی با اهالی رسانه بود. در حالی که در تمامی ادوار پیشین، خبرنگاران و منتقدان از طریق یک فراخوان عمومی ثبتنام میکردند و بر اساس سوابق حرفهای گزینش میشدند، امسال مدیریت جشنواره با رویکردی بیرودربایستی اعلام کرد که نیازی به ثبتنام نیست و خود عوامل جشنواره، خبرنگاران فعال را دعوت میکنند! باید بپذیریم که این رویکرد، پوششی برای حذف خبرنگاران مستقل و رسانههایی بود که به قول معروف خودمانی به حساب نمیآمدند.
این مهندسی روایت، جشنواره را به یک «اتاق پژواک» تبدیل کرد. مدیران مربوطه با گزینش خبرنگارانی که از فیلترهای امنیتی و جناحی عبور کرده بودند، سعی داشتند فضای نشستهای خبری را از نقد جدی تهی کنند. منوچهر شاهسواری، دبیر جشنواره، در نشستهای خود ادعا کرد که آغوش جشنواره به روی همه باز است اما همزمان تأکید کرد که شیوههای قبلی با آداب شخصی او همخوانی ندارد و باید تغییر بافت رسانهها را درک کرد. این «آداب شخصی» در عمل به معنای حذف منتقدانی بود که ممکن بود درباره بودجههای کلان فیلمهای خاص یا غیبت معنادار ستارگان سوال بپرسند.
پیامد این رفتار، کاهش بیسابقه کیفیت پوشش رسانهای بود. بسیاری از رسانههای جریان اصلی که در سالهای گذشته با اعزام تیمهای پرجمعیت، تنور جشنواره را گرم میکردند، امسال یا دعوت نشدند و یا به نشانه اعتراض، سطح پوشش خود را به بازنشر اخبار رسمی محدود کردند. این موضوع باعث شد که جشنواره در فضای مجازی، به جای آنکه محور گفتگوهای فرهنگی باشد، به سیبل حملات و تمسخرهای کاربران تبدیل شود که آن را یک شوی تلویزیونی خصوصی برای اقلیتی خاص مینامیدند.
بلیتهای گران و صندلیهای خالی
در حالی که بحران ارزی و تورم، معیشت اکثریت جامعه را به مرز فروپاشی کشانده است، جشنواره فجر با افزایش قیمت بلیتها به میانگین ۸۵ هزار تومان و سقف ۱۱۰ هزار تومان، عملاً خود را از دسترس همان ملی که مدعیاش بود، خارج کرد. دولت که متوجه سردی فضا و احتمال خالی ماندن سالنها شده بود، در اقدامی که نماد استیصال فرهنگی تلقی شد، شروع به ارسال پیامکهای انبوه به شهروندان کرد تا آنها را به تماشای فیلمها دعوت کند.
این پیامکها نه تنها تأثیری در افزایش استقبال نداشت، بلکه موجی از واکنشهای منفی را در فضای مجازی و میان هنرمندان برانگیخت. حمیدرضا آذرنگ، بازیگر و کارگردان شاخص، در واکنشی تند نوشت؛ «اگر توان احترام به سوگ مردم را ندارید، لااقل معرفت داشته باشید و برای شراکت در جشنتان فراخوان عمومی ندهید». این تقابل کلامی، نشاندهنده شکست منطق «اقتصاد یارانهای» در حوزه فرهنگ بود؛ جایی که مسئولان تصور میکردند با بودجههای کلان و فشارهای تبلیغاتی میتوانند شوق مصنوعی ایجاد کنند.
بررسی آمار فروش بلیت نشان میدهد که در ساعات اولیه پیشفروش در تهران، تنها حدود ۲۸ تا ۳۰ هزار قطعه بلیت به فروش رفته بود که با توجه به جمعیت تهران و تعداد ۳۳ سالن نمایش، رقمی بسیار ناچیز و شکستی آشکار برای جشنوارهای با ادعای ملی بودن است. بخش عمدهای از این فروش نیز مربوط به فیلمهایی بود که ستارگان غایب در آنها ایفای نقش کرده بودند یا موضوعاتی کنجکاویبرانگیز داشتند.
سوال این است، این تضاد بودجهای، صرف ۷۰۸ میلیارد تومان بودجه عمومی برای رویدادی که مخاطبش به سختی به چند ده هزار نفر میرسد، نشاندهنده چیست؟! در واقع، جشنواره فجر به جای آنکه محرک چرخه اقتصادی سینما باشد، به چاه ویلی تبدیل شده که بودجههای عمومی را برای تولید آثاری میبلعد که در اکران عمومی به سوددهی نمیرسند و تنها در خدمت گزارشهای مدیریتی هستند.
سینما در خدمت «جنگ ۱۲ روزه»
چهلوچهارمین جشنواره فجر را میتوان جشنواره تبلیغاتی نامید. بخش قابل توجهی از آثار راه یافته به بخش مسابقه، با سرمایهگذاری نهادهای دولتی و حاکمیتی، به بازنمایی جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل اختصاص یافته بود. فیلمهایی مانند «نیمشب»، «قمارباز»، «سقف» و «کافه سلطان» تلاش کردند تا روایتی پیروزمندانه و عادیساز از این درگیری نظامی ارائه کنند.
تحلیل محتوای این آثار نشان میدهد که سینما در این دوره، مأموریتی فراتر از هنر بر عهده داشته است؛ مأموریت ترمیم روانی شکستها و ترسهای جامعه. در فیلم «نیمشب» ساخته محمدحسین مهدویان، دوربین به جای جبههها به میان مردم در خیابان یوسفآباد میرود که جنگ را از نزدیک حس کردهاند.
این فیلمها که با بودجههای هنگفت ساخته شدهاند، بعضاً با بایکوت عوامل اصلیشان مواجه شدند. در بسیاری از نشستهای خبری، بازیگران اصلی که به دلیل قراردادهای قبلی در فیلم حضور داشتند، حاضر به شرکت در نشست نشدند تا از انتساب به این پروپاگاندا بگریزند. این پارادوکس (فیلمی که با بودجه دولت ساخته شده اما ستارهاش آن را تحریم کرده است) نشاندهنده بیاثر بودن ابزارهای مالی در جلب وفاداری هنرمندان در دوران بحران است.
واکاوی آثار شاخص جنگی در جشنواره
۱. نیمشب (محمدحسین مهدویان): تلاش برای خلق یک «سینمای ملی بحران» که در آن مردم، قهرمانان صبور زیر بمباران هستند اما غیبت مهدویان در برخی برنامهها و نقدها به کیفیت فنی اثر، آن را به یک تجربه ناکام بدل کرد. ۲. قمارباز: تمرکز بر جنگ سایبری و نفوذ؛ تلاشی برای نمایش قدرت پنهان سیستم در برابر تهدیدات خارجی. این فیلم بیشتر از آنکه یک اثر هنری باشد، شبیه به یک مانور تصویری برای نهادهای امنیتی بود. ۳. سقف: جنگ را به درون خانهها میبرد و بر تابآوری تأکید میکند. با این حال، تماشاگران آن را دور از واقعیت ملموس زندگی خود در دوران جنگ یافتند.
این آثار، به جای آنکه بازتابدهنده دغدغههای واقعی مردم باشند، در پی ساخت یک حقیقت موازی بودند؛ حقیقتی که در آن همه چیز تحت کنترل است و پیروزی، تنها گزینه موجود است.
شبی که جایزهها صاحب نداشتند
جشنواره چهلوچهارم، سردترین دوره تاریخ خود را از نظر حضور چهرههای تأثیرگذار تجربه کرد. لیست تحریمکنندگان، شامل بزرگترین نامهای سینمای ایران بود؛ از علی نصیریان که به استفاده از تصویرش بر پوستر جشنواره اعتراض کرد، تا حامد بهداد، الناز شاکردوست، هدی زینالعابدین و مهران احمدی.
این غیبت گسترده، دبیرخانه جشنواره را به انفعال کشاند. در مراسم اختتامیه، بسیاری از سیمرغها به کسانی اهدا شد که در سالن حضور نداشتند. این صحنه تکراری، مجری که نام برندهای را میخواند و کسی برای دریافت جایزه نمیآمد، به استعارهای از وضعیت کلی نظام حکمرانی فرهنگی تبدیل شد.
رسانههای تندرو هنرمندان غایب را سرسپرده آمریکا و اسرائیل نامیدند و خواستار ممنوعالکاری آنها شدند. دفتر تحکیم وحدت در بیانیهای، تحریم جشنواره را فراری خفتبار از ساحت نقد نامید اما بیانیه انجمن بازیگران سینمای ایران، غیبت همکاران خود را نه از سر ترس، بلکه واکنشی انسانی به اندوه عمیق جامعه دانستند و از دوقطبیسازیهای کاذب انتقاد کردند.
جشنوارهای برای هیچکس
جشنواره فیلم فجر ۱۴۰۴ را نمیتوان یک شکست تصادفی دانست. مسئولان امر در سال ۱۴۰۴، با از دست دادن لایههای وسیعی از طبقه متوسط و حتی بخشهایی از پایگاه سنتی خود به دلیل بحرانهای معیشتی، به سمت خالصسازی فرهنگی حرکت کرده اند.
حذف خبرنگاران مستقل و جایگزینی آنها با خبرنگاران دستچین شده، دقیقاً همان الگویی است که در قطع اینترنت در دی ۱۴۰۴ مشاهده شد. حاکمیت به این نتیجه رسیده است که چون نمیتواند اقناع کند، باید صدا را قطع و روایت رسمی را جایگزین کند اما جشنواره فجر نشان داد که این استراتژی در حوزه فرهنگ، با شکستی مضاعف روبرو میشود؛ چرا که سینما ذاتاً هنری است که با مخاطب زنده میماند و وقتی مخاطب، مردم و هنرمندان، از صحنه خارج میشوند، تنها یک کالبد بیجان باقی میماند که صرفاً برای مصرف داخلی سیستم کارکرد دارد.
از بعد ژئوپلیتیک، تمرکز بر فیلمهای جنگ ۱۲ روزه نشاندهنده تلاش ایران برای بازسازی بازدارندگی آسیبدیده در افکار عمومی است اما وقتی این بازسازی تصویری، همزمان با بحران واحد پولی و افزایش قیمت مواد غذایی در داخل کشور انجام میشود، به جای ایجاد غرور ملی، به خشم عمومی دامن میزند. مردم در پیامکهای دولتی، نه دعوت به سینما، بلکه بیخبری مسئولان از شکمهای گرسنه را دیدند.

