واقعیت جنگ ایران و صهیونیست ها؛
آینده ایرانیان در سایه تنش های منطقه ای با رژیم اشغالگر/ آتش بس دائمی است؟!
آتشبس کنونی بین ایران و اسرائیل شکننده است و بدون حل مسائل اساسی، خطر درگیری مجدد بالا باقی مانده است، توان موشکی ایران و حمایت آمریکا از اسرائیل، همراه با فشارهای سیاسی داخلی بر نتانیاهو، پویایی پیچیدهای ایجاد کرده است.
به گزارش میار، جنگ 12 روزه در ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵ با حملات اسرائیل به تأسیسات هستهای و نظامی ایران آغاز شد. ایران با شلیک موشک به اسرائیل پاسخ داد که منجر به تلفاتی در هر دو طرف شد. در ۲۲ ژوئن، آمریکا با عملیات «چکش نیمهشب» به تأسیسات هستهای ایران (فوردو، نطنز، و اصفهان) حمله کرد. آتشبس در ۲۴ ژوئن اعلام شد اما هر دو طرف یکدیگر را به نقض آن متهم کردند در حالکه اخیرا عباس عراقچی، معاون وزیر خارجه ایران، اعلام کرد که هیچ توافق رسمی امضا نشده و ایران تنها بهصورت مشروط آتشبس را پذیرفته است.
ارزیابی خسارات به برنامه هستهای ایران
حملات آمریکا و اسرائیل به تأسیسات هستهای ایران تأثیر محدودی داشته است. گزارشهای اطلاعاتی آمریکا نشان میدهد که این حملات برنامه هستهای ایران را تنها چند ماه به تأخیر انداخته و اجزای اصلی آن همچنان فعال هستند. تصاویر ماهوارهای نشاندهنده خسارت به زیرساختها هستند اما تأسیسات زیرزمینی مانند فوردو به دلیل عمق زیاد کمتر آسیب دیدهاند. ایران اعلام کرده که ممکن است برنامه هستهای خود را تسریع کند.
محاسبات سیاسی نتانیاهو
بنیامین نتانیاهو به دلیل جنگ غزه با فشارهای داخلی و بینالمللی مواجه است. حملات اخیر به ایران محبوبیت او را داخل اسرائیل افزایش داده و به او امکان داده تا توجه را از غزه منحرف کند. برخی تحلیلگران معتقدند که او ممکن است از درگیری با ایران برای حفظ قدرت و به تأخیر انداختن پروندههای فساد مالی خود استفاده کند. با این حال، جنگ طولانیتر با ایران به دلیل هزینههای بالا و ریسکهای منطقهای کمتر محتمل به نظر میرسد.
اهداف اسرائیل در درگیری با ایران
هدف مشخص نخست اسرائیل، مهار برنامه هستهای ایران بوده است. ترامپ در گزارشها اشاره کرد که حملات مشترک آمریکا و اسرائیل با هدف «از کار انداختن» تاسیسات هستهای ایران انجام شد اما تحلیلگران میگویند که مقامات اسرائیلی فراتر از این نگاه میکنند. بنیامین نتانیاهو صراحتاً اعلام کرده این عملیات «تا زمانی ادامه مییابد که این تهدید از بین برود» بیآنکه محدودیتی را صرفاً به تاسیسات هستهای ایران قائل شود. در عمل نیز ضربات اخیر فراتر از تاسیسات هستهای، علیه فرماندهان ارشد نظامی و دانشمندان هستهای ایران بوده و زیرساختهای نظامی-راهبردی ایران را هدف گرفته است و حتی اماکن عمومی زیادی نیز هدف حمله اسرائیل قرار گرفته اند در حالکیه غیر نظامیان زیادی نیز به شهادت رسیده اند.
برخی تحلیلگران حتی بر این عقیدهاند که اسرائیل میخواهد رژیم کنونی ایران را تضعیف کند یا از بین ببرد؛ زیرا به نظر مقامات اسرائیلی، ایران قوی، فارغ از برنامه هستهایاش، بزرگترین خطر موجود است. به نظر میرسد که در کوتاهمدت هدف عملی اسرائیل، کاهش توان موشکی و هستهای ایران است در حالیکه در میانمدت «بازنگری در توازن قدرت منطقهای» به سود ائتلاف اسرائیل و آمریکا نیز میتواند جزو نتایج دنبالشده تلقی شود.
توان نظامی
ایران
- زرادخانه موشکی: ایران بزرگترین و متنوعترین زرادخانه موشکی خاورمیانه را دارد، شامل موشکهای بالستیک با برد کافی برای رسیدن به اسرائیل. موشکهایی مانند فتاح ۲ و قاسم از دقت و سرعت بالایی برخوردارند.
- گروههای مقاومت: ایران از حمایت شبکهای از گروههای مقاومت مانند حزبالله لبنان، حماس در غزه و شبهنظامیان در عراق و سوریه برخوردار است. این گروهها توانایی جنگ نامتقارن دارند.
- نیروهای متعارف: ارتش ایران با حدود ۶۰۰,۰۰۰ نیرو و سپاه پاسداران با ۲۰۰,۰۰۰ نفر، نیروی زمینی قابلتوجهی دارد. با این حال، حملات اخیر به زیرساختها و فرماندهان ارشد، توان عملیاتی آنها را تا حدودی کاهش داده است.
اسرائیل
- فناوری پیشرفته نظامی: اسرائیل با جمعیتی حدود ۹ میلیون نفر، ارتش کوچکی با ۱۷۰,۰۰۰ نیروی فعال و ۴۰۰,۰۰۰ نیروی ذخیره دارد. سامانههای دفاع موشکی مانند گنبد آهنین و فناوری پیشرفته جتهای جنگنده، برتری کیفی را به اسرائیل میدهد.
- حمایت آمریکا: حمایت نظامی و مالی آمریکا، از جمله استقرار ناوهای جنگی در خلیج فارس، نقش کلیدی در توان دفاعی اسرائیل دارد.
- قابلیت هستهای: اسرائیل بهعنوان تنها قدرت هستهای منطقه شناخته میشود که این موضوع عامل بازدارندگی استراتژیک است.
نقش بینالمللی و سناریوهای احتمالی جنگ
نقش آمریکا و سایر قدرتها در این درگیری کلیدی است. ایالات متحده ضمن اعلام بیطرفی رسمی، نیروهای خود را در منطقه تقویت کرده است. کارشناسان تأکید میکنند برای واشنگتن این وضعیت فرصتی است که ایران را که متحد روسیه و چین به شمار میآید تضعیف کند. برعکس، ایران در میان قدرتهای بزرگ تنها چند متحد درجه دوم (مانند روسیه و چین) دارد که برای میانجیگری یا حمایت دیپلماتیک تلاش میکنند اما مداخله نظامی مستقیم آنها بعید به نظر می رسد. در منطقه خاورمیانه، برخی کشورهای عرب مثل عربستان و امارات احتمالاً در عمل مداخلهای نمی کنند و بیشتر بر پیگیری دیپلماتیک تأکید میکنند. به طور کلی، در شمایلی احتمالی از گسترش جنگ میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
حملات موشکی و پهپادی: ایران و اسرائیل در صورت تشدید درگیری، به تبادل موشک های بالستیک و کروز و پهپاد ادامه خواهند داد. آمریکا نیز ممکن است به شکلی ضعیف وارد شود اما تلاش میکند درگیری مستقیم را محدود کند. آگاهی کارشناسان بر این است که چنین رویارویی موشکی میتواند به تخریب گسترده زیرساختها در هر دو کشور و افزایش شتاب ایران به سمت تسلیحات اتمی (با انگیزه بازدارندگی طرف مقابل) منجر شود.
مداخله بینالمللی: آمریکا با حضور ناوگان جنگی و هواپیماهای رهگیر در منطقه، از حمله به اسرائیل خودداری میکند. کشورهای دیگر مانند ترکیه و روسیه بیشتر به ابراز مواضع دیپلماتیک اکتفا کردهاند. ناتو عملاً موضعی جز حمایت ضمنی از روند آتشبس اتخاذ نکرده است.
اشغال و فروپاشی دولتها: احتمال حمله زمینی گسترده اسرائیل به داخل ایران بسیار پایین ارزیابی میشود؛ مسافت زیاد و وسعت خاک ایران مانع اشغال موثر میشود. با این حال، تحرکهای محدود زمینی (مانند حملههای ویژه به مناطق نظامی یا هستهای مرزی) بعید نیست. برخی تحلیلگران میگویند حتی تضعیف کامل ساختار نظامی و هستهای ایران میتواند به بیثباتی سیاسی منجر شود اما سقوط کل رژیم سناریویی دشوار و مخاطرهآمیز است. برای اسرائیل نیز امکان «فروپاشی دولت» در شرایط جنگ مستقیم بعید است اما هزینههای انسانی و اقتصادی بالا و به وجود آمدن یک بحران سیاسی جدید دور از ذهن نیست.
تجربههای پیشین در منطقه
نگاهی به جنگهای قبلی اسرائیل با گروهها و کشورهای منطقه میتواند برخی شباهتها و تفاوتها را روشن کند. در سال ۲۰۰۶ اسرائیل و حزبالله نزدیک به یک ماه با هم درگیر بودند اما در نهایت جنگ با آتشبس پایان یافت و حزبالله همچنان در لبنان حضور خود را حفظ کرد. جنگهای غزه (۲۰۰۸، ۲۰۱۴ و ۲۰۲۳) هم به آتشبسهای موقت ختم شد با خسارات بسیار برای مردم غیرنظامی و بدون حل اساسی درگیری. از سوی دیگر، «جنگ نکبت» ۱۹۴۸ که همزمان با تأسیس اسرائیل رخ داد، با پیروزی قاطع اسرائیل و جابجایی گسترده فلسطینیان به پایان رسید اما آن جنگ بین اتحاد کشورهای عربی و اسرائیل کوچک درگرفت و ویژگیهای متفاوتی داشت. با در نظر گرفتن تجربههای فوق، جنگ آینده ایران و اسرائیل عمدتاً جنگی نامتقارن خواهد بود؛ خلاف ۱۹۴۸، این بار اسرائیل نیروی کمتر و فناوری برتر را در برابر جمعیت و ارتش بزرگتر ایران به کار خواهد برد.
در عمل جنگ کنونی احتمالاً بیشتر به تکرار سناریوهای لبنان و غزه شبیه خواهد بود تا یک دگردیسی کامل؛ همانطور که برخی ناظران هشدار دادهاند، حتی در صورت موفقیت نظامی اسرائیل (که احتمال آن بسیار کم است) سرنوشت ایران پس از این حمله نامشخص است و فروپاشی کل رژیم پیامدهای بالقوه خطرناکی دارد.
در مجموع، چشمانداز جنگ مستقیم بین ایران و اسرائیل بسیار خطرناک و بیثبات است اما سناریوهای محتمل متعددند. از یکسو، ایران و اسرائیل هر دو نشان دادهاند که میتوانند ضربات دردناکی به هم وارد کنند و آرایش نظامی گستردهای دارند. از سوی دیگر، بازیگران بینالمللی، بهویژه آمریکا وارد میدان شده است و فشار برای محدود کردن درگیری را افزایش دادهاند. تحلیلگران برجسته بر این باورند که نهایتاً در کوتاهمدت احتمالاً به وضعیتی متزلزل ختم خواهد شد که در آن آتشبس و تنشهای پارهای ادامه مییابند. کارشناسان تاکید میکنند که در شرایط جاری دستکم تا وقتی طرفین از عزیمت به رویارویی مستقیم میترسند، سناریوی مهلکی، برای هیچیک از طرفین محتمل نیست. با این همه، مخاطره جنگ تمامعیار و وقوع فجایعی انسانی و منطقهای، همچنان پاشنه آشیل صلح شکنندهای است که هماکنون در خاورمیانه حاکم است.

