شنبه، 27 تیر 1405
پایگاه خبری میار » اجتماعی » انتظامی » اختصاصی: ماجراي سارق شدن گرافيست حرفه‌اي+فیلم

اختصاصی: ماجراي سارق شدن گرافيست حرفه‌اي+فیلم

0
433
کد خبر: 21869

میار: مردي در سرقت ناموفق از منزلي كه قصد بردن 600 ميليون تومان  از خانه‌اي در برج البرز واقع در خيابان ميرداماد تهران را داشت، هفته گذشته در عمليات ماموران كلانتري 103 گاندي بازداشت شد. او در گفت‌و‌‌گو با خبرنگار ما از ماجراي سارق شدن خود و افتادن در دام اعتياد مي‌گويد.




چند سال داری؟

37 ساله هستم.

چرا دزد شدی؟

دوستانم به من پیشنهاد دادند.

اعتیاد هم داری؟

بله. به هروئین شدیدا اعتیاد دارم. باید روزی 150 هزار تومان خرج هروئین کنم.

سابقه هم داری؟

بله. سه سابقه دارم که به مواد مخدر مربوط هستند.

یعنی تا به‌حال سرقت نکرده بودی؟

چرا. من تخصص‌ام در صندوق صدقه خالی کردن است اما اواخر دیگر صندوق صدقه هم کفاف پول موادم را نمی‌داد. می‌رفتیم زیر یک پلی در همین تهران می‌نشستم و در این آلونک‌هایی که در پارک‌ها و بوستان‌ها وجود دارد شروع به کشیدن مواد می‌کردم و از آنها خواستم که راه پول درآوردنشان را به من هم یاد بدهند اما آنها گفتند که ابتدا باید بیایی و پیش ما شاگردی کنی.

چه شد معتاد شدی؟

من در شهرستان برای خودم کسی بودم. کارهای گرافیکی می‌کردم. در کار لوگو زدن و تابلوهای تبلیغاتی ساختن بودم تا اینکه اعتیاد پیدا کردم و زنم از من طلاق گرفت و مرا با یک بچه تنها گذاشت. بعد از آن دیگر اعتیادم شدت پیدا کرد و به شدت هروئین مصرف می‌کردم. نمی‌دانستم باید چه کار کنم تا اینکه دیدم آبرویم در شهرستان رفته است. تصمیم گرفتم به تهران بیایم و در اینجا در یک پیک موتوری کار پیدا کردم. اوایل خوب بود تا اینکه باز هم اعتیاد امانم را برید و کم کم دزد صندوق صدقات شدم.

از ماجرای شاگردی در سرقت می‌گفتی؟

بله. یک مدت قرار شد شاگردی کنم. با همین دوستان معتادم می‌رفتیم و خانه خالی می‌کردیم. البته من سارق نبودم و فقط من را بیرون از خانه می‌گذاشتند و می‌گفتند تو بیرون باش ببین ما چه کار می‌کنیم و یاد بگیر. من هم بیرون می‌ماندم زاغزنی می‌کردم. آنها بعد از اینکه از خانه بیرون می‌آمدند کلی پول و طلا می‌آوردند. از آنها تنها به من مواد مخدر مفتی‌اش می‌رسید. در این روزهایی که شاگردی می‌کردم سعی می‌کردم از آنها سوال کنم و ببینم آنها دقیقا چطور در خانه موفق می‌شوند طلاها و پول‌ها را پیدا کنند و آنها نیز همه چیز را به من توضیح دادند و این شد که من به صورت آکادمیک یک دزد حرفه‌ای خانه‌رو شدم.

در عمل موفق شدی؟

خودتان می‌بینید دیگر. گیر افتادم و بدجور هم گیر افتادم.

یعنی تنها مورد عملی‌ات همین خانه‌ای بود که در آن گیر کردی؟

بله. دقیقا همین بود. شب ساعت 10 بود که دیدم چراغ‌های خانه خاموش است. زنگ زدم و متوجه شدم کسی در خانه نیست. از علمک گاز بالا رفتم و با شکاندن شیشه پنجره توانستم در را باز کنم و داخل خانه شوم. خانه طبقه دوم بود و اصلا فکر نمی‌کردم که برای فرار کردن از آنجا راهی پیدا نخواهم کرد. رفتم و طبق تعلیماتی که دوستان معتادم به من داده بودند محل مخفی کردن کلید گاوصندوق‌ها را پیدا کردم. دو گاو صندوق در خانه بود که با کلیدی که پیدا کرده بودم درشان را باز کردم و داخل شان هرچیزی بود داخل کیسه‌ای ریختم و هرچه وسیله ارزشمند در خانه بود نیز جمع کردم و می‌خواستم از خانه بیرون بیایم که متوجه شدم به این راحتی‌ها هم نیست. تصمیم گرفتم از پنجره خانه به حیاط خلوت خانه طبقه اول بروم و از آنجا بیرون بروم که موقع پریدن  پایم پیچ خورد و آنجا ماندگار شدم. در این مدت که آنجا بودم ساکنان خانه نیز حضور داشتند و من برای اینکه آنها نفهمند من پشت کولر قايم شده‌ام تکان نمی‌خوردم و مدت‌ها نفس‌ام را از درد در سینه حبس می‌کردم تا اینکه بالاخره پلیس آمد و همه چیز مشخص شد.


تبلیغ

نظر شما

  • نظرات ارسال شده شما، پس از بررسی و تأیید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
نام شما : *
ایمیل شما :*
نظر شما :*
کد امنیتی : *
عکس خوانده نمی‌شود
برای کد جدید روی آن کلیک کنید