میار: صدای دو رگهاش را صاف میکند و با همان دستی که فرمان را نگه داشته، به نقطهای در منتهای افق اشاره میکند و میگوید «همانجاست»؛ سیگارش را از لای لبهایش برنمیدارد؛ از توی آینه، عقب را میپاید؛ «گفته باشم توی گردنه تنباکویی ورود ایرانی ممنوعهها؛ ...