جمعه، 26 تیر 1405
پایگاه خبری میار » اجتماعی » قضایی و حقوقی » ماجراي دامادي كه سارق شد و سارقي كه داماد شد/ به روايت قاضي كيفري

ماجراي دامادي كه سارق شد و سارقي كه داماد شد/ به روايت قاضي كيفري

0
496
کد خبر: 20103

شیرینی عروسی

میار: متهم پرونده ای که یک فقره سابقه محکومیت قبلی داشت در پرونده جدید نیز مرتکب چندین فقره سرقت مقرون به آزار شده بود. در جلسه رسیدگی دادگاه که مالباختگان احضار شده بودند، همه شکات شکایت خود را نسبت به متهم اعلام و تقاضای استرداد اموال خود را نمودند. متهم پس از تفهیم اتهام در مقام دفاع به کلی منکر موضوع شد. وقتی صورتجلسه شناسایی سارق توسط مالباختگان، چهره نگاری در اداره آگاهی،کشف اموال در بازرسی منزل و اقرار به بعضی سرقتهای ارتکابی در مرحله تحقیقات مقدماتی را برایش با ذکر جزئیات قرائت کردم، گفت «آقای قاضی شاید من اشتباه کرده باشم و بعضی از این سرقتها را انجام داده باشم ولی همه این ها کار من نبوده است». گفتم شما مواردی را که انجام داده ای بگو. رویش را به سمت شکات کرد و با اشاره به ویژگی های ظاهری وچهره هر یک از شاکیان، به برخی از مواردی که سرقت کرده بود اشاره نمود. گفتم این بندگان خدا هم که امروز از کار و زندگی شان افتاده اند و در این جا جمع شده اند، دقیقاً مثل خود شما مشخصات و ویژگی های فرد سارق را توضیح داده اند و بعد از حضور در آگاهی از بین افراد مظنون به سرقت، فقط شما را دزد اموال خود معرفی کرده اند. آن هم با قطع و یقین و نه با شک و تردید. متهم گفت آقای قاضی من تازه نامزد کرده بودم و در پرونده قبلی که داشتم وقتی دستگیر شدم و زندان رفتم قضیه لورفت و نامزدی ما به هم خورد. شما را به خدا کمک ام کنید. می خواهم زندگی شرافتمندانه ای را شروع کنم. گفتم اگر می خواهی کمک ات کنم راهش بسیار ساده است. یا اموال این بندگان خدا را به آن ها برگردان و یا رضایت شان را جلب کن. من از جانب این ها به شما قول می دهم اگر بدانند شما در گفته خود صادق هستید و تصمیم گرفته اید دست از خلاف های خود بردارید و آبرومندانه زندگی کنید، خیلی از این ها حتی ممکن است با چشم پوشی از اموال خود در حق شما لطف کنند و به شما رضایت بدهند اما چون اموالی که برده ای حق الناس است سعی کن آنها را به صاحبانش برگرداني. گفت قول می دهم و تلاش ام را هم می کنم. در همین جا در دادگاه تعهد می دهم اگر یک بار دیگر مرا به خاطر هر جرمی به دادگاه آوردند، شما دستور دهید گردن من را بزنند. گفتم مرد هست و قولش. این تعهد شما در صورتجلسه دادگاه ثبت می شود. چون در این شعبه سابقه دارید اگر مرتکب جرمی بشوید، دوباره گذر پوست به همین دباغخانه خواهد افتاد.گفت به خدا قول می دهم. پس از این حرف متهم، به شکات توصیه کردم در حق وی بزرگواری کنند. دین و آئین ما توصیه به عفو و صفح کرده است. اگر برایشان ممکن بودگذشت کنند. متهم نیز تمام تلاش خود را مبذول خواهد نمود تا اموال را برگرداند یا قیمت آن را پرداخت کند. متهم را نیز به انتخاب زندگی شرافتمندانه و راه و روش کسب و روزی حلال توصیه نمودم و گفتم اگر بتواند رضایت مالباختگان را جلب کند، دادگاه نیز حداکثر مساعدت را خواهدکرد. پس از اتمام جلسه رسیدگی، پدر و مادر متهم که در دادگاه حضور داشتندآمدند و پدر متهم با اشاره به دستانش گفت این دستهای پینه بسته من است. به خدا آقای قاضی من با عرق جبین و نان حلال هر شش بچه ام را بزرگ کرده ام. نمی دانم چرا این پسرم این طوری از آب درآمد اما حاضرم اثاث زندگی و طلای زنم را بفروشم و مال مردم را بدهم. نهایتاً چون خانواده متهم توانسته بودند رضایت همه شاکیان راجلب کنند، دادگاه نیزحداکثر مساعدت قانونی را مبذول نمود. پنج شش ماه بعد، روزی دیدم آقا و خانم جوانی به دادگاه آمدند در حالیکه یک جعبه شیرینی دستشان بود. مرد جوان گفت حاج آقا مرا بخاطر می آورید؟ گفتم بله، کاملاً. گفت بالاخره نامزدم را راضی کردم. الان ازدواج کردیم. این هم شیرینی ازدواجمان هست. پرسیدم به چه کاری مشغول هستی؟ گفت پدر زنم تعمیرگاه ماشین دارد پیش او کار می کنم. گفتم پس چون شیرینی یک چنین عروسی ای متبرک هست، لطف کنید آن را بین ارباب رجوعی که در سالن هستند پخش کنید.

دكترمحمدباقر قربانزاده رئیس دادگاه کیفری یک استان تهران
دسته بندی: قضایی و حقوقی / حوادث
تبلیغ

نظر شما

  • نظرات ارسال شده شما، پس از بررسی و تأیید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
نام شما : *
ایمیل شما :*
نظر شما :*
کد امنیتی : *
عکس خوانده نمی‌شود
برای کد جدید روی آن کلیک کنید