قتل پسرعمو به خاطر پول مواد + تصوير و گفت و گوي ويژه با متهم
میار: مرد جواني كه به اتهام قتل پسرعمويش بازداشت شده مدعي است در اقدامي ناخواسته دستش به خون فاميل خود آغشته شده و هيچگاه قصد كشتن كسي را نداشته است
به گزارش میار، عقربه هاي ساعت راس ساعت هفت روز ششم اسفند ماه سال 96 را نشان مي داد كه ماموران کلانتری 151 یافت آباد از وقوع یک حادثه مرگبار در حوزه استحفاظی این کلانتری با خبر شدند.
مأموران دریافتند در جریان درگیری مرگبار دو پسرعمو، روبروی قهوه خانهای در يافت آباد، یکی از پسرعموها به شدت مجروح شده است که به این ترتیب سریعا به محل اعلامي اعزام شدند. در تحقیقات اولیه و با تایید فوت یکی از طرفین دعوا ماجرا به بازپرس کشیک قتل پایتخت گزارش شد و سریعا کارآگاهان جنایی پایتخت نيز در محل حادثه که حوالی چهارراه قهوهخانه بود حضور یافتند.
یکی از شهود دعوا مدعی بود: در قهوه خانه نشسته بودیم که قاتل که شروین نام داشت پسرعمویش را صدا زد و از او خواست تا از قهوه خانه برود. وقتی مقتول جلوی در رفت او با نزدیک به ده ضربه مرگبار چاقو توسط شروین به شدت مجروح شد كه بعد از این ما پلیس را در جریان ماجرا قرار دادیم.
در ادامه با توجه به تحقيقات صورت گرفته، پسرعموي قاتل در عمليات پليس آگاهي تهران بزرگ، در حاليكه آنها قصد دستگيري قاتل ديگري را داشتند، دستگير شد. به اين طريق، شروين نيز به دام پليس افتاد و خيلي زود مشخص شد اين دو نفر هر دو فاميل هاي يكديگر هستند كه اتفاقا از قتل هاي ارتكابي يكديگر نيز خبر داشتند و درواقع آن روز شروين به ديدن فاميل شان رفته بوده است كه در عمليات هماهنگ پليس آگاهي تهران بزرگ بازداشت مي شود.
با انتقال اين متهم به دادسراي امور جنايي، متهم به ارتكاب جنايت به خاطر اختلافات مالي اعتراف كرد و مدعي شد مقتول بابت كينه اي كه از من به دل گرفته بود آزار و اذيت ام مي كرد و خانواده اش نيز از اين ماجرا با خبر بودند تا اينكه در آن روز عصباني شدم و به در قهوه خانه پاتوقش رفتم و در حاليكه او در حال قليان كشيدن بود سريع بيرون آمد و خواست با من درگير شود و من هم از ترس ام چاقويي را درآوردم تا او به من نزديك نشود كه او به سمتم آمد و چاقويم به مقتول اصابت كرد.
در ادامه روند رسيدگي به اين موضوع، دستورات لازم از سوي بازپرسي در اختيار ماموران اداره آگاهي تهران بزرگ قرار گرفت تا بعد از تكميل شدن پرونده، متهم به زندان فرستاده شود. تحقيقات بازپرسي همچنان در جريان است.
گفت و گو با متهم
چند سال داري؟
34 ساله هستم.
از ماجراي آن روز بگو؟
آن روز براي ديدن پسرعمويم به قهوه خانه اي رفته بودم تا سنگ هايمان را وا بكنيم كه خودش يكدفعه با ديدن من به هم ريخت و در حاليكه دوستانش نيز مانع اش مي شدند تا از آنجا بيرون نيايد، با عصبانيت از آنجا بيرون پريد. من هم بيرون ايستاده بودم و چون اهل دود و دم نبودم به داخل قهوه خانه نرفتم، بلكه فقط از او خواستم از قهوه خانه بيرون بيايد كه يكدفعه عصباني شد.
چاقو هم برده بودي؟
چاقو را براي كشتن كسي نبرده بودم. آن چاقو همراه ام بود كه يكدفعه پسرعمويم با من درگير شد و براي اينكه دست به كار خطرناكي نزند و با من كتك كاري نكند چاقو درآوردم و خواستم او را بترسانم كه برعكس او به سمتم آمد و نمي دانم چه شد كه چاقو به بدنش خورد پيدا كرد. قصد زدن پسرعمويم را نداشتم و فقط يك ضربه هم به او زدم.
چرا او را به بيمارستان نبردي؟
اتفاقا من همانجا تصميم گرفتم سريعا او را كه زخمي شده بود به بيمارستان ببرم اما او عصباني شده بود و تازه بعد از چاقو خوردن مي خواست لباس اش را دربياورد و دوباره با من درگير شود كه من هم بيخيال شدم و وقتي ديدم دوستانش آمدند و با اورژانس تماس گرفتند از محل دور شدم چون واقعا او لخت شده بود كه درگيري را بيشتر ادامه بدهد. به نظر من دير رسيدن اورژانس به محل باعث شد مقتول بميرد.
درگيري تان سر چه بود؟
او به برادر كوچكتر من مواد مخدر به ارزش 500 هزار تومان فروخته بود و درگيري ما نيز از همين موضوع شروع شد. اصلا او باعث شده بود كه برادر من و امثال برادر من معتاد شوند وگرنه من كه انسان سالمي هستم و حتي سابقه دار هم نبودم، بلكه كار كرده بودم و پول بازويم را درآورده بودم و حتي همين كاري بودن و پولدار شدن من باعث شده بود كه همه فاميل به من حسودي كنند. خانواده پسرعمويم نيز به من حسودي مي كردند و بيشتر از همه مقتول با من درگير بود و برايم مشكل به وجود مي آورد. او فكر مي كرد كه بايد مرا خوار و ذليل كند و براي رسيدن به هدفش از هيچ كاري مماشات نمي كرد بلكه همه كاري مي كرد. من نيز به خاطر همين بود كه تصميم گرفتم يك روز با او در زمينه اين موضوع صحبت كنم و حتي همه خانواده پسرعمويم را به خانه دعوت كردم و خودم در ميان آنها صحبت كردم و به مقتول گوشزد شدم كه ديگر براي من دردسر ايجاد نكند. حتي خانواده اش نيز اين را قبول داشتند كه او خيلي مرا اذيت مي كند اما باز هم او دست بردار نشد.
مشكل برادرت و مقتول چه ربطي به تو داشت؟
او مي گفت پول مواد را بايد من خودم ببرم به او بدهم، منظورم همان 500 هزارتومان كذايي است كه توضيح دادم. من چند روز قبل از درگيري پول را به برادرم دادم كه خودش ببرد به او بدهد اما قبول نكرده بود و حتي برادر كوچكتر ديگرم رفته بود و با او صحبت كرده بود اما باز هم او پول را نپذيرفته بود و مي گفت كه بايد من پول را ببرم و به او پس بدهم! همين موضوعات باعث شد كه آن روز به آن قهوه خانه كذايي بروم و با او صحبت كنم اما او كه عصباني بود، با من درگير شد و اتفاقي كه نبايد مي افتاد رخ داد. البته خودم فكر مي كنم همه اين اتفاقات تقصير من بوده است. من در حق مقتول هم خيلي خوبي كردم اما او قدر نمي دانست. خود من خرج بيشتر عروسي اش را تقبل كردم اما او دائم به من كينه مي ورزيد.
و در آخر چطور دستگير شدي؟
نمي دانم. من بعد از قتل براي خودم خانه اي در خرمدشت كرج با مدارك يكي از آشنايان قديمي ام گرفته بودم. آنجا اجاره اي بود و فكر نمي كردم كه حالا حالا ها لو بروم. آن روز براي ديدن همين فاميل پدري ام كه او نيز به دليل قتل بازداشت شده است سر قرار رفتم كه پليس ريخت در خانه و هم من را بازداشت كردند و هم او را.
پشيماني؟

