قمار واشنگتن در فینال خلیج فارس؛
هدف آمریکا از بمباران شریان های انرژی در جنوب چیست؟
سید خلیل موسوی نیا| در حالی که توجه افکار عمومی جهان معطوف به سوت پایان جام جهانی فوتبال و پیروزی اسپانیا بر آرژانتین بود، برای مردم ایران همچنان فینال واقعی و سرنوشتساز در جبهههای نظامی جنوب کشور است؛ با گذشت بیش از یک هفته از آغاز حملات هوایی و موشکی گسترده ایالات متحده به زیرساختهای حیاتی انرژی و مواصلاتی در سواحل خلیج فارس، تحلیلگران نظامی این نبرد را فاز جدیدی از یک تقابل راهبردی میدانند؛ نبردی که موازنه قدرت را در شریان اصلی انرژی جهان هدف قرار داده است.
به گزارش میار؛ بررسی دقیق و شبکهای حملات یک هفته گذشته نشان میدهد که بانک اهداف پنتاگون بر مبنای فلجسازی ساختاری و ژئوپلیتیکی طراحی شده است. تخریب زنجیرهای پروژههای کلان ملی در حوزه پالایشگاهی، بنادر بازرگانی، اسکلههای صادراتی و نیروگاههای بزرگ برق که ساخت و توسعه آنها سالها زمان برده، نشاندهنده یک دکترین نظامی مشخص است؛ تضعیف همهجانبه توان ژئواکونومیک ایران بدون ورود به فاز پرهزینه اشغال خاک.
به نظر میرسد هدف اصلی این حملات، فلج کردن بازوهای اقتصادی نظام در جنوب، ایجاد فرسایش ساختاری و در نهایت، کسب کنترل غیرمستقیم اما مطلق بر تنگه هرمز است تا از این طریق، شریان صادراتی ایران قطع شود و توان بازدارندگی کشور در حوزه دریا به حداقل برسد.
دکترین پدافند نامتقارن
در مواجهه با این آرایش تهاجمی، استراتژی نظامی ایران بر پایه پدافند فعال و جنگ نامتقارن استوار شده است. اگرچه برتری تکنولوژیک و هوایی در گام نخست با نیروهای ائتلاف است اما پاسخهای تدافعی و هجومی ایران تا کنون توانسته محاسبات هزینه-فایده واشنگتن را تحت تأثیر قرار دهد.
مهمترین ابزارهای ضدحمله ایران که واجد اثرات استراتژیک بودهاند عبارتند از:
- حملات پهپادی و موشکی نقطهزن: هدف قرار دادن پایگاههای پشتیبانی و لجستیکی ایالات متحده در کشورهای همسایه که منجر به کند شدن ریتم عملیاتی پهپادها و جنگندههای آمریکایی شده است.
- ناامنسازی موازی خطوط کشتیرانی: استفاده از قایقهای تندروی موشکانداز و مینریزی هوشمند نقطهای در دهانه خلیج فارس که بلافاصله شاخصهای ریسک بیمه دریایی را جهش داده و بازار جهانی انرژی را مضطرب کرده است.
- آفندهای سایبری: اختلال در شبکههای فرماندهی و کنترل تاکتیکی هدایت پروازهای منطقهای آمریکا.
این پاتکها اگرچه نتوانستهاند به طور کامل مانع از استمرار بمباران زیرساختها شوند اما سرعت و آزادی عمل پنتاگون را محدود کرده و به طرفهای بینالمللی نشان دادهاند که استمرار این وضعیت، به معنای توقف جریان آزاد انرژی در جهان خواهد بود.
پیامدهای جدی بر شاخصهای کلان و تابآوری ملی
تخریب زیرساختهایی که ستون فقرات اقتصاد کشور محسوب میشوند، مستقیماً زنجیره تأمین داخلی و درآمدهای ارزی را هدف قرار داده است. قطع جریان تولید در پالایشگاههای جنوبی و آسیب به بنادر مواصلاتی، نهتنها بودجه عمومی را با بحران جدی مواجه میکند، بلکه تورم انتظاری را در بازارهای داخلی به شدت افزایش میدهد. در این میان، تابآوری جامعه ایران در برابر این شوکهای ساختاری، به متغیری کلیدی در پایداری جبهه دفاعی تبدیل شده است.
راهبردهای خروج از بحران
در این شرایط خطیر که کشور در برابر فشار یکجانبه یک ابرقدرت نظامی قرار گرفته است، عبور از بنبست جاری نیازمند یک دکترین جامع چندبعدی است؛
۱. بازتعریف شبکه توزیع و پدافند غیرعامل
دولت باید فوراً ذخایر راهبردی سوخت، انرژی و کالاهای اساسی را از تمرکز در نقاط آسیبپذیر ساحلی خارج و شبکه توزیع را به صورت مویرگی و غیرمتمرکز در عمق خاک کشور بازطراحی کند تا اثرات تخریبی حملات بر زندگی روزمره مردم به حداقل برسد.
۲. فعالسازی دیپلماسی تهاجمی بینالمللی
هرچند فضای توافق مستقیم، بسته به نظر میرسد اما تهران باید با فعالسازی کانالهای دیپلماتیک با قدرتهای نوظهور اقتصادی و بازیگران منطقهای، هزینه سیاسی و اقتصادی حملات آمریکا را در مجامع بینالمللی افزایش دهد. متقاعد کردن بازارهای جهانی درباره خطرات استمرار این جنگ برای امنیت انرژی، بزرگترین اهرم فشار بر واشنگتن است.
۳. مدیریت منابع و تقویت همبستگی داخلی
بزرگترین پاداش برای مهاجم، فروپاشی انسجام اجتماعی است. دولت ملزم به ایجاد شفافیت حداکثری در مدیریت منابع، سهمیهبندی عادلانه کالاهای حیاتی و مهار فساد در شرایط جنگی است تا اعتماد عمومی و تابآوری ملی به عنوان ضامن اصلی بقای استراتژیک حفظ شود.
سناریوی موازنه وحشت پایدار
بنابراین گزارش، این نبرد به سرعت به سمت یک مصالحه دیپلماتیک حرکت نخواهد کرد. واشنگتن به دنبال تثبیت موازنه جدیدی است که در آن توان استراتژیک ایران تحلیل رفته باشد و تهران تسلیم در برابر این فشار را به معنای از دست رفتن کامل عمق راهبردی خود میداند.
تنها مسیر واقعی برای توقف این روند ناگوار، دستیابی به یک موازنه وحشت پایدار است؛ نقطهای که در آن هزینههای لجستیکی ارتش آمریکا و خسارات وارده به اقتصاد و تجارت جهانی ناشی از ناامنی خلیج فارس، از فواید سیاسی-نظامی تضعیف زیرساختهای ایران فراتر رود. روزهای آینده و میزان کارآمدی ضدحملات نامتقارن ایران، تعیینکننده مرزهای این موازنه جدید خواهد بود.

