ما چطور عاشق می شویم/ عشق های امروزی یا دیروزی؟ کدام را می پسندیم!
میار: افرادی که قبل از ظهور اینستاگرام بهشان بی خاصیت و گوشت تلخ می گفتند و مادرانشان چپ و راست بچه همسایه را توی سرشان می زدند، الان تبدیل به مغرورهای خاص چند کایی شدهاند. در همین راستا فرد تا می تواند باید تلاش کند عصبی، افسرده و مغرور جلوه کند و تا می تواند به هیچ کس محل ندهد...
سیدخلیل موسوی نیا/ در روزگارانی نه چندان دور، مردانی در سرزمین پارس، با پشت موهای فرفری، شلوار دم پا گشاد و یقه باز دل از همگان می ربودند و لقب مرد رویاها را از آن خود می کردند.
جذاب ها این روزها از ویژگیهای منحصربهفردی برخوردارند که نمونه اش را در تاریخ خیلی کم دیده ایم. تمام تصوری که از جذابیت داشتید، مثل مهربانی، خندهرویی، روابط اجتماعی خوب و... به سطل آشغال بیاندازید و دقیقا برعکس آن باشید. اگر باور نمی کنید و فکر کرده اید ما از خودمان یک حرفی می زنیم، پس دعوت تان می کنیم تا این گزارش کامل را از جذاب های روزگار کنونی ما بخوانید.
داستان از اینجایی شروع شد که یک روزی فیلمی در سینما پخش شد که در آن مردی زنش را خیلی دوست داشت. مسئله خیلی کوچک و بی اهمیتی که در این میان وجود داشت این بود که هرازگاهی او را به قصد کشت می زد و هرگونه شکنجه ای که به فکر هیتلر هم نمی رسید بر او اعمال می ورزید.
بعد از اکران فیلم مذکور، یک روز در بی. آر.تی نشسته بودم و مثل همیشه هندزفری در گوشم بود و هیچ آهنگی را برای پخش انتخاب نکرده بودم که حرف های مسافر کناری کاملا تصادفی و بدون هیچ گونه قصدی به گوشم خورد. شنیدم چند دختر جوان برای شخصیت مرد فیلم ابراز محبت فراوان و آرزو کردند کاش چنین مردی نصیب آن ها هم شود. بعد از آن بود که ما شاهد زایش این شخصیت های دلربا در همه سطوح مثل موسیقی، کتاب و حتی دنیای واقعی دوروبرمان بودیم.
تقریبا می توان گفت شانس هر فیلمی که یک شخصیت مذکر در حال مشت کوبیدن به دیوار در آن یافت شود، برای موفقیت در گیشه بالا می رود، شخصیت مذکور به یک باره محبوب میشود و اکسپلورر اینستاگرام پر می شود از دیالوگ ها و کلیپ های عاشقانه او در حین سیلی زدن به صورت همسرش! همینطور کامنتهای محبتآمیز و عکس نوشته های دلخراش است که برای این تیپ شخصیتی پست می شود. وقتی وارد صفحه اینستاگرام این شخصیت ها می شوید و خیل ابراز احساسات به شخصیت خشمناک را مشاهده می کنید، آنوقت است که می فهمید ما جدی می گوییم و از خودمان حرف درنمی آوریم.
به عنوان مثال خوانندهای وجود دارد که عملا بارها و بارها با به کار بردن رکیکترین الفاظ به طرفدارانش و خانواده هایشان ابراز لطف فرمودند و کار به مجامع بین المللی هم رسید، شاید برایتان جالب باشد اما هر روز بر سیل عظیم طرفدارانش افزوده نیز میشود.
راهنمای کامل جذاب شدن در چند قدم
اگر بی استعدادید، پس خاص باشید!
در پی تحقیقاتی که به عمل آوردیم، متوجه شدیم که افراد برای جذاب شدن این روزها به چه کارهایی می کنند. اول ما هم در مقابل پذیرش واقعیت مقاومت می کردیم اما پس از مقاومت های فراوان قبول کردیم معیارهایی مثل مرد مهربان تحصیلکرده باهوش که ما در ذهن داریم دیگر به کار نمی آید. در راهنمای زیر برخی از راهکارهایی را که جذاب ها امروزه به کار می برند، برایتان آورده ایم.
تمارض به یک بیماری روانی مثل جنون یا افسردگی حاد اولین چیزی است که جذاب های بسیاری بر آن پافشاری می کنند. اولین قدم انتخاب بیو اینستاگرام مناسب است. بیو اینستاگرام شما باید نشاندهنده این بیماری روانی و اخلاق غیرقابل تحملتان باشد. (هر چقدر دوست نداشتنی تر باشید، جذاب ترید) و در ضمن نشان دهد که یک فرد جذاب چقدر به اخلاق غیرقابل تحملش افتخار میکند. در واقع اگر بی استعدادید، پس خاص باشید. مثلا «یه عقاب همیشه تنهاست» می تواند برای بیو اینستاگرام بسیار ایدهآل باشد. هشتگ بیاعصاب، هشتگ من خیلی بداخلاقم و چیزهایی مثل این میتواند نزد مخاطب شما را مرموز جلوه دهد و افراد زیادی را جذب شما کند.
قدم بعدی انتخاب لباسهای سیاهرنگ به همراه قیافه ای عبوس است. جذاب ها باید طوری در خیابان راه بروند که انگار می خواهند بروند دعوا.
نکته کلیدی در رفتار نهفته است. جذاب ها بسیار بیتفاوت جلوه می کنند. افرادی که قبل از ظهور اینستاگرام بهشان بی خاصیت و گوشت تلخ می گفتند و مادرانشان چپ و راست بچه همسایه را توی سرشان می زدند، الان تبدیل به مغرورهای خاص چند کایی شدهاند. در همین راستا فرد تا می تواند باید تلاش کند عصبی، افسرده و مغرور جلوه کند و تا می تواند به هیچ کس محل ندهد.
چه کسانی به آن ها توجه می کنند؟
برای اینکه بفهمیم چرا؟ به سراغ چند تن از دوست و اطرافیان خود که طرفداران پروپا قرص این مدل شخصیت ها بودند رفتیم و از آن ها در این مورد به خصوص پرس وجو کردیم.
شاید در لحظه اول فکر کنیم افرادی که از این شخصیت خوششان می آید همه شبیه هم هستند یا دست کم اشتراکات زیادی دارند یا در فضای محدودی بزرگ شده اند، اما اینطور نیست و مردی که عاشقانه قندان را در سر شریک عاطفی اش خرد می کند، می تواند کیس مورد نظر خیلی ها باشد.
مورد اولی که ما به سراغش رفتیم دختر 24 ساله ای است که در یکی از دانشگاه های غیرانتفاعی اطراف تهران تحصیل می کند و به گفته خودش زیاد به تحصیلات و کارکردن علاقه ندارد. او و خانواده اش ساکن یکی از مناطق مرکزی شهر هستند. او برای تمام تصمیماتش مثل تحصیلات، شغل، روابط، نوع پوشش و... باید کاملا خانواده خود را در جریان قرار دهد. رفت و آمدهای او با دوستانش نیز توسط مادرش کنترل می شود. او به دیدن فیلم های نمایش خانگی بسیار علاقه مند است. دلیلش را برای انتخاب چنین کیس هایی حمایت می داند. می گوید: « وقتی با کسی در رابطه هستی باید سایه او بالای سرت باشد. مرد باید مردانگی داشته باشد و به تو امنیت بدهد. وقتی با او هستی باید حس کنی کنار مردی قوی راه می روی تا دیگران جرات نداشته باشند به تو نگاه ناپاک کنند. باید همه جوره تو را تحت نظر داشته باشد و وقتی به تو برای اینکه ببینی کجایی و چه کار می کنی زنگ می زند، خودت هم از او حساب ببری.» او می گوید:« شان یک زن این است که مردی که او را حمایت می کند برای او خرج کند. در واقع خرج کردن مرد نشان می دهد که تو را دوست دارد و می خواهد تو در زندگی اش باشی. البته یک زن هم باید بلد باشد ناز کند. مثلا من همیشه در دعواها حتی اگر بدترین توهین ها را هم بشنوم کوتاه می آیم تا طرف مقابل برای بدست آوردن ام تلاش کند و بیشتر به من محبت کند. این ها سیاست های زنانه است.»
مورد دوم کیمیا، دختری 18 ساله است. او نیز از کودکی به تحصیلات علاقه ای نداشت. او در هنرستان رشته حسابداری می خواند. چند ماه به کنکور او مانده است اما نمی داند می خواهد در چه رشته ای تحصل کند. او نیز ساکن یکی از مناطق مرکزی شهر است اما سطح مالی خانواده او تقریبا خوب است. 3ماه تابستان نزد خواهرها و برادرهایش در آمریکا است و تعطیلات عید را به اروپا می روند. بیشتر وقت خود را به گشت و گذار در شبکه های مجازی می گذراند. خانواده اش او را در موارد بسیاری آزاد می گذارند اما او به مادرش خیلی وابسته است. مادرش برای رفع این وابستگی او را نزد روانشناس برده است، اما تغییری ایجاد نشده. در دوران دبستان چندین بار هم ناظمان و معلم ها مادرش را به خاطر رفتارهای تهاجمی اش با سایر همکلاسی هایش بازخواست کرده بودند. معمولا لباس های تیره می پوشد و عکس هایی هم که در شبکه های مجازی از خود می گذارد، فضایی تیره دارد. وقتی سوالم را از او می پرسم به نظر می رسد خودش هم چندان از دلایل این انتخاب آگاه نیست. کمی فکر می کند و می گوید:« دوست دارم همه جوره منو دوست داشته باشد. من دوست دارم از طرف مقابلم عشق و احساس خیلی زیادی بگیرم و حس کنم همیشه حواسش به من هست حتی وقت هایی که کنار هم نیستیم هم مرا تحت نظر داشته باشد. این رفتارها را نوعی عشق و علاقه می دانم. وقتی طرف مقابل روی تو حساسیت دارد و نمی خواهد هرکاری را بکنی یا هرجایی بروی یا با هرکسی حرف نزنی، یعنی تو را دوست دارد.»
مورد سوم شهرزاد است که با بقیه کمی فرق دارد. او دختری 17 ساله است که برای آینده شغلی و تحصیلی اش برنامه دارد. در مدرسه نمونه دولتی، در رشته ریاضی تحصیل می کند. در درس هایش بسیار موفق است و تقریبا از ابتدای تحصیلش جزو دانش آموزان ممتاز بوده. در مدرسه دختری آرام و سر به زیر است و همیشه مورد تشویق ناظم و معلمان است. ساکن یکی از مناطق غربی تهران است اما وضع مالی خانواده اش چندان خوب نیست. معمولا تنهاست و در شبکه های مجازی نیز زیاد فعال نیست. دوستانش می گویند معمولا سرش به کار خودش است و کاری به کار کسی ندارد. البته اکثر افراد از ارتباط زیاد با او دوری می کنند چون به نظرشان زبان تند و تیزی دارد. تک فرزند است و اختلاف سنی زیادی با پدر و مادرش دارد. البته عقاید و نوع پوشش او با خانواده اش متفاوت است اما خانواده اش او را در این موارد آزاد گذاشته اند و عقایدشان را به او تحمیل نمی کنند. او در مورد انتخابش می گوید: « دوست دارم وقتی با کسی در ارتباط هستم تمام حواس و توجه طرف مقابل را برای خودم کنم. دوست دارم فرد مقابل همیشه برای من باشد و بتوانم هروقت که خواستم با او حرف بزنم. وقتی همه حواسش به من هست حس می کنم یک مرد قوی در کنارم هست که نمی گذارد آب توی دلم تکان بخورد. این خیلی حس خوبی است. وقتی مردی، دختری را فقط برای خودش می خواهد و روی او غیرت دارد یعنی عشق خیلی زیادی به او دارد.»
مورد آخر هم فرشته است. دختری 17 ساله بود. در مدرسه ای معمولی در رشته ریاضی درس می خواند. درسش زیاد خوب نیست و خودش می گوید به خاطر خانواده اش این رشته را انتخاب کرده اما حوصله تلاش دوباره برای تغییر رشته را هم ندارد. ساکن یکی از مناطق جنوبی تهران است. او دوستان زیادی دارد و در شبکه های مجازی هم بسیار فعال است. او ادمین یکی از فن پیج های این تیپ شخصیتی است و هرروز تعداد زیادی ویدیو و عکس نوشته درست می کند. البته خانواده او اجازه فعالیت در شبکه های مجازی را به او نمی دهند و او دور از چشم خانواده اش در این شبکه ها فعالیت دارد. چندین بار همراه دوستانش سر کلاس درس یا آزمایشگاه با دیگر همکلاسی هایشان دعوا کرده اند طوری که به این مورد در مدرسه شهرت یافته است. خودش می گوید زیاد ارتباط خوبی با خانواده اش به خصوص مادرش ندارد. وقتی از او می پرسم چرا انقدر به این تیپ شخصیت ها علاقه دارد می گوید چون این ها عاشق حقیقی هستند. او توضیح می دهد: « این افراد راستگو هستند و مثل خیلی از پسرها دروغ نمی گویند. وقتی زیاد عصبی می شوند یعنی سعی نمی کنند دروغ بگویند و همه چیز را بروز می دهند. یک مرد واقعی باید برای بدست آوردن عشقش هرکاری بکند حتی اگر مجبور شد با بقیه هم دربیفتد. این یعنی عشق واقعی.»
چطور ممکن است؟
تا اینجای مطلب ممکن است این سوال برایتان به وجود بیاید که که چرا برخی به این تیپ های شخصیتی علاقه مند می شوند؟ کسانی که تجربه عشق یکطرفه را دارند، میدانند همه چیز آنطور که در رمانها و فیلمهای عاشقانه اتفاق می افتد، جذاب نیست. اما چرا ما دوست داریم به خودمان آسیب بزنیم؟ چرا هر روز بیشتر جذب کسانی میشویم که نسبت به ما بیتوجه هستند و به ما بیاحترامی میکنند؟
از نظر روانشناسان این موضوع چندان ارتباطی با فرهنگ ندارد و در هر جامعهای احتمال محبوبیت این شخصیت ها وجود دارد اما در برخی فرهنگها خصوصا فرهنگهایی که تحت سلطه مردسالاری بودهاند و قوی بودن برای مرد امتیازی محسوب می شده، احتمال بروز چنین الگوهایی محتملتر است.
اینها را مدیر کلینیکی روانپزشکی مستقر در کالج پزشکی « ویل کورنل» به تناقض در عملکرد مدار پاداش مغز تعبیر میکند. ریچارد آفریدمن، معتقد است در واقع این میل ناهوشیار نیست که قلب ما را به سوی زجر کشیدن سوق میدهد، بلکه دمدمیمزاج بودن و تناقض در مدار پاداش مغز است که باعث می شود عاشق چنین افرادی شویم. شبکه عصبی ابتدایی مغز وقتی به پاداشهای دلخواهش میرسد، احساس شعف و لذت در ما ایجاد میکند. اما وقتی با هیجان های غیرقابل وصف روبرو می شویم، این شبکه احساس لذت غیرقابل وصفی را برایمان ایجاد میکند. درست مثل فیلم ترسناک و قطار شهربازی. وقتی وارد یک ارتباط پرفراز و نشیب میشویم هم دقیقا همین اتفاق می افتد. در واقع مغز ما به این افراد تنها به چشم یک هیجان لحظهای و زودگذر مینگرد. هیجانی که هیچ وقت قرار نیست رنگ آرامش بگیرد.
