پنج شنبه، 25 تیر 1405
پایگاه خبری میار » اجتماعی » قضایی و حقوقی » جزئیات قتل فهیمه در دل سرایدار بود| او را به اتاق بردم و بعد از اینکه او را...+ تصویر

جزئیات قتل فهیمه در دل سرایدار بود| او را به اتاق بردم و بعد از اینکه او را...+ تصویر

0
688
کد خبر: 18012
میار: مرد افغاني كه زن ايراني را در باغ فيض به قتل رسانده بود روز جاري در شعبه سوم دادسراي امور جنايي تهران به تشريح موضوع پرداخت
ششم شهریورماه سال جاري بود كه پرونده‌ای با موضوع فقدان افراد در  کلانتری ۱۴۰ باغ فیض تشکیل شده و برای انجام ادامه تحقیقات، در اختیار اداره یازدهم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفت.
همسر فقدانی با حضور در اداره یازدهم پلیس آگاهی تهران بزرگ در اظهاراتش به کارآگاهان گفت: همسرم به هویت فهميه در ساعت ۱۵ روز ششم شهریور  به قصد خرید از بازار میوه تره و بار از خانه خارج شد اما پس از آن مراجعتی به خانه نداشته و پاسخگوی تماس‌های تلفنی من و فرزندانش نیز نبوده است.
کارآگاهان اداره یازدهم پلیس آگاهی با مراجعه به محل سکونت فقدانی و بررسی تصاویر بدست آمده از دوربین‌های مداربسته محدوده محل زندگی فقدانی در یک مجتمع مسکونی اطمینان پیدا کردند که فقدانی برای رفتن به بازار میوه و تره بار از داخل کوچه محل سکونتش ترددی نداشته است؛ لذا تحقیقات بر روی ساکنین مجتمع تمرکز پیدا کرد  مشخص شد مردی افغان حدودا ۵۰ ساله در این مجتمع به عنوان سرایدار مشغول به کار است و اتاقکی نیز به عنوان اتاقک سرایداری برای استراحت و زندگی در اختیار او قرار گرفته است؛ همچنین کارآگاهان در ادامه تحقیقات پلیسی اطلاع پیدا کردند که سرایدار ساختمان به نام تقي فاقد هرگونه مجوز اقامت قانونی در کشور  و به صورت غیرقانونی وارد کشور شده است.
با توجه به دلایل و مستندات بدست آمده که همگی حکایت از آن داشت که فقدانی از مجتمع محل زندگی خود خارج نشده و همچنین کسب اطلاع کارآگاهان از تلاش سرایدار برای انجام تسویه مالی با مدیریت مجتمع به بهانه بازگشت به کشورش، کارآگاهان ضمن هماهنگی با بازپرس شعبه چهارم دادسرای ناحیه ۲۷ تهران در تاریخ هجدهم شهریورماه اقدام به بازرسی اتاقک سرایداری کرده و در بازرسی از این محل موفق به کشف طلاجات فقدانی شامل دستبند، زنجیر، چهار انگشتر و همچنین گوشی تلفن همراه متعلق به فقدانی شدند که تمامی اموال کشف شده نیز توسط اعضای خانواده فقدانی مورد شناسایی قرار گرفت.
با وجود تمامی دلایل و مستندات و کشف اموال متعلق به فقدانی، تقي که در همان تاریخ دستگیر و به اداره یازدهم پلیس آگاهی منتقل شده بود در تحقیقات اولیه منکر هرگونه اطلاع از سرنوشت فقدانی شده اما نهایتا در کمتر از ۲۴ ساعت از زمان دستگیری لب به اعتراف گشود و به ارتکاب جنایت با انگیزه سرقت طلاجات همراه فقدانی اعتراف کرد. وی در اعترافاتش به کارآگاهان گفت: زمانیکه مقتوله قصد خارج شدن از مجتمع را داشت، در یک لحظه متوجه طلاجات همراهش شدم؛ به بهانه‌ای او را به سمت اتاقک سرایداری کشانده و به سمت او حمله ور شده؛ سرش را محکم به زمین کوبیدم و پس از سرقت طلاجات جسد را به داخل باغچه انتهای ساختمان برده و مدفون کردم.
با اعتراف متهم به ارتکاب جنایت و مدفون کردن جسد در داخل فضای سبز مجتمع، هماهنگی لازم با تشخیص هویت پلیس آگاهی، آتش نشانی و بازپرس پرونده انجام و کارآگاهان با هدایت متهم پرونده موفق به کشف جسد دفن شده در داخل فضای سبز داخل مجتمع شدند.
مصاحبه با متهم
طريقه آشنايي ات با اين زن چه طور بود؟
از آنجايي كه زن و بچه ام در افغانستان بودند براي اولين بار در زندگي ام وسوسه شدم و به پيشنهاد شهروز به آنجا رفتم. ساختماني بود چند كوچه آنطرفتر. وارد راه پله شده بودم و همينكه مي خواستم داخل خانه شوم با شهروز صحبت كنم كه اين خانم را ديدم. او آن طرف تر از من با وضعيت بدي نشسته بود. خيلي ناراحت شدم كه در اين مملكت جمهوري اسلامي كه نامش مزين به اسلام است چنين زني فسق و فجور مي كند و به همين دليل پشيمان شدم و از آنجا به خانه ام بازگشتم و در همانجا فكر كشتنش در ذهنم به وجود آمد.
از او خواستي به خانه ات بيايد؟
شهروز اين زن را به من نشان داد و وسوسه مرا فراگرفت. چاره اي نداشتم و تصميمم را گرفتم. نزد شهروز رفتم و به او گفتم به اين خانم بگو خودش بيايد نزد من و او هم دو سه ساعتي پس از ملاقات اول به سراغ من آمد. در راه كه او را ديدم كلي نصيحتش كردم و گفتم اين كارها را كنار بگذارد و به خانه سرايداري من رفتيم و در آنجا شروع به صحبت كرديم. من خيلي با او صحبت كردم كه دست از سر اين كارها بردارد و شغل خوبي براي خودش انتخاب كند چراكه اين كار اشتباه و گناه است.
درگيري سر چه بود؟
از آن زن فاصله مي گرفتم و به او پولش را دادم كه برود اما نخواستم ارتباطي داشته باشم اما گفت چرا كم پول داده اي در حاليكه شهروز خودش به من گفته بود 30 هزار تومان پول به او بدهم. او قبول نمي كرد. به خاطر در خطر افتادن آبرويم به او 50 هزار تومان پول دادم تا برود اما باز هم نپذيرفت و با من درگير شد و من هم به خاطر همين با او ... . بعد از اتمام كارم، سريعا با روش هايي كه در جنگ ياد گرفته بودم صورتش را گرفتم و محكم او را به زمين كوبيدم كه از چشمش يا دهانش قطرات خون بيرون ريخت و وقتي صورتش را به سمتم گرفتم ديدم كه در حال كشيدن نفس هاي آخر است و بعد از يك خس خس كوتاه فوت كرد.
از طريقه دستگيري ات بگو؟
در خانه بودم كه يكدفعه زنگ سرايداري را زدند. جناب سرهنگ ولي پور بود. از من سوالاتي كرد و من هم از آنجايي كه ترس از دستگيري نداشتم خيلي سريع ماجرا را به او گفتم و ابتداي امر او را به خانه اي بردم كه شهروز و او را در آنجا ديده بودم كه خود ماموران پليس نيز فهميدند آن دو چه موجوداتي بوده اند و ريختن خون شان مباه بوده است. بعد از آن كه خيالم راحت شد آنها ماجرا را فهميده اند ماجراي خاك كردن اين زن را در باغچه خانه و كشتن ش را كامل و مفصل براي ماموران آگاهي و جناب سرهنگ ولي پور توضيح دادم.
تبلیغ

نظر شما

  • نظرات ارسال شده شما، پس از بررسی و تأیید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
نام شما : *
ایمیل شما :*
نظر شما :*
کد امنیتی : *
عکس خوانده نمی‌شود
برای کد جدید روی آن کلیک کنید