مهدي همه اعضاي اش اهدا شد/ او در متروي سعدي با فداكاري جلوي مرگ مرد متوهمي را گرفت+ تصوير
میار: هنوز کسی مهدی رسولزاده را آنطور که باید بشناسد نمی شناسد. او همان فرد فداکاری است که قصد نجات دادن جان فرد دیگری را داشت اما خودش قربانی شد. ابتدا اصل گزارش را از زبان سرکلانتر هفتم پلیس پیشگیری پایتخت بخوانید.
سرهنگ جلیلیان، سرکلانتر هفتم پلیس پیشگیری پایتخت در زمینه حادثه متروی تهران مربوط به روز ششم بهمن ماه رخ داده است در همان روز عنوان کرد: ساعت ۱۷:۴۵ امروز، مرد ۲۵ ساله ای که بر اثر استعمال مواد مخدر دچار توهم بود در ایستگاه مترو سعدی خود را جلوی قطار می اندازد که یکی از شهروندان فهمیم و فداکار حدودا 33 ساله، بدون درنگ برای نجات وی به داخل ریل می رود که ناگهان قطار با هر دو برخورد می کند. در این حادثه هر دو نفر به شدت مصدوم و به بیمارستان منتقل شدند.
اهدای اعضا
فردای همان روز واقعه بود که خانواده فهیم مهدی رسولزاده یعنی همان جوان فداکار، تصمیم به کاری بزرگ گرفتند.
بنابراین گزارش، این جوان که هنر مند طراح است دچار مرگ مغزی شده بود که با رضایت خانواده اش، اعضای بدن او به بیماران نیازمند اهدا خواهد شد.
در ادامه گفت و گوی خبرنگار ما را با دایی مهدی می خوانید. همچنین دایی مهدی از خوانندگان این مطلب تقاضا داشتند که برای شادی روح خواهرزاده اش یک صلوات بفرستند.
کمی از مهدی بگویید و اینکه چه شخصیتی داشتند؟
بیشترین دوره جوانی مهدی و من با یکدیگر گذشت. خصوصیت بارزی که او داشت این بود که خیلی کار راه انداز بودند. شما در هر شرایطی به او رو می انداختید کارتان را حتما راه می انداخت. او خیلی دلسوز بود و واقعا دل رحم بود. شاید صفات و بارزه های دیگری هم داشته است اما این دو صفت او که سنگ بنای شخصیت اش بودند خیلی بارز بود.او واقعا دلسوز بود.
شغل و تحصیلات مهدی چه بود؟
او هم در کار نقاشی بود و هم اینکه در بنگاه املاک پدرش فعالیت می کرد. درس اش را تا دیپلم بیشتر ادامه نداده بود و به دلیل عشق و علاقه ای که به هنر داشت، بعد از اتمام درس و از سن 18 سالگی به کار هنر شروع کرد.
شنیده ایم استاد نقاشی و طراحی بود؟
بله. او چند شاگرد هم داشت.
ازدواج کرده بود؟
خیر. اتفاقا چند سال قبل تصمیم به ازدواج گرفت و با فردی نامزد کرد اما بنابر دلایلی که من دقیقا در جریان آنها نیستم از هم جدا شدند و ماجرای ازدواج شان منتفی شد.
شما چه وقتی از ماجرا مطلع شدید؟
من به شخصه شب بود که از ماجرا باخبر شدم و تا آن موقع شبکه های اجتماعی و رسانه ای پر شده بود از خبر فداکاری خواهرزاده من اما خودم خبر نداشتم که ماجرا مربوط به مهدی می باشد تا اینکه با من تماس گرفتند و من صبح با یک پرواز خودم را به تهران رساندم اما دیگر دیر شده بود و کاری از دست کسی برای خواهرزاده عزیزم بر نمی آمد.
ماجرایی که اتفاق افتاده است را می دانید یا شنیده اید؟
حقیقتش را بخواهید به ما گزارش دادند و نگذاشتند فیلم مترو را ببینیم چون گفتند برای این کار احتیاج به دستور قضائی است. آنطور که به ما شرح ماجرا را گفتند، جوانی که در این ماجرا قصد خودکشی داشته است تحت تاثیر مواد مخدر بوده و یا اینکه در توهم آن بوده است و وقتی می خواهد خودش را جلوی مترو بیندازد یا اینکه مهدی قصد می کند دست او را بگیرد که خودش هم کشیده می شود به سمت کانال مترو و یا اینکه مترو در کانال مترو می افتد که بتواند او را از آنجا خارج کند اما موفق نمی شود.
به نظر شما مهدی چرا این کار را کرده است؟
به دلیل همان صفت های خوبی که برایتان بیان کردم این کار را کرده است. حقیقتش را بخواهید ما فکر نمی کردیم یک چنین عاقبت به خیری برای مهدی در پیش باشد و به هرحال برای من او مثل یک خواهرزاده بود. او عاقبت به خیر شد و توانست جان چندین نفر را نجات دهد و همانطور که امروز دیدم یک تشییع جنازه با شکوهی داشت. مهدی خیلی کار راه انداز بود. شما فرض کنید او چهل درجه تب داشت اما اگر من می گفتم اسباب کشی دارم او سریع به کمک ام می آمد. اگر هر مشکلی داشتید و از او طلب کمک می کردید نه به دهانش نمی آمد. یک بار دیدیم بارون اومده و او با یک لباس بر تن و در حالیکه خیس خالی شده بود به خانه بازگشت. از او ماجرا را پرسیدیم در حالیکه می دانستیم قبل از بیرون رفتن کاپشن پوشیده بود. به ما گفت یک بنده خدا کنار خیابون بود و اتفاقا من که دیدم در حال خیس شدن است کاپشن ام را به او دادم تا بپوشد! وضع مالی خوب نداشت اما من که وضعیت مالی ام از او خیلی بهتر است ابدا دل این کار را ندارم در حالیکه او خیلی از این کارها انجام می داد و این فداکاری هم که کرد جای تعجب و چرا نداشت. به قول خودمانی به او همیشه می گفتیم که این فردین بازی های تو یک روزی سرت را به باد می دهد. خلاصه کلام اینکه لوتی منش بود و به همه کمک می کرد و همین بود که عاقبت به خیری برای او داشت.
پدر و مادرش چطور شد که تصمیم به اهدای اعضای اش گرفتند؟
تصمیم به اهدای عضو که توسط بیمارستان مطرح شده بود و آنها گفته بودند مهدیکه مرگ مغزی شده و بهتر اهدای عضو کند. برای پدر و مادر سخت است چونکه امید بازگشت به زندگی فرزندشان را در درجه اول در نظر می گیرند اما خب پدرش ماجرا را پذیرفت و قبول کرد که این کار را انجام دهیم مادرش اما قبول نمی کرد. من با مادرش صحبت کردم. ابتدای امر که همدیگر را دیدیم گریه کرد و من به او تفهیم کردم و گفتم که خیلی هم کار مبارکی هست. کارت اهدای اعضای خودمان رو نشانش دادم و اینجا بود که خواهران مهدی هم گفتند که مهدی گفته بود این کار خیلی جالب است و حتما اگر روزی بتواند چنین کاری را انجام خواهد داد و یکی از خواهرانش هم عنوان کرد که، یک بار شب داشتیم تلویزیون نگاه می کردیم و برنامه ای درباره اهدای عضو بود که مهدی گفت به یکی از خواهرانش گفته بود دوست دارم این کار را انجام دهم. بعد هم درباره بحث های اعتقادی اش گفتیم که روایت آمده است اگر جان یک نفر را نجات بدهید جان همه انسان ها را نجات داده اید. کمی بعد هم دکترها گفتند که دو تا کلیه اش کم کار شده بود و با ریکاوری کردن به وسیله آب توانستیم او را برگردانیم و بالاخره مادرش راضی شد.
دکترها در مورد اهدای عضو چه گفته بودند؟
گفته بودند مهدی می تواند به 5 الی 6 نفر از اعضای اصلی بدنش و به 55 نفر هم از اعضای فرعی بدنش اهدا کند که همینطور هم شد و او به 60 نفر در کل عضو اهدا کرد و این کار او ظهر سه شنبه هفته گذشته صورت گرفت. حدودا ساعت یک بود که او را اتاق عمل بردند و سه روز بعد هم تشییع جنازه اش کردیم.
از حال و روز خواهرتان بگویید؟
حقیقتش به آرامشی رسیده است که باور کردنش برای من امکان نداشت. من فکر نمی کردم با بچه ای که او بزرگ کرده است بتواند چنین آرام باشد. مهدی فرزند اول و تنها پسر خانواده است و سه خواهر دارد. خواهرم خیلی سختی برای بزرگ کردن مهدی تحمل کرد. موقع به دنیا آمدن او که همسرش جبهه بود و بعد هم ماموریت کاری رفته بود برای یک ارگان خصوصی که دو و نیم سال طول کشید. آنجا هم تنهایی برای مهدی زحمت کشید و یه مدت هم بی پولی و ورشکستگی شوهر خواهرم باعث شد خواهرم برای بزرگ کردن تنها پسرش خیلی زجر بکشد و ما فکر می کردیم برای مادرش خیلی این موضوع سخت باشد اما همین او را آرام می کند که می داند قلبش زنده است. او الان واقعا خوشحال است و رضایت قلبی از کاری که انجام داده را به دست آورده است.
در مورد آن فردی که می خواست خودکشی کند هم اطلاعی دارید؟
مثل اینکه بیمارستان هستند و پیوند دست هم انجام شده است. او فقط یک دستش آسیب دیده بود، برخلاف مهدی که در این حادثه ضربه مغزی شد.
مهدی آدمی بود که در مورد کارهای خوبش با هم صحبت کند؟
خیلی جالب است اما اصلا اینطور نبود و او در این وادی ها نبود. اتفاقا از خرابکاری هایش همیشه تعریف می کرد اما از درستکاری هایش ابدا نمی گفت در حالیکه ما همیشه از گوشه و کنار از کارهای خوب او در حق دوستان و افراد دیگر می شنیدیم.
حرف آخر؟
خداوند به بندگانی که رحم می کنند رحم خواهد کرد. این را مطمئن باشید. من خودم و همسرم کارت اهدای عضو داریم و از اینکه خواهرم چنین بزرگواری کرد و باعث شد چند انسان به زندگی بازگردند خیلی خوشحالیم.
سرهنگ جلیلیان، سرکلانتر هفتم پلیس پیشگیری پایتخت در زمینه حادثه متروی تهران مربوط به روز ششم بهمن ماه رخ داده است در همان روز عنوان کرد: ساعت ۱۷:۴۵ امروز، مرد ۲۵ ساله ای که بر اثر استعمال مواد مخدر دچار توهم بود در ایستگاه مترو سعدی خود را جلوی قطار می اندازد که یکی از شهروندان فهمیم و فداکار حدودا 33 ساله، بدون درنگ برای نجات وی به داخل ریل می رود که ناگهان قطار با هر دو برخورد می کند. در این حادثه هر دو نفر به شدت مصدوم و به بیمارستان منتقل شدند.
اهدای اعضا
فردای همان روز واقعه بود که خانواده فهیم مهدی رسولزاده یعنی همان جوان فداکار، تصمیم به کاری بزرگ گرفتند.
بنابراین گزارش، این جوان که هنر مند طراح است دچار مرگ مغزی شده بود که با رضایت خانواده اش، اعضای بدن او به بیماران نیازمند اهدا خواهد شد.
در ادامه گفت و گوی خبرنگار ما را با دایی مهدی می خوانید. همچنین دایی مهدی از خوانندگان این مطلب تقاضا داشتند که برای شادی روح خواهرزاده اش یک صلوات بفرستند.
کمی از مهدی بگویید و اینکه چه شخصیتی داشتند؟
بیشترین دوره جوانی مهدی و من با یکدیگر گذشت. خصوصیت بارزی که او داشت این بود که خیلی کار راه انداز بودند. شما در هر شرایطی به او رو می انداختید کارتان را حتما راه می انداخت. او خیلی دلسوز بود و واقعا دل رحم بود. شاید صفات و بارزه های دیگری هم داشته است اما این دو صفت او که سنگ بنای شخصیت اش بودند خیلی بارز بود.او واقعا دلسوز بود.
شغل و تحصیلات مهدی چه بود؟
او هم در کار نقاشی بود و هم اینکه در بنگاه املاک پدرش فعالیت می کرد. درس اش را تا دیپلم بیشتر ادامه نداده بود و به دلیل عشق و علاقه ای که به هنر داشت، بعد از اتمام درس و از سن 18 سالگی به کار هنر شروع کرد.
شنیده ایم استاد نقاشی و طراحی بود؟
بله. او چند شاگرد هم داشت.
ازدواج کرده بود؟
خیر. اتفاقا چند سال قبل تصمیم به ازدواج گرفت و با فردی نامزد کرد اما بنابر دلایلی که من دقیقا در جریان آنها نیستم از هم جدا شدند و ماجرای ازدواج شان منتفی شد.
شما چه وقتی از ماجرا مطلع شدید؟
من به شخصه شب بود که از ماجرا باخبر شدم و تا آن موقع شبکه های اجتماعی و رسانه ای پر شده بود از خبر فداکاری خواهرزاده من اما خودم خبر نداشتم که ماجرا مربوط به مهدی می باشد تا اینکه با من تماس گرفتند و من صبح با یک پرواز خودم را به تهران رساندم اما دیگر دیر شده بود و کاری از دست کسی برای خواهرزاده عزیزم بر نمی آمد.
ماجرایی که اتفاق افتاده است را می دانید یا شنیده اید؟
حقیقتش را بخواهید به ما گزارش دادند و نگذاشتند فیلم مترو را ببینیم چون گفتند برای این کار احتیاج به دستور قضائی است. آنطور که به ما شرح ماجرا را گفتند، جوانی که در این ماجرا قصد خودکشی داشته است تحت تاثیر مواد مخدر بوده و یا اینکه در توهم آن بوده است و وقتی می خواهد خودش را جلوی مترو بیندازد یا اینکه مهدی قصد می کند دست او را بگیرد که خودش هم کشیده می شود به سمت کانال مترو و یا اینکه مترو در کانال مترو می افتد که بتواند او را از آنجا خارج کند اما موفق نمی شود.
به نظر شما مهدی چرا این کار را کرده است؟
به دلیل همان صفت های خوبی که برایتان بیان کردم این کار را کرده است. حقیقتش را بخواهید ما فکر نمی کردیم یک چنین عاقبت به خیری برای مهدی در پیش باشد و به هرحال برای من او مثل یک خواهرزاده بود. او عاقبت به خیر شد و توانست جان چندین نفر را نجات دهد و همانطور که امروز دیدم یک تشییع جنازه با شکوهی داشت. مهدی خیلی کار راه انداز بود. شما فرض کنید او چهل درجه تب داشت اما اگر من می گفتم اسباب کشی دارم او سریع به کمک ام می آمد. اگر هر مشکلی داشتید و از او طلب کمک می کردید نه به دهانش نمی آمد. یک بار دیدیم بارون اومده و او با یک لباس بر تن و در حالیکه خیس خالی شده بود به خانه بازگشت. از او ماجرا را پرسیدیم در حالیکه می دانستیم قبل از بیرون رفتن کاپشن پوشیده بود. به ما گفت یک بنده خدا کنار خیابون بود و اتفاقا من که دیدم در حال خیس شدن است کاپشن ام را به او دادم تا بپوشد! وضع مالی خوب نداشت اما من که وضعیت مالی ام از او خیلی بهتر است ابدا دل این کار را ندارم در حالیکه او خیلی از این کارها انجام می داد و این فداکاری هم که کرد جای تعجب و چرا نداشت. به قول خودمانی به او همیشه می گفتیم که این فردین بازی های تو یک روزی سرت را به باد می دهد. خلاصه کلام اینکه لوتی منش بود و به همه کمک می کرد و همین بود که عاقبت به خیری برای او داشت.
پدر و مادرش چطور شد که تصمیم به اهدای اعضای اش گرفتند؟
تصمیم به اهدای عضو که توسط بیمارستان مطرح شده بود و آنها گفته بودند مهدیکه مرگ مغزی شده و بهتر اهدای عضو کند. برای پدر و مادر سخت است چونکه امید بازگشت به زندگی فرزندشان را در درجه اول در نظر می گیرند اما خب پدرش ماجرا را پذیرفت و قبول کرد که این کار را انجام دهیم مادرش اما قبول نمی کرد. من با مادرش صحبت کردم. ابتدای امر که همدیگر را دیدیم گریه کرد و من به او تفهیم کردم و گفتم که خیلی هم کار مبارکی هست. کارت اهدای اعضای خودمان رو نشانش دادم و اینجا بود که خواهران مهدی هم گفتند که مهدی گفته بود این کار خیلی جالب است و حتما اگر روزی بتواند چنین کاری را انجام خواهد داد و یکی از خواهرانش هم عنوان کرد که، یک بار شب داشتیم تلویزیون نگاه می کردیم و برنامه ای درباره اهدای عضو بود که مهدی گفت به یکی از خواهرانش گفته بود دوست دارم این کار را انجام دهم. بعد هم درباره بحث های اعتقادی اش گفتیم که روایت آمده است اگر جان یک نفر را نجات بدهید جان همه انسان ها را نجات داده اید. کمی بعد هم دکترها گفتند که دو تا کلیه اش کم کار شده بود و با ریکاوری کردن به وسیله آب توانستیم او را برگردانیم و بالاخره مادرش راضی شد.
دکترها در مورد اهدای عضو چه گفته بودند؟
گفته بودند مهدی می تواند به 5 الی 6 نفر از اعضای اصلی بدنش و به 55 نفر هم از اعضای فرعی بدنش اهدا کند که همینطور هم شد و او به 60 نفر در کل عضو اهدا کرد و این کار او ظهر سه شنبه هفته گذشته صورت گرفت. حدودا ساعت یک بود که او را اتاق عمل بردند و سه روز بعد هم تشییع جنازه اش کردیم.
از حال و روز خواهرتان بگویید؟
حقیقتش به آرامشی رسیده است که باور کردنش برای من امکان نداشت. من فکر نمی کردم با بچه ای که او بزرگ کرده است بتواند چنین آرام باشد. مهدی فرزند اول و تنها پسر خانواده است و سه خواهر دارد. خواهرم خیلی سختی برای بزرگ کردن مهدی تحمل کرد. موقع به دنیا آمدن او که همسرش جبهه بود و بعد هم ماموریت کاری رفته بود برای یک ارگان خصوصی که دو و نیم سال طول کشید. آنجا هم تنهایی برای مهدی زحمت کشید و یه مدت هم بی پولی و ورشکستگی شوهر خواهرم باعث شد خواهرم برای بزرگ کردن تنها پسرش خیلی زجر بکشد و ما فکر می کردیم برای مادرش خیلی این موضوع سخت باشد اما همین او را آرام می کند که می داند قلبش زنده است. او الان واقعا خوشحال است و رضایت قلبی از کاری که انجام داده را به دست آورده است.
در مورد آن فردی که می خواست خودکشی کند هم اطلاعی دارید؟
مثل اینکه بیمارستان هستند و پیوند دست هم انجام شده است. او فقط یک دستش آسیب دیده بود، برخلاف مهدی که در این حادثه ضربه مغزی شد.
مهدی آدمی بود که در مورد کارهای خوبش با هم صحبت کند؟
خیلی جالب است اما اصلا اینطور نبود و او در این وادی ها نبود. اتفاقا از خرابکاری هایش همیشه تعریف می کرد اما از درستکاری هایش ابدا نمی گفت در حالیکه ما همیشه از گوشه و کنار از کارهای خوب او در حق دوستان و افراد دیگر می شنیدیم.
حرف آخر؟
خداوند به بندگانی که رحم می کنند رحم خواهد کرد. این را مطمئن باشید. من خودم و همسرم کارت اهدای عضو داریم و از اینکه خواهرم چنین بزرگواری کرد و باعث شد چند انسان به زندگی بازگردند خیلی خوشحالیم.
آدرس کوتاه خبر:
