شنبه، 27 تیر 1405
پایگاه خبری میار » اجتماعی » قضایی و حقوقی » وقتي دزدكي به خانه برادرم رفتم ديدم او جلوي در خوابيده و زنش در كنار مرد غريبه آرميده است!+‌تصاوير

وقتي دزدكي به خانه برادرم رفتم ديدم او جلوي در خوابيده و زنش در كنار مرد غريبه آرميده است!+‌تصاوير

0
805
کد خبر: 19666

میار: مردي كه ادعا مي‌كند به دليل اقدامات شيطاني زن برادرش با مردي غريبه او را كشته است ديروز در دادگاه محاكمه شد اگرچه براساس اوراق اين پرونده، هيچگاه ادعاي اين مرد ثابت نشد و بعد‌ها دختر مقتول نيز در ادعايي مدعي شد قاتل به دليل اينكه مادرم او را از خانه بيرون كرد عقده كرده و مادر و خواهرش را كشته است اما او ديروز در روايتي عجيب قصد داشت بر حق بودن خودش را با خوردن انواع قسم در جلسه دادگاه به اثبات برساند.

رسيدگي به اين پرونده از ساعت 20 شامگاه 28 شهريور سال گذشته زماني كه ماموران كلانتري 152 خاني آباد از حادثه قتل در خانه‌اي دو و نيم طبقه، حوالي پاسگاه نعمت آباد با خبر و در محل حاضر شدند، آغاز شد. ماموران در محل حادثه با جسد مادر 29 ساله و دخترچهار ساله‌اش مهناز مواجه شدند. آنها در گوشه ديگر خانه با پيكر مجروح دختر ديگر خانواده كه فرحناز 11 ساله نام داشت مواجه شدند. لحظاتي بعد بازپرس ويژه قتل تهران با تماس ماموران كلانتري راهي محل شد. بررسي‌ها و گفته‌هاي همسايه‌ها حكايت از اين داشت كه عامل جنايت عموي خانواده است كه در اقدامي‌ هولناك بامداد روز گذشته، همسر برادر و يكي از دخترانش را به قتل رسانده و دختر ديگر وي را به شدت زخمي‌و راهي بيمارستان كرده است. در حالي كه تحقيقات در محل ادامه داشت به تيم جنايي خبر رسيد قاتل به صحنه جنايت بازگشته است. بدين ترتيب دستگير و به اداره پليس منتقل شد.

متهم در بازجويي‌ها به جرمش اعتراف كرد و گفت: مدتي است با همسر برادرم اختلاف دارم. من به رفتارهاي او مشكوك بودم و احتمال مي‌دادم او با مرد غريبه‌اي ارتباط پنهاني دارد به همين خاطر نقشه قتل او را طراحي كردم. بامداد روز حادثه با كليد يدكي كه از قبل تهيه كرده بودم به سراغ او در خانه‌اش رفتم. آن شب برادرم در محل كارش كه ميدان تره بار است خوابيده و همسرش همراه دو دخترش در خانه تنها بود و خانه نيز طوري بود كه آنها در طبقه دوم مي‌خوابيدند و طبقه اول و نيم طبقه بالا نيز خالي از سكنه بودند. وقتي وارد طبقه دوم خانه شدم ابتدا ضربه‌اي به دست همسر برادرم زدم و از او خواستم سكوت كند كه با داد و فريادش مهناز از خواب بيدار شد. وقتي چاقو را روي بدن زن برادرم زدم به گلوي مهناز برخورد كرد و او را كشت. در همين لحظه فرحناز از خواب بيدار شد و مرا گرفت كه براي رهايي چند ضربه به دستش زدم و بعد فرار كردم.

محسن مدير روستا، بازپرس شعبه ششم دادسراي جنايي تهران پس از انجام تحقيقات تكميلي كيفرخواست قاتل را به اتهام دو فقره قتل عمدي و ضرب و جرح دختر برادرش صادر كرد و بالاخره اين پرونده براي رسيدگي به شعبه دهم دادگاه كيفري يك استان تهران ارسال شد.

روز گذشته بود كه در جلسه‌اي به رياست قاضي قربانزاده و مستشاري قاضي تقيان، جلسه دادگاه تشكيل و متهم از زندان رجايي شهر به دادگاه آورده شد. در ابتداي اين جلسه اولياي دم زن جوان مورد تحقيق قرار گرفتند و همه براي قاتل درخواست قصاص كردند و در ادامه فرحناز نيز به جايگاه فراخوانده شد و گفت: شب حادثه پدرم در محل کارش بود. نیمه شب صدای جیغ مادرم را شنیدم. چراغ را که روشن کردم ديدم مرد قدبلندی که کت به تن داشت و کلاه‌گیس به سر گذاشته و صورتش را نيز پوشانده بود، با مادرم درگیر است و او را کتک می‌زند. به سمتش رفتم. پای آن مرد را که گرفتم کلاه‌گیس و پارچه از چهره‌اش افتاد. فهمیدم عمو است. او ما را با چاقو زد و فرار کرد. بیهوش شدم و وقتی به‌هوش آمدم ماموران در خانه ما بودند. چند بار تحت‌عمل جراحی قرار گرفتم و یک ماه در بیمارستان بستری بودم. 40 روز بعد از ماجرا زمانی که مرخص شدم و به خانه پدربزرگم در سنندج رفتم، آنها مرا به گورستان شهر بردند که فهمیدم مادر و خواهرم فوت كرده‌اند. سه ماه قبل از واقعه عمویم با زنی به خانه‌مان آمده بود. مادرم که پی به ارتباطشان برد، مانع حضورشان در خانه شد و هردو را بیرون کرد. عمویم می‌گفت حالا که آبرویم را می‌بری و ما را بیرون می‌کنی تو را می‌کشم. مادرم تلفنی موضوع را به زن عمویم گفت. دیگر از عمویم خبری نبود تا این‌که آن شب آمد و این جنایت را رقم زد. برای عمویم قصاص می‌‌خواهم. او با بي‌رحمي‌تمام حتي قصد داشت من را بكشد اما حالا همه چيز را منكر است و طوري صحبت مي‌كند كه انگار همه گناهكار هستند به جز خودش!

در ادامه متهم به جايگاه فراخوانده شد و دختر نوجوان به دستور قضات از جلسه محاكمه بيرون رفت. مردجنايتكار بعد از تفهيم اتهام خود گفت: من قتل‌ها را قبول دارم اما اول اجازه بدهيد در اين باره توضيح بدهم كه اصلا چه شد چنين كاري را كردم چراكه اين ماجرا خيلي پيچيده است. من قبل از اين ماجرا به رابطه همسر برادرم و مرد غريبه‌اي به نام شهروز پي برده بودم. او را هر روز دم خانه برادرم مي‌ديدم اما او مي‌گفت فقط يك رفت و آمد ساده است. بعد از اينكه آنها خانه‌شان را تعويض كردند ديگر برادرم به من آدرس خانه‌شان را نداد و همين باعث شد كه من ديگر نتوانم از رابطه شهروز و همسرش خبر داشته باشم. چند وقتي گذشت تا اينكه بالاخره با دنبال كردن يكي از كارگران برادرم توانستم آدرس خانه برادرم را گير بياورم. براي مدت چند ماه دم اين خانه يك افغان را مي‌گذاشتم تا رفت و آمد‌هاي همسر برادرم را زير نظر داشته باشد. هر روز به يك افغان  50 هزار تومان مي‌دادم و مي‌گفتم اينجا را زير نظر بگير و مراقب باش كه خانمي‌ با دو بچه بيرون آمد و سوار ماشيني شد هم شماره ماشين را يادداشت كني هم سريع به من زنگ بزني. بالاخره اين اتفاق افتاد و يكي از بپاها او را در ماشين شهروز ديد. هنوز باور نمي‌كردم تا اينكه به همراه يكي از دوستانم به خانه برادرم رفتيم و وقتي مطمئن شدم شهروز آنجاست به او گفتم سر و ته كوچه را مي‌بنديم تا ببينيم شهروز از كدام خانه بيرون مي‌آيد. بالاخره متوجه شديم كه شهروز به خانه برادرم رفته است اما خب هرچه به برادرم مي‌گفتم او باور نمي‌كرد و فقط مي‌خواست من آدرس منزلش را پيدا نكنم. بالاخره نقشه‌اي كشيدم و به برادر ديگرم گفتم به تهران بيايد تا با هم به خانه برادرم برويم و در آنجا توانستم سر صبحي از كليد‌هاي خانه برادرم دو عدد بسازم. با همين كليدها گه‌گداري به خانه سر مي‌زدم و در حالي‌كه برادرم و زنش و شهروز هر سه نفر بالا پشت بام بودند آنها را زير نظر مي‌گرفتم. يك بار ديدم كه زن برادرم با شهروز درپشت بام دیدم. ديگر بايد از ماجرا مطمئن مي‌شدم و يك شب كه متوجه شدم شهروز در خانه به همراه برادرم و زن برادرم مانده است به خانه‌اش رفتم و ديدم كه برادرم بيرون از خانه و جلوي در خوابيده و فرحناز و مهناز داخل‌اند و همسر برادرم در كنار شهروز...! بعد از آن به خيلي‌ها گفتم اما كسي گوش نكرد تا اينكه تصميم گرفتم خودم با همسر برادرم صحبت كنم و شب واقعه درحالي‌كه برادرم و شهروز خانه نبودند داخل خانه شدم و به طبقه دوم رفتم و وقتي داخل خانه شدم زن برادرم بيدار شد و گفت چه مي‌خواهي. گفتم بايد از اين كارهاي شيطاني دست بكشي. او قبول نكرد و چيزي بر زبان راند كه بيشتر عصباني‌ام كرد. به من گفت وقتي شوهرم برايش اين ماجرا اهميت ندارد تو اين وسط چه کاره هستي؟ عصباني شدم و با قمه‌اي نيم متري كه با خودم آورده بودم ضربه‌اي به او زدم اما از آنجايي كه مهناز روي دستش خواب بود قمه به گلوي او نيز خورد. بعد از آن همه را كشتم و از خانه بيرون آمدم.

در انتهاي رسيدگي به اين پرونده قضات وارد شور شدند تا براي سرنوشت متهم تصميم گيري كنند.   

دسته بندی: قضایی و حقوقی / اسلاید
تبلیغ

نظر شما

  • نظرات ارسال شده شما، پس از بررسی و تأیید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
نام شما : *
ایمیل شما :*
نظر شما :*
کد امنیتی : *
عکس خوانده نمی‌شود
برای کد جدید روی آن کلیک کنید