قتل پايان اعتماد به زنداني مجهول الهويه/ پليس در دوربين هاي مداربسته همه جنايت را ديد+تصوير
به گزارش میار، 22 دي ماه سال 95 بود كه مردي هراسان به اداره پليس رفت و اعلام كرد كه برادرش گمشده است. با توجه به حساسيت اين موضوع پرونده اي در زمينه فقدان مرد جوان در اداره آگاهي تهران بزرگ تشكيل و ماجرا براي رسيدگي در اختيار كارآگاهان آگاهي قرار گرفت.
برادر فقداني در اظهارات خود در روز 23 دي ماه همان سال به كارآگاهان گفت: شب گذشته در خانه نشسته بوديم و منتظر برادرم بوديم. هرچه با او تماس مي گرفتيم پاسخ نمي داد تا اينكه بالاخره چند اس.ام.اس به ما ارسال كرد. محتواي اس.ام.اس ها عجيب بود و نمي دانستم كه چه چيزي منظور برادرم است. بعد از آن چند بار با او تماس گرفتيم كه جواب نداد تا اينكه به پليس مراجعه كرديم. امروز هم دو پيام براي ما ارسال كرده است اما واقعا نمي دانيم قصد او از اين كار چه بوده است و فكر مي كنيم او را دزديده باشند، چراكه او با مرد خطرناكي به نام پويان مشكل داشت.
رسيدگي به اين پرونده آغاز و مشخص شد متهم اصلي فردي به نام خسرو است كه مدت ها پيش در زندان بوده و به دلايلي از زندان متواري شده است. تحت اين شرايط رسيدگي به پرونده ادامه داشت تا اينكه خسرو كه خودش را به همه پويان معرفي مي كرد بازداشت و به بازداشتگاه آگاهي منتقل شد.
وي هيچ صحبتي راجع به مرد گمشده نداشت و اظهارات ضد و نقيضي به ماموران ارائه مي داد تااينكه بالاخره بعد از شش ماه زنداني شدن در سوئيت به اجبار لب به اعتراف گشود و گفت: من و وحيد (مفقودي) بعد از آزادي از زندان با هم آشنا شده بوديم. من بعد از آزادي از زندان يا همان فرار براي خود اسم پويان را انتخاب كرده بودم و قصد داشتم با هويت جديدم زندگي تازه اي داشته باشم اما اوراق هويتي در اين رابطه نداشتم كه با وحيد نيز در اين ماجرا به همين شكل آشنا شدم. وي در ثبت احوال آشنا داشت و از من نيز 500 ميليون تومان پول گرفته بود تا كارهايي انجام بدهد كه به من هويت جديدي بدهند و من نيز از اينكه او قرار بود برايم هويت جديدي درست كند خيلي خوشحال بودم.
وي ادامه داد: بعد از آزادي از زندان كارم اين بود كه از افرادي خودروهاي خارجي گرانقيمت اجاره مي كردم و به افرادي كه خواستار اجاره چنين خودروهايي بودند با قيمت بالاتر اجاره مي دادم. چند باري وحيد نيز از من خودرو اجاره كرده بود تااينكه يك روز وقتي از سفر شمال برگشته بوديم وحيد به دفترم آمد و از من چيز عجيبي خواست.
متهم اضافه مي كند: من قبل از اين از او دو ميليارد تومان پول گرفته بودم كه برايش يك خودرو بخرم. او وقتي آن روز به دفترم آمد از من خواست كه پول اش را به او بازگردانم در حاليكه چنين چيزي ممكن نبود و من آن پول را خرج كرده بودم. سر همين موضوعات با هم دعوايمان شد. درگيري و جدل لفظي مان بالا گرفت تا اينكه وحيد به من گفت بايد پول ام را بدهي و از دفتر من رفت. فرداي آن روز به وي زنگ زدم گفتم كه مدارك و چك و هرچه از من دارد را بياورد و پول اش را پس بگيرد. وقتي او به دفتر آمد سه تن از دوستانم را دعوت كرده بودم كه در داخل دفتر پنهان شده بودند و قرار بود در صورتيكه با وحيد به توافق نرسيدم آنها حساب وحيد را برسند و تمامي مدارك ام را از آنها بگيرند. با وحيد صحبت كردم اما او قبول نمي كرد. با هم به توافق نرسيديم و من نيز با توجه به اينكه پولي برايم نمانده بود كه به او بخواهم دو ميليارد تومان پس بدهم به دوستانم كه صورتشان را با چپيه پيچانده بودند گفتم سرش بريزند و او را بزنند. وحيد هم نتوانست در برابر دوستانم مقاومت كند و بعد از آنكه مدارك را از او گرفتيم دست و پايش را بستيم كه كار اشتباهي نكند. بعد از اتمام كار بالاخره دوستانم را فرستادم رفتند و يكي شان نيز خودروي لندكروز مرا برد. به يكي از آنها نيز براي اينكه بتوانم صحنه سازي كنم گفتم كه از يك مغازه اي با كارت مرحوم خريدي انجام بدهد و به دفتر بازگردد. بعد از آن خودم پاهاي وحيد را باز كردم كه دستشوئي برود و بعد از قضاي حاجت به او گفتم وحيد خودت مي داني رفاقت ما از اين حرف ها خيلي بيشتر است اما تو با اين صحبت ها و با اين كارهايت همه چيز را خراب كردي. كار تو اشتباه بود و نبايد چنين بلايي را سرم مي آوردي. به خاطر همين از تو تقاضا دارم بيشتر روي اين مسائل فكر كني و من هم يك قليان چاق مي كنم تا با هم بكشيم. اين اتفاق ها نمي تواند رابطه دوستي ما را خراب كند و نه پول تو رفته است و نه رفاقت ما خراب خواهد شد.
متهم در زمينه كشته شدن مفقودي نيز توضيح داد: وحيد قبول كرد و هيچ حرفي نزد. من نيز فقط مي دانستم كه او سمت ميز مديريت رفته است بي خبر از اينكه او مي خواهد كاتر را از روي ميز بردارد و با آن به سمت من حمله كند. يك آن به سمت وحيد كه ساكت شده بود برگشتم و ديدم كه به من چسبيده و قصد دارد با كاتر مرا از پاي در بياورد. به همين دليل با او درگير شدم و يكدفعه كاتر بين دست من و او افتاد تا اينكه بالاخره كاتر به صورتم خورد و بعد از آن به دست وحيد خورد و در يك آن ديدم كه همه جاي اتاق را خون گرفته است به طوريكه پاي روي هرجا مي گذاشتم غرق در خون مي شدم!
با اين اوصاف در اين پرونده سه دوست و متهم ديگر پرونده نيز شناسايي و بازداشت شدند. آنها نيز همان صحبت هاي متهم اصلي پرونده را تاييد كردند و مدعي شدند كه در ماجراي قتل هيچكاره بوده اند. بعد از اين پليس سريعا در زمينه كشف جسد كه بنابرگفته هاي متهم در لاهيجان خاك شده بود اقدام كردند و با درآوردن جسد فاسد شده متوجه شدند كه تعيين علت اصلي فوت امكان پذير نيست، در ادامه جسد به پزشكي قانوني منتقل و مشخص شد جسد متعلق به مفقودي مي باشد كه بعد از اين با تغيير عنوان پرونده از فقداني به قتل، تحقيقات تخصصي در اين زمينه كليد زده شد تااينكه با صدور كيفرخواست عليه متهمان، پرونده براي رسيدگي به دادگاه كيفري يك استان تهران ارسال شد.
روز گذشته جلسه رسيدگي به اين پرونده به رياست قاضي قربانزاده و مستشاري قاضي حق شناس در سالن اجتماعات مجتمع قضائي امام خميني (ره) برگزار شد و متهم اصلي پرونده در اين جلسه محاكمه شد. وي كه با درخواست قصاص از سوي اولياي دم مقتول روبرو شده بود در دفاع از خود گفت: من قصد قتل نداشتم و بيگناه هستم. براساس كيفرخواست من به دليل اينكه نخواهم پول خودرو را بازگردانم دست به چنين قتلي زده ام در حاليكه چنين چيزي واقعيت ندارد. آن روز من تمامي دوربين هاي مداربسته موجود در دفتر را خاموش كرده بودم و تنها يكي از آنها روشن مانده بود كه همه چيز در آن فيلم مشخص است. وحيد اگر كشته شد به درخواست من نبود و من نيز قصد كشتن او را نداشتم. من فقط دعوتش كردم تا او با بچه بازي هايش مداركي كه از من دارد را رو نكند و من كه به تازگي زندگي جديدي براي خود ساخته بودم را لو ندهد تا به اين شكل دوباره به زندان بازگردم. باور كنيد وقتي وحيد با من درگير شد اصلا فكرش را نمي كردم كه او كشته شود. كاتر دست او بود و من فقط قصد بيرون كشيدن كاتر از دستان او را داشتم كه او بيخيال نشد و نگذاشت من كاتر را از دستانش بيرون بكشم كه بعد از آن يكدفعه تيغه كاتر به دستان خودش كه قبلا توسط خودم بسته شده بود اصابت كرد و تمامي اين موضوعات را فيلم هاي ضبط شده توسط دوربين مداربسته نيز نشان مي دهد. كاتر دست من نبود كه الان من را به اتهام قتل وحيد محاكمه كنيد. من فقط با وي درگير شد.
متهم ادامه داد: بعد از آن ابولفضل به دفتر آمد و در حاليكه به وي گفته بودم كارت بكشد اتفاق را ديد. به من گفت تو به درون اتاق ات برو تا كسي از بودن تو در اينجا با خبر نشود و من خودم با اورژانس تماس مي گيرم و مي گويم وقتي اينجا آمدم با اين صحنه روبرو شدم و با توجه به اينكه كارمند تو هستم آنها نيز مرا مي برند تا اينكه بعد از خوب شدن حال وحيد آزادم مي كنند اما وقتي من به دفتر رفتم ابولفضل متوجه فوت وحيد مي شود و بعد از ترسيدن از محل متواري مي شود. من كه از اتاق بيرون آمدم و ديدم ابولفضل نيز مرا تنها گذاشته است خيلي ناراحت شدم و با برداشتن جسد و پيچيدن آن در ميان پتو آن را در صندوق عقب ماشين گذاشتم و به لاهيجان رفتم و جسد را در آنجا خاك كردم تا اينكه بعد از بازداشت شش ماه گذشت و مجبور شدم واقعيت را بگويم. من قاتل نيستم و اصلا قصد كشتن كسي را نداشتم.
در انتها قضات وارد شور شدند و براي اينكه بتوانند در رابطه با سرنوشت پرونده تصميم گيري كنند قرار شد جلسه ديگري را براي هفته بعدي نيز تعيين كنند تا متهمان ديگر پرونده نيز در اين رابطه دفاعيات خود را مطرح كنند.
