اقتصاد در برزخِ بلاتکلیفی؛
سناریوی نه جنگ نه توافق، محتملترین گزینه روی میز است
به نظر میرسد در کوتاهمدت، نه شاهد صلح بزرگ خواهیم بود و نه جنگ بزرگ؛ سناریوی محتمل، ادامه رقابت استراتژیک در منطقه، جنگ سایبری، تحریمهای هوشمند و مذاکرات غیرمستقیم و فرسایشی خواهد بود.
به گزارش میار، در حالی که افزایش لفاظیهای تند و تحرکات نظامی در خلیج فارس و مدیترانه شرقی طی ماههای اخیر، گمانهزنیها درباره وقوع یک رویارویی نظامی تمامعیار میان ایران، ایالات متحده و اسرائیل را تشدید کرده است، ارزیابیهای نوین جامعه اطلاعاتی و کارشناسان روابط بینالملل، تصویر متفاوتی را ترسیم میکند.
برآیند دادههای میدانی و دیپلماتیک نشان میدهد که علیرغم غبار جنگ در فضای رسانهای، دو طرف به سمت نوعی بازدارندگی مدیریتشده حرکت میکنند؛ وضعیتی که در آن جنگ کلاسیک جای خود را به فشارهای فرسایشی سیاسی و اقتصادی داده است.
معمای بازدارندگی
تحلیلگران ارشد مسائل امنیتی بر این باورند که منطق حاکم بر اتاقهای فکر واشینگتن و تهران، مبتنی بر محاسبه هزینه-فایده است. تاریخ جنگهای مدرن نشان میدهد درگیریهای کلاسیک زمانی رخ میدهند که یکی از طرفین، اقدام نظامی را مسیری کوتاهتر و کمهزینهتر برای تأمین منافع ملی خود ببیند اما در معادله فعلی ایران و آمریکا، این متغیر وجود ندارد.
بنابراین، ایران با تکیه بر شبکه نفوذ منطقهای و توانمندیهای موشکی، به نوعی "بازدارندگی نامتقارن" دست یافته است. این وضعیت به تهران اجازه میدهد دامنه هرگونه درگیری را به سرعت فراتر از مرزهای خود گسترش دهد؛ ریسکی که واشینگتن در سال انتخابات و با توجه به بحرانهای جهانی انرژی، تمایلی به پذیرش آن ندارد.
بازخوانی دکترین فشار حداکثری
نگاهی به الگوی رفتاری دونالد ترامپ و جمهوریخواهان نشان میدهد که کاخ سفید تمایل دارد از تهدید به جنگ به عنوان ابزاری برای جلوگیری از خودِ جنگ استفاده کند. این رویکرد که در ادبیات سیاسی به «دیپلماسی قهرآمیز» شهرت دارد، بر این فرض استوار است که نمایش قدرت نظامی و اعمال تحریمهای فلجکننده، طرف مقابل را بدون شلیک یک گلوله به میز مذاکره میکشاند.
خاطره جمعی جامعه آمریکا از باتلاق جنگهای عراق و افغانستان، همچنان به عنوان یک ترمز سیاسی قوی عمل میکند. به نظر میرسد استراتژیستهای آمریکایی ترجیح میدهند جنگ را در زمین اقتصاد و جنگ روانی دنبال کنند تا در میدان مینگذاری شده خاورمیانه.
فاکتور اسرائیل و امنیت انرژی
اگرچه تلآویو همواره تهران را به عنوان تهدید وجودی معرفی کرده است و بر طبل برخورد نظامی میکوبد اما کارشناسان معتقدند حتی در اسرائیل نیز نوعی واقعگرایی امنیتی حاکم است. یک جنگ فراگیر منطقهای میتواند زیرساختهای حیاتی و اقتصادی اسرائیل را در معرض آسیبپذیری شدید قرار دهد.
علاوه بر این، امنیت جریان انرژی در خلیج فارس، خط قرمزی برای اقتصاد جهانی است. هرگونه اختلال جدی در این روند، میتواند شوکهای تورمی غیرقابل کنترلی را به بازارهای غرب تحمیل کند؛ موضوعی که قدرتهای جهانی را به سمت کنترل تنشها سوق میدهد.
اقتصاد در گروگان سیاست؛ سناریوی فرسایش
با کاهش احتمال جنگ گرم، نگرانی اصلی به حوزه اقتصاد منتقل میشود. وضعیت نه جنگ نه توافق سریع، به معنای تداوم نااطمینانی در بازارهاست.
اقتصاددانان هشدار میدهند که این بلاتکلیفی سیاسی، سمی مهلک برای سرمایهگذاری بلندمدت است. نوسانات ارزی و تورم انتظاری، زاییده همین فضای ابهامآلود است. ما در چنین شرایطی، راهبردهای دفاعی برای حفظ سرمایه را اینگونه پیشنهاد میکنیم
- تنوعبخشی به سبد دارایی: پرهیز از تمرکز سرمایه در یک بازار خاص.
- مدیریت ریسک: اجتناب از ورود به بازارهای سفتهبازی کوتاهمدت.
- حفظ نقدشوندگی: نگهداری بخشی از سرمایه در داراییهایی که به سرعت قابل تبدیل به پول نقد هستند، مانند طلا یا ارزهای معتبر.
- سرمایهگذاری روی سرمایه انسانی: ارتقای مهارتهای فردی به عنوان تنها دارایی مصون از تورم.
مدیریت تنش به جای حل مناقشه
به نظر میرسد در کوتاهمدت، نه شاهد صلح بزرگ خواهیم بود و نه جنگ بزرگ؛ سناریوی محتمل، ادامه رقابت استراتژیک در منطقه، جنگ سایبری، تحریمهای هوشمند و مذاکرات غیرمستقیم و فرسایشی خواهد بود.
در این میان، برنده نهایی بازیگری است که تابآوری اقتصادی و انسجام داخلی بیشتری داشته باشد. برای ایران، عبور از این پیچ تاریخی نیازمند مدیریت دقیق منابع ارزی و دیپلماسی فعال برای خنثیسازی ائتلافهای منطقهای علیه خود است.

