در منقبت شهيد قاسم سليماني!
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «میار»، خداوند رحمت كند مرحوم استاد اكبر پرورش را، اين روزها سالگرد وفات او و پركشيدن او به عالم ملكوت است. يك وقتي ميفرمود: هر چيزي را كه ميخواهيد به دست آوريد، جستوجو ميكنيد تا آن را به دست آوريد، اما فقط خداست وقتي كه او را به دست آورديد، تازه براي يافتنش جستوجو را بايد آغاز كنيد. خداوند در جان شما و مهمان شماست. وقتي او را در جان خود يافتيد، تازه از اينجا جستوجو در طلب معشوق آغاز ميشود.
گفتم به كام وصلت خواهم رسيد روزي
گفتا كه نيك بنگر شايد رسيده باشي
فرمود: ما در جستوجوي خداوند به زيباترين زيباييها ميرسيم.
دست از طلب ندارم تا كام دل برآيد
يا تن رسد به جانان، يا جان ز تن برآيد
شهداي مدافع حرم مظلومترين و در عين حال برجستهترين و قيمتيترين شهداي انقلاب اسلامي هستند. آنها ويژگي خاصي دارند كه امتياز آنها را به شهداي قبل از انقلاب، جنگ تحميلي و شهداي ترور برجستهتر ميكند.
شهدايي كه سرد و گرم دنيا را چشيده بودند. از زن و فرزند بريده و از وطن خود هجرت كردند، از هر مقام و مرتبت و جاه و چرب و شيرين روزگار ما هجرت كردند و از تمايلات و وساوس نفساني خود بارها عبور كرده بودند و در جستوجوي خداوند به درك زيباييهاي هستي به درجه شهادت كه بالاترين درجه در پيشگاه خداوند متعال است، رسيدند.
شهيد حاجقاسم سليماني گل سرسبد شهداي مدافع حرم بود. او 40 سال با پاي پياده در جاده جهاد و شهادت بيوقفه قدم زده بود. سربازي در هشت سال دفاع مقدس و حضور در ميادين سهمگين نبرد با دشمن متجاوز خارجي او را اقناع نكرد. پس از دوران جنگ تحميلي يك لحظه سلاح را بر زمين نگذاشت و در مبارزه با كفر، شرك، نفاق و الحاد جهادي لحظهاي غفلت نداشت. او شهر به شهر، بيابان به بيابان، صحرا به صحرا، در لبنان، عراق، سوريه، افغانستان، يمن و... در خط تماس با دشمنان خدا در جستوجوي رضايت الهي، تنبيه و تنبه نفس خود بود. «فعل» و «قول» او شهادت ميدهد در همه عرصهها در جستوجوي خدا بود. او پاي در راه سلسله انبيا و اولياي الهي گذاشته بود تا پيرو «جان جهان و خلقت» باشد.
او كوتاهترين مسير براي رسيدن به حقيقت جهان را دفاع از مظلوم و دفاع از مظلوم محصور در ميان قدارهبندان و شرورترين و خونخوارترين قوم عصر ما يعني داعش ميدانست. توشه اصلي او در اين راه به گفته خودش «اشكي» خالصانه بود كه براي حسين(ع)، فاطمه(س) و اهل بيت مظلوم پيامبر اسلام(ص) ميريخت.
مجموعه عظيم حركت شهداي مدافع حرم به سرداري شهيد قاسم سليماني حكايت از اين راه بيپايان دارد. حكايت از مردان و زناني دارد كه در ركاب ولايت از همه چيز گذشتهاند تا رهرو پاك حركت انبيا در تاريخ جهان باشند. اين جماعت نشان دادند در وفاداري به اسلام، نظام، انقلاب و ولايت پاي ثابت نظام مقدس جمهوري اسلامي هستند.
دشمن فقط به حذف آنها ميانديشد، چون هيچ اميدي ندارد آنها را از خيمه ولايت با «گفتوگو» و «مذاكره» بيرون كند.
يك خانه پُر ز مستان، مستان نو رسيدند
ديوانگان بندي، زنجيرها دريدند
جانهاي جمله مستان، دلهاي دلپرستان
ناگه قفس شكستند، چون مرغ برپريدند
مستان سبو شكستند، بر خُن بَها نشستند
يارب چه باده خوردند، يارب چه مُل چشيدند
من دي ز ره رسيدم قومي چنين بديدم
من خويش را كشيدم، ايشان مرا كشيدند
آن را كه جان گزيند، بر آسمان نشيند
او را دگر كي بيند جز ديدهها كه ديدند
حاجقاسم در سير و سلوك خود به كجا رسيده بود كه جز حق «نميديد» و جز حق «نميگفت». او كه هميشه از ديده شدن پرهيز ميكرد، كجا رفته بود كه در تشييع او، جهاني او را در پنج قاره به تماشا نشست.
او به كجا وصل بود كه در ميدان «ناممكنها» وارد ميشد، همه چيز در راهبرد او قابل دسترسي و «ممكن» ميشد.
جهان او را نه يك استراتژيست نظامي، بلكه او را يك ابراستراتژيست سياسي ، نظامي، اجتماعي و فرهنگي ميداند و امروز مشغول مطالعه زواياي پنهان و آشكار انديشههاي اوست.
شهيد قاسم سليماني تجربه سير و سلوك روحي، فكري و عملي خود را در وصيتنامه سياسي – الهي خود به طور صريح و شفاف گفته است. او معتقد بود براي رسيدن به خدا و حقيقت هستي، براي رسيدن به وصال معشوق نياز به پير، راهنما و مرشد داريم.
قطع اين مرحله بي همرهي خضر مكن
ظلمات است بترس از خطر گمراهي
او امامين انقلاب را پير و مرشد خود و «خضر راه» معرفي ميكند. عاقبت بهخيري در اين مسير را بدون تعريف نسبت «رهرو» با مقوله «ولايت فقيه» و «شخص ولي فقيه» نميداند. او براي اثبات عقيده و باور خود سه بار قسم جلاله ميخورد و عمق يقين خود را به شيفتگان زيباييهاي واقعي جهان بازگو ميكند.
بدن تكهتكه شده او به دست شقيترين موجود روي زمين، شهادت ميدهد او راست ميگفت و در راه مجد و عظمت اسلام و ايران از همه چيز گذشته بود. آن بدن اربا ارباي او و روح مجرد و پاك برخاسته از آن كه قيامت برپا كرد، سند حقانيت راه اوست. اين راه طيشدني است.
گفتم به كام وصلت خواهم رسيد روزي
گفتا كه نيك بنگر شايد رسيده باشي
فرمود: ما در جستوجوي خداوند به زيباترين زيباييها ميرسيم.
دست از طلب ندارم تا كام دل برآيد
يا تن رسد به جانان، يا جان ز تن برآيد
شهداي مدافع حرم مظلومترين و در عين حال برجستهترين و قيمتيترين شهداي انقلاب اسلامي هستند. آنها ويژگي خاصي دارند كه امتياز آنها را به شهداي قبل از انقلاب، جنگ تحميلي و شهداي ترور برجستهتر ميكند.
شهدايي كه سرد و گرم دنيا را چشيده بودند. از زن و فرزند بريده و از وطن خود هجرت كردند، از هر مقام و مرتبت و جاه و چرب و شيرين روزگار ما هجرت كردند و از تمايلات و وساوس نفساني خود بارها عبور كرده بودند و در جستوجوي خداوند به درك زيباييهاي هستي به درجه شهادت كه بالاترين درجه در پيشگاه خداوند متعال است، رسيدند.
شهيد حاجقاسم سليماني گل سرسبد شهداي مدافع حرم بود. او 40 سال با پاي پياده در جاده جهاد و شهادت بيوقفه قدم زده بود. سربازي در هشت سال دفاع مقدس و حضور در ميادين سهمگين نبرد با دشمن متجاوز خارجي او را اقناع نكرد. پس از دوران جنگ تحميلي يك لحظه سلاح را بر زمين نگذاشت و در مبارزه با كفر، شرك، نفاق و الحاد جهادي لحظهاي غفلت نداشت. او شهر به شهر، بيابان به بيابان، صحرا به صحرا، در لبنان، عراق، سوريه، افغانستان، يمن و... در خط تماس با دشمنان خدا در جستوجوي رضايت الهي، تنبيه و تنبه نفس خود بود. «فعل» و «قول» او شهادت ميدهد در همه عرصهها در جستوجوي خدا بود. او پاي در راه سلسله انبيا و اولياي الهي گذاشته بود تا پيرو «جان جهان و خلقت» باشد.
او كوتاهترين مسير براي رسيدن به حقيقت جهان را دفاع از مظلوم و دفاع از مظلوم محصور در ميان قدارهبندان و شرورترين و خونخوارترين قوم عصر ما يعني داعش ميدانست. توشه اصلي او در اين راه به گفته خودش «اشكي» خالصانه بود كه براي حسين(ع)، فاطمه(س) و اهل بيت مظلوم پيامبر اسلام(ص) ميريخت.
مجموعه عظيم حركت شهداي مدافع حرم به سرداري شهيد قاسم سليماني حكايت از اين راه بيپايان دارد. حكايت از مردان و زناني دارد كه در ركاب ولايت از همه چيز گذشتهاند تا رهرو پاك حركت انبيا در تاريخ جهان باشند. اين جماعت نشان دادند در وفاداري به اسلام، نظام، انقلاب و ولايت پاي ثابت نظام مقدس جمهوري اسلامي هستند.
دشمن فقط به حذف آنها ميانديشد، چون هيچ اميدي ندارد آنها را از خيمه ولايت با «گفتوگو» و «مذاكره» بيرون كند.
يك خانه پُر ز مستان، مستان نو رسيدند
ديوانگان بندي، زنجيرها دريدند
جانهاي جمله مستان، دلهاي دلپرستان
ناگه قفس شكستند، چون مرغ برپريدند
مستان سبو شكستند، بر خُن بَها نشستند
يارب چه باده خوردند، يارب چه مُل چشيدند
من دي ز ره رسيدم قومي چنين بديدم
من خويش را كشيدم، ايشان مرا كشيدند
آن را كه جان گزيند، بر آسمان نشيند
او را دگر كي بيند جز ديدهها كه ديدند
حاجقاسم در سير و سلوك خود به كجا رسيده بود كه جز حق «نميديد» و جز حق «نميگفت». او كه هميشه از ديده شدن پرهيز ميكرد، كجا رفته بود كه در تشييع او، جهاني او را در پنج قاره به تماشا نشست.
او به كجا وصل بود كه در ميدان «ناممكنها» وارد ميشد، همه چيز در راهبرد او قابل دسترسي و «ممكن» ميشد.
جهان او را نه يك استراتژيست نظامي، بلكه او را يك ابراستراتژيست سياسي ، نظامي، اجتماعي و فرهنگي ميداند و امروز مشغول مطالعه زواياي پنهان و آشكار انديشههاي اوست.
شهيد قاسم سليماني تجربه سير و سلوك روحي، فكري و عملي خود را در وصيتنامه سياسي – الهي خود به طور صريح و شفاف گفته است. او معتقد بود براي رسيدن به خدا و حقيقت هستي، براي رسيدن به وصال معشوق نياز به پير، راهنما و مرشد داريم.
قطع اين مرحله بي همرهي خضر مكن
ظلمات است بترس از خطر گمراهي
او امامين انقلاب را پير و مرشد خود و «خضر راه» معرفي ميكند. عاقبت بهخيري در اين مسير را بدون تعريف نسبت «رهرو» با مقوله «ولايت فقيه» و «شخص ولي فقيه» نميداند. او براي اثبات عقيده و باور خود سه بار قسم جلاله ميخورد و عمق يقين خود را به شيفتگان زيباييهاي واقعي جهان بازگو ميكند.
بدن تكهتكه شده او به دست شقيترين موجود روي زمين، شهادت ميدهد او راست ميگفت و در راه مجد و عظمت اسلام و ايران از همه چيز گذشته بود. آن بدن اربا ارباي او و روح مجرد و پاك برخاسته از آن كه قيامت برپا كرد، سند حقانيت راه اوست. اين راه طيشدني است.
محمدكاظم انبارلويي
آدرس کوتاه خبر:
