پنج شنبه، 25 تیر 1405

وقتی سمت تلفن می رفتم برادرم و پدرم مرا...| شهاب به من گفت فرار کن و به مشهد برو تا...

میار: دوست داشتم از محیط آزاردهنده ای که در آن زندگی می کردم به جای دیگری پناه ببرم. احساس می کردم پدر و نامادری ام مرا همانند مرغی در قفس زندانی کرده اند به همین دلیل در رویای آزادی به سر می بردم و با هیچ کس در خانواده رابطه ای نداشتم تا این که برای ...