به مناسبت میلاد مسعود حضرت علی بن ابی طالب(ع) / علي (ع) ؛ وجدان بيدارتاريخ
پایگاه خبری تحلیلی «میار»، سیزدهم رجب مصادف با میلاد مسعود مولود کعبه؛ امیر مؤمنان حضرت علی بن ابیطالب(ع) است. این روز در تقویم ایرانیان - که باید به فال نیک گرفت و این حسن انتخاب را ستود، به روز پدر نامگذاری شده است. فرزندان با ادب و با محبت و تربیت شده فهیم این سرزمین، ضمن گرامیداشت میلاد مسعود آن امام همام، به نشانه تقدیر از زحمات مادی و معنوی پدران خود که برای ایشان کشیده و با تمام مشکلات ریز و درشت اقتصادی حاکم برجامعه و زندگی، در سختیهای کنار آنان بوده اند؛ با شاخه گلی و هدیهای هرچند کوچک که متناسب با جیبشان است به تجلیل و احترام از پدر زحمتکش خود اقدام مینمایند. برای این فرزندان و این پدران رئوف و دلسوزآرزوی سلامتی، تندرستی، عاقبت بخیری و شاد کامی داریم.
عنوان یادداشت مذکور به نام علی(ع)؛ وجدان بیدار تاریخ از کتابی به همین نام که یکی از آثار قلمی نگارنده است و در بهار 1396 از سوی انتشارات آسمان كبود به چاپ رسیده و در دسترس علاقمندان قرار گرفته انتخاب گردیده است تا در روز میلاد با سعادت حضرتش؛ برشهایی از این کتاب را در باب شخصیت بی نظیر تکرار نشدنی عالم خلقت بیان و مرور نماییم.
شایان ذکر است کتاب یاد شده دارای 6 فصل بوده و در نگارش آن از200 منبع قوی و محکم علمی، پژوهشی و تحقیقی مورخان و نویسندگان قدیم و معاصر استفاده شده که بخش هایی از آن در این یادداشت تقدیم می گردد.
1- شرح و توصیف شخصیت على علیه السلام از عهده تقریر همگان خارج بوده و اعمال و رفتار او با قیاسات ما قابل تفهیم نمیباشد. لذا به قول مولوى باید كار پاكان را قیاس از خود نگیریم و بلكه به عجز و ناتوانى خود از درك هویت و شخصیت على علیه السلام اقرار كنیم كه افكار كوچك ما قابلیت درك واقعیت آن را نخواهد داشت. پیغمبرصلى الله علیه و آله به على علیه السلام خطاب فرمود: « یا على ما عرف الله حق معرفته غیرى و غیرك و ما عرفك حق معرفتك غیر الله و غیرى : اي علي؛ خدا را سزاوار معرفتش كسى جز من و تو نشناخت و ترا نیز چنان كه باید و شاید كسى جز خدا و من نشناخت.»[1]
2- على علیه السلام بشر بود ولى خصوصیات وجود او در هیچ بشرى دیده نشده است، كارهاى آن حضرت شبیه سایرمردم نبود تا مردم بتوانند او را از مقایسه با نفس خود بشناسند بلكه او مظهر العجایب و الغرایب بود كه تمام افراد بشر را در گذشته و آینده مبهوت نموده و خواهد نمود! اعمال و افعال او كلا خارق العاده و عجیب بود، كسى كه زورمند و توانا باشد تسلیم دیگرى نمیشود و در برابر اجحاف دیگران صبر و تحمل نمیكند زیرا صبر در برابر عجز است نه در برابر توانائى اما على علیهالسلام در كمال قدرت و نیرو نهایت صبر و حلم را داشته است و این عمل را جز اعجاز به چه میتوان تعبیر نمود؟
3- مسلم است كه با شناختهاى معمولى هرگز نمىتوان شخصيت على بن ابىطالب(ع) را دريافت . به ويژه اگر پژوهشگر در مواردى جوياى عناصر و فعاليتهاى روحى آن بزرگوار باشد؛ به عبارتى ديگر، حباب نمىتواند تمام مفهوم دريا باشد. حباب كجا و آن عظمت ژرف و شگفتانگيز كجا!؟ به راستى پديدههاى تركيبى و مفاهيم عالى انسانىدرون شخصيتها با نظر بهعظمت رشدى كه دارند، بسيار پيچيدهتر و ظريفتر از آن است كه در انسانهاى معمولى بهوجود آيد. آميزهاى از عدالت و محبت با وابستگى به خداوند متعال، از على بنابى طالب(ع) شخصيتى ساخته است كه از نادره دوران است.[2]
4- روزى معاویه به قیس بن سعد گفت خدا رحمت كند ابوالحسن را بسیار خندان و خوش طبع بود، قیس گفت به خدا سوگند با آن شكفتگى و خندانى هیبتش از همگان فزونتر بود و آن هیبت تقوى بود كه آن جناب داشت نه مثل هیبتى كه اراذل و اوباش شام از تو دارند. آن حضرت را اعجوبه العجایب گفتهاند كه وجود مباركش مجمع اضداد و صفات متباین بوده و این خود معجزه بزرگى است زیرا كه به ظاهر از نظر منطق اجتماع ضدین و نقیضین محال است.
5-یكى از متكلمین مشهور به نام «نظام» است كه در حق آن حضرت چنین میگوید: « كارامیرالمؤمنین علیه السلام سخت مشكل است چه اگر بخواهیم در مدح و ثناى او به اقتضاى حق و مقام سخن گوئیم غالى میشویم ، و اگر قصور ورزیم كافر گردیم، و یك حالت میانه میان این دو حال است كه بسیار لطیف و دقیق، و ادراك آن منوط به توفیق است.»[3]
6- درست است على مظهر انسان كامل بود و درست است كه انسان نمونههاى عالى انسانيت را دوست مىدارد اما اگر على همه فضايل انسانى را كه داشت مىداشت: آن حكمت و آن علم ،آن فداكاري ها و از خود گذشتگىها،آن تواضع و فروتنى،آن ادب، آن مهربانى و عطوفت،آن ضعيف [نوازى]، آن عدالت،آن آزادگى و آزاديخواهى،آن احترام به انسان،آن ايثار ،آن شجاعت،آن مروت و مردانگى نسبت به دشمن، و به قول مولوى :

در شجاعت شير ربانيستى در مروت خود كه داند كيستى؟
آن سخا و جود و كرم و...اگر على همه اين ها را كه داشت مىداشت اما رنگ الهى نمىداشت، مسلما اين قدر كه امروز عاطفه انگيز و محبتخيز است نبود.[4]
7- سید رضى (رحمه الله علیه) در مقدمه نهج البلاغه میگوید اگر كسى در خطبهها و كلمات على علیهالسلام بدون این كه آن حضرت را بشناسد تأمل و اندیشه نماید یقینا چنین تصور خواهد كرد كه گوینده این سخنان باید كسى باشد كه از مردم كناره گرفته و جز عبادت و توجه به امور معنوى و اخلاقى به چیز دیگرى اهتمام نورزد، و هرگز تصور نخواهد كرد گوینده این سخنان كسى است كه از شمشیرش خون چكیده و چه بسا كه یك تنه در میان امواج خروشان دریاى سپاه غوطهور بوده است و این از فضائل عجیبه آن حضرت است كه جمع بین اضداد نموده است.
همچنین ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه مینویسد كه ما هرگز شجاع بخشندهاى ندیدهایم، آنگاه طلحه و زبیر و عبدالله بن زبیر و عبدالملك بن مروان را نام مىبرد كه این ها شجاع بودند ولى بخل و حرص داشتند اما شجاعت و سخاوت امیرالمؤمنین على علیه السلام معلوم است كه به چه مقدار بوده است و این از احوال عجیبه و اوصاف مخصوصه آن حضرت است.
8- انسان کامل چون امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع) عصاره نظام آفرینش است و آن چه درجهان امکان به طور کثرت، منشور است در حقیقت علی بن ابیطالب (ع) به طور وحدت ملفوف است و هماهنگی این لف و نشر؛ پیام خاص خود را دارد و آن این که وجودهای طبیعی، مثالی، عقلی، الهی اشیای عینی، همتای مراحل چهارگانه وجود این عبد محض و با اخلاص خداوند خواهد بود، به گونه ای که اگر نظام تکوین به صورت انسان کامل متمثل گردد، همان حضرت علی (ع) خواهد بود و اگر حقیقت انسان کامل مانند علی بن ابیطالب (ع) به صورت جهان عینی متبلور شود، جهان کنونی خواهد شد. این تبادل و تعامل متقابل محصول تطابق آن لف و نشر است. از این رو آن حضرت درباره خویش فرمود: «ما لله آیه اکبر منی»[5] برای خداوند نشانه ای بزرگتر از من نیست. چنان که چیزی بزرگتر از مجموع جهان نیست.
9- على علیه السلام مرد حق و عدالت بود و در این امر به قدرى شدت عمل به خرج میداد كه فرزند دلبند خود را با سیاه حبشى یكسان می دید،آن حضرت از عمال خود بازجوئى میكرد و ستمگران را مجازات مینمود تا حق مظلومین را مسترد دارد بدین جهت فرمود: بینوایان ضعیف در نظر من عزیز و گردنكشان ستمگر پیش من ضعیفند. حكومت على علیه السلام بر پایه عدالت و تقوى و مساوات و مواسات استوار بود و در مسند قضا جز به حق حكم نمی داد و هیچ امرى و لو هر قدر خطیر و عظیم بود نمی توانست رأى و اندیشه او را از مسیر حقیقت منحرف سازد. على علیه السلام خود را در برابر خدا نسبت به رعایت حقوق بندگان مسئول می دانست و هدف او برقرارى عدالت اجتماعى به معنى واقعى و حقیقتى آن بود و محال بود كوچك ترین تبعیضى را حتى در باره نزدیك ترین كسان خود اعمال نماید چنان كه برادرش عقیل هر قدر اصرار نمود نتوانست چیزى اضافه بر سهم مقررى خود از بیت المال مسلمین از آن حضرت دریابد و ماجراى قضیه آن در كلام خود آن جناب آمده است كه فرماید : «و الله لان ابیت على حسك السعدان مسهدا و اجر فى الاغلال مصفدا احب الى من القى الله و رسوله یوم القیامة ظالما لبعض العباد و غاصبا لشىء من الحطام... : به خدا سوگند اگر شب را (تا صبح) بر روى خار سعدان (كه به تیزى مشهور است) به بیدارى بگذرانم و مرا (دست و پا بسته) در زنجیرها بر روى آن خارها بكشند در نزد من بسى خوشتر است از این كه در روز قیامت خدا و رسولش را ملاقات نمایم در حالی كه به بعضى از بندگان (خدا) ستم كرده و از مال دنیا چیزى غصب كرده باشم و چگونه به خاطر نفسى كه با تندى و شتاب به سوى پوسیدگى برگشته و مدت طولانى در زیر خاك خواهد ماند به كسى ستم نمایم؟ »[6] «و الله لقد رأیت عقیلا و قد املق حتى استماحنى من بركم صاعا... : به خدا سوگند (برادرم) عقیل را در شدت فقر و پریشانى دیدم كه مقدار یك من گندم (از بیت المال) شما را از من تقاضا می كرد و اطفالش را با موی هاى ژولیده و كثیف دیدم كه صورتشان خاك آلود و تیره و گوئى با نیل سیاه شده بود و (عقیل ضمن نشان دادن آنها به من) خواهش خود را تأكید می كرد و تقاضایش را تكرار می نمود و من هم به سخنانش گوش میدادم و (او نیز) گمان میكرد دینم را به او فروخته و از او پیروى نموده و روش خود را رها كردهام! »[7]
10- بهترین راه شناخت حضرت علی بن ابیطالب (ع) بررسی زندگي سراسر نوراني اين وجدان بيدارتاريخ است كه ؛ شوكران صبراست و برترين و والاترين انسان و از ديگرسو گنجينه اسرار است و معارف و لذا اين گوهر فضيلت و جلوه ولايت ، به اذعان همه منصفان ازروز خلقتش تا به امروز در خدمت بشر و تمدن بشري بوده است .
مؤلف اين اثر اعتقاد دارد؛ ابعاد گوناگون و قابل تأسّی مردان بزرگ با گذشت تاریخ، بهتر روشن می گردد و شگفتیهای کارنامه آنان با پیشرفت علم و جوامع بشری، برتری و جاویدانگی شخصیت آنان را به نمایش میگذارد.
حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام یکی از فرزانگان تاریخ، بلکه یگانه فرزانه و بزرگ مردی است که نامش در صدر مردان نامی تاریخ قرار گرفته و با گذشت چهارده قرن از حیات وی، همچنان شاهد اقبال روزافزون بشر به شناخت آن ابرمرد علم و عمل و کند وکاو جوانب گوناگون شخصیت و ویژگیهای وی هستیم؛ چنان که به جرأت می توان او را مردی نامتناهی و رهبر همه قرون و اعصار و یگانه انسانیت دانست.
با عنایت به گفتار یکی از بزرگان فرهیخته و اندیشمند بايد با عجز اعتراف نمايیم؛ پی بردن به حقیقت ولایت الهی از یک سو و معرفت سید اولیای خداوند از سوی دیگر، مقدور غیر معصوم نبوده و شرح حدود و رسوم آن میسور کسی نیست ، لکن عدم امکان درک کل، هرگز مصحح ترک کل نیست و عدم اقتدار بر غوص در ژرفا مجوز ترک سباحت و شناوری در جوار ساحل نخواهد بود .
امید است یادداشت پيش رو که در آستانه ولادت مولی الموحدین امیر مؤمنان علی(ع) منتشر می گردد؛ معرفت و بهره مندی از راه و رسم علوی را برای خوانندگان به ارمغان آورد.

پینوشت:
[1] - ابن شهر آشوب، مناقب، جلد2، ص 51.
[2] - در جنگ صفين، لشكريان معاويه آب فرات را بهروى لشكريان على(ع) مىبندند و آنان را در معرض هلاكت قرار مىدهند. با فرمان امام فرات بهدست لشكريان حضرت مىافتد و ياران او مىخواهند در مقابل تخلف لشكريان معاويه از قانون، آب را به روى لشكريان او ببندند؛ ولى امام فرات را در اختيار آنان مىگذارد و از بستن آب به روى لشكريان معاويه جلوگيرى مىكند. همان معاويهاى كه دشمن ديرين اوست. در جاى ديگر همين رفتار را با قاتل خود مىكند. در تمام لحظات زندگىاش چنين شخصيت خاصىدارد.
[3] - لسان الملک سپهر، محمد تقی، ( 1380)، ناسخ التواریخ زندگانى امام باقر(ع)، جلد 7 ، ص 127 ، اساطیر، تهران .
[4] - مطهرى، مرتضى، (1392)، مجموعه آثار، ج 16، ص 283، بنیاد علمی و فرهنگی استاد شهید مرتضی مطهری با همکاری انتشارات صدرا ، تهران .
[5] - اصول کافی، ج 1، ص 207، ح 3 .
[6] - نهج البلاغه ، خطبه 224.
[7]- همان.
دکتر اسدالله افشار
عنوان یادداشت مذکور به نام علی(ع)؛ وجدان بیدار تاریخ از کتابی به همین نام که یکی از آثار قلمی نگارنده است و در بهار 1396 از سوی انتشارات آسمان كبود به چاپ رسیده و در دسترس علاقمندان قرار گرفته انتخاب گردیده است تا در روز میلاد با سعادت حضرتش؛ برشهایی از این کتاب را در باب شخصیت بی نظیر تکرار نشدنی عالم خلقت بیان و مرور نماییم.
شایان ذکر است کتاب یاد شده دارای 6 فصل بوده و در نگارش آن از200 منبع قوی و محکم علمی، پژوهشی و تحقیقی مورخان و نویسندگان قدیم و معاصر استفاده شده که بخش هایی از آن در این یادداشت تقدیم می گردد.
1- شرح و توصیف شخصیت على علیه السلام از عهده تقریر همگان خارج بوده و اعمال و رفتار او با قیاسات ما قابل تفهیم نمیباشد. لذا به قول مولوى باید كار پاكان را قیاس از خود نگیریم و بلكه به عجز و ناتوانى خود از درك هویت و شخصیت على علیه السلام اقرار كنیم كه افكار كوچك ما قابلیت درك واقعیت آن را نخواهد داشت. پیغمبرصلى الله علیه و آله به على علیه السلام خطاب فرمود: « یا على ما عرف الله حق معرفته غیرى و غیرك و ما عرفك حق معرفتك غیر الله و غیرى : اي علي؛ خدا را سزاوار معرفتش كسى جز من و تو نشناخت و ترا نیز چنان كه باید و شاید كسى جز خدا و من نشناخت.»[1]
2- على علیه السلام بشر بود ولى خصوصیات وجود او در هیچ بشرى دیده نشده است، كارهاى آن حضرت شبیه سایرمردم نبود تا مردم بتوانند او را از مقایسه با نفس خود بشناسند بلكه او مظهر العجایب و الغرایب بود كه تمام افراد بشر را در گذشته و آینده مبهوت نموده و خواهد نمود! اعمال و افعال او كلا خارق العاده و عجیب بود، كسى كه زورمند و توانا باشد تسلیم دیگرى نمیشود و در برابر اجحاف دیگران صبر و تحمل نمیكند زیرا صبر در برابر عجز است نه در برابر توانائى اما على علیهالسلام در كمال قدرت و نیرو نهایت صبر و حلم را داشته است و این عمل را جز اعجاز به چه میتوان تعبیر نمود؟
3- مسلم است كه با شناختهاى معمولى هرگز نمىتوان شخصيت على بن ابىطالب(ع) را دريافت . به ويژه اگر پژوهشگر در مواردى جوياى عناصر و فعاليتهاى روحى آن بزرگوار باشد؛ به عبارتى ديگر، حباب نمىتواند تمام مفهوم دريا باشد. حباب كجا و آن عظمت ژرف و شگفتانگيز كجا!؟ به راستى پديدههاى تركيبى و مفاهيم عالى انسانىدرون شخصيتها با نظر بهعظمت رشدى كه دارند، بسيار پيچيدهتر و ظريفتر از آن است كه در انسانهاى معمولى بهوجود آيد. آميزهاى از عدالت و محبت با وابستگى به خداوند متعال، از على بنابى طالب(ع) شخصيتى ساخته است كه از نادره دوران است.[2]
4- روزى معاویه به قیس بن سعد گفت خدا رحمت كند ابوالحسن را بسیار خندان و خوش طبع بود، قیس گفت به خدا سوگند با آن شكفتگى و خندانى هیبتش از همگان فزونتر بود و آن هیبت تقوى بود كه آن جناب داشت نه مثل هیبتى كه اراذل و اوباش شام از تو دارند. آن حضرت را اعجوبه العجایب گفتهاند كه وجود مباركش مجمع اضداد و صفات متباین بوده و این خود معجزه بزرگى است زیرا كه به ظاهر از نظر منطق اجتماع ضدین و نقیضین محال است.
5-یكى از متكلمین مشهور به نام «نظام» است كه در حق آن حضرت چنین میگوید: « كارامیرالمؤمنین علیه السلام سخت مشكل است چه اگر بخواهیم در مدح و ثناى او به اقتضاى حق و مقام سخن گوئیم غالى میشویم ، و اگر قصور ورزیم كافر گردیم، و یك حالت میانه میان این دو حال است كه بسیار لطیف و دقیق، و ادراك آن منوط به توفیق است.»[3]
6- درست است على مظهر انسان كامل بود و درست است كه انسان نمونههاى عالى انسانيت را دوست مىدارد اما اگر على همه فضايل انسانى را كه داشت مىداشت: آن حكمت و آن علم ،آن فداكاري ها و از خود گذشتگىها،آن تواضع و فروتنى،آن ادب، آن مهربانى و عطوفت،آن ضعيف [نوازى]، آن عدالت،آن آزادگى و آزاديخواهى،آن احترام به انسان،آن ايثار ،آن شجاعت،آن مروت و مردانگى نسبت به دشمن، و به قول مولوى :

در شجاعت شير ربانيستى در مروت خود كه داند كيستى؟
آن سخا و جود و كرم و...اگر على همه اين ها را كه داشت مىداشت اما رنگ الهى نمىداشت، مسلما اين قدر كه امروز عاطفه انگيز و محبتخيز است نبود.[4]
7- سید رضى (رحمه الله علیه) در مقدمه نهج البلاغه میگوید اگر كسى در خطبهها و كلمات على علیهالسلام بدون این كه آن حضرت را بشناسد تأمل و اندیشه نماید یقینا چنین تصور خواهد كرد كه گوینده این سخنان باید كسى باشد كه از مردم كناره گرفته و جز عبادت و توجه به امور معنوى و اخلاقى به چیز دیگرى اهتمام نورزد، و هرگز تصور نخواهد كرد گوینده این سخنان كسى است كه از شمشیرش خون چكیده و چه بسا كه یك تنه در میان امواج خروشان دریاى سپاه غوطهور بوده است و این از فضائل عجیبه آن حضرت است كه جمع بین اضداد نموده است.
همچنین ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه مینویسد كه ما هرگز شجاع بخشندهاى ندیدهایم، آنگاه طلحه و زبیر و عبدالله بن زبیر و عبدالملك بن مروان را نام مىبرد كه این ها شجاع بودند ولى بخل و حرص داشتند اما شجاعت و سخاوت امیرالمؤمنین على علیه السلام معلوم است كه به چه مقدار بوده است و این از احوال عجیبه و اوصاف مخصوصه آن حضرت است.
8- انسان کامل چون امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع) عصاره نظام آفرینش است و آن چه درجهان امکان به طور کثرت، منشور است در حقیقت علی بن ابیطالب (ع) به طور وحدت ملفوف است و هماهنگی این لف و نشر؛ پیام خاص خود را دارد و آن این که وجودهای طبیعی، مثالی، عقلی، الهی اشیای عینی، همتای مراحل چهارگانه وجود این عبد محض و با اخلاص خداوند خواهد بود، به گونه ای که اگر نظام تکوین به صورت انسان کامل متمثل گردد، همان حضرت علی (ع) خواهد بود و اگر حقیقت انسان کامل مانند علی بن ابیطالب (ع) به صورت جهان عینی متبلور شود، جهان کنونی خواهد شد. این تبادل و تعامل متقابل محصول تطابق آن لف و نشر است. از این رو آن حضرت درباره خویش فرمود: «ما لله آیه اکبر منی»[5] برای خداوند نشانه ای بزرگتر از من نیست. چنان که چیزی بزرگتر از مجموع جهان نیست.
9- على علیه السلام مرد حق و عدالت بود و در این امر به قدرى شدت عمل به خرج میداد كه فرزند دلبند خود را با سیاه حبشى یكسان می دید،آن حضرت از عمال خود بازجوئى میكرد و ستمگران را مجازات مینمود تا حق مظلومین را مسترد دارد بدین جهت فرمود: بینوایان ضعیف در نظر من عزیز و گردنكشان ستمگر پیش من ضعیفند. حكومت على علیه السلام بر پایه عدالت و تقوى و مساوات و مواسات استوار بود و در مسند قضا جز به حق حكم نمی داد و هیچ امرى و لو هر قدر خطیر و عظیم بود نمی توانست رأى و اندیشه او را از مسیر حقیقت منحرف سازد. على علیه السلام خود را در برابر خدا نسبت به رعایت حقوق بندگان مسئول می دانست و هدف او برقرارى عدالت اجتماعى به معنى واقعى و حقیقتى آن بود و محال بود كوچك ترین تبعیضى را حتى در باره نزدیك ترین كسان خود اعمال نماید چنان كه برادرش عقیل هر قدر اصرار نمود نتوانست چیزى اضافه بر سهم مقررى خود از بیت المال مسلمین از آن حضرت دریابد و ماجراى قضیه آن در كلام خود آن جناب آمده است كه فرماید : «و الله لان ابیت على حسك السعدان مسهدا و اجر فى الاغلال مصفدا احب الى من القى الله و رسوله یوم القیامة ظالما لبعض العباد و غاصبا لشىء من الحطام... : به خدا سوگند اگر شب را (تا صبح) بر روى خار سعدان (كه به تیزى مشهور است) به بیدارى بگذرانم و مرا (دست و پا بسته) در زنجیرها بر روى آن خارها بكشند در نزد من بسى خوشتر است از این كه در روز قیامت خدا و رسولش را ملاقات نمایم در حالی كه به بعضى از بندگان (خدا) ستم كرده و از مال دنیا چیزى غصب كرده باشم و چگونه به خاطر نفسى كه با تندى و شتاب به سوى پوسیدگى برگشته و مدت طولانى در زیر خاك خواهد ماند به كسى ستم نمایم؟ »[6] «و الله لقد رأیت عقیلا و قد املق حتى استماحنى من بركم صاعا... : به خدا سوگند (برادرم) عقیل را در شدت فقر و پریشانى دیدم كه مقدار یك من گندم (از بیت المال) شما را از من تقاضا می كرد و اطفالش را با موی هاى ژولیده و كثیف دیدم كه صورتشان خاك آلود و تیره و گوئى با نیل سیاه شده بود و (عقیل ضمن نشان دادن آنها به من) خواهش خود را تأكید می كرد و تقاضایش را تكرار می نمود و من هم به سخنانش گوش میدادم و (او نیز) گمان میكرد دینم را به او فروخته و از او پیروى نموده و روش خود را رها كردهام! »[7]
10- بهترین راه شناخت حضرت علی بن ابیطالب (ع) بررسی زندگي سراسر نوراني اين وجدان بيدارتاريخ است كه ؛ شوكران صبراست و برترين و والاترين انسان و از ديگرسو گنجينه اسرار است و معارف و لذا اين گوهر فضيلت و جلوه ولايت ، به اذعان همه منصفان ازروز خلقتش تا به امروز در خدمت بشر و تمدن بشري بوده است .
مؤلف اين اثر اعتقاد دارد؛ ابعاد گوناگون و قابل تأسّی مردان بزرگ با گذشت تاریخ، بهتر روشن می گردد و شگفتیهای کارنامه آنان با پیشرفت علم و جوامع بشری، برتری و جاویدانگی شخصیت آنان را به نمایش میگذارد.
حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام یکی از فرزانگان تاریخ، بلکه یگانه فرزانه و بزرگ مردی است که نامش در صدر مردان نامی تاریخ قرار گرفته و با گذشت چهارده قرن از حیات وی، همچنان شاهد اقبال روزافزون بشر به شناخت آن ابرمرد علم و عمل و کند وکاو جوانب گوناگون شخصیت و ویژگیهای وی هستیم؛ چنان که به جرأت می توان او را مردی نامتناهی و رهبر همه قرون و اعصار و یگانه انسانیت دانست.
با عنایت به گفتار یکی از بزرگان فرهیخته و اندیشمند بايد با عجز اعتراف نمايیم؛ پی بردن به حقیقت ولایت الهی از یک سو و معرفت سید اولیای خداوند از سوی دیگر، مقدور غیر معصوم نبوده و شرح حدود و رسوم آن میسور کسی نیست ، لکن عدم امکان درک کل، هرگز مصحح ترک کل نیست و عدم اقتدار بر غوص در ژرفا مجوز ترک سباحت و شناوری در جوار ساحل نخواهد بود .
امید است یادداشت پيش رو که در آستانه ولادت مولی الموحدین امیر مؤمنان علی(ع) منتشر می گردد؛ معرفت و بهره مندی از راه و رسم علوی را برای خوانندگان به ارمغان آورد.

پینوشت:
[1] - ابن شهر آشوب، مناقب، جلد2، ص 51.
[2] - در جنگ صفين، لشكريان معاويه آب فرات را بهروى لشكريان على(ع) مىبندند و آنان را در معرض هلاكت قرار مىدهند. با فرمان امام فرات بهدست لشكريان حضرت مىافتد و ياران او مىخواهند در مقابل تخلف لشكريان معاويه از قانون، آب را به روى لشكريان او ببندند؛ ولى امام فرات را در اختيار آنان مىگذارد و از بستن آب به روى لشكريان معاويه جلوگيرى مىكند. همان معاويهاى كه دشمن ديرين اوست. در جاى ديگر همين رفتار را با قاتل خود مىكند. در تمام لحظات زندگىاش چنين شخصيت خاصىدارد.
[3] - لسان الملک سپهر، محمد تقی، ( 1380)، ناسخ التواریخ زندگانى امام باقر(ع)، جلد 7 ، ص 127 ، اساطیر، تهران .
[4] - مطهرى، مرتضى، (1392)، مجموعه آثار، ج 16، ص 283، بنیاد علمی و فرهنگی استاد شهید مرتضی مطهری با همکاری انتشارات صدرا ، تهران .
[5] - اصول کافی، ج 1، ص 207، ح 3 .
[6] - نهج البلاغه ، خطبه 224.
[7]- همان.
دکتر اسدالله افشار
آدرس کوتاه خبر:
