آذرخش لیلا رعیت به چاپ دوم رسید
دراین روزها که شرایط اقتصادی و مشکلات حاصل از کرونا گرمی را از بازار نشر و کتاب گرفته، شنیدن این خبر که یک رمان ایرانی ظرف مدتی کوتاه طرفداران خاص خود را پیداکرده و به چاپهای بعدی رسیده جالب توجه و کنجکاوی برانگیز است.
به گزارش میار، رمان آذرخش به نویسندگی لیلا رعیت در سال 98 توسط انتشارات نسل نواندیش به چاپ رسید. این کتاب پس از چندی طرفداران خاص خود را پیداکرد و در پیجهای اینستاگرام، خبرگزاریها و دنیای مطبوعات کاغذی به کرات معرفی و مطرح شد. عده زیادی طرفدار آن بودند و موضوعش را متفاوت از بسیاری رمانهای دیگر ایرانی میدانستند.
داستان راجع به زندگی دختری به نام سارا آذرخش بوده که در دوران کودکی والدین خود را از دست دادهاست. ابتدا خانواده مادری مسئولیت رشد او را برعهده گرفتند و پس از چندی، دایی مجردش خانهای مستقل گرفت و در آنجا درمقام پدری مجرد، زندگی جدید را به همراه سارا آغازکرد. سارا تحت حمایتها و جدیتهای دایی بزرگ شد و این زندگی متفاوت، پیامدهای متفاوتی هم در برداشت.
در آذرخش دو ماجرای عاشقانه مطرح میشود؛ یکی داستان سارا که در آموزشگاه زبان رخ میدهد و دیگری داستان دایی که عمری به جز زجر، عذاب و فراری دادن خود از ازدواج، بارقه دیگری برای او و سارا نداشتهاست. همچنین در بطن این قصه، غصهها ریشهیابی میشود تا حل بشوند.
با اینحال درکنار این دو داستان عاشقانه و حتی توهم عشق که در بخشی از آذرخش مطرح میشود، حس دیگری وجود دارد و آن، وابستگی عاطفی شدیدی بوده که بین دو کاراکتر اصلی داستان یعنی سارا و داییاش، جاری است. این همان نکته روانشناسانه رمان است که به کمک روانشناس داستان کندوکاو میشود.
از نویسنده رمان آذرخش، بیش از 20 اثر ترجمه منتشر شده و به تازگی نیز از او رمانی دیگر به نام پاندورا و با همان موضوع عاشقانه روانشناسانه، توسط انتشارات نسل نواندیش به چاپ رسیده است.
در قسمتی از این کتاب به قلم لیلا رعیت خواهید خواند: "حرف بزن عزیزم، حرف بزن. تا ابد حرف بزن. دوست دارم تو بگویی و من گوش کنم، تو بخندی و من لذت ببرم، تو راه بروی و من تماشا کنم. دوستت دارم، بیش از آنکه فکرش را بکنی، به مراتب بیشتر از آنکه در ذهنت بگنجد در قلب من فضا داری.
همه عشقم، روحم، جانم، وجودم متعلق به توست. تو نیمه گمشده منی، گمشدهای که پیدا شده است و من خیال ندارم از دستش بدهم. بگو از دنیا چه میخواهی؟ همه را برایت میآورم، حتی اگر لازم باشد برای به دست آوردنش به آن سوی قله کوه قاف بروم."
به گزارش میار، رمان آذرخش به نویسندگی لیلا رعیت در سال 98 توسط انتشارات نسل نواندیش به چاپ رسید. این کتاب پس از چندی طرفداران خاص خود را پیداکرد و در پیجهای اینستاگرام، خبرگزاریها و دنیای مطبوعات کاغذی به کرات معرفی و مطرح شد. عده زیادی طرفدار آن بودند و موضوعش را متفاوت از بسیاری رمانهای دیگر ایرانی میدانستند.
داستان راجع به زندگی دختری به نام سارا آذرخش بوده که در دوران کودکی والدین خود را از دست دادهاست. ابتدا خانواده مادری مسئولیت رشد او را برعهده گرفتند و پس از چندی، دایی مجردش خانهای مستقل گرفت و در آنجا درمقام پدری مجرد، زندگی جدید را به همراه سارا آغازکرد. سارا تحت حمایتها و جدیتهای دایی بزرگ شد و این زندگی متفاوت، پیامدهای متفاوتی هم در برداشت.
در آذرخش دو ماجرای عاشقانه مطرح میشود؛ یکی داستان سارا که در آموزشگاه زبان رخ میدهد و دیگری داستان دایی که عمری به جز زجر، عذاب و فراری دادن خود از ازدواج، بارقه دیگری برای او و سارا نداشتهاست. همچنین در بطن این قصه، غصهها ریشهیابی میشود تا حل بشوند.
با اینحال درکنار این دو داستان عاشقانه و حتی توهم عشق که در بخشی از آذرخش مطرح میشود، حس دیگری وجود دارد و آن، وابستگی عاطفی شدیدی بوده که بین دو کاراکتر اصلی داستان یعنی سارا و داییاش، جاری است. این همان نکته روانشناسانه رمان است که به کمک روانشناس داستان کندوکاو میشود.
از نویسنده رمان آذرخش، بیش از 20 اثر ترجمه منتشر شده و به تازگی نیز از او رمانی دیگر به نام پاندورا و با همان موضوع عاشقانه روانشناسانه، توسط انتشارات نسل نواندیش به چاپ رسیده است.
در قسمتی از این کتاب به قلم لیلا رعیت خواهید خواند: "حرف بزن عزیزم، حرف بزن. تا ابد حرف بزن. دوست دارم تو بگویی و من گوش کنم، تو بخندی و من لذت ببرم، تو راه بروی و من تماشا کنم. دوستت دارم، بیش از آنکه فکرش را بکنی، به مراتب بیشتر از آنکه در ذهنت بگنجد در قلب من فضا داری.
همه عشقم، روحم، جانم، وجودم متعلق به توست. تو نیمه گمشده منی، گمشدهای که پیدا شده است و من خیال ندارم از دستش بدهم. بگو از دنیا چه میخواهی؟ همه را برایت میآورم، حتی اگر لازم باشد برای به دست آوردنش به آن سوی قله کوه قاف بروم."
آدرس کوتاه خبر:
