خاطرات جنايي/ سلطان بانوی دیگری شدن!
میار: قتل صرفنظر از شیوعش درجامعه امروزما،متأسفانه خیلی اوقات بیدلیل یا با بهانههای واهی اتفاق میافتد.درپروندهای سه نفر از جوانان به یک مرکز تجاری که درمحله دیگری واقع شده بوده میروند.کنارآبنمایی که دروسط مجتمع بوده مینشینند.پس از لحظاتی چندجوان دیگر میآیند و در گوشه دیگر روی سنگهای اطراف آبنما مینشینند.یکی از آنان برای خوشمزگی ازجایش بلندمیشود و سراغ عدهای دیگرمیرود و میگوید سلام کردن بلد نیستید؟آمدید محله ما، ما را میبینید و لال میشوید و سلام نمیکنید؟یکی ازجوانان گروه مقابل بلند میشود و میگوید به تو یاد ندادهاند که فقط به بزرگترها سلام میکنندو نه به بچه ننهها؟ ردوبدل شدن همین دوجمله موجب درگیری میشود.یکی از افراد چاقویی را که پشت کمرش بوده در میآورد و با آن ضربهای به گردن طرف مقابلش میزند.همین یک ضربه کار او را میسازد.همین.به همین راحتی و سر هیچ وپوچ جوانی پرپر میشود وخانوادهای داغدار میگردد.آن هم دریک مجتمع تجاری که دیگران درآن تجارت میکنند.مردم برای تفریح وخرید میآیند و به اندازه نیم وجب آن نه ملک قاتل بوده است ونه متعلق به مقتول ! ! در روز رسیدگی به این پرونده، هنوز متهم زندانی را نیاورده بودند.اما پدرومادرمقتول زودترآمده بودندودرسالن جلوی شعبه دادگاه نشسته بودند تا با شروع رسیدگی به دادگاه بیایند.با آمدن وکیل متهم وقتی پدرومادرمقتول متوجه شده بودند وی وکیل متهم است، بنا را گذاشته بودند به دادوفریادوفحاشی به وکیل که «فلان فلان شده تو چقدر گرفتهای تا خون فرزند ما را پایمال کنی؟» وکیل ازسرناچاری آمد داخل شعبه وگفت من ازدست اینها امنیت جانی ندارم.میشود داخل دفتر شعبه بنشینم؟ گفتم چون نشستن شما داخل دفترشعبه ایجاد شائبه میکند و دادگاه را درمظان تهمت قرارمیدهد،بنابراین نشستن شما داخل دفتر شعبه مقدورنیست.نهایتاً بهجای آنکه رودرروی خانواده مقتول یا کنارآنان بنشینید،میتوانید بروید درسالن طبقه بالاتر منتظر بمانید.به محض اینکه متهم از زندان اعزام و جلسه شروع شد، دفترشعبه به شما اطلاع میدهد.با شروع رسیدگی طرفین پرونده آمدند و در جای خود مستقر شدند.پس ازتذکرات قانونی در مورد مراعات نظم دادگاه،اولیای دم گرچه ساکت بودنداما هردونفرشان پیوسته چپ چپ متهم و وکیل وی رانگاه میکردندو چشم ازآنها برنمیداشتند.پس از فراخواندن پدرمقتول به جایگاه برای طرح شکایت خود،درموقع اخذ مشخصات دیدم نام خانوادگی وی وهمسرش یکسان است.برای آنکه جوّ دادگاه قدری تلطیف شودو از شدت عصبانیت اولیای دم کاسته شود،ازپدرمقتول پرسیدم ازقبل باخانمت فامیل بودی یا بعد از ازدواج باهم فامیل شدید؟ تبسمیکرد و گفت حاج آقا با خانم دخترعمووپسرعمو هستیم.گفتم با این وصف چون با ایشان قبلاً فامیل بودید،بعدازایشان باکس دیگری فامیل نشدید؟ این بار زن وشوهر هردو خندیدند وخانم گفت نه حاج آقاجرأت نمیکند.پس از اخذ شکایت اولیای دم،چون وکیل متهم مرعوب شده بود،برای آنکه جرأت دفاع ازحقوق موکلش راپیدا کند.خطاب به اولیای دم گفتم یک نکته را همین جا لازم به توضیح میدانم وآن اینکه: اولاً در دادگاه حضور وکیل الزامی است و اگرمتهم نتواند وکیل انتخاب کند،دادگاه مکلف است برای وی وکیل تسخیری بگیرد.یعنی وکیلی که بدون گرفتن حق الزحمه مجبورمیشود از متهم دفاع کند.درآن صورت آیا شما به وکیل تسخیری هم تهمت میزدید که میخواهد حق فرزند شما را پایمال کند؟ثانیاً آیا برای شما اتفاق نیفتاده است که مطلبی را خواسته باشید برای کسی تعریف کنید و یکی از شما بهتر از دیگری آن مطلب را ادا کند؟ حکایت وکیل هم شبیه همین مطلب است.متهم چون بهدلیل شرایط روحی و روانی که بر او حاکم است ممکن است نتواند حقایق را بهخوبی و آنگونه که هست بیان کند و لذا وکیل میگیرد تا این مطالب را با زبان حقوقی از ناحیه متهم بیان کند.وانگهی آنکه حق را ازناحق و سره را از ناسره تشخیص میدهد دادگاه است و برای همین هم شما به دادگاه اعتمادکردید و اینجا به دادخواهی آمدهاید.اگر ذیحق باشید،بودن یا نبودن وکیل تأثیری درآن ندارد.بازشدن گره ابرو وسکوت وآرامش اولیای دم نشان میداد که ازتوضیح دادگاه قانع شدهاند.با این وجود وقتی وکیل متهم برای دفاع ازموکلش به جایگاه فراخوانده شد،درشروع صحبتش پس ازعرض تسلیت به اولیای دم گفت متهم جنایتی را مرتکب شده وجوان خانوادهای را گرفته و داغ جوان را بر دل این خانواده گذاشته است.باید از این بابت ازآنان عذرخواهی وتلاش کند رضایت آنان را جلب کند.پس ازشنیدن این دفاعیات گفتم بالاخره برای دادگاه معلوم نشدشماسلطان بانوی متهم هستید یا سلطان بانوی شکات؟ !
دکترمحمدباقر قربانزاده رئیس دادگاه کیفری یک استان تهران
