پنج شنبه، 25 تیر 1405
پایگاه خبری میار » فرهنگی » نویسنده رمان عاشقانه پاندورا: توهم عشق خطرناک است/ نویسندگی لذت بی‌انتهایی دارد!

نویسنده رمان عاشقانه پاندورا: توهم عشق خطرناک است/ نویسندگی لذت بی‌انتهایی دارد!

0
650
کد خبر: 51855
سیدخلیل موسوی نیا؛ پاندورا داستان روانشناس خبره‌ای را بیان می‌کند که بعد از مرگ پدرش، به دلایلی دچار کینه از ثروتمندان می‌شود و طی انتقام گیری‌های سریالی‌اش از طبقه مرفه بی‌درد جامعه، در دام یک عشق غیر قابل دسترس می‌افتد و... .

به گزارش میار، پاندورا دومین اثر از نویسنده رمان آذرخش است، لیلا رعیت که تحصیل کرده رشته مترجمی زبان است، بعد از ترجمه ۲۰ کتاب از زبان انگلیسی به زبان فارسی، مدت کوتاهی به رمان‌نویسی روی آورده‌است. او در دومین رمان خود سعی می‌کند همچون آذرخش با استفاده از روشهای روان‌شناختی و روان‌شناسی به خواننده داستانی جذاب را تعریف کند و به این شکل رمان عاشقانه با پایه روانشناسی و اجتماعی با سبک منحصر به فرد خودش خلق می‌کند که برخلاف رمان‌های دیگر ایرانی کاراکترهای خاکستری قصه، نظر خواننده را بیشتر از همه چیز در بطن داستان جذب می‌کند.

نویسنده پاندورا، برخلاف رمان پیشین‌اش که از نظر حجم مطلب و تعداد صفحات نسبت به رمان کنونی‌اش سنگین تر بود، حالا پاندورا را در ۳۵۲ صفحه نوشته‌است و بر نوشتن به سبک عاشقانه با پایه روانشناسی و درعین حال با متن و نثری قوی‌تر اصرار دارد.

پاندورا داستان روانشناس خبره‌ای را بیان می‌کند که بعد از مرگ پدرش، به دلایلی دچار کینه از ثروتمندان می‌شود و طی انتقام گیری‌های سریالی‌اش از طبقه مرفه بی‌درد جامعه، در دام یک عشق غیر قابل دسترس می‌افتد و... .

پاندورا نوشته لیلا رعیت و چاپ و منتشر شده توسط انتشارات نسل نواندیش، از اوایل مرداد ماه به انتشار رسیده و در اختیار مخاطبان رمان عاشقانه ایرانی قرار گرفته است؛ در ادامه این مطلب گفت‌وگوی خبرنگار میار با این نویسنده تازه‌نفس و خوش‌ذوق را می‌خوانید:


تا به الان چه ری‌اکشن‌هایی نسبت به رمان اول و دوم خود از خوانندگان دریافت کرده‌اید؟


معمولاً هر نویسنده ‏ای سوژه اولین رمان خود را خیلی دوست دارد چون ایده آن رمان، حاصل یک عمر تفکرات اوست. من هم آذرخش را دوست داشتم چون نوشتن رمانی راجع به زندگی یک دایی و خواهرزاده و مشکلات و زیبایی‏ های این زندگی برایم جالب بود. نوشتن رمان پاندورا هم برایم جذاب بود اما تصور می‏ کردم تمام خوانندگان مثل خودم، باید عاشق آذرخش باشند. بااین‏حال نفر اولی که پاندورا را خواند به من گفت که از آن بیشتر از آذرخش خوشش آمده و آن را کاری به مراتب پخته ‏تر و دارای صحنه ‏پردازی‏ های جالب‏ تر دیده‌بود. نفر دوم هم همین نظر را داشت و من کم‏ کم متوجه شدم پاندورا هم برای خوانندگان جذاب است. تاکنون بازخوردهای متفاوتی از خوانندگان دریافت کرده ‏ام. عده ‏ای آذرخش را بیشتر دوست داشته ‏اند و عده ‏ای پاندورا را اما تقریباً همه افرادی که هردو رمان را خوانده ‏اند، متفق ‏القول بر این باورند که پاندورا رمانی پخته و حرفه‏ ای‏ تر است.


دلیل پررنگ بودن زمینه روان شناسی در رمان‌های تان چیست، آیا رشته دانشگاهی شما روان شناسی بوده‌است؟


رشته دانشگاهی من روان شناسی نبود. لیسانس مترجمی زبان انگلیسی خواندم و فوق لیسانس زبان شناسی تاریخی. آنجا با زبان‏های قدیمی مثل اوستا و پهلوی و تاریخ و اساطیر سروکار داشتم اما عشق به دانش روان شناسی از دوران مدرسه در وجودم بود. از سال 90 کار در مطبوعات را شروع کردم و به سمت گرفتن گزارش ‏های بخش جامعه کشیده‌شدم. آنجا بود که مرا به عده‏ ای روان شناس معرفی کردند و من مرتب برای کشف رمز انواع بیماری‏ ها و اختلالات از آنها مشاوره می‏ گرفتم. نزدیکی بیش از پیش به روان شناسان به من ثابت کرد تا چه اندازه به این علم علاقه ‏دارم و به همین دلیل، سال 97 که پرونده رمان‏ نویسی را در زندگی‏ ام باز کردم، ترجیح دادم آن را به سمت رمان روان شناسی سوق بدهم، به‏ خصوص که موضوع آذرخش و نوع روابط پیچیده دایی که اصرار داشت برای خواهرزاده خود نقش پدر مجرد را بازی کند سوژه‏ ای جالب از دید روان شناسان بود. اکنون چند دوست خوب روان شناس هم دارم که برای نوشتن رمان روان شناسی به من کمک می‏ کنند.


در مورد مترجم شدن خود بگویید، کار راحتی بود؟


دنیای کتاب دنیایی زیباست و طبیعی است که هر دانشجوی رشته مترجمی، کمال رویاهای خود را در رسیدن به این وادی و تبدیل شدن به مترجم یک انتشارات نام ‏آور ببیند اما حقیقتاً این مسیر سخت است. من از اواخر دوران دانشجویی جذب انتشارات اکتا شدم که آن زمان کتاب‏های هنری چاپ می‏ کرد و تعداد زیادی کتاب در زمینه طراحی، نقاشی و مجسمه‏ سازی برای آن انتشارات ترجمه کردم اما برای راه یافتن به همان انتشارات، حدود چهار سال به انتشارات‏ فراوانی سرزده و درخواست همکاری کرده بودم. هر ناشری حاضر نمی‏شود کتاب خود را به دست مترجمی بسپارد که پیشتر کتابی ترجمه نکرده است. درکنار همکاری با انتشارات اکتا، همکاری‏ هایی با نشرهای کارنگ، خانه هنرمندان، آبان و نسل نواندیش نیز داشته ام.


چرا رمان‌های عشقی؟


تاکنون دو رمان نوشته‏ ام که سبک هر دو عاشقانه با زیربنای روانشناسی است. پرداختن به عشق در داستان را دوست دارم و حس می‏ کنم در فرهنگ ما جای زیادی برای کارکردن دارد. فراوان می‏ بینیم که افراد دچار توهم عشقی می‏ شوند تصور می‌کنند به راستی عاشق شده ‏اند درحالی‏که حس‌شان عشق واقعی نیست و بعد از مدتی چهره واقعی آن توهم خودنمایی خواهدکرد. درمقابل، گاهی هم عشق راستین اتفاق‏ می ‏افتد و فرد اگر از ارزش واقعی ‏اش خبرداشته‏ باشد باید با تمام وجود برای حفظ آن بجنگد. هم در آذرخش و هم در پاندورا راوی اصلی داستان هم مبتلا به توهم عشق می‏ شد و هم طعم عشق واقعی را می‏ چشید. درخلال داستان این دو حس از لحاظ روانشناسی واکاوی شده ‏است.


ایده‌های جالب‌تان را از کجا می‌آورید، گاهی هنگام خواندن کتاب حس می‌کردم که ایده‌هایتان کاملا رئال است؟


من برای نوشتن رمان‏ هایم از واقعیت ایده می‏ گیرم اما صددرصد واقعیت را تبدیل به رمان نمی‏ کنم. هستند نویسندگانی که اصرار به واقعی‏ نویسی دارند اما این کار در قالب رمان‏ نویسی چندان درست نیست. رمان باید طبق اصول رمان نویسی نوشته شود و قطعاً آن ماجراهای واقعی کاملاً مطابق با این اصول رخ نداده‌است، پس باید در آنها تغییراتی ایجاد کرد. از این‏ گذشته یکی از وظایف نویسنده به ‏کارگرفتن قوه تخیل و تصویرسازی برپایه ذهن خلاق است. رمان نویسی برپایه واقعیت محض درواقع فقط و فقط روایت است نه نویسندگی.


از آثار خود برای مخاطبان‌مان بگویید؟


سال 85 درحالی که هنوز دانشجو بودم اولین ترجمه کتابم در زمینه طراحی ساختمان‏ ها و مناظر چاپ‏ شد. درزمینه هنری تعداد زیادی کتاب به انتشار رسانده ‏ام. درسال 97 درحالی که حدود بیست کتاب ترجمه و تالیف داشتم اولین رمانم را نوشتم؛ "آذرخش" که سال 98 چاپ‏ شد و استقبال خوب از آن مرا ترغیب به نوشتن رمان دومم، "پاندورا" کرد.


از نظر مخاطبان‌تان نیز بهره می‌گیرید. چون در صفحه آخر پاندورا دیدم که یک اکانتی را برای ارتباط گرفتن با خودتان معرفی کرده‌بودید؟


خواننده بیش از آنکه فکرش را بکند در پیشرفت نویسنده تاثیرگذار است. وقتی تعداد زیادی از خوانندگان از نکته ‏ای از رمان ایراد بگیرند و یا همان تعداد به نقطه قوتی از داستان اشاره کنند قطعاً نویسنده را برای نوشتن کارهایی قوی‏ تر هدایت کرده ‏اند. من در بازخوردهایی که از آذرخش دریافت‏ کردم گه گاه می‏ شنیدم که این رمان انگیزشی است. علت این بود که شخصیت اصلی داستان دختری شکست‏ ناپذیر بود و تلاش‏ می‏ کرد حتی در سخت‌ترین شرایط زندگی از پا نیفتد. خوانندگان به این نکته درمقام یک نقطه قوت داستان اشاره کردند و این باعث شد من این ویژگی را در رمان دوم نیز بگنجانم.


ترجمه یا رمان‌نویسی. کدام را بیشتر دوست دارید؟


من در زندگی مشاغل زیادی انجام داده‏‌ام. تدریس، ترجمه، روزنامه ‏نگاری، سردبیری، تالیف و... . رمان‏ نویسی آخرین شغلی بوده که تجربه‏ کرده‏ ام و لذتش آنقدر بی‎انتهاست که هرگز حاضر نیستم رهایش کنم.
تبلیغ

نظر شما

  • نظرات ارسال شده شما، پس از بررسی و تأیید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
نام شما : *
ایمیل شما :*
نظر شما :*
کد امنیتی : *
عکس خوانده نمی‌شود
برای کد جدید روی آن کلیک کنید