تشريح ماجراي سقوط مرموز يك پسربچه در محلاتي تهران| قتل يا سقوط
روز 29 شهريور سال جاری جسد خونینی در اتوبان محلاتی تهران کشف شد ، سناریوی پیچیدهای را پیش روی قاضي سيدسجاد منافي آذر، بازپرس کشیک قتل پایتخت قرار داد.
بنابراین گزارش چهار نوجوان با پلیس تماس گرفته و از کشته شدن دوست ۱۴ سالهشان طی یک تصادف خبر دادند. سریعا پس از این ماموران انتظامی به بررسی موضوع پرداختند که با توجه به مشکوک بودن ماجرا و اظهارات ضد و نقیض چهار نوجوان که پلیس را در جریان موضوع قرار داده بودند تحقیقات اولیه در محل کلید خورد. پس از اندک زمانی مشخص شد که با توجه به گفتههای شهود محلی هیچ صدایی مبنی بر تصادف در محل شنیده نشده و همین ظن ماموران را برانگیخت.
با انتقال چهار نوجوان به کلانتری تحقیقات بیشتری در این رابطه انجام شد. كريم یکی از دوستان مقتول تحت بازجوییها و با توجه به ادله موجود لب به اعتراف گشود وحقیقت را بازگو کرد. من و دوستانم به همراه مقتول از ظهر در خانه ما بازی میکردیم. پدرم سرایدار ساختمان است، آن روز بالای ساختمان رفتیم و در حال کفتر بازی بودیم که شروين بالای خرپشته رفت. هرچه به او التماس کردیم پایین بیاید نپذیرفت و وقتی میخواست از روی یک خرپشته به روی خرپشته دیگری بپرد به پایین ساختمان پرتاب شد. و هنگامیکه این اتفاق رخ داد پدرم خانه را ترک کرده بود. من قاتل نیستم و اینکه پدر و مادر شروين از من شکایت دارند تعجب میکنم.
بنابراین گزارش دوستان مقتول مدعی شدند پس ازاتفاق شروین۱۴ساله را به خیابان منتقل کردند تا با صحنه سازی نشان دهند او تصادف کرده است.
با تشکیل پرونده در دادسرای جنایی تهران، پدر متوفی در شعبه سوم بازپرسی امور جنایی تهران حضور یافت و از كريم با توجه به اینکه او صحنه را برهم زده تا تحقیقات ماموران را از مسیر اصلی منحرف کند و دروغهایی نیز گفته است شکایت کرد. مادر متوفی نیز مدعی شد بارها به كريم هشدار داده بودم به پسر من نزدیک نشود و به دلیل بیش فعالی كريم دوست نداشتم او با فرزندم بگردد که حالا هم معلوم نیست چه بلایی بر سر او آورده است.
کریم كه ديروز صبح با سه دوست ديگرش در دادسراي امور جنايي تهران حضور يافته بود به شرح ماجرا پرداخت و به بازپرس منافي آذر گفت: ظهر عاشورا ميخواستيم همه از يكديگر خداحافظي كنيم و به خانهمان برويم تا شب براي برگزاري شام غريبان دوباره به هيات برويم اما تصميم گرفتيم همگي به خانه ما برويم و در آنجا بازي كنيم. پدر من سرايدار ساختمان است و همگي براي بازي به اتاق من رفتيم. با هم گوشي بازي ميكرديم تا اينكه پدرم از خانه بيرون رفت و تصميم گرفتيم به بالاي پشت بام برويم و با هم كفتربازي كنيم. در آنجا كفترها را هوا كرديم و با همديگر تصميم گرفتيم كه قفس را كمي بيشتر گسترش بدهيم. به همين دليل دو نفر براي آوردن وسايل اضافي براي طراحي جديد قفس به طبقه دوم ساختمان رفتند. ساختمان ما هفت طبقه بود و از همانجا هم آدم ميترسيد پايين را نگاه كند چه برسد به اينكه شروين تصميم گرفته بود بالاي خرپشته برود و در آنجا به كفترها كه پرواز ميكردند نگاه كند. بارها يكي از بچهها التماس كرد كه از آنجا پايين بيايد چراكه خطرناك است اما گوشش بدهكار نبود و كار خودش را ميكرد و حتي ميگفت از روي خرپشته ساختمان قصد پريدن به خرپشته آن ساختمان را دارد. بعد از آن رفتيم و براي تكميل كردن قفس چكش و ابزار لازم را از پايين آورديم. قفس زيبايي ساخته بوديم و يكي از بچهها ميخواست برود پايين آب بياورد تا بخوريم كه يكدفعه صداي گروپي آمد. متوجه شديم كه شروين به پايين پرتاب شده و جان خود را از دست داده است و به دليل اينكه از مرگ او خيلي ترسيده بوديم جسد غرق در خون او را كه داخل حياط خلوت ساختمان افتاده بود به بيرون از ساختمان منتقل كرديم و ماجراي دروغين تصادف را مطرح كرديم.
در انتها با دستور رسيدگي به پرونده در اختيار كارآگاهان جنايي تهران قرار گرفت تا ابعاد تاريك اين ماجرا روشن شود.
