ماجراي واقعي: برادر همسرم چاقو را در جمجمه ام فرو كرد و به همراه پسرش دو نفره...+تصوير
میار: زني كه نميخواست از شوهرش طلاق بگيرد ديروز صبح در شعبه هشتم دادگاه كيفري يك استان تهران تحت محاكمه قرار گرفت در حاليكه شوهرش مدعي شده او و برادرش دسيسه چيني كرده تا او را با ضربات مهلك چاقو از پاي درآورند و حتي قصد داشتند او را بكشند كه به هدف خودشان نميرسند.
يكي از روزهاي شهريور ماه سال 94 بود كه مردي با پليس تماس گرفت و در حاليكه روي تخت بيمارستاني در ورامين بستري بود شكايتي را مطرح كرد. اين مرد در طرح شكايت خود مدعي بود از سوي همسر و برادرزنش با ضربات شديد چاقو آسيب ديده است.
با طرح اين شكايت پروندهاي در اين زمينه تشكيل و رسيدگي به موضوع آغاز شد تا اينكه با صدور كيفرخواست عليه سه متهم در اين پرونده شامل همسر و برادرزن شاكي و همچنين پسر برادرزن او ماجرا براي رسيدگيهاي بيشتر در اختيار شعبه هشتم دادگاه كيفري يك استان تهران قرار گرفت.
ديروز صبح در جلسهاي به رياست قاضي حشمتالله توكلي و مستشاري قاضي محمدي متهمين و شاكي حضور يافتند و ماجرا مورد بررسي قرار گرفت.
در ابتداي جلسه شاكي در جايگاه قرار گرفت و گفت: من مدتها بود كه با همسرم زندگي ميكردم. خودم نيز نظامي هستم و بعد از اينكه بازخريد شدم تصميم گرفتم يك كاميون بخرم و با آن به شغل ترانزيت روي بياورم. مدتي بعد از انجام اين شغل براي زندگي به شهري در تركيه رفتيم و در آنجا خانه خريديم چراكه خانوادهاش اذيتمان ميكردند. در آنجا زندگيمان خوب بود تا اينكه بعد از چند سال به ورامين بازگشتيم و در تهران تصميم به طلاق دادن همسرم گرفتم و همه مهريهاش را نيز پرداخت كردم اما او قبول نميكرد كه از من طلاق بگيرد تا اينكه من زن دوم گرفتم. آن شب واقعه كه به خانه همين خانم رفتم برادرزنم به همراه پسرش نيز بودند كه وقتي مرا ديدند روي سرم ريختند و با چاقو يك ضربه به سرم و ضربات ديگري نيز به جاهاي ديگر بدنم زدند كه در نتيجه نصف بدنم فلج شد و نصف جمجمهام نيز نابود شده است. آنها چنان محكم چاقو را در سرم فرو كرده بودند كه احتمال دادم بميرم و حتي جسم نيمه جانم را نيز به سمت راه آهن كه در نزديكي خانهمان بود بردند تا زير قطار بيندازند و ماجرا را تصادف جلوه بدهند اما وقتي متوجه شدند هنوز زندهام مرا به بيمارستان بردند. من از هر سه متهم شكايت دارم و ميخواهم كه مجازات شوند و فكر ميكنم آنها به دليل اينكه من زن دوم گرفته بودم خواستند از من انتقام بگيرند.
در ادامه رسيدگي به اين موضوع برادرزن شاكي و پسرش در جايگاه قرار گرفتند و اتهامات خود را منكر شدند و گفتند كه اين مرد بيعاطفهاي است و با خواهرم بدرفتاري ميكرده و اين شكايتها نيز واهي است و هيچكدام واقعيت ندارند بلكه او رابطههايي كه داشته ميخواهد با چنين شكايتي ما را از گرفتن حق و حقوق خواهرمان منصرف كند در حاليكه دختر خودش مدتهاست در خانه من زندگي ميكند و خرجي او را من ميدهم و اين آقا حتي سر هم به او نميزند. پدر خودش از دست اين آقا و خانوادهاش فوت كرد چراكه آنها بينهايت بيعاطفه بودند.
بعد از اين دو نفر همسر شاكي نيز در جايگاه قرار گرفت و گفت: هيچكدام از حرفهايي كه همسرم گفت واقعيت ندارد. در واقع او مرد هوس بازي است كه ميخواهد با اين كارش مرا از رسيدن به حق و حقوقم منصرف كند. ما با هم در تركيه زندگي ميكرديم و يك همسايه داشتيم كه اين آقا عاشق خانم همسايه شد در حاليكه او 20 سال از خودش كمتر سن داشت و به همين دليل به تهران بازگشتيم تا هوس عشق آن خانم را فراموش كند اما او در تهران نيز عشق و عاشقي را فراموش نكرد و ماجراي طلاق دادنم نيز به همين دليل بود. او مرا محضر برد و به دروغ به من گفت كه پاي اين سند را امضا كن تا من مهريهات را پرداخت كرده باشم و من ساده فكر ميكردم قرار است او سند خانه را به اسمم بزند و به اين شكل مهريهام را پرداخت كند اما بعدا متوجه شدم آن كاغذ به معني اين بوده كه حق و حقوق من از جمله مهريهام را پرداخت كرده است.
اين زن در ادامه گفت: وقتي با او ازدواج كردم دو بچه دختر و پسر داشت كه آنها را بزرگ كردم و اتفاقا برايشان از خانواده خودم همسر گزيدم اما او با نمك نشناسي تا آخر دنبال هوس بازيهايش رفت و حالا نيز اين شكايت را طرح كرده است تا بتواند مرا از گرفتن حق و حقوقم منصرف كند. آن شب نيز خودش از افراد ديگري كتك خورده بود و ما اگر نبوديم امكان داشت كه بميرد اما حالا با طرح چنين شكايتي ما را متهم كرده است!
در انتهاي رسيدگي به اين پرونده، قضات وارد شور شدند تا براي تعيين سرنوشت متهم تصميم گيري كنند. 
