همایون را در مرداب کشتم و غرق کردم/ متهم پس از 17 ماه اعتراف کرد+ تصویر
میار: مرد میانسالی پس از آزادی از زندان در اداره پلیس تهران راز مرگ پسر جوانی را در مرداب بندرانزلی پس از ۱۷ماه برملا کرد.
آخرین روز بهمن مردی با پای خود به اداره آگاهی رفت و ادعای عجیبی را مطرح کرد. او از مرگ دوستش خبر داد اما داستانی که تعریف کرد بیشتر شبیه یک فیلم سینمایی بود. همین موضوع باعث شد تا بازداشت شود. وی مدعی شد دوستش در شهرستان انزلی داخل مرداب افتاده و ناپدید شده است بههمین خاطر بازپرس جنایی از کارآگاهان اداره دهم آگاهی پایتخت خواست با بررسی و تحقیق از پلیس انزلی صحت و سقم این موضوع را بررسی کنند.
مرد 57 ساله در حالی که روبهروی کارآگاهان جنایی نشسته بود، در توضیح ماجرا گفت: چند سال قبل به خاطر خیانت در امانتی به مدت ۱۰سال زندانی شدم. پس از پایان دوران حبسم در تهران بدنبال کار گشتم، اما کار درست و حسابی پیدا نکردم به همین خاطر نتوانستم خانهای برای خودم اجاره کنم. روزها داخل خیابان بهدنبال کار بودم و شب هم در داخل ترمینال جنوب میخوابیدم تا اینکه تابستانسال۹۶ با پسر جوانی به نام همایون آشنا شدم. او اهل بندرانزلی بود و برای کار به تهران آمده بود و مثل منجا و مکان خاصی نداشت و شبها در ترمینال میخوابید. دو ماه پس از آشنایی او پیشنهاد داد مؤسسه توریستی در بندر انزلی میشناسد و از او دعوت به کار کرده است و از من هم خواست همراه او به بندر انزلی بروم و در آن شرکت توریستی کار کنم.
خیلی خوشحال شدم از اینکه کاری پیدا کردهام و اوایل شهریورماه همان سال همراه او راهی بندر انزلی شدم. آن روز تا عصر داخل خیابانها پرسه میزدم تا اینکه نزدیک غروب آفتاب کنار ساحل همایون پیش من آمد. او قایقی اجاره کرد و از من خواست سوار شوم تا با هم در دریا گشتی بزنیم و بعد به شرکت مورد نظر برای عقد قرارداد برویم. همایون گفت: ساعتی دیگر دوستش به شرکت میآید و بهتر است از فرصت استفاده کنیم و در دریا قایق سواری کنیم. من سوار قایق شدم و همایون هم قایق را به راه انداخت تا اینکه دقایقی بعد در میان دریا قایق را نگه داشت تا درباره نحوه کار بامن حرف بزند. او گفت: باید برای آن شرکت توریستی ما کارهای غیرقانونی و غیر اخلاقی انجام بدهیم که خیلی عصبانی شدم و با هم درگیر شدیم. وقتی درگیری ما بالا گرفت او چاقویی از جیبش بیرون آورد و به طرف من حمله کرد که در تلاطم دریا قایق حرکت کرد و همایون داخل قایق تعادلش را از دست داد و چاقو به پهلویش فرو رفت. در حالی که زخمی بود دوباره به من حمله کرد که این بار موجی آمد و او به داخل دریا افتاد و ناپدید شد.
پس از اعتراف، متهم با هماهنگی بازپرس شعبه دهم دادسرای امور جنایی تهران و برای انجام تحقیقات بیشتر در اختیار کارآگاهان پلیس آگاهی قرار گرفت.
گفت و گو با متهم
به چه جرمی زندان بودی؟
خیانت در امانت. دوستم یک چک 5 میلیون تومانی امانت به من داد، اما من چک را به بانک بردم و آن را نقد کردم. او هم از من شکایت کرد و به 10 سال حبس محکوم شده بودم.
وقتی به انزلی رفتید چه شد؟
ظهر یکی از روزهای شهریور سال 96 به همراه همایون به بندر انزلی رفتیم. به پیشنهاد همایون برای قایقرانی به مرداب انزلی رفتیم. سوار بر قایق روی آب بودیم که سر موضوعی با او درگیری لفظی پیدا کردم. او هم از روی عصبانیت چاقویی را که همراهش بود از جیب درآورد و به طرف من گرفت. چون هر دو ایستاده بودیم ناگهان قایق زیر پایمان تکان خورد و او تعادلش را از دست داد و چاقو به قفسه سینه همایون اصابت کرد. دوباره بلند شد اما بازهم قایق تکان خورد او تعادلش را از دست داد و این بار داخل مرداب افتاد.
بعد از این حادثه چه کار کردی؟
هیچی فقط ایستادم و نگاه کردم. منتظر بودم جسدش روی آب بیاید که نیامد و من هم به شهر برگشتم. حقش بود، با حرفی که زده بود چطور میتوانستم او را نجات دهم.
چه حرفی زده بود که آنقدر عصبانی شدی؟
وقتی تهران بودیم به من گفت برایم کاری در شرکت حفاظت از توریستها در بندر انزلی پیدا کرده است، با اینکه میدانستم چنین کاری وجود ندارد اما او اصرار کرد و من با خودم گفتم شاید چنین کاری باشد و من از آن بیخبرم. اما وقتی به انزلی رسیدیم متوجه شدم هدفش این بوده که من را بهکاری خلاف بکشاند. بههمین خاطر بشدت عصبانی شدم.بعد از این حادثه به تهران آمدم. اما عذاب وجدان داشتم. نمیتوانستم از فکر همایون بیرون بیایم برای همین تصمیم گرفتم به انزلی برگردم و خودم را معرفی کنم. اما حتی برای این سفر پول نداشتم به همین خاطر تصمیم گرفتم کاری انجام دهم تا به پول برسم. اما گرفتار شدم و 15 ماه به زندان افتادم.
چرا به زندان افتادی؟
کار چاق کنی. روزی مقابل یکی از دادسراها مردی را پیدا کردم که در دادسرا پرونده داشت. به دروغ به او گفتم که در دادسرا آشنا دارم و میتوانم مشکلت را برطرف کنم اما حراست دادسرا خیلی زود ماجرا را فهمید و دستگیر شدم و قاضی مرا به 15 ماه حبس محکوم کرد.
کی از زندان آزاد شدی؟
دوشنبه 29 بهمن آزاد شدم و سهشنبه 30 بهمن خودم را معرفی کردم.
چه شد که خودت را معرفی کردی؟
عذاب وجدان. تمام این 16 ماه برایم کابوس بود. لحظهای آرامش نداشتم. الان هم کابوس آن لحظه را دارم.
چرا بعد از زندان به سراغ خانواده ات نرفتی؟
سال ها قبل به خاطر اختلاف با همسرم از او جدا شدم. سه دختر دارم که هر کدام شان الان ازدواج کردهاند ولی از آنها خبر ندارم. بعد از جدایی همسرم ازدواج مجدد کرد و همین مسأله به من ضربه روحی زیادی زد. آن زمان وضع مالی خوبی داشتم و همه اموالم را به همسر و دخترهایم دادم. وقتی که همسرم دوباره ازدواج کرد نابود شدم و زندگیام از دستم رفت.
شغلت چه بود؟
قبل از اینکه به زندان بیفتم، در کارهای رایانهای بودم و درآمد خوبی داشتم.
آخرین روز بهمن مردی با پای خود به اداره آگاهی رفت و ادعای عجیبی را مطرح کرد. او از مرگ دوستش خبر داد اما داستانی که تعریف کرد بیشتر شبیه یک فیلم سینمایی بود. همین موضوع باعث شد تا بازداشت شود. وی مدعی شد دوستش در شهرستان انزلی داخل مرداب افتاده و ناپدید شده است بههمین خاطر بازپرس جنایی از کارآگاهان اداره دهم آگاهی پایتخت خواست با بررسی و تحقیق از پلیس انزلی صحت و سقم این موضوع را بررسی کنند.
مرد 57 ساله در حالی که روبهروی کارآگاهان جنایی نشسته بود، در توضیح ماجرا گفت: چند سال قبل به خاطر خیانت در امانتی به مدت ۱۰سال زندانی شدم. پس از پایان دوران حبسم در تهران بدنبال کار گشتم، اما کار درست و حسابی پیدا نکردم به همین خاطر نتوانستم خانهای برای خودم اجاره کنم. روزها داخل خیابان بهدنبال کار بودم و شب هم در داخل ترمینال جنوب میخوابیدم تا اینکه تابستانسال۹۶ با پسر جوانی به نام همایون آشنا شدم. او اهل بندرانزلی بود و برای کار به تهران آمده بود و مثل منجا و مکان خاصی نداشت و شبها در ترمینال میخوابید. دو ماه پس از آشنایی او پیشنهاد داد مؤسسه توریستی در بندر انزلی میشناسد و از او دعوت به کار کرده است و از من هم خواست همراه او به بندر انزلی بروم و در آن شرکت توریستی کار کنم.
خیلی خوشحال شدم از اینکه کاری پیدا کردهام و اوایل شهریورماه همان سال همراه او راهی بندر انزلی شدم. آن روز تا عصر داخل خیابانها پرسه میزدم تا اینکه نزدیک غروب آفتاب کنار ساحل همایون پیش من آمد. او قایقی اجاره کرد و از من خواست سوار شوم تا با هم در دریا گشتی بزنیم و بعد به شرکت مورد نظر برای عقد قرارداد برویم. همایون گفت: ساعتی دیگر دوستش به شرکت میآید و بهتر است از فرصت استفاده کنیم و در دریا قایق سواری کنیم. من سوار قایق شدم و همایون هم قایق را به راه انداخت تا اینکه دقایقی بعد در میان دریا قایق را نگه داشت تا درباره نحوه کار بامن حرف بزند. او گفت: باید برای آن شرکت توریستی ما کارهای غیرقانونی و غیر اخلاقی انجام بدهیم که خیلی عصبانی شدم و با هم درگیر شدیم. وقتی درگیری ما بالا گرفت او چاقویی از جیبش بیرون آورد و به طرف من حمله کرد که در تلاطم دریا قایق حرکت کرد و همایون داخل قایق تعادلش را از دست داد و چاقو به پهلویش فرو رفت. در حالی که زخمی بود دوباره به من حمله کرد که این بار موجی آمد و او به داخل دریا افتاد و ناپدید شد.
پس از اعتراف، متهم با هماهنگی بازپرس شعبه دهم دادسرای امور جنایی تهران و برای انجام تحقیقات بیشتر در اختیار کارآگاهان پلیس آگاهی قرار گرفت.
گفت و گو با متهم
به چه جرمی زندان بودی؟
خیانت در امانت. دوستم یک چک 5 میلیون تومانی امانت به من داد، اما من چک را به بانک بردم و آن را نقد کردم. او هم از من شکایت کرد و به 10 سال حبس محکوم شده بودم.
وقتی به انزلی رفتید چه شد؟
ظهر یکی از روزهای شهریور سال 96 به همراه همایون به بندر انزلی رفتیم. به پیشنهاد همایون برای قایقرانی به مرداب انزلی رفتیم. سوار بر قایق روی آب بودیم که سر موضوعی با او درگیری لفظی پیدا کردم. او هم از روی عصبانیت چاقویی را که همراهش بود از جیب درآورد و به طرف من گرفت. چون هر دو ایستاده بودیم ناگهان قایق زیر پایمان تکان خورد و او تعادلش را از دست داد و چاقو به قفسه سینه همایون اصابت کرد. دوباره بلند شد اما بازهم قایق تکان خورد او تعادلش را از دست داد و این بار داخل مرداب افتاد.
بعد از این حادثه چه کار کردی؟
هیچی فقط ایستادم و نگاه کردم. منتظر بودم جسدش روی آب بیاید که نیامد و من هم به شهر برگشتم. حقش بود، با حرفی که زده بود چطور میتوانستم او را نجات دهم.
چه حرفی زده بود که آنقدر عصبانی شدی؟
وقتی تهران بودیم به من گفت برایم کاری در شرکت حفاظت از توریستها در بندر انزلی پیدا کرده است، با اینکه میدانستم چنین کاری وجود ندارد اما او اصرار کرد و من با خودم گفتم شاید چنین کاری باشد و من از آن بیخبرم. اما وقتی به انزلی رسیدیم متوجه شدم هدفش این بوده که من را بهکاری خلاف بکشاند. بههمین خاطر بشدت عصبانی شدم.بعد از این حادثه به تهران آمدم. اما عذاب وجدان داشتم. نمیتوانستم از فکر همایون بیرون بیایم برای همین تصمیم گرفتم به انزلی برگردم و خودم را معرفی کنم. اما حتی برای این سفر پول نداشتم به همین خاطر تصمیم گرفتم کاری انجام دهم تا به پول برسم. اما گرفتار شدم و 15 ماه به زندان افتادم.
چرا به زندان افتادی؟
کار چاق کنی. روزی مقابل یکی از دادسراها مردی را پیدا کردم که در دادسرا پرونده داشت. به دروغ به او گفتم که در دادسرا آشنا دارم و میتوانم مشکلت را برطرف کنم اما حراست دادسرا خیلی زود ماجرا را فهمید و دستگیر شدم و قاضی مرا به 15 ماه حبس محکوم کرد.
کی از زندان آزاد شدی؟
دوشنبه 29 بهمن آزاد شدم و سهشنبه 30 بهمن خودم را معرفی کردم.
چه شد که خودت را معرفی کردی؟
عذاب وجدان. تمام این 16 ماه برایم کابوس بود. لحظهای آرامش نداشتم. الان هم کابوس آن لحظه را دارم.
چرا بعد از زندان به سراغ خانواده ات نرفتی؟
سال ها قبل به خاطر اختلاف با همسرم از او جدا شدم. سه دختر دارم که هر کدام شان الان ازدواج کردهاند ولی از آنها خبر ندارم. بعد از جدایی همسرم ازدواج مجدد کرد و همین مسأله به من ضربه روحی زیادی زد. آن زمان وضع مالی خوبی داشتم و همه اموالم را به همسر و دخترهایم دادم. وقتی که همسرم دوباره ازدواج کرد نابود شدم و زندگیام از دستم رفت.
شغلت چه بود؟
قبل از اینکه به زندان بیفتم، در کارهای رایانهای بودم و درآمد خوبی داشتم.
دسته بندی: حوادث میار / اسلاید شو
آدرس کوتاه خبر:
