آفات سياستورزي!
پایگاه خبری تحلیلی میار؛ ويروس كانديداتوري وقتي به جان سياستمدار ميافتد، هيچ چيز جز رأي مردم نميتواند آن را از جان نامزد انتخاباتي بيرون آورد. اگر اين ويروس در جان و انديشه او ريشه دوانده باشد، منجر به بيماري «خودمردمبيني» و «خودپيروزبيني» ميشود و از درون آن پس از شكست نامزد، «شورش» و «نافرماني مدني» درميآيد.
اگر آن سياستمدار موفق به جلب آراي مردم شود، با آن كه اين آرا اعتباري و مشروط است، مراقبت نكند به وادي «خودمطلقبيني»، «خودمركزبيني»، «خودمحوربيني» و «خودحقبيني» ميافتد.
خدا رحمت كند حافظ را يك داروي شفابخش براي اين امراض سياسي دارد و ميگويد: «يك نكتهات بگويم، خود را مبين و رستي». اين «خود» در برابر خداست، از آن بايد پرهيز كرد. برخي رؤساي جمهور، نمايندگان مجلس و برگزيدگان مردم در شوراي شهر در 40 سال گذشته گرفتار «خوديت» شدند و عاقبت، آبرو و اعتبارخود را در دنيا و آخرت به آتش كشيدند.
با آن كه در قانون اساسي وظايف و اختيارات رئيسجمهور، نمايندگان مجلس و... مشخص است و با آن كه منتخبين مردم در اولين روز پذيرش مسئوليت خود سوگند ميخورند كه به آن وفادار بمانند و در كار و مسئوليتها و وظايف عمل كنند، اما فرداي همان روز همه اينها فراموش ميشود.
«خودرأيي»، «خودكامگي» و «خودآرايي» به سراغ سياستمدار ميآيد. پس از گذشت چند سال با آن كه «فعل» و «قول» او در دفتر حسابرسي، حسابكشي و حسابداري ذهن مردم مثبت نيست، هنوز فكر ميكند عدد رأي او همان است كه در روز اول به او داده شده است و حاضر نيست هيچ «نظرسنجي» و «نظرخواهي» مردم و حتي نزديكان خود را بشنود.
اين امراض روحي و اخلاقي سياستمدار، تمام بافتههاي فيلسوفان سياسي را براي آن آفرينش يك حكمراني خوب به باد ميدهد.
گونهشناسي اعلامي آن را ميتوان در قد و قامت «ترامپ» در آمريكا ديد. او هنوز رأي مردم و آراي نهادهاي فيصلهبخش به ادعاها و شكايتها را نپذيرفته و ميگويد: «تازه اين اول دعوا و نبرد است».
گونهشناسي ديگر آن را در همين ايران خودمان ميتوانيم سراغ بگيريم. با آن كه تفاوت رأي اول و دوم انتخابات سال 88 و رياستجمهوري بيش از 13 ميليون رأي بود، نفر اول قبل از شمارش آرا و اعلام نتايج در همان ساعات پاياني رأيگيري اعلام كرد رئيسجمهور مردم است و جالب اين كه رفيق او كه در ته جدول آرا با آرايي كمتر از آراي باطله مردم روبهرو بود هم همين ادعا را داشت.
هنوز هر دو از بيماري «خودمردمبيني»، «خودپيروزبيني» و «خودحقبيني» رنج ميبرند و آنها «بيرق تقلب» را به عنوان رمز آشوب بر سر دست گرفته و كشور را هشت ماه گرفتار آشوب كردند. با سرويسهاي آمريكا، اسرائيل، انگليس و فرانسه همكاري كردند تا جايي كه نتانياهو گفت: «اصلاحطلبان به نمايندگي از ما در خيابانهاي تهران ميجنگند.» امروز پس از گذشت بيش از 11 سال هنوز در خيمه فتنه با توهم «تقلب» به سر ميبرند و حاضر نيستند يك قدم از اين خيمه بيرون آيند.
اين جماعت نمايندگان خود را به پارلمان اروپا و كنگره آمريكا فرستادند تا با تصويب تحريمهاي ظالمانه، مردم را به خاطر عدم رأي به آنها مجازات كنند.
اين جماعت از مردم دلخورند و ميگويند: چرا به ما رأي ندادند و وقتي هم رأي ميآورند، دلخورند چرا هرچه آنها براساس «خودمحوري»، «خودمركزبيني»، «خودحقبيني» و بالاخره «خودمردمبيني» ميگويند كسي به حرف آنها گوش نميكند.
از ميان دردهاي بيدرمان اين بيماريها اول «خروج از حاكميت» و «سپس خروج بر حاكميت» بيرون ميآيد. امنيت ملي به خطر ميافتد. منافع ملي به تاراج ميرود، رفاه ملي آسيب ميبيند و روز به روز سفره مردم كوچكتر ميشود.
مسئولين و منتخبين ملت در قواي كشور نياز به يك غربالگري دارند تا ببينند بيماريهاي يادشده در آنها هست يا نيست. اگر نيست كه خوشا به سعادت آنها در دنيا و آخرت و اگر هست، يك فكري براي درمان خود بكنند. كشور امروز بيش از هر زمان نياز به «همگرايي»، «اتحاد» و «وفاق ملي» دارد تا بتواند در برابر تهاجم همهجانبه دشمن تاب آورد.
خدا رحمت كند شهيد سليماني را، او در وصيتنامه سياسي، الهي و سخنرانيهاي چند سال پايان عمر پربركت خود دو فرمول راهبردي و كارآمد براي درمان اين بيماريها ارائه داد و اگر به آن توجه شود، براي هميشه ويروس اين بيماريها در سپهر سياست ايران محو ميشود. اول: اتحاد در برابر دشمن مشترك و ايستادگي در برابر آمريكاي خونخوار و صهيونيسم جهانخوار و انگليس مكار. دوم: توسل و تمسك به محور وحدت «ولايت فقيه» و شخص ولي فقيه.
او دستاورد خود را در كشف و درمان اين بيماريها و آسيبها را، عمل به دو نسخه يادشده ميداند.
شهيد سليماني ميگويد: «شناخت دشمن يك امر تحقيقي و تجربي است. مهمترين مؤلفه وحدت، وحدت حول مبارزه با دشمن است. اگر در خط مقدم مبارزه با دشمن دو صدا بلند شد، فاجعه نتايج جنگ صفين روي ميدهد. دوصدايي پديد آوردن و كوچه دادن به دشمن، بدترين خيانت است. هم او سه بار قسم جلاله ميخورد و ميفرمايد: «والله والله والله از مهمترين شئون عاقبت بهخيري، تعريف نسبت ما با جمهوري اسلامي و ولايت فقيه و شخص ولي فقيه است. در قيامت خواهيم ديد مهمترين محور محاسبه همين است.»
در اينجا نميتوانم تأسف عميق خود را از برخي مواضع جناب آقاي روحاني رئيسجمهور محترم در هفت سال گذشته و همين مصاحبه اخير اعلام نكنم. خلق دوقطبيهاي كاذب (مذاكره – جنگ)، (سازش – مقاومت) و زيست سياسي در ميان اين شكاف، فضاي خوبي براي تنفس سياسي نيست و عاقبتبهخيري به همراه ندارد. اين دوقطبي كاذب و شكاف ناشي از آن، توليد دوصدايي ميكند و سم مهلك براي امنيت، منافع و مصالح ملي است.
او كه مدعي است بر مدار عقلانيت حركت ميكند، در اين مصاحبه چگونه است، «عقل جمعي» را برنميتابد و مصوبه مجلس براي «رفع تحريمها» و «استيفاي حقوق ملت» را تخطئه ميكند. مصوبه شوراي امنيت ملي به عنوان عاليترين مركز تصميمگيري در مورد مناقشات هستهاي كه خود رئيس شوراست، «وتو» و دشمن را در خصومتورزي براي تداوم تحريمها، تهديدها و ترورها تشجيع ميكند. حتي به ديدگاه رئيس ديپلماسي، دولت در استفاده از مصوبه مجلس براي جلوگيري از زيادهخواهي اروپا و آمريكا احترام نميگذارد. اين رويكرد چه توجيهي دارد که برخلاف اسناد حكمراني و برخلاف «عقل جمعي» برگزيدگان ملت در مجلس شوراي اسلامي حركت كند. هفت سال فرصتسوزي و خسارت محض براي آزمون شناخت دوست و دشمن كافي نيست؟!
او ميگويد: «در طول اين هفت سال در بسياري از زمينهها آنچه به مردم وعده داده بوديم، عمل كرديم. وعده ما به مردم «اعتدال»، «تعامل سازنده با جهان»، «برداشتن تحريمها» از دوش مردم و رساندن مردم به حقوق «حقه» خودشان بود كه به آن عمل كرديم.»
مردم ما در اين هفت سال «اعتدال» را در فهرست عريض و طويل اهانت به منتقدين حس كردند. آیا برداشتن تحريمها و تعامل با جهان را مردم در توافق برجام كه محصولي جز دادن امتيازات نقد به دشمن و گرفتن امتيازات نسيه نديدهاند؟!
مردم استيفاي حقوق حقه را هم در استمرار تحريمها، تهديدها ، تحقيرها و ترورها توأم با تورم، گراني، ركود، كاهش ارزش پول ملي و... با گوشت و پوست خود احساس ميكنند.
اين «خودنمرهدهي» به كارنامه هفتساله را بايد در كنار آن «خوديت»هاي يادشده اضافه كنيم. از خداوند بخواهيم برخي سياستمداران و كارگزاران ما را از دام اين «خوديتها» نجات دهد.
او دو اصل قانون اساسي (اصول 52 و 126) را زير پا گذاشت و به مجلس با آنهمه فضاي باز براي تسليم بودجه 1400 به بهانه كرونا نرفت، اما براي دفاع از «خود» آن هم «بدون ماسك» به ميان خبرنگاران، در يك محيط بسته آمد و سخن گفت. البته اين را به فال نيك بايد گرفت، چراكه تكليف پاسخگويي او را از يك محيط بسته بيرون ميآورد و با فضاهاي بازتري براي انديشيدن درست در چند و چون حكمراني واميدارد.
اگر آن سياستمدار موفق به جلب آراي مردم شود، با آن كه اين آرا اعتباري و مشروط است، مراقبت نكند به وادي «خودمطلقبيني»، «خودمركزبيني»، «خودمحوربيني» و «خودحقبيني» ميافتد.
خدا رحمت كند حافظ را يك داروي شفابخش براي اين امراض سياسي دارد و ميگويد: «يك نكتهات بگويم، خود را مبين و رستي». اين «خود» در برابر خداست، از آن بايد پرهيز كرد. برخي رؤساي جمهور، نمايندگان مجلس و برگزيدگان مردم در شوراي شهر در 40 سال گذشته گرفتار «خوديت» شدند و عاقبت، آبرو و اعتبارخود را در دنيا و آخرت به آتش كشيدند.
با آن كه در قانون اساسي وظايف و اختيارات رئيسجمهور، نمايندگان مجلس و... مشخص است و با آن كه منتخبين مردم در اولين روز پذيرش مسئوليت خود سوگند ميخورند كه به آن وفادار بمانند و در كار و مسئوليتها و وظايف عمل كنند، اما فرداي همان روز همه اينها فراموش ميشود.
«خودرأيي»، «خودكامگي» و «خودآرايي» به سراغ سياستمدار ميآيد. پس از گذشت چند سال با آن كه «فعل» و «قول» او در دفتر حسابرسي، حسابكشي و حسابداري ذهن مردم مثبت نيست، هنوز فكر ميكند عدد رأي او همان است كه در روز اول به او داده شده است و حاضر نيست هيچ «نظرسنجي» و «نظرخواهي» مردم و حتي نزديكان خود را بشنود.
اين امراض روحي و اخلاقي سياستمدار، تمام بافتههاي فيلسوفان سياسي را براي آن آفرينش يك حكمراني خوب به باد ميدهد.
گونهشناسي اعلامي آن را ميتوان در قد و قامت «ترامپ» در آمريكا ديد. او هنوز رأي مردم و آراي نهادهاي فيصلهبخش به ادعاها و شكايتها را نپذيرفته و ميگويد: «تازه اين اول دعوا و نبرد است».
گونهشناسي ديگر آن را در همين ايران خودمان ميتوانيم سراغ بگيريم. با آن كه تفاوت رأي اول و دوم انتخابات سال 88 و رياستجمهوري بيش از 13 ميليون رأي بود، نفر اول قبل از شمارش آرا و اعلام نتايج در همان ساعات پاياني رأيگيري اعلام كرد رئيسجمهور مردم است و جالب اين كه رفيق او كه در ته جدول آرا با آرايي كمتر از آراي باطله مردم روبهرو بود هم همين ادعا را داشت.
هنوز هر دو از بيماري «خودمردمبيني»، «خودپيروزبيني» و «خودحقبيني» رنج ميبرند و آنها «بيرق تقلب» را به عنوان رمز آشوب بر سر دست گرفته و كشور را هشت ماه گرفتار آشوب كردند. با سرويسهاي آمريكا، اسرائيل، انگليس و فرانسه همكاري كردند تا جايي كه نتانياهو گفت: «اصلاحطلبان به نمايندگي از ما در خيابانهاي تهران ميجنگند.» امروز پس از گذشت بيش از 11 سال هنوز در خيمه فتنه با توهم «تقلب» به سر ميبرند و حاضر نيستند يك قدم از اين خيمه بيرون آيند.
اين جماعت نمايندگان خود را به پارلمان اروپا و كنگره آمريكا فرستادند تا با تصويب تحريمهاي ظالمانه، مردم را به خاطر عدم رأي به آنها مجازات كنند.
اين جماعت از مردم دلخورند و ميگويند: چرا به ما رأي ندادند و وقتي هم رأي ميآورند، دلخورند چرا هرچه آنها براساس «خودمحوري»، «خودمركزبيني»، «خودحقبيني» و بالاخره «خودمردمبيني» ميگويند كسي به حرف آنها گوش نميكند.
از ميان دردهاي بيدرمان اين بيماريها اول «خروج از حاكميت» و «سپس خروج بر حاكميت» بيرون ميآيد. امنيت ملي به خطر ميافتد. منافع ملي به تاراج ميرود، رفاه ملي آسيب ميبيند و روز به روز سفره مردم كوچكتر ميشود.
مسئولين و منتخبين ملت در قواي كشور نياز به يك غربالگري دارند تا ببينند بيماريهاي يادشده در آنها هست يا نيست. اگر نيست كه خوشا به سعادت آنها در دنيا و آخرت و اگر هست، يك فكري براي درمان خود بكنند. كشور امروز بيش از هر زمان نياز به «همگرايي»، «اتحاد» و «وفاق ملي» دارد تا بتواند در برابر تهاجم همهجانبه دشمن تاب آورد.
خدا رحمت كند شهيد سليماني را، او در وصيتنامه سياسي، الهي و سخنرانيهاي چند سال پايان عمر پربركت خود دو فرمول راهبردي و كارآمد براي درمان اين بيماريها ارائه داد و اگر به آن توجه شود، براي هميشه ويروس اين بيماريها در سپهر سياست ايران محو ميشود. اول: اتحاد در برابر دشمن مشترك و ايستادگي در برابر آمريكاي خونخوار و صهيونيسم جهانخوار و انگليس مكار. دوم: توسل و تمسك به محور وحدت «ولايت فقيه» و شخص ولي فقيه.
او دستاورد خود را در كشف و درمان اين بيماريها و آسيبها را، عمل به دو نسخه يادشده ميداند.
شهيد سليماني ميگويد: «شناخت دشمن يك امر تحقيقي و تجربي است. مهمترين مؤلفه وحدت، وحدت حول مبارزه با دشمن است. اگر در خط مقدم مبارزه با دشمن دو صدا بلند شد، فاجعه نتايج جنگ صفين روي ميدهد. دوصدايي پديد آوردن و كوچه دادن به دشمن، بدترين خيانت است. هم او سه بار قسم جلاله ميخورد و ميفرمايد: «والله والله والله از مهمترين شئون عاقبت بهخيري، تعريف نسبت ما با جمهوري اسلامي و ولايت فقيه و شخص ولي فقيه است. در قيامت خواهيم ديد مهمترين محور محاسبه همين است.»
در اينجا نميتوانم تأسف عميق خود را از برخي مواضع جناب آقاي روحاني رئيسجمهور محترم در هفت سال گذشته و همين مصاحبه اخير اعلام نكنم. خلق دوقطبيهاي كاذب (مذاكره – جنگ)، (سازش – مقاومت) و زيست سياسي در ميان اين شكاف، فضاي خوبي براي تنفس سياسي نيست و عاقبتبهخيري به همراه ندارد. اين دوقطبي كاذب و شكاف ناشي از آن، توليد دوصدايي ميكند و سم مهلك براي امنيت، منافع و مصالح ملي است.
او كه مدعي است بر مدار عقلانيت حركت ميكند، در اين مصاحبه چگونه است، «عقل جمعي» را برنميتابد و مصوبه مجلس براي «رفع تحريمها» و «استيفاي حقوق ملت» را تخطئه ميكند. مصوبه شوراي امنيت ملي به عنوان عاليترين مركز تصميمگيري در مورد مناقشات هستهاي كه خود رئيس شوراست، «وتو» و دشمن را در خصومتورزي براي تداوم تحريمها، تهديدها و ترورها تشجيع ميكند. حتي به ديدگاه رئيس ديپلماسي، دولت در استفاده از مصوبه مجلس براي جلوگيري از زيادهخواهي اروپا و آمريكا احترام نميگذارد. اين رويكرد چه توجيهي دارد که برخلاف اسناد حكمراني و برخلاف «عقل جمعي» برگزيدگان ملت در مجلس شوراي اسلامي حركت كند. هفت سال فرصتسوزي و خسارت محض براي آزمون شناخت دوست و دشمن كافي نيست؟!
او ميگويد: «در طول اين هفت سال در بسياري از زمينهها آنچه به مردم وعده داده بوديم، عمل كرديم. وعده ما به مردم «اعتدال»، «تعامل سازنده با جهان»، «برداشتن تحريمها» از دوش مردم و رساندن مردم به حقوق «حقه» خودشان بود كه به آن عمل كرديم.»
مردم ما در اين هفت سال «اعتدال» را در فهرست عريض و طويل اهانت به منتقدين حس كردند. آیا برداشتن تحريمها و تعامل با جهان را مردم در توافق برجام كه محصولي جز دادن امتيازات نقد به دشمن و گرفتن امتيازات نسيه نديدهاند؟!
مردم استيفاي حقوق حقه را هم در استمرار تحريمها، تهديدها ، تحقيرها و ترورها توأم با تورم، گراني، ركود، كاهش ارزش پول ملي و... با گوشت و پوست خود احساس ميكنند.
اين «خودنمرهدهي» به كارنامه هفتساله را بايد در كنار آن «خوديت»هاي يادشده اضافه كنيم. از خداوند بخواهيم برخي سياستمداران و كارگزاران ما را از دام اين «خوديتها» نجات دهد.
او دو اصل قانون اساسي (اصول 52 و 126) را زير پا گذاشت و به مجلس با آنهمه فضاي باز براي تسليم بودجه 1400 به بهانه كرونا نرفت، اما براي دفاع از «خود» آن هم «بدون ماسك» به ميان خبرنگاران، در يك محيط بسته آمد و سخن گفت. البته اين را به فال نيك بايد گرفت، چراكه تكليف پاسخگويي او را از يك محيط بسته بيرون ميآورد و با فضاهاي بازتري براي انديشيدن درست در چند و چون حكمراني واميدارد.
محمدكاظم انبارلويي
آدرس کوتاه خبر:
