سرقت از پيرزن با چاقوي سلاخي در قلب پايتخت+ فيلم گفت و گو با دزد و پيرزن
میار: رئیس کلانتری ۱۰۷ فلسطین از دستگیری سارق مسلحی خبر داد که با ورود به منزل یک پیرزن قصد سرقت داشت
به گزارش پايگاه خبري نيک رو؛ عصر روز دوشنبه مأموران کلانتری 107 فلسطین از طریق سامانه پلیسی در جریان سرقت به عنف از منزل پیرزنی قرار گرفته که در جریان آن سارق پس از حضور همسایهها اسلحه به دست از محل متواری شده بود. شاکی در طرح شکایت خود عنوان ميكند: در خانه در حال نماز خواندن بودم که فردی در خانه را زد، در را باز نکردم تا اینکه با سماجت وی در را کمی باز کردم و او خودش را همسایه معرفی کرد، فکر نمیکردم این فرد سارق باشد که در یک لحظه، اسلحه را روی سینه من قرار داد و من را به سمت اتاق هل داد، خیلی ترسیده بودم. در لحظهای که سارق قصد داشت در را ببندد با تمام توان او را به سمت بیرون هل دادم که با جیغ و فریاد من، همسایهها متوجه شده و وی از مهلکه گریخت.
در ادامه مأموران عملیات کلانتری در حوالی محل حادثه، مردی را مشاهده کردند که سوار بر موتورسیکلت احدی از شهروندان است و با وی درگیر شده، در ادامه مشخص شد فرد سوار شده بر موتورسیکلت همان سارق فراری است که دقایقی قبل گزارش متواری شدن او از صحنه سرقت، گزارش شده بود. ماموران وی را بازداشت کرده و از متهم یک اسلحه گرم، چاقوی سلاخی و یک عدد کلاه پشمی مخصوص پوشاندن چهره کشف شد. متهم به علت احتیاج مالی برای تهیه پول موادمخدر و با ادعای خودش برای اینکه بتواند به شهرستان برگردد، با قصد سرقت وارد خانه پیرزن شده تا بتواند پول بلیت اتوبوس خود را تهیه کند.

گفتوگو با متهم
خودت را معرفي كن؟
محمد هستم.
خيلي جواني، چرا به جاي كار كردن به فكر سرقت افتادي؟
من شغلي ندارم چراكه كارتن خواب هستم و به شدت به شيشه اعتياد دارم اما قبل از طلاق همسرم در يك كشتارگاه كار ميكردم.
چه مدت است معتادي؟
بيش از 10 سال است.
زن و بچه هم داري؟
خير. زنم از من طلاق گرفته است. از وقتي كه اعتياد به شيشه پيدا كردم به مشكل خورديم. يك بچه هم دارم كه ازدواج كرده است.
خب چرا نقشه سرقت را كشيدي؟
ميخواستم به شهرستان بازگردم. يك سال و نيم بود كه كارتن خواب بودم. واقعا نميدانستم بايد چه كار كنم. ديگر به آخر خط رسيده بودم. از وقتي زنم طلاق گرفته بود تمام زندگيام از هم پاشيده است. بايد چه كار ميكردم.
بايد سرقت ميكردي؟
خير. قصدم در ابتداي امر سرقت نبود. ديروز عصر تصميم گرفتم كه كارتن خوابي را تمام كنم و به كنار خانوادهام باز گردم. همين كلاه را ميبينيد. شبها براي اينكه يخ نزنم آن را روي سرم ميكشيدم و فقط جاي چشمهايم را سوراخ كرده بودم تا يك موقع يخ نزنم. بالاخره بايد به خانه باز ميگشتم. تصميمام را گرفتم و براي خريدن بليت اتوبوس بايد پول جور ميكردم. به خيليها رو زدم. همان جايي كه دزدي كردم سر خيابان ايستاده بودم و به كلي آدم گفتم كه ميخواهم بروم شهرستان اما كسي به من كمك نكرد.
نگفتي چطور نقشه سرقت را كشيدي؟
ديگر از بازگشت به خانه پشيمان شده بودم. ميخواستم به پاتوق هميشگيام كه شبها در آنجا ميخوابيدم و از سرما لباسهاي گرم ميپوشيدم بازگردم كه در حين بازگشت با يك در باز روبهرو شدم. يك ساختمان درش باز بود و من از در وارد راه پله شدم. چند پلهاي بالا رفتم و در يك خانه را زدم كه كسي جواب نداد. به در ديگري مراجعه كردم كفشهاي زيادي جلوي آن بود و با آن هم كاري نداشتم. به سراغ دري رفتم كه دو كفش زنانه جلوي آن بود و در را زدم.
قصد ديگري جز سرقت داشتي؟
خير. فقط قصدم سرقت بود. در زدم بعد از چند بار در زدن گفتم همسايهام و پيرزن در را باز كرد و در يك لحظه اسلحه را روي سينهاش قرار دادم. او عقب عقب رفت و داخل خانه شدم. ميخواستم در يك لحظه در را ببندم كه پيرزن مرا از خانه بيرون انداخت و يكدفعه سر و صدا كرد. او جيغ ميكشيد و من ديدم كه همسايهها در حال آمدن هستند. فرار را بر قرار ترجيح دادم و از آنجا متواري شدم.
چطور دستگير شدي؟
رفتم داخل كوچه يك موتورسوار ديدم. اسلحه را پشت او گذاشتم و گفتم سريعا حركت كن. قبول نكرد و من چاقو را در آوردم و زير گلويش گذاشتم كه او رفت اما در ميانه راه يك پليس راهنمايي و رانندگي ديد و موتور را عمدا زمين زد و من گير پليس افتادم و خيلي سريع ماموران كلانتري نيز رسيدند.
چطور همه چيز يهويي شد اما اسلحه و چاقوي سلاخي از قبل داشتي؟
....
