آخر و عاقبت دردناك مردي كه همه ارث پدرش را بالا كشيد!
میار: این جهان کوه است وفعل ما ندا
دکترمحمدباقر قربانزاده رئیس دادگاه کیفری یک استان تهران| مولوی شعر نغزی دارد که از مفاهیم قرآنی برگرفته است و میگوید: «این جهان کوه است وفعل ما ندا / سوی ما آید نداها را صدا». این سخن بیانگر واقعیتی شگرف ازبرگشت نتیجه اعمال و رفتار ما به خودمان است.درقرآن کریم این مفهوم با عباراتی مثل «من عمل صالحاً فلنفسه ومن اساء فعلیها.سوره جاثیه /14 » مورد تأکید قرار گرفته است.درپروندهای پدری که چنددهنه مغازه داشت و از مال ومنال دنیا برخوردار و ظاهری متشرع و موجه داشت، درجلسه دادگاه شکایت خود را علیه پسرش طرح و اظهارداشت که کاراصلی من فرشهای ابریشم ودستباف است.پسرم چندسالی است که کنار من در مغازه کار میکند.کمک کار و دستیارمن است.دراین مدت با صداقت تمام کارکرده بود.اعتمادکامل من را جلب کرده بود.من هم انجام کارهای مالی وحساب وکتابها را به او سپرده بودم چون دسته چک به اسم خودم بود،چکها را خودم مینوشتم وامضا میکردم.طبق توافقی که با هم کرده بودیم ماهانه حقوق خوبی هم به ایشان میدادم.برایش خانه و ماشین مناسبی هم خریده بودم.یک روز غفلت کردم.بهجای آنکه دسته چکم را درگاوصندوق بگذارم،بهدلیل شلوغی کار،داخل کشوی میز گذاشته بودم.درچندروزی که مسافرت شهرستان بودم و پسرم درمغازه تنها بود،این نامرد از غفلت من سوءاستفاده کرده،رفته بانک ابتدا موجودی حساب را از بانک پرسیده چون چکهایی که صادر میکردم معمولاً مبالغش بالا بود و بیشتر رفت وآمد به بانک و کاربانکی را پسرم انجام میداد،دراین رفت وآمدها با کارمندان بانک آشنا شده بود و آنها نیز به وی اعتماد پیداکرده بودند.وقتی مبلغ را نوشته بود و چک را به بانک داده بود آنها هم شک نکرده بودند و بدین طریق کل حساب را که یک میلیارد و600 میلیون تومان بود خالی کرده بود.راستش به دلیل شأن خانوادگی و اعتبار شغلیام درابتدا خواستم کار با کدخدامنشی حل شود ولی گوش این پسر بدهکار نبود و زیر بار نرفت که نرفت.پیرمرد پس از طرح شکایتش خطاب به پسرش گفت: «مگرمن چه کوتاهی درحق تو کرده بودم؟ آیا چیزی را برای تو کم گذاشته بودم؟ برایت خانه نخریدم،ماشین نخریدم.آیا این بود سزای زحمات من؟».پسر این مرد وقتی به عنوان متهم درجایگاه قرارگرفت، درابتدا با صراحت نظر کارشناسان خط را ردکرد و منکر اتهام و جعل شد و پس ازآن اظهارداشت:من 10 سال است پیش پدرم کار میکنم.استحقاق من خیلی بیشتر از آن چیزی است که پدرم مدعی شد به من داده است.چندبار به پدرم گفتم هرچی قرار است بعداً از تو به من ارث برسد همین الان به من بده ولی ترتیب اثر نداد.پس از پایان جلسه دادگاه، آقا و خانمی آمدند وگفتند اگر اجازه بدهید بعد از رفتن این ها چندکلمه را خصوصی خدمت شما عرض کنیم.گفتم منعی ندارد.با نشان دادن مدارک هویت خود گفتند.این آقا که شاکی است برادربزرگ ما وبزرگتر فامیل ماست.پدرمان وقتی ازدنیا رفت مال ومنال زیادی را ازخانه و زمین باقی گذاشت اما این برادر نامردمان که ازهمه ماها بزرگتر بود همه این اموال را بالا کشید و هیچی به ما نداد.هرچی گفتیم صدایمان به جایی نرسید. میدانستیم خدا جای حق نشسته و بالاخره برادرمان یک روزی تاوان کارهایش را پس میدهد.وقتی از موضوع اختلاف برادرمان باپسرش و بعد شکایت ایشان با خبر شدیم، علاقهمند بودیم بیاییم ببینیم این ماجرا به کجا ختم میشود!
