یکشنبه، 28 تیر 1405
پایگاه خبری میار » اجتماعی » قضایی و حقوقی » آزاد شدن يك قاتل با پول از زندان!

آزاد شدن يك قاتل با پول از زندان!

0
359
کد خبر: 21488

میار: آش نخورده ودهان سوخته        

درپرونده‌ای دو جوان پس از خارج شدن از منزلی که به یک مهمانی دوستانه دعوت شده بودند، ابتدا دوری درخیابان‌های اطراف می‌زنند سپس تصمیم می‌گیرند به پارکی که درآن حوالی بوده بروند. مدتی روی یکی از صندلی‌های پارک می‌نشینند. جوانی از بچه‌های محل‌شان را می‌بینند چون قبلا سر موضوعی با هم درگیر شده بودند، با دیدن این جوان درپارک، دوباره با وی درگیر می‌شوند. متأسفانه کار به چاقوکشی می‌کشد. دوست فرد ضارب تلاش می‌کند این دو را ازهم جدا کند ولی موفق نمی‌شود. در اثرضربه چاقو جوان به زمین می‌افتد و این دو پا به فرار می‌گذارند. افراد دیگری که درپارک بودند، خود را به مصدوم می‌رسانند و او را به درمانگاهی که درآن نزدیکی بوده انتقال می‌دهند. در درمانگاه به همراهان مصدوم گفته می‌شود در آنجا کاری نمی‌توانند بکنند و مصدوم باید به بیمارستان منتقل شود. جوان بیچاره در مسیر انتقال به بیمارستان تمام می‌کند. پرونده با اتهام مشارکت در قتل عمد این دو جوان پس ازتکمیل به دادگاه ارسال شد. دادگاه درجلسه دادرسی ترجیح داد برای کشف حقیقت از متهمان به صورت جداگانه تحقیق کند. دوست فرد ضارب اظهار داشت هیچ گونه خصومت و درگیری قبلی بین وی و مقتول وجود نداشته است. از مدت‌ها قبل با هم بچه محل بودند. گرچه خیلی صمیمی‌ نبوده‌اند ولی با هم سلام علیک داشته‌اند. در درگیری نیز چاقویی همراه خود نداشته، پس از جر و بحث و فحاشی وقتی دوستش دست به چاقوشده، او تلاش کرده آنها را سوا کند و چاقو را از دست دوستش بگیرد ولی موفق نشده است. متهم حتی کف دست خود را که آثار زخم و بریدگی روی آن بود به دادگاه نشان داد و گفت وقتی خواستم چاقو را از دست دوستم بگیرم، تیزی چاقو دستم را برید. وی درپاسخ به سوال دادگاه که اگر نقشی دراین حادثه نداشته پس چرا مصدوم را در آن وضعیت رها کرده و ازصحنه متواری شده است، اظهارداشت چون ترسیده خون مقتول به گردن وی بیفتد و نتواند بی‌گناهی خود را ثابت کند، به همراه دوستش با موتورسیکلت از محل حادثه فرار کرده‌اند. پس از فرا خواندن متهم دیگر به دادگاه، وی نیز اظهارات دوستش را تأیید کرد و گفت او نقشی در این ماجرا نداشته است. با منتفی شدن مشارکت درقتل، دادگاه پس ازجلسه دادرسی، قرار بازداشت موقت متهمی ‌را که نقشی در قتل نداشت فک کرد و با توجه به اتهام دیگراین متهم، آن رابه وثیقه تبدیل نمود. پس از مدتی خانواده متهم یک سند ملکی را که در رهن بانک بود آوردند. به آنان گفته شد، بازداشت چنین سندی مستلزم اخذ موافقت بانک است چون نتوانسته بودند نامه موافقت بانک را بگیرند، وثیقه نقدی تودیع کردند و متهم از زندان آزاد شد. یک روز که مادر مقتول در محله، چشمش به این فرد افتاده بود گفته بود تو چطور آزاد شدی؟ و بنا را گذاشته بود به نفرین و فحاشی به وی که تو پسر من راکشتی و حالا راست راست داری تو خیابان راه می‌روی و آزادانه برای خودت می‌چرخی. جوان نیزکه از نفرین و فحاشی مادرمقتول عصبانی شده بود، بجای آنکه بگوید وثیقه گذاشته و آزاد شده است،گفته بود پول داده و آزاد شده است.مادرمقتول نیز این مطلب را به شوهرش منتقل کرده بود و او نیز با برداشتن چماقی به سمت خانه متهم رفته بود. در آنجا شروع کرده بود به داد و فریاد و فحاشی و کوبیدن در خانه با چوب و لگد و شکستن تعدادی از شیشه‌های پنجره ساختمان. به تصور اینکه ماشین جلوی در خانه متعلق به همین خانه است، از فرط عصبانیت چند ضربه چماق را هم نثار خودروی پرایدی کرده بودکه درآنجا پارک شده بوده است. اهالی خانه نیز به جای اطلاع دادن به پلیس ریخته بودند بیرون و درگیر شده بودند. نهایتاً با پا درمیانی و دخالت همسایگان، پیش از تلفات دیگری غائله ختم شده بود. فردای آن روز پدر مقتول درحالی که در چند جای سر و صورتش آثار کوفتگی وکبودی نمایان بود به همراه همسرش،بادادوفریاد به دادگاه آمدند و اعتراض کردند که چرا یکی از متهمان آزادشده است. پرسیدم تشخیص اینکه فرد، مجرم هست یا نیست با کیست؟هردوگفتند باقاضی و دادگاه است. گفتم پس شما به دادگاه اعتمادکردیدکه دادخواهی‌تان را به اینجا آوردید. هردوگفتند بله ولی آقای قاضی یکی از متهمان آزادشده است.گفتم پس چرا متهم دیگر آزاد نشده است؟گفتند حتماً جرمش برای دادگاه ثابت شده است. پرسیدم به نظر شما آیادرست و عادلانه است متهم دیگر که جرمش ثابت نشده در زندان بماند؟ نگاهی به همدیگر انداختند وسکوت کردند. دیدم عصبانیت‌شان فروکش کرده است. به شوخی از پدرمقتول پرسیدم آیا اینها آثار ضرب و شست خانم هست؟ ماجرا را تعریف کرد.گفتم پدرآمرزیده‌ها آیا بهتر نبود به‌جای هر واکنشی می‌آمدید حقیقت امر را از دادگاه می‌پرسیدید؟قطعاً بعد از نفرین وفحاشی خانم،متهم هم که یک جوان نادان است عصبانی شده وچنان حرفی را زده است. فردای آن روز  آقایی به شعبه آمد و گفت: من نه سرپیاز بودم و نه ته پیاز. تنها گناهم این بوده که چون درخیابان، محلی برای پارک کردن نبود،خودروی پرایدم را داخل کوچه، مقابل منزلی پارک کردم. وقتی پس ازخرید برگشتم دیدم ماشینم داغون شده و شیشه‌هایش را شکسته‌اند!!

دکترمحمدباقر قربانزاده رئیس دادگاه کیفری یک استان تهران
تبلیغ

نظر شما

  • نظرات ارسال شده شما، پس از بررسی و تأیید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
نام شما : *
ایمیل شما :*
نظر شما :*
کد امنیتی : *
عکس خوانده نمی‌شود
برای کد جدید روی آن کلیک کنید