نقدی بر مارموز، آخرین ساخته کمال تبریزی
داستان فیلم از این قرار است: قدرت با بازی حامد بهداد، سودای نمایندگی مجلس شورای اسلامی شدن دارد. او از یک دانشجوی ساده و عشق موسیقی به دلیل سرکوب عواطفش به تندروها یا دلواپسان پیوسته و چماق به دست می شود. پس از یک موقعیت اشتباهی، نانش در روغن میافتد و حزبی به نام وحدت ملی او را برای سرلیست نامزدهای مجلس انتخاب میکند و به یکباره قدرت وارد یک ملغمه از همه رنگ میشود که بعد از این مشخص نمی شود چرا کل قصه یکهو از دست کارگردان و فیلمنامه نویس در میرود.
اینکه کمال تبریزی حالا در قامت یک کارگردان کاملا محتاط، دست به ساختن چنین فیلمی زده است را باید در خیابان های آرام او جستجو کرد، فیلمی که هیچگاه رنگ اکران به خود ندید. ضعف های زیاد فیلم واقعا عجیب به نظر میرسد، این تنها به تبریزی ربط ندارد و همانطور که گفتیم می شود علت آن را در فیلم پیشین او جستجو کرد، فضای ممیزی و عدم اکران فیلم «خیابانهای آرام» یک فیلمساز را به جایی میرساند که شوخیهای درجه چندمی و اینستاگرامی در مورد برخی موقعیتهای مشهوری که در میان مخاطبان فضای مجازی دست به دست شده را به سطح یک فیلم با ادعای سیاسی در می آورد.
مارموز در یک کلام فیلمی بی ربط بود که به همه چیز ربط پیدا کرد بدون اینکه احتیاجی به این همه کش و قوس دادن داشته باشد. از فیلمنامه که توسط روزنامه نگار طناز، آیدین سیار سریع نوشته شده است بگذریم، باید به این توجه کنیم که این فیلم قصد دارد به همه چیز در یک فیلم سینمایی ادای دین کند و کنایه های خود را به همه کس و همه چیز روا می کند. از قاعده مذکور که از کمال تبریزی یک کارگردان محتاط ساخت، فیلمنامه نویس را نیز نباید مستثنا کرد همانطور که هنوز یادمان نرفته است به چه دلیل آیدین سیار سریع یک سال خانه نشین شد و به جای حرفه اصلی اش، به کار نگاشتن فیلمنامه "خودسر" که بعدها نامش به مارموز تغییر پیدا کرد، مشغول شد.
ریتم مارموز به شدت عجیب و غیر قابل قبول است. یکجای فیلم شاهد سیل حوادثی هستیم که از زمین و زمان می بارد و اواخر فیلم دیگر هیچ اتفاقی نمی افتد و به طور قطع فیلم از ریتم خودش می ایستد. از نقطه عطف های فیلمنامه هم که هیچ خبری نیست و این همان دلیلی است که باید قبول کرد یک ژورنالیست طناز به خوبی از عهده فیلمنامه کمدی بر نخواهد آمد. کمال تبریزی در این فیلم تمام سعی و تلاش خود را به کار بسته تا به نقطه اوج خود بازگردد اما هیچ خبری از طنازی های ظریف گذشته اش نیست و قصد دارد سوژه ای به شدت مستعمل را برای چندمین بار به فیلمی تبدیل کند که بازگویی آن حال و هوا، هیچ تفاوتی در نظر مخاطب نسبت به مسائل پیش آمده در سال 88 ایجاد نمی کند.
با اینحال تبریزی مثل گذشته به خوبی از ترکیب بازیگرانش بهره برده و حامد بهداد نیز به خوبی در نقش عجیب و غریب اش نشسته است. این فیلم برعکس تمامی نقطه ضعف هایش از طبقه متوسط جامعه که نیش و کنایه های فیلمنامه نویس را به خوبی درک می کند لبخند می گیرد و حتی با توجه به شناختی که از اوضاع و احوال مقامات مملکتی دارد سعی اش را به کار می بندد و به ظن خود از پشت پرده هایی خبر می دهد که شبیه به روزگار کنونی ماست اما به هیچ وجه از این نوع داستان گویی محتاطانه کمال تبریزی به کنه واقعی شخصیت ها و ماجراهایی که باعث پیشروی داستان می شوند پی نمی بریم.
سرانجام نتیجه اینکه مارموز تنها ادای نقد وضعیت را درمیآورد اما جرات این کار را ندارد که اگر داشت، ابتدا «فیلم» را میساخت و سپس نقد میکرد نه آنکه در آخرین پرده، با عبارت "مشکل مردم بحران آب نیست، بحران عقل است" مثلا حرف مردم را می زند در حالیکه تنها حرف کارگردان را بیان کرده است.
نویسنده: زینب سادات موسوی نیا
