میار: دو سال از ازدواج من و حمید میگذشت، زندگی خوب و شیرینی داشتیم، برای این که هم سرگرم شوم و هم بتوانم کمک خرج زندگی باشم در یکی از آرایشگاههای شهر شروع به کار کردم، همان جا بود که با پروانه آشنا شدم. او ظاهر امروزی داشت و زنی بسیار شاد و پرانرژی ...