چرا شعارهای کاندیداها، هیجان ایجاد نمیکند؟
هنگامی که کاندیدایی تصمیم به ورود به صحنه انتخابات میگیرد؛ عملا وارد حوزه بازاریابی سیاسی شده و باید جلب مخاطب را که در انتخابات، همان رایدهندگان هستند؛ در اولویت قرار دهد. قدرت تولید محتوا بر پایه مخاطبشناسی درست، قادر است یک کاندیدا را بر دیگری برتری بخشد.
پایگاه خبری تحلیلی «میار»، طبعا عاقلانه نیست که تصور کنیم کاندیدا که در بازه زمانی تا انتخابات زیر فشار شدید روانی است؛ قادر است به تولید محتوای مناسب دست یازد. اساسا تشکیل ستاد و کمیتههای تولید محتوا برای رفع این کمبود صورت میگیرد.
آنچه این روزها در ستادها میگذرد و توسط افکار عمومی مورد تمسخر یا انتقاد قرار میگیرد؛ عمدتا نشاندهنده ناتوانی تولیدکنندگان محتوا در مخاطبشناسی است. آنها محتوایی را تولید میکنند تا کاری کرده باشند در حالی که تولید پرمحتوا از تولید محتوا بهصورت باری به هر جهت مفیدتر و موثرتر است؛ زیرا تولید محتوای نادرست بدون توجه به اصول و مخاطبشناسی صحیح گاه میتواند ظرفیتهای رای کاندیدا را نابود کند.
کارشناسان تولید محتوا به درستی بر این باورند که سر و کار ما با «استراتژی محتوا» است و استراتژی از جنس «انتخاب نکردن» است تا انتخاب کردن. بهواقع مبحث «تخصیص بهینه منابع» در استراتژی محتوا را میتوان به سمت مفهوم تشخیص زمان صحیح عدم تولید محتوا پیش برد. یکی از نکات فنی برای درک آن که چه چیزی را نباید تولید کنیم؛ مفهومی است بهنام «شاخص اشباع محتوا» یا “Content Saturation Index” که بر اساس آن نباید انرژی بیش از حد بر روی محتوای اشباعشده نهاد. جستجوی ساده بعضی مفاهیم در گوگل نشان میدهد که کدامین مفهوم بیش از حد مورد استفاده قرار گرفته یا به عبارتی در اکوسیستم رقابت اشباع شده است.
در عرف سنجش شاخص اشباع محتوا معتقدند که پس از جستجوی در گوگل اگر در قسمتی که نتیجه تعداد نشان داده میشود؛
• اگر در بخش نتایج جستجو عدد زیر 10 هزار باشد، یعنی اکوسیستم نسبت به آن موضوع از محتوا فقیر است.
• اگر آن عدد بین 10 هزار تا 100 هزار باشد، یعنی در اکوسیستم رقابت در آن کلیدواژه وجود دارد، اما رقابت آنقدر سنگین نیست که نتوان با محتوا در آن پیروز شد.
• اگر آن عدد بین 100 هزار تا یک میلیون باشد، یعنی در اکوسیستم رقابت شدیدتر است و صرفا با محتوا نمیتوان بر رقبا پیروز شد.
• و در نهایت اگر عدد بالاتر از یک میلیون باشد، یعنی در اکوسیستم «شوک محتوایی» رخ دادهاست و به استراتژی فراتر از «محتوا» نیاز داریم.
باید دانست که مفاهیمی نظیر عدالتخواهی، سادهزیستی، آزادخواهی، بیکاری و گرانی، مفاهیمی کلی هستند که در آن شوک محتوایی رخ داده و ذهن مخاطبان از آن اشباع است. از اینرو، تکرار این واژگان آن هم به دفعات از سوی کاندیداها مانند ریختن آب در ظرفی است که قبلاً پر شده است، پس راهی هم به ذهن مخاطب پیدا نمیکند.
البته شاید به درستی بگویید که بسیاری از محتوای تولیدشده در فضای مجازی تحت عناوین فوق، ارزش عملیاتی نداشته و صرفا شعارهایی پوچ است و کاندیدای مورد نظر شما قصد دارد واقعا و عملا در مسیر عدالت یا سایر مفاهیم ارزشمند عمل نماید. واقعیت آن است شعارهای فاقد عمل هر چند محتوای زرد و بیارزش است؛ اما در هر حال زمینه ذهنی مخاطب را پر کرده نوعی بیاشتهایی کاذب نسبت به این مفاهیم بهوجود آورده و حتی گاه موجب پسزدگی روانی میشود.
از این رو، به نظر میرسد که توجه به متمایز بودن در بیان برنامههای مسئله محور و نیز تاکید بر روی موضوعاتی که مورد توجه خاص افکار عمومی میباشد و کمتر به آنها پرداخته شده است، بیشتر میتواند در مخاطبان هیجان و ارتباط عاطفی ایجاد نماید؛ تا تکرار مکرر شعارهایی که جاذبه خود را برای مخاطب بهدلیل کثرت استفاده از دست داده است.
پایگاه خبری تحلیلی «میار»، طبعا عاقلانه نیست که تصور کنیم کاندیدا که در بازه زمانی تا انتخابات زیر فشار شدید روانی است؛ قادر است به تولید محتوای مناسب دست یازد. اساسا تشکیل ستاد و کمیتههای تولید محتوا برای رفع این کمبود صورت میگیرد.
آنچه این روزها در ستادها میگذرد و توسط افکار عمومی مورد تمسخر یا انتقاد قرار میگیرد؛ عمدتا نشاندهنده ناتوانی تولیدکنندگان محتوا در مخاطبشناسی است. آنها محتوایی را تولید میکنند تا کاری کرده باشند در حالی که تولید پرمحتوا از تولید محتوا بهصورت باری به هر جهت مفیدتر و موثرتر است؛ زیرا تولید محتوای نادرست بدون توجه به اصول و مخاطبشناسی صحیح گاه میتواند ظرفیتهای رای کاندیدا را نابود کند.
کارشناسان تولید محتوا به درستی بر این باورند که سر و کار ما با «استراتژی محتوا» است و استراتژی از جنس «انتخاب نکردن» است تا انتخاب کردن. بهواقع مبحث «تخصیص بهینه منابع» در استراتژی محتوا را میتوان به سمت مفهوم تشخیص زمان صحیح عدم تولید محتوا پیش برد. یکی از نکات فنی برای درک آن که چه چیزی را نباید تولید کنیم؛ مفهومی است بهنام «شاخص اشباع محتوا» یا “Content Saturation Index” که بر اساس آن نباید انرژی بیش از حد بر روی محتوای اشباعشده نهاد. جستجوی ساده بعضی مفاهیم در گوگل نشان میدهد که کدامین مفهوم بیش از حد مورد استفاده قرار گرفته یا به عبارتی در اکوسیستم رقابت اشباع شده است.
در عرف سنجش شاخص اشباع محتوا معتقدند که پس از جستجوی در گوگل اگر در قسمتی که نتیجه تعداد نشان داده میشود؛
• اگر در بخش نتایج جستجو عدد زیر 10 هزار باشد، یعنی اکوسیستم نسبت به آن موضوع از محتوا فقیر است.
• اگر آن عدد بین 10 هزار تا 100 هزار باشد، یعنی در اکوسیستم رقابت در آن کلیدواژه وجود دارد، اما رقابت آنقدر سنگین نیست که نتوان با محتوا در آن پیروز شد.
• اگر آن عدد بین 100 هزار تا یک میلیون باشد، یعنی در اکوسیستم رقابت شدیدتر است و صرفا با محتوا نمیتوان بر رقبا پیروز شد.
• و در نهایت اگر عدد بالاتر از یک میلیون باشد، یعنی در اکوسیستم «شوک محتوایی» رخ دادهاست و به استراتژی فراتر از «محتوا» نیاز داریم.
باید دانست که مفاهیمی نظیر عدالتخواهی، سادهزیستی، آزادخواهی، بیکاری و گرانی، مفاهیمی کلی هستند که در آن شوک محتوایی رخ داده و ذهن مخاطبان از آن اشباع است. از اینرو، تکرار این واژگان آن هم به دفعات از سوی کاندیداها مانند ریختن آب در ظرفی است که قبلاً پر شده است، پس راهی هم به ذهن مخاطب پیدا نمیکند.
البته شاید به درستی بگویید که بسیاری از محتوای تولیدشده در فضای مجازی تحت عناوین فوق، ارزش عملیاتی نداشته و صرفا شعارهایی پوچ است و کاندیدای مورد نظر شما قصد دارد واقعا و عملا در مسیر عدالت یا سایر مفاهیم ارزشمند عمل نماید. واقعیت آن است شعارهای فاقد عمل هر چند محتوای زرد و بیارزش است؛ اما در هر حال زمینه ذهنی مخاطب را پر کرده نوعی بیاشتهایی کاذب نسبت به این مفاهیم بهوجود آورده و حتی گاه موجب پسزدگی روانی میشود.
از این رو، به نظر میرسد که توجه به متمایز بودن در بیان برنامههای مسئله محور و نیز تاکید بر روی موضوعاتی که مورد توجه خاص افکار عمومی میباشد و کمتر به آنها پرداخته شده است، بیشتر میتواند در مخاطبان هیجان و ارتباط عاطفی ایجاد نماید؛ تا تکرار مکرر شعارهایی که جاذبه خود را برای مخاطب بهدلیل کثرت استفاده از دست داده است.
ریکا حسامی
آدرس کوتاه خبر:
