پنج شنبه، 25 تیر 1405
پایگاه خبری میار » اجتماعی » قضایی و حقوقی » پس از پنج سال برملا شد/ قتل پیرمرد تنها شرط ازدواج با دختر همدانی بود+ جزئیات وحشتناک

پس از پنج سال برملا شد/ قتل پیرمرد تنها شرط ازدواج با دختر همدانی بود+ جزئیات وحشتناک

0
507
کد خبر: 20791
«سرقت از خانه مرد ثروتمند برای یک شبه پولدار شدن» شرط دختر جوان برای ازدواج با پسر عاشق پیشه بود اما آنها هرگز تصور نمی‌کردند که این شرط منجر به جنایتی هولناک شود.
اوایل بهمن‌سال‌۹۲ بود که مأموران پلیس باتماس تلفنی شهروندی از قتل مرد سالمندی در خانه ویلایی‌اش در غرب تهران با خبر و راهی محل شدند. مأموران در داخل پذیرایی با جسد مرد ۷۰‌ساله‌ای به نام فریدون روبه‌رو شدند که حکایت از این داشت بر اثر انسداد مجاری تنفسی و اصابت ضربه چاقو به قتل رسیده‌است. تحقیقات مأموران نشان داد فریدون، تاجر ثروتمند و سرشناسی است که همسر و فرزندانش در یکی از کشور‌های اروپایی زندگی می‌کنند و خودش در تهران تنها زندگی می‌کرده است. پسر برادر مقتول که موضوع قتل را به مأموران پلیس خبر داده بود، گفت: عمویم مرد پولداری بود و تنها در خانه ویلایی‌اش زندگی می‌کرد. معمولاً من تلفنی با او در تماس بودم و گاهی هم به دیدنش می‌آمدم. امروز چند باری با تلفن همراه و منزلش تماس گرفتم، اما جواب نداد که نگرانش شدم و به در خانه‌اش آمدم. هر چقدر در زدم او در را باز نکرد که کلید ساز آوردم و وقتی در را باز کردیم با جسد او داخل پذیرایی خانه‌اش روبه‌رو شدیم. مأموران در محل حادثه با توجه به بهم ریختگی وسایل خانه دریافتند که عامل یا عاملان قتل با انگیزه سرقت مرتکب قتل مرد پولدار شده‌اند. همچنین در بررسی‌های بعدی مأموران متوجه شدند عاملان قتل پس از باز کردن گاوصندوق مرد تاجر حدود ۲۰۰‌هزار دلار همراه مقدار زیادی طلا و جواهرات و پول نقد و عتیقه‌های گرانقیمت از منزل سرقت کرده‌اند.
میهمانان آشنا
همزمان با انتقال جسد به پزشکی قانونی مأموران به دستور بازپرس ویژه قتل دادسرای امور جنایی دست به تحقیقات تخصصی زدند که در جریان آن تعدادی مظنون دستگیر کردند که یکی از آن‌ها زن میانسالی بود که به عنوان خدمتکار در خانه مقتول مدتی کار می‌کرده است. مأموران در بازرسی از خانه زن خدمتکار تعداد زیادی ظروف بلوری گرانقیمت و عتیقه کشف کردند که متعلق به مقتول بود و به همین دلیل وی را به عنوان مظنون اصلی قتل مرد تاجر مورد بازجویی قرار دادند. زن خدمتکار در بازجویی‌ها منکر قتل مرد پولدار شد و گفت: من چند سالی در خانه مقتول کار کردم و از او هیچ بدی ندیدم، اما از آنجایی که علاقه زیادی به ظروف بلوری دارم تعدادی از ظروف گرانقیمت او را به خانه‌ام بردم تا به بستگان و همسایه‌ام پز بدهم. وی ادامه داد: پس از این من با مقتول اختلاف پیدا کردم و مدتی به خانه‌اش نرفتم و وقتی تصمیم گرفتم ظروف او را به خانه‌اش برگردانم فهمیدم که او به قتل رسیده است و از ترس دیگر به خانه‌اش نرفتم و الان هم نمی‌دانم چه کسی او را به قتل رسانده است. مأموران در تحقیقات از مظنونان دستگیر شده هیچ سرنخی درباره قتل پیدا نکردند و به همین دلیل همه مظنونان را آزاد کردند.
سندسازی برای فروش املاک
در حالی که تحقیقات برای عاملان قتل مرد تاجر ادامه داشت بررسی‌های قاضی رضوانی، بازپرس شعبه هشتم دادسرای امور جنایی تهران پس از گذشت ۵‌سال از حادثه نشان داد تعدادی از اموال مقتول با جعل سند به فردی واگذار شده است. در شاخه دیگر مأموران در بررسی‌های تخصصی به رد پای سه مرد جوان به نام ابراهیم، فرامرز و ایرج در جعل اسناد و فروش اموال مقتول رسیدند و همچنین متوجه شدند علاوه بر رفت و آمد زن میانسال به عنوان خدمتکار به خانه مقتول، زن جوانی هم که کار‌های خدماتی او را انجام می‌داده به خانه‌اش رفت و آمد داشته است که از بستگان نزدیک ابراهیم است. بدین ترتیب مأموران ابراهیم و فرامرز را بازداشت کردند و ایرج را هم که به اتهام نگهداری اسلحه شکاری غیر‌مجاز در زندان بود برای بازجویی به اداره پلیس منتقل کردند. مأموران دریافتند اسلحه کشف شده از ایرج متعلق به مقتول بوده که وی هنگام جنایت سرقت کرده‌است. بنابراین متهمان که چاره‌ای جز بیان حقیقت نداشتند در بازجویی‌ها به قتل مرد تاجر اعتراف کردند.
ابراهیم در شرح ماجرا گفت: من اهل یکی از شهر‌های غربی ایران هستم و چند سال قبل برای کار به تهران آمدم و خانه‌ای در مرکز تهران اجاره کردم. مدتی بعد با دختر جوانی آشنا شدم و ازدواج کردم. زندگی خوبی داشتیم تا اینکه ۵‌سال قبل دو نفر از دوستان قدیمی‌ام به نام ایرج و فرامرز را که آن‌ها هم برای کار به تهران آمده بودند در خیابان دیدم. من آن‌ها را برای شام به خانه‌ام دعوت کردم که همان شب مهمانی، فرامرز با دیدن خواهر زنم عاشق او شد و از او خواستگاری کرد. آن‌ها با هم ارتباط تلفنی و پیامکی داشتند و گاهی هم یکدیگر را در خانه من ملاقات می‌کردند. فرامرز وضع مالی خوبی نداشت و هر روز مراسم خواستگاری و ازدواج را به عقب می‌انداخت تا اینکه خواهر زنم پیشنهاد داد از خانه مرد تاجر تنهایی که برای او کار‌های خدماتی انجام می‌دهد سرقت کنیم. او گفت: مرد تاجر وضع مالی خوبی دارد و با سرقت از خانه‌اش وضع مالی ما خوب می‌شود و آن‌ها هم می‌توانند ازدواج کنند. پیشنهاد او خیلی وسوسه کننده بود و از طرفی هم وقتی تحقیق کردیم فهمیدم مقتول همیشه مقدار زیادی اموال قیمتی، پول‌های خارجی و طلا و جواهرات در خانه‌اش نگهداری می‌کند به همین دلیل هر سه نفر قبول کردیم از خانه تاجر تنها سرقت کنیم. آن روز ابتدا زنم و خواهر زنم به خانه او رفتند و پس از اینکه از خانه‌اش بیرون آمدند در را باز گذاشتند که ما سه نفر وارد خانه شدیم و مرد سالمند را غافلگیر کردیم. ما دست و پای او را با طناب بستیم و دهانش را هم چسب زدیم تا با سر و صدای او کسی متوجه نشود. ما قصد قتل او را نداشتیم، اما پس از سرقت متوجه شدیم که او خفه شده است. وی در پایان گفت: حدود ۲۰۰‌هزار دلار و مقدار زیادی پول نقد و طلا و جواهرات و عتیقه همراه با تعدادی اسناد از خانه او سرقت کردیم. پس از تقسیم پول‌ها و طلا‌ها قرار شد اسناد را زمانی که آب‌ها از آسیاب بیفتد جعل کنیم و اموالش را بفروشیم که به دام افتادیم. دو متهم دیگر هم در بازجویی‌ها حرف‌های ابراهیم را تأیید کردند. متهمان پس از اعتراف به قتل مرد تاجر به دستور قاضی رضوانی با قرار بازداشت موقت روانه زندان شدند.
گفت‌و‌گو با متهم
کامران که تصورش را هم نمی‌کرد پس از 5 سال راز جنایتی که با نقشه‌ای حرفه‌ای مرتکب شده بود فاش شود حالا به اتهام قتل دستگیر شده است.
چرا پیرمرد را کشتید؟ ما اصلاً نمی‌خواستیم که خسرو کشته شود. وقتی وارد خانه شدیم و دست و پایش را بستیم فقط یک ضربه به او زدیم ولی اصلاً هدف کشتن نبود.ما برای سرقت رفته بودیم.
انگیزه‌تان برای سرقت چه بود؟ من عاشق سیما شده بودم و نمی‌خواستم او را از دست بدهم. سیما در خانه خسرو کار می‌کرد و از وضعیت مالی خوب او با خبر بود. پول‌ها و دلارهایی که در خانه او می‌دید وسوسه‌اش کرد و به سراغ من آمد. سیما شرط گذاشت که اگر می‌خواهم با او ازدواج کنم باید ثروتمند باشم و تنها راه برای ثروتمند شدن سرقت از خانه خسرو بود.
و تو هم قبول کردی؟ چاره‌ای نبود، آن زمان اگر سیما می‌گفت بمیر، می‌مردم. نقشه را سیما طراحی کرد و ما هم اجرا کردیم.
نقشه‌تان چه بود؟ سیما و خواهرش وارد خانه خسرو شدند. سیما هر روز به آنجا می‌رفت و گاهی اوقات خواهرش را هم با خودش می‌برد برای همین خسرو به این موضوع شک نکرد. اما اینبار در را پشت سرشان نبستند و ما سه نفر مخفیانه وارد شدیم. سیما و رؤیا پس از ورود ما خانه را ترک کردند و ما هم به سراغ پیرمرد رفتیم.
بعد از جنایت چه کردید؟ اموال را تقسیم کردیم و فقط اسناد املاک خسرو مانده بود. قرار گذاشتیم 5 سالی صبر کنیم تا آبها از آسیاب بیفتد و بعد از آن با سندسازی آنها را به‌نام خودمان بزنیم. قبل از دستگیری‌ام با همدستانم تماس گرفتم و قرار شد که املاک خسرو را به‌نام بزنیم که لو رفتیم.
به چه اتهامی در زندان بودی؟ چند روز قبل پلیس به من شک کرد و در بازرسی از خودرو اسلحه‌ای که متعلق به خسرو بود را کشف کرد. زمان سرقت اسلحه را چون قشنگ و عتیقه بود من برداشتم.
 با سیما ازدواج کردی؟ نه، بعد از اینکه اموال را تقسیم کردیم سیما زیر تمام قول و قرارهایش زد.
تبلیغ

نظر شما

  • نظرات ارسال شده شما، پس از بررسی و تأیید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
نام شما : *
ایمیل شما :*
نظر شما :*
کد امنیتی : *
عکس خوانده نمی‌شود
برای کد جدید روی آن کلیک کنید