از من خواست شوهرش را بکشم تا با هم ازدواج کنیم...+ تصویر
میار: صبح روز هشتم شهریور، جسد سوخته مردی در شهرک مهرگان کشف شد و با حضور قاضی میرزایی (قاضی ویژه قتل عمد) در محل، تحقیقات در این باره ادامه یافت. بررسی های کارآگاهان اداره جنایی که با راهنمایی های قاضی شعبه 211 دادسرای عمومی و انقلاب مشهد همراه بود، نشان داد که مقتول مرد قصابی است که از روز ششم شهریور گم شده است.
بررسی های دقیق کارآگاهان با نظارت مستقیم سرهنگ حسین بیات مختاری (رئیس پلیس آگاهی خراسان رضوی) آغاز شد و کارآگاهان موفق شدند عامل این جنایت هولناک را که جوان 30 ساله ای معروف به «دم اسبی» بود به همراه همسر مقتول دستگیر کنند. در بازجویی ها مشخص شد: «دم اسبی» پس از ارتباط شیطانی با همسر مرد قصاب و با دسیسه ای وحشتناک، مرد 31 ساله را به قتل رسانده اند.
دستگیری دم اسبی
رئیس پلیس آگاهی خراسان رضوی در هفته گذشته، به تشریح جزئیات ماجرای دستگیری متهم معروف به «دم اسبی» پرداخت و گفت: صبح هشتم شهریور سال جاری بود که خبر وقوع جنایتی هولناک، کارآگاهان اداره جنایی پلیس آگاهی خراسان رضوی را به شهرک مهرگان مشهد کشاند. سرهنگ حسین بیات مختاری افزود: جسد سوخته مردی کنار دیوار یک منزل مخروبه در خیابان مهرگان 58 رها شده بود و بررسی های مقدماتی نشان می داد که فرد یا افرادی پس از ارتکاب جنایت در مکانی دیگر، جسد را در محل کشف رها کرده و گریخته اند.وی افزود: بنابراین با صدور دستورات ویژه ای از سوی قاضی «کاظم میرزایی» تحقیقات کارآگاهان در این باره آغاز و مشخص شد که مقتول تسبیحی به گردن داشت چرا که چندین دانه تسبیح هنوز روی گردن وی نمایان بود. این مقام ارشد انتظامی با تاکید بر راهنمایی ها و نقش مقام قضایی در کشف این پرونده جنایی خاطرنشان کرد: با دستوراتی که از سوی قاضی ویژه قتل عمد صادر شد، کارآگاهان بلافاصله به تجزیه و تحلیل های اطلاعاتی پرداختند و سپس در چند گروه عملیاتی به فرماندهی سرهنگ غلامی ثانی، بررسی های غیرمحسوس خود را با توجه به تجربه های اطلاعاتی ادامه دادند.سرهنگ بیات مختاری گفت: در مدت کوتاهی کارآگاهان موفق شدند هویت مقتول را که مردی قصاب بود و همواره تسبیحی به گردن می آویخت در همان محله شناسایی کنند اما وقتی کارآگاهان به منزل مرد قصاب رفتند هیچ کس آن جا نبود! و همسایگان از فروش منزل توسط مرد قصاب خبر دادند که از چند روز قبل در محل دیده نشده بود! این در حالی بود که شاخه دیگری از عملیات در محدوده کشف جسد، کارآگاهان را به منزلی کشاند که جنایت در آن رخ داده بود. این منزل متعلق به مرد افغانستانی بود که به یک جوان 30 ساله معروف به «دم اسبی» واگذار کرده بود. به همین دلیل و با توجه به آثار کشیده شدن جسد روی خاک های منطقه، منزل مذکور با دستور قضایی مورد بررسی قرار گرفت که آثار خون روی فرش و همچنین اثر به آتش کشیدن جسد در حمام منزل، نشان داد که قتل در همین خانه رخ داده است. ولی خبری از مرد «دم اسبی» نبود!رئیس پلیس آگاهی خراسان رضوی با اشاره به این که همسایگان در تحقیقات غیرمحسوس کارآگاهان، از حضور یک زن در منزل «دم اسبی» هم سخن گفتند، تصریح کرد: بررسی ها بیانگر آن بود که جوان معروف به «دم اسبی» نیز تسبیحی به گردن می آویخت و با زنی ارتباط داشت به همین خاطر این احتمال قوت گرفت که جسد مربوط به «دم اسبی» است! بنابراین ماجرای گم شدن دو مرد جوان به طور همزمان در دستور کار قرار گرفت.این مقام انتظامی ادامه داد: از سوی دیگر پیگیری کارآگاهان درباره ماجرای گم شدن مرد قصاب، آنان را به شهرک شهید رجایی کشاند جایی که بستگان همسر مرد قصاب زندگی می کردند.وقتی «ف» زن 24 ساله مرد قصاب با دستور قاضی میرزایی بازداشت شد ادعا کرد که جوانی روز سه شنبه به منزل آن ها مراجعه کرده و همسرش برای کشتن گوسفند به همراه آن مرد جوان رفته و دیگر بازنگشته است. سرهنگ حسین بیات مختاری ادامه داد: این زن که در حضور مقام قضایی سخن می گفت در بازجویی ها به ناچار به قتل همسرش توسط مرد معروف به «دم اسبی» اعتراف کرد و گفت: ما از قبل با یکدیگر اختلاف داشتیم تا این که با بهروز (دم اسبی) در پارک آشنا شدم سپس از او خواستم تا همسرم را به قتل برساند که ما بتوانیم با یکدیگر ازدواج کنیم. او هم به بهانه کشتن گوسفند همسرم را به خانه مجردیاش کشاند که متعلق به مرد افغانستانی بود! اما وقتی من به محل رسیدم او همسرم را کشته بود!رئیس پلیس آگاهی خراسان رضوی یادآور شد: این زن جوان با صدور قرار قانونی از سوی قاضی شعبه 211 دادسرای عمومی و انقلاب مشهد روانه زندان شد و تحقیقات برای دستگیری مرد معروف به «دم اسبی» ادامه یافت. وی افزود: با هماهنگی مقام قضایی تصاویر به دست آمده از «دم اسبی» در روزنامه خراسان درج شد تا کسانی که از مخفیگاه وی اطلاعاتی دارند، موضوع را با پلیس در میان بگذارند. این مقام ارشد انتظامی گفت: خیلی زود خبر جنایت هولناک با دسیسه شیطانی که در روزنامه خراسان چاپ شده بود در شهر پیچید و کسانی که او را می شناختند با پلیس تماس گرفتند در میان این تماس ها مشخص شد که بهروز (دم اسبی) در یک ضایعات فروشی مشغول کار شده است بنابراین کارآگاهان با کسب مجوز قضایی و همکاری صمیمانه نیروهای کلانتری موفق شدند وی را در بولوار رسالت مشهد و در یک عملیات غافلگیرانه دستگیر و به کلانتری منتقل کنند.سرهنگ بیات مختاری گفت: این متهم 30 ساله پس از بازجویی های مقدماتی به اداره جنایی پلیس آگاهی منتقل شد و توسط سرهنگ بهرام زاده (افسر پرونده) مورد بازجویی های تخصصی قرار گرفت. رئیس پلیس آگاهی خراسان رضوی با قدردانی از قاضی ویژه قتل عمد و همه عواملی که در کشف این پرونده جنایی نقش داشتند به تشریح اعترافات متهم پرداخت و افزود: جوان معروف به «دم اسبی» در بازجویی هایی که با نظارت سرهنگ مهدی سلطانیان (رئیس دایره قتل آگاهی) صورت گرفت، به صراحت جزئیات جنایت هولناک خود را شرح داد و گفت: «ف» (زن 24ساله) مغزم را شست و شو داده بود از مدتی قبل نقشه شیطانی می کشید ولی من مخالفت می کردم تا این که فریب او را خوردم و نقشه شومش را اجرا کردم.آن روز به بهانه کشتن گوسفند، مرد قصاب را به خانه مجردی ام بردم ولی گوسفندی در کار نبود! در پاسخ به سوالات مکرر مرد قصاب می گفتم تا چند دقیقه دیگر گوسفند را می آورند! سپس مقداری قرص خواب آور را داخل مشروبات الکلی حل کردم و از او خواستم تا وقتی که گوسفند را بیاورند مشروب بخوریم! او هم قبول کرد و بعد از مصرف مشروب به خواب رفت تا پاسی از شب با خودم درگیر بودم تا این که شیطان بر من غلبه کرد و با تیغ موکت بری رگ گردن او را در همان حالت نیمه بیهوشی زدم و سپس تیغ را به جاهای دیگر بدنش فرود آوردم!بعد از این که او را کشتم، «ف» به منزلم آمد، شب بود که جسد را در حمام آتش زدیم ولی باز هم انتقال آن به جای دیگری ممکن نبود.به همین خاطر با کمک «ف» و کشان کشان جسد سوخته شوهرش را در کنار دیوار خرابه انداختیم تا این که فهمیدم کارآگاهان جسد را پیدا کرده اند و به دنبال منزل «ف» می گردند. من که ترسیده بودم فرار کردم و با کوتاه کردن موهایم و تغییر چهره در یک ضایعات فروشی مشغول کار بودم که ناگهان با دیدن افسران آگاهی غافلگیر شدم.
در بازپرسی
قاتل 30ساله که بهروز نام دارد و گاهی خود را به نام «ایمان» معرفی می کرد درباره چگونگی وقوع این جنایت و نحوه آشنایی خود با «ف» متهم ردیف دوم پرونده گفت: حدود سه ماه قبل من با «ف» در یکی از پارک های مشهد آشنا شدم و از آن روز به بعد ارتباط شیطانی بین ما شکل گرفت به طوری که «ف» بسیاری از شب ها را در خانه مجردی من می ماند و با سیم کارت مخفی که داشت با همسرش تماس می گرفت و چنین وانمود می کرد که مثلا همسر یکی از دوستانش نیست و او به ناچار باید نزد دوستش بماند تا او از تنهایی نترسد! متهم این پرونده جنایی همچنین درباره چگونگی تصمیم به قتل مرد قصاب نیز گفت: «ف» که 24 سال سن دارد همواره با شوهرش اختلاف داشت حتی زمانی که شوهرش در مرکز ترک اعتیاد بود، او نزد من می آمد و از وضعیت زندگی اش گلایه می کرد من هم به درد دل های او گوش می دادم! تا این که روزی ماجرای عجیبی را مطرح کرد. او گفت: برای آن که بتوانیم با هم ازدواج کنیم باید شوهرم را از بین ببریم! او گفت: هیچ کس به ما مشکوک نمی شود کسی چه می داند تو شوهر مرا کشته ای! و بعد نقشه ای را که کشیده بود چنین توضیح داد: شوهرم کبوترباز است و کبوتران زیادی دارد تو به عنوان خریدار کبوتر اورا به مکان خلوتی بکشان و به قتل برسان! جوان 30 ساله در ادامه اعترافات هولناک خود گفت: اما باز «ف» نقشه خودش را رد کرد و گفت: نه! این طوری نمی شود و سپس نقشه دیگری کشید و ادامه داد: شوهرم قصاب است تو به عنوان فردی که می خواهد گوسفند بکشد او را به بیابان های اطراف بکش و کارش را بساز! من هم این نقشه را بیشتر پسندیدم. «ف» مغز مرا شست و شو داده بود. او می گفت: پدر شوهرم خیلی مرا دوست دارد وقتی پسرش کشته شود من پول فروش خانه را برمیدارم، مهریه ام را از پدرشوهرم می گیرم و بچه هایم را نیز به آنها می سپارم. آن زمان با یکدیگر به تهران یا شهر دیگری می رویم وزندگی می کنیم هیچ کس هم از این ماجرا بویی نمی برد! بهروز در ادامه اظهاراتش درباره اجرای این نقشه شوم گفت: یک شب تلفنی با شوهر «ف» تماس گرفتم و با او در انتهای یکی از خیابان های شهرک مهرگان که به زمینهای کشاورزی می رسید قرار گذاشتم تا گوسفندی را برایم بکشد! او هم شب راهی زمین های کشاورزی شده بود ولی من تردید داشتم و به همین دلیل سر قرار نرفتم! با وجود این، وسوسه های شیطانی «ف» مرا رها نمی کرد و او مدام روی مخم راه می رفت که باید شوهرش را بکشم! این گونه بود که تصمیم نهایی را گرفتم و روز بعد به در منزل مرد قصاب رفتم و از او خواستم تا برای کشتن دو گوسفند همراهم بیاید. یکی از بستگان او که سخنان ما را می شنید اصرار می کرد که همراه ما بیاید! ولی «ف» به او نهیب زد که کجا می خواهد برود! مرد قصاب هم به او گفت: نه من تنها می روم احتمال دارد کارم طول بکشد! دقایقی بعد من و مرد قصاب وارد خانه مجردی شدیم او که گوسفندی را آن جا نمی دید مشکوک شد و گفت: پس گوسفند کو! گفتم دوستم برای خرید گوسفند رفته و به زودی گوسفندان را می آورد! بعد او را به داخل خانه دعوت کردم. خودم سیگار «بنگ» کشیدم و به او مشروب تعارف کردم! از قبل داخل مشروب قرص های خواب آور ریخته بودم!وقتی مشروبات الکلی را خورد دیگر خوابش گرفت می گفت چرا خودت نمی خوری؟ گفتم من این نوع مشروب را دوست ندارم و برای آن که بیشتر شک نکند مقدار دیگری مشروب را که جای دیگر گذاشته بودم کنارش قرار دادم و مقداری از آن را خوردم. به او (مرد قصاب) گفتم تو کمی بخواب! وقتی دوستم گوسفندان را آورد تو را بیدار می کنم! او در حالت نیمه بیهوشی بود که من باز دچار تردید شدم و به منزل «ف» رفتم به او گفتم بیا زهر چشمی از او بگیریم و از قتلش بگذریم! ولی او باز مرا وسوسه کرد که حالا کار را تمام کن! به همین دلیل دوباره به خانه بازگشتم. از داخل کوچه بلوکه سیمانی را برداشتم و در حالت خواب ضربه ای به سرش زدم سپس با تیغ موکت بری که برای همین کار خریده بودم رگ گردن و سپس رگ دستش را زدم! خون روی فرش منزل فواره زد. من بیرون آمدم و به منزل «ف» رفتم به او گفتم بیا کارش را ساختم! پس از آن در فکر نابود کردن جسد بودیم در بین راه مقداری بنزین از یک دست فروش خریدیم و به خانه آمدیم! ابتدا تصمیم گرفتیم او را در حیاط منزل دفن کنیم ولی بیل و کلنگ پیدا نکردیم این گونه بود که به سوزاندن جسد فکر کردیم. «ف» می گفت: من داخل نمی آیم تو ابتدا با گوشی تلفن من چند عکس از جسد شوهرم بگیر! تا من ببینم! من هم عکس ها را برایش گرفتم اما او بعد از سوزاندن جسد به من کمک کرد. جسد مرد قصاب 31 ساله را به داخل حمام بردیم و آتش زدیم اما دود و بوی سوختن فضا را آغشته کرد به همین دلیل شعله های آتش را خاموش کردیم. جسد همان جا ماند و ما به خانه «ف» رفتیم چرا که کسی از همسایگان به ما فرغون نداد تا جسد را از خانه بیرون ببریم. صبح روز بعد او تلفن همراهش را کوک کرده بود که ساعت 5 مرا از خواب بیدار کند. من و «ف» به خانه خودم رفتیم و جسد را روی پرده منزل گذاشتیم و کشان کشان، در محل کشف رها کردیم. از آن روز به بعد نیز «ف» به منزل یکی از بستگانش رفت ولی من از او خبر داشتم تا این که به پلیس آگاهی احضار شد. فهمیدم که او در برابر بازجوییهای پلیس دوام نمی آورد. به همین دلیل فرار کردم تا این که چند روز بعد توسط کارآگاهان اداره جنایی غافلگیر و دستگیر شدم!
در پی اعترافات صریح متهم معروف به «دم اسبی» وی با صدور قرار بازداشت موقت از سوی قاضی «کاظم میرزایی» روانه زندان شد اما باز هم بنا به نظر مقام قضایی، تناقض هایی در اعترافات وی دیده می شود که باید طی روزهای آینده، دو متهم این پرونده جنایی با یکدیگر مواجهه حضوری شوند.
بررسی های دقیق کارآگاهان با نظارت مستقیم سرهنگ حسین بیات مختاری (رئیس پلیس آگاهی خراسان رضوی) آغاز شد و کارآگاهان موفق شدند عامل این جنایت هولناک را که جوان 30 ساله ای معروف به «دم اسبی» بود به همراه همسر مقتول دستگیر کنند. در بازجویی ها مشخص شد: «دم اسبی» پس از ارتباط شیطانی با همسر مرد قصاب و با دسیسه ای وحشتناک، مرد 31 ساله را به قتل رسانده اند.
دستگیری دم اسبیرئیس پلیس آگاهی خراسان رضوی در هفته گذشته، به تشریح جزئیات ماجرای دستگیری متهم معروف به «دم اسبی» پرداخت و گفت: صبح هشتم شهریور سال جاری بود که خبر وقوع جنایتی هولناک، کارآگاهان اداره جنایی پلیس آگاهی خراسان رضوی را به شهرک مهرگان مشهد کشاند. سرهنگ حسین بیات مختاری افزود: جسد سوخته مردی کنار دیوار یک منزل مخروبه در خیابان مهرگان 58 رها شده بود و بررسی های مقدماتی نشان می داد که فرد یا افرادی پس از ارتکاب جنایت در مکانی دیگر، جسد را در محل کشف رها کرده و گریخته اند.وی افزود: بنابراین با صدور دستورات ویژه ای از سوی قاضی «کاظم میرزایی» تحقیقات کارآگاهان در این باره آغاز و مشخص شد که مقتول تسبیحی به گردن داشت چرا که چندین دانه تسبیح هنوز روی گردن وی نمایان بود. این مقام ارشد انتظامی با تاکید بر راهنمایی ها و نقش مقام قضایی در کشف این پرونده جنایی خاطرنشان کرد: با دستوراتی که از سوی قاضی ویژه قتل عمد صادر شد، کارآگاهان بلافاصله به تجزیه و تحلیل های اطلاعاتی پرداختند و سپس در چند گروه عملیاتی به فرماندهی سرهنگ غلامی ثانی، بررسی های غیرمحسوس خود را با توجه به تجربه های اطلاعاتی ادامه دادند.سرهنگ بیات مختاری گفت: در مدت کوتاهی کارآگاهان موفق شدند هویت مقتول را که مردی قصاب بود و همواره تسبیحی به گردن می آویخت در همان محله شناسایی کنند اما وقتی کارآگاهان به منزل مرد قصاب رفتند هیچ کس آن جا نبود! و همسایگان از فروش منزل توسط مرد قصاب خبر دادند که از چند روز قبل در محل دیده نشده بود! این در حالی بود که شاخه دیگری از عملیات در محدوده کشف جسد، کارآگاهان را به منزلی کشاند که جنایت در آن رخ داده بود. این منزل متعلق به مرد افغانستانی بود که به یک جوان 30 ساله معروف به «دم اسبی» واگذار کرده بود. به همین دلیل و با توجه به آثار کشیده شدن جسد روی خاک های منطقه، منزل مذکور با دستور قضایی مورد بررسی قرار گرفت که آثار خون روی فرش و همچنین اثر به آتش کشیدن جسد در حمام منزل، نشان داد که قتل در همین خانه رخ داده است. ولی خبری از مرد «دم اسبی» نبود!رئیس پلیس آگاهی خراسان رضوی با اشاره به این که همسایگان در تحقیقات غیرمحسوس کارآگاهان، از حضور یک زن در منزل «دم اسبی» هم سخن گفتند، تصریح کرد: بررسی ها بیانگر آن بود که جوان معروف به «دم اسبی» نیز تسبیحی به گردن می آویخت و با زنی ارتباط داشت به همین خاطر این احتمال قوت گرفت که جسد مربوط به «دم اسبی» است! بنابراین ماجرای گم شدن دو مرد جوان به طور همزمان در دستور کار قرار گرفت.این مقام انتظامی ادامه داد: از سوی دیگر پیگیری کارآگاهان درباره ماجرای گم شدن مرد قصاب، آنان را به شهرک شهید رجایی کشاند جایی که بستگان همسر مرد قصاب زندگی می کردند.وقتی «ف» زن 24 ساله مرد قصاب با دستور قاضی میرزایی بازداشت شد ادعا کرد که جوانی روز سه شنبه به منزل آن ها مراجعه کرده و همسرش برای کشتن گوسفند به همراه آن مرد جوان رفته و دیگر بازنگشته است. سرهنگ حسین بیات مختاری ادامه داد: این زن که در حضور مقام قضایی سخن می گفت در بازجویی ها به ناچار به قتل همسرش توسط مرد معروف به «دم اسبی» اعتراف کرد و گفت: ما از قبل با یکدیگر اختلاف داشتیم تا این که با بهروز (دم اسبی) در پارک آشنا شدم سپس از او خواستم تا همسرم را به قتل برساند که ما بتوانیم با یکدیگر ازدواج کنیم. او هم به بهانه کشتن گوسفند همسرم را به خانه مجردیاش کشاند که متعلق به مرد افغانستانی بود! اما وقتی من به محل رسیدم او همسرم را کشته بود!رئیس پلیس آگاهی خراسان رضوی یادآور شد: این زن جوان با صدور قرار قانونی از سوی قاضی شعبه 211 دادسرای عمومی و انقلاب مشهد روانه زندان شد و تحقیقات برای دستگیری مرد معروف به «دم اسبی» ادامه یافت. وی افزود: با هماهنگی مقام قضایی تصاویر به دست آمده از «دم اسبی» در روزنامه خراسان درج شد تا کسانی که از مخفیگاه وی اطلاعاتی دارند، موضوع را با پلیس در میان بگذارند. این مقام ارشد انتظامی گفت: خیلی زود خبر جنایت هولناک با دسیسه شیطانی که در روزنامه خراسان چاپ شده بود در شهر پیچید و کسانی که او را می شناختند با پلیس تماس گرفتند در میان این تماس ها مشخص شد که بهروز (دم اسبی) در یک ضایعات فروشی مشغول کار شده است بنابراین کارآگاهان با کسب مجوز قضایی و همکاری صمیمانه نیروهای کلانتری موفق شدند وی را در بولوار رسالت مشهد و در یک عملیات غافلگیرانه دستگیر و به کلانتری منتقل کنند.سرهنگ بیات مختاری گفت: این متهم 30 ساله پس از بازجویی های مقدماتی به اداره جنایی پلیس آگاهی منتقل شد و توسط سرهنگ بهرام زاده (افسر پرونده) مورد بازجویی های تخصصی قرار گرفت. رئیس پلیس آگاهی خراسان رضوی با قدردانی از قاضی ویژه قتل عمد و همه عواملی که در کشف این پرونده جنایی نقش داشتند به تشریح اعترافات متهم پرداخت و افزود: جوان معروف به «دم اسبی» در بازجویی هایی که با نظارت سرهنگ مهدی سلطانیان (رئیس دایره قتل آگاهی) صورت گرفت، به صراحت جزئیات جنایت هولناک خود را شرح داد و گفت: «ف» (زن 24ساله) مغزم را شست و شو داده بود از مدتی قبل نقشه شیطانی می کشید ولی من مخالفت می کردم تا این که فریب او را خوردم و نقشه شومش را اجرا کردم.آن روز به بهانه کشتن گوسفند، مرد قصاب را به خانه مجردی ام بردم ولی گوسفندی در کار نبود! در پاسخ به سوالات مکرر مرد قصاب می گفتم تا چند دقیقه دیگر گوسفند را می آورند! سپس مقداری قرص خواب آور را داخل مشروبات الکلی حل کردم و از او خواستم تا وقتی که گوسفند را بیاورند مشروب بخوریم! او هم قبول کرد و بعد از مصرف مشروب به خواب رفت تا پاسی از شب با خودم درگیر بودم تا این که شیطان بر من غلبه کرد و با تیغ موکت بری رگ گردن او را در همان حالت نیمه بیهوشی زدم و سپس تیغ را به جاهای دیگر بدنش فرود آوردم!بعد از این که او را کشتم، «ف» به منزلم آمد، شب بود که جسد را در حمام آتش زدیم ولی باز هم انتقال آن به جای دیگری ممکن نبود.به همین خاطر با کمک «ف» و کشان کشان جسد سوخته شوهرش را در کنار دیوار خرابه انداختیم تا این که فهمیدم کارآگاهان جسد را پیدا کرده اند و به دنبال منزل «ف» می گردند. من که ترسیده بودم فرار کردم و با کوتاه کردن موهایم و تغییر چهره در یک ضایعات فروشی مشغول کار بودم که ناگهان با دیدن افسران آگاهی غافلگیر شدم.
در بازپرسی
قاتل 30ساله که بهروز نام دارد و گاهی خود را به نام «ایمان» معرفی می کرد درباره چگونگی وقوع این جنایت و نحوه آشنایی خود با «ف» متهم ردیف دوم پرونده گفت: حدود سه ماه قبل من با «ف» در یکی از پارک های مشهد آشنا شدم و از آن روز به بعد ارتباط شیطانی بین ما شکل گرفت به طوری که «ف» بسیاری از شب ها را در خانه مجردی من می ماند و با سیم کارت مخفی که داشت با همسرش تماس می گرفت و چنین وانمود می کرد که مثلا همسر یکی از دوستانش نیست و او به ناچار باید نزد دوستش بماند تا او از تنهایی نترسد! متهم این پرونده جنایی همچنین درباره چگونگی تصمیم به قتل مرد قصاب نیز گفت: «ف» که 24 سال سن دارد همواره با شوهرش اختلاف داشت حتی زمانی که شوهرش در مرکز ترک اعتیاد بود، او نزد من می آمد و از وضعیت زندگی اش گلایه می کرد من هم به درد دل های او گوش می دادم! تا این که روزی ماجرای عجیبی را مطرح کرد. او گفت: برای آن که بتوانیم با هم ازدواج کنیم باید شوهرم را از بین ببریم! او گفت: هیچ کس به ما مشکوک نمی شود کسی چه می داند تو شوهر مرا کشته ای! و بعد نقشه ای را که کشیده بود چنین توضیح داد: شوهرم کبوترباز است و کبوتران زیادی دارد تو به عنوان خریدار کبوتر اورا به مکان خلوتی بکشان و به قتل برسان! جوان 30 ساله در ادامه اعترافات هولناک خود گفت: اما باز «ف» نقشه خودش را رد کرد و گفت: نه! این طوری نمی شود و سپس نقشه دیگری کشید و ادامه داد: شوهرم قصاب است تو به عنوان فردی که می خواهد گوسفند بکشد او را به بیابان های اطراف بکش و کارش را بساز! من هم این نقشه را بیشتر پسندیدم. «ف» مغز مرا شست و شو داده بود. او می گفت: پدر شوهرم خیلی مرا دوست دارد وقتی پسرش کشته شود من پول فروش خانه را برمیدارم، مهریه ام را از پدرشوهرم می گیرم و بچه هایم را نیز به آنها می سپارم. آن زمان با یکدیگر به تهران یا شهر دیگری می رویم وزندگی می کنیم هیچ کس هم از این ماجرا بویی نمی برد! بهروز در ادامه اظهاراتش درباره اجرای این نقشه شوم گفت: یک شب تلفنی با شوهر «ف» تماس گرفتم و با او در انتهای یکی از خیابان های شهرک مهرگان که به زمینهای کشاورزی می رسید قرار گذاشتم تا گوسفندی را برایم بکشد! او هم شب راهی زمین های کشاورزی شده بود ولی من تردید داشتم و به همین دلیل سر قرار نرفتم! با وجود این، وسوسه های شیطانی «ف» مرا رها نمی کرد و او مدام روی مخم راه می رفت که باید شوهرش را بکشم! این گونه بود که تصمیم نهایی را گرفتم و روز بعد به در منزل مرد قصاب رفتم و از او خواستم تا برای کشتن دو گوسفند همراهم بیاید. یکی از بستگان او که سخنان ما را می شنید اصرار می کرد که همراه ما بیاید! ولی «ف» به او نهیب زد که کجا می خواهد برود! مرد قصاب هم به او گفت: نه من تنها می روم احتمال دارد کارم طول بکشد! دقایقی بعد من و مرد قصاب وارد خانه مجردی شدیم او که گوسفندی را آن جا نمی دید مشکوک شد و گفت: پس گوسفند کو! گفتم دوستم برای خرید گوسفند رفته و به زودی گوسفندان را می آورد! بعد او را به داخل خانه دعوت کردم. خودم سیگار «بنگ» کشیدم و به او مشروب تعارف کردم! از قبل داخل مشروب قرص های خواب آور ریخته بودم!وقتی مشروبات الکلی را خورد دیگر خوابش گرفت می گفت چرا خودت نمی خوری؟ گفتم من این نوع مشروب را دوست ندارم و برای آن که بیشتر شک نکند مقدار دیگری مشروب را که جای دیگر گذاشته بودم کنارش قرار دادم و مقداری از آن را خوردم. به او (مرد قصاب) گفتم تو کمی بخواب! وقتی دوستم گوسفندان را آورد تو را بیدار می کنم! او در حالت نیمه بیهوشی بود که من باز دچار تردید شدم و به منزل «ف» رفتم به او گفتم بیا زهر چشمی از او بگیریم و از قتلش بگذریم! ولی او باز مرا وسوسه کرد که حالا کار را تمام کن! به همین دلیل دوباره به خانه بازگشتم. از داخل کوچه بلوکه سیمانی را برداشتم و در حالت خواب ضربه ای به سرش زدم سپس با تیغ موکت بری که برای همین کار خریده بودم رگ گردن و سپس رگ دستش را زدم! خون روی فرش منزل فواره زد. من بیرون آمدم و به منزل «ف» رفتم به او گفتم بیا کارش را ساختم! پس از آن در فکر نابود کردن جسد بودیم در بین راه مقداری بنزین از یک دست فروش خریدیم و به خانه آمدیم! ابتدا تصمیم گرفتیم او را در حیاط منزل دفن کنیم ولی بیل و کلنگ پیدا نکردیم این گونه بود که به سوزاندن جسد فکر کردیم. «ف» می گفت: من داخل نمی آیم تو ابتدا با گوشی تلفن من چند عکس از جسد شوهرم بگیر! تا من ببینم! من هم عکس ها را برایش گرفتم اما او بعد از سوزاندن جسد به من کمک کرد. جسد مرد قصاب 31 ساله را به داخل حمام بردیم و آتش زدیم اما دود و بوی سوختن فضا را آغشته کرد به همین دلیل شعله های آتش را خاموش کردیم. جسد همان جا ماند و ما به خانه «ف» رفتیم چرا که کسی از همسایگان به ما فرغون نداد تا جسد را از خانه بیرون ببریم. صبح روز بعد او تلفن همراهش را کوک کرده بود که ساعت 5 مرا از خواب بیدار کند. من و «ف» به خانه خودم رفتیم و جسد را روی پرده منزل گذاشتیم و کشان کشان، در محل کشف رها کردیم. از آن روز به بعد نیز «ف» به منزل یکی از بستگانش رفت ولی من از او خبر داشتم تا این که به پلیس آگاهی احضار شد. فهمیدم که او در برابر بازجوییهای پلیس دوام نمی آورد. به همین دلیل فرار کردم تا این که چند روز بعد توسط کارآگاهان اداره جنایی غافلگیر و دستگیر شدم!
در پی اعترافات صریح متهم معروف به «دم اسبی» وی با صدور قرار بازداشت موقت از سوی قاضی «کاظم میرزایی» روانه زندان شد اما باز هم بنا به نظر مقام قضایی، تناقض هایی در اعترافات وی دیده می شود که باید طی روزهای آینده، دو متهم این پرونده جنایی با یکدیگر مواجهه حضوری شوند.
دسته بندی: اسلاید
آدرس کوتاه خبر:
