سید خلیل موسوی نیا| ایرانِ امروز برای گذر از گردنههای پرپیچوخم و چالشهای درهمتنیدهاش، بیش از هر مقطع دیگری در تاریخ معاصر خود، نیازمند بازگشت شجاعانه به این اصل ساده اما حیاتی است؛ بدون رسانهای که در پناه قانون آزادانه بیندیشد و بیلکنت بنویسد، رویای توسعه هرگز از حد یک سراب فراتر نخواهد رفت.
به گزارش میار؛ تاریخ ملل، آنگونه که در کتابها میخوانیم، تنها با چکاچک شمشیرها، چرخش سرمایهها یا امضای معاهدات دیپلماتیک رقم نمیخورد؛ بلکه سرنوشت جوامع دقیقاً در همان لحظات خاموشی شکل میگیرد که نگاه مصلحان و زمامداران، از ساختارهای صلب قدرت به نهادهای بیصدا اما بنیادین مدنی معطوف میشود. در جهان متلاطم و پیچیده امروز، هر کجا که نشانهای از ثبات، کارآمدی و توسعه پایدار به چشم میخورد، بیتردید ستونی ستبر از آگاهیبخشی مستمر و نهاد رسانهای مستقل در زیربنای آن افراشته شده است. مطبوعات آزاد نه یک تزیین لوکس سیاسی برای فخرفروشی در مجامع بینالمللی، بلکه دقیقاً بسان کانون پایش، سیستم عصبی و دستگاه تنفس هوشمند یک جامعه عمل میکنند؛ ابزاری که بدون آن، حتی قدرتمندترین و ثروتمندترین اقتصادها نیز دیر یا زود در گرداب خطاهای محاسباتی، فساد ساختاری و فرسایش اجتماعی فرو خواهند رفت.
سالها حضور در معرکه رویدادهای جهانی و عبور از میان توفان رخدادهای ریز و درشت، از پایتختهای بحرانزده تا کانونهای شکوفایی اقتصادی، یک حقیقت عریان را به من ثابت کرده است؛ هیچ فاجعه اجتماعی یا فروپاشی اقتصادیای خلقالساعه پدید نمیآید. زمانی که با عینک روزنامهنگاری تحقیقی به کالبدشکافی حوادث میپردازیم، ردپای دگرگونی در بینشها و زوال تدریجی ارزشهای بنیادین جامعه بهوضوح نمایان میشود. افزایش آمار ناگواریها و جراحتهای روحی در لایههای زیرین جامعه، از رشد تصاعدی نرخ بزهکاری تا فجایع تلخ و خاموشی همچون بلعیده شدن آینده و امید یک نوجوان در تاریکیِ یاس، تنها نشانههایی ظاهری از گسستهایی بسیار عمیقترند.
جامعهای که رکن آگاهیبخش خود را به حاشیه براند و قلمها را بشکند، در حقیقت ابزار آسیبشناسی و قطبنمای هشداردهنده خود را نابود کرده است. در چنین برهوتی، برای مثال والدینی که برای حفظ سلامت روان و آینده فرزندان خویش نیازمند راهنمایی، تحلیل و درکِ پویاییهای نوین اجتماعی هستند، در یک خلأ هولناک رسانهای رها میشوند. وقتی روزنامهنگار نتواند زنگ خطر را به صدا درآورد، این جهل عمومی به بهایی گزاف تمام میشود و در نهایت، هزینهای جبرانناپذیر بر پیکره فردای یک ملت وارد میآورد؛ تاریکی، همواره بستر مناسبی برای تکثیر تباهی است.
در سوی دیگر این معادله، جغرافیا و توسعه اقتصادی نیز پیوندی ارگانیک و ناگسستنی با نهاد خبر و جریان آزاد اطلاعات دارند. به پهنههایی همچون سواحل زرخیز مکران و منطقه استراتژیک چابهار بنگرید؛ جایی که ظرفیتهای بینظیر ژئوپلیتیکی و ترانزیتی با محرومیتهای دیرپای منطقهای در تضادی تلخ گره خوردهاند. توسعه پایدار در این مناطق و گذار از اقتصاد مبتنی بر رانت به اقتصادی مولد، هرگز با تزریق سرمایه در تاریکی و بدون نورافکنِ شفافیت حاصل نخواهد شد. بخش خصوصی پویا زمانی قادر به ریشهکنی محرومیت و خلق ثروت ملی خواهد بود که چتر امنیتی ناشی از حاکمیت قانون و نقد سازنده بر سر آن گسترده باشد. هرگاه مطبوعات از ایفای نقش نظارتی خود باز بمانند، سرمایههای ملی در پستوها مضمحل میشوند، انحصارطلبی جایگزین رقابت سالم میشود و غول بیکاری و ناموزونیهای اقتصادی، چهره واقعی و ویرانگر خود را عیان میسازند.
تجربه قطعی و غیرقابل انکار جهانی گواه آن است که در نظامهایی که امنیت شغلی، روانی و قضایی روزنامهنگار با اقتدار حفظ میشود، حتی تا به آنجا که اصول حقوقیِ پیشفرض را بر حسن نیت و مصونیت قلم در نقد قدرت قرار میدهند، ماشین توسعه با شتابی شگرف و خطاهایی به مراتب کمتر، پیش میرود. آن جوامع به این بلوغ تاریخی رسیدهاند که برخورد صلب با گزارشگران، تحدید رسانهها و برچسبزدنهای بیپایه و ویرانگری تحت عناوین موهومی چون «ستون پنجم» یا «عامل بیگانه»، تنها به انسداد شریانهای اطلاعاتی و کور شدن چشمان ناظر جامعه میانجامد. حاکمیتی که صدای منتقدان مشفق داخلی را خفه کند، ناگزیر باید به پژواک توهمات خویش گوش بسپارد و این، آغازِ پایانِ هر سیستم تصمیمگیری است.
در روزی که به نام خبرنگار مزین است، باید این حقیقت را با صدای بلند یادآور شد که مطبوعات مستقل و رسانههای آزاد، نه باری بر دوش دولتها هستند و نه رقیبی برای نهادهای رسمی؛ آنها پاسداران بیبدیل سلامت روانی جامعه و حامیان اصلی شفافیت حکمرانیاند. آن رسانه کوچک اما مستقلی که در تنگنای اقتصادی، با هزینههای شخصی و ایثاری حرفهای چرخهایش به سختی میچرخد، نه تنها دشمن ثبات نیست، بلکه آخرین سنگر دفاع از آگاهی عمومی و منافع ملی است. تضعیف این نهادها و خاموش کردن این صداها، خواسته یا ناخواسته، شاهراهی را برای رواج بیاخلاقی سیستماتیک، گسترش اختلاسهای نجومی، زایش آسیبهای نوپدید اجتماعی و در نهایت، نزول فاجعهبار سرمایه اجتماعی هموار میسازد.
تنشهای دیپلماتیک، بحرانهای گذرا در عرصه بینالملل و مناقشات منطقهای روزی فروخواهند نشست و صورتبندیِ ژئوپلیتیک جهان دگرگون خواهد شد اما آنچه از یک ملت در آوردگاه تاریخ بر جای میماند، نهادهای مدنی مستحکم و ریشههای تنومندِ آگاهی و خردورزی آن است. جوامعی که در توفانها، رسانه آزاد را جدی گرفته و حریم و حرمت صاحبان قلم را پاس داشتهاند، حتی پس از سهمگینترین بحرانها و ویرانیها، ققنوسوار مسیر پیشرفت را بازیافتهاند. ایرانِ امروز برای گذر از گردنههای پرپیچوخم و چالشهای درهمتنیدهاش، بیش از هر مقطع دیگری در تاریخ معاصر خود، نیازمند بازگشت شجاعانه به این اصل ساده اما حیاتی است؛ بدون رسانهای که در پناه قانون آزادانه بیندیشد و بیلکنت بنویسد، رویای توسعه هرگز از حد یک سراب فراتر نخواهد رفت.

