به من گفت تو با زنم خوب هستي و مرا آتش زد| مقتول خودش راز قتل را لو داد+تصوير
قتل آتشين مرد جوان به خاطر سوظن به رابطه با همسر
مردي كه به خاطر سوظن به رابطه بين همسرش و مرد ديگري فاجعه مرگباري را رقم زده بود ديروز صبح محاكمه شد
جلسه رسيدگي به اين پرونده ديروز صبح در شعبه هشتم دادگاه كيفري يك استان تهران به رياست قاضي حشمت الله توكلي و مستشاري قاضي حسن محمدي برگزار شد. اگرچه اين مرد مدعي بود به صورت غير عمد چنين حادثه اي را رقم زده است اما اظهارات يكي از شهود حاضر در صحنه كه به متوفي كمك كرده بود از آتش بيرون بيايد چيز ديگري را نشان مي داد. به زودي قضات براي تعيين سرنوشت متهم پرونده تصميم گيري خواهند كرد.
ظله تابستان سال گذشته بود كه فرياد هاي مرد جواني كه در يك پرايد شعله ور گير افتاده بود توجه رهگذران را جلب مي كرد. اين اتفاق حوالي مرتضي گرد تهران رخ داده بود و اهالي محل كه قصد كمك كردن به فرد گير افتاده در آتش را داشتند بالاخره با تلاش هاي خود موفق شدند او را از دل آتش بيرون بياورند در حاليكه دقايقي بعد از نجات اين مرد خودروي شعله ور نيز منفجر مي شود.
سريعا پس از اين پليس و ماموران اورژانس در جريان موضوع قرار مي گيرند و فردي كه همراه مرد سوخته در بيمارستان حضور داشت مدعي بود اين واقعه به صورت كاملا اتفاقي رخ داده كه بالاخره تلاش هاي پليسي براي رازگشايي از اين جريان به سرنخ هايي رسيد كه نشان از عمدي بودن آتش سوزي داشت و به همين دليل همراه اين فرد به نام شايان بازداشت شد.
شايان مدعي بود كه در آتش زدن متوفي هيچ دخالتي نداشته و تنها قصد داشته است ماشين خودش را آتش بكشد كه مقتول خودش از ماشين پياده نمي شود و بعد از آتش گرفتن پرايد او نيز سوخته است. در وهله بعدي با مرگ متوفي، پرونده رنگ و بوي جنايي گرفت و متهم بازداشت شده در اختيار كارآگاهان جنايي پليس براي انجام تحقيقات تكميلي قرار گرفت.
روز گذشته بود كه جلسه رسيدگي به اين پرونده در شعبه هشتم دادگاه كيفري يك استان تهران برگزار شد. ابتداي امر اولياي دم در جايگاه قرار گرفتند و از متهم به دليل قتل عمدي شكايت كردند و گفتند براي قاتل فرزندشان درخواست قصاص دارند.
در ادامه متهم نيز به جايگاه فراخوانده شد كه او گفت: من قصد كشتن هيچ كسي نبود. عمدا اين اتفاق را رقم نزده ام و اصلا معتقدم اين اتفاق باعث و باني اش من نبوده ام. مدتي نزد مقتول سرايدار باغش بودم. در همان مدت كوتاه متوجه شدم كه او با زن من رابطه گرفته است. سر همين موضوع آنجا را ترك كردم و به خودش و همسرم نيز چيزي نگفتم. روز قبل از واقعه در حال گشت زدن در خيابان بودم كه يكدفعه متوفي را ديدم. او با من احوالپرسي كرد و گفت چه خبر كه من گفتم مي خواهم از تهران به شهرستان بروم. وقتي اين را شنيد گفت با اين ماشين. گفتم بله و او گفت ماشينت را بياور تا برايت چك كنم. مقتول قبل ازاينكه كارخانه ام.دي.اف اش را در همان حوالي مرتضي گرد بزند به من گفته بود كه مكانيك نيز بوده است. به او اطمينان كردم و فردا براي چك كردن ماشينم نزدشم رفتم. او پشت رول نشست و من صندلي پشتي ماشين نشستم. كمي حركت كرد و در ميانه راه توانست ايرادهاي خودرويم را بفهمد تااينكه سرآخري در مكان وقوع حادثه كه حوالي يك زمين زراعي بود ايستاد. يك بطري يك و نيم ليتري از من گرفت و بنزين از ماشينم كشيد و گفت اين را نزدت نگه دار لازمم مي شود. بعد كه دوباره سوار شد از ماجراي رابطه اش با همسرم پرسيدم. او نمي پذيرفت تا اينكه بالاخره يك چيزهايي را قبول كرد و همين مرا عصباني كرد. من به دليل عصبانيت از خودرو پياده شدم و به او گفتم پياده شود كه مي خواهم ماشينم را آتش بزنم. گفت اگر مردي اينكار را بكن. بنزين را برداشتم و داشبورد و صندلي جلو و عقب ماشين را بنزين پاشيدم. او همچنان در خودرو نشسته بود و گفتم اگر پياده نشوي آتش مي زنم كه نمي دانم چه شد يكدفعه خودرو آتش گرفت. واقعا نمي دانم در آن گرماي هوا خودرو خودش آتش گرفت و يا اينكه يكدفعه فندك من جرقه زد و خودرو آتش گرفت. به سمت ماشين رفتم تا او را از ماشين بيرون بياورم اما دست و لباس م آتش گرفت و او همچنان در خودرو بود و نمي توانست در ماشين را باز كند. من قصد آتش زدن او را نداشتم و واقعا خودش باعث شد در آتش بسوزد.
در ادامه يك شاهد به دادگاه فراخوانده شد و در توضيح روز واقعه گفت: در حال بارزدن مصالح ساختماني به وانتم بودم كه پيرمردي سوار بر موتور سيكلتش به سمتم آمد و به من گفت كه خبر مرگت بيا سوار موتور من شو برويم آن طرف تر دارند يك جوان را آتش مي زنند. نگاه كردم آتش از آن فاصله مشخص بود و مثل اينكه دو متري شعله كشيده بود كه همين باعث شد من سوار موتور پيرمرد به محل حادثه بروم. وقتي به آنجا رسيدم ديدم يك نفر در پرايد شعله ور را نگه داشته است و نمي گذارد متوفي بيرون بيايد و متوفي نيز داد مي زد مگر من چه كرده ام كه مرا مي سوزاني. به او گفتم چرا در ماشين را باز نميكني كه گفت قفل شده است. او را كنار زدم و خودم در را به راحتي باز كردم در حاليكه در اصلا قفل نبود. متوفي را بيرون آوردم و به سمتي بردم، در حاليكه 20 متر از ماشين فاصله گرفته بوديم يكدفعه ماشين منفجر شد. از متوفي ماجرا را پرسيدم گفت كه متهم به من مي گويد تو با زن من خوب هستي و به خاطر همين مرا به آتش كشيده است. در ادامه نيز خودم با اورژانس و پليس تماس گرفتم تا اينكه آمدند و اين بنده خدا را به بيمارستان بردند كه در آنجا او فوت شد.
در انتهاي رسيدگي به اين پرونده، قضات وارد شور شدند تا براي تعيين سرنوشت متهم تصميم گيري كنند.
