اين مقتول سه بار در ورامين خاك شد/ ماجراي قتل فجيع بر سر قبض آب و برق برملا شد
میار: مردي كه با همدستي كارگرش شريك كاري خود را به طرز فجيعي به قتل رسانده و جسد او را آتش زده بود در شعبه يازدهم دادگاه كيفري يك استان تهران محاكمه شد.
چند سال پيش بود كه خانواده مردي جوان به نام كريم به سراغ ماموران انتظامي در ورامين رفتند و شكايتي را مبني بر فقدان اين فرد اعلام كردند. آنها مدعي بودند كريم از سركار به خانه بازنگشته است و مدت هاست كه از او هيچ خبري ندارند و هرچه با گوشي اش نيز تماس مي گيرند تلفن اش را روشن نمي كند.
به اين ترتيب تحقيقات پليس آگاهي براي پيدا كردن راز فقدان مرموز اين مرد كه از اتباع خارجی ساكن در ايران بود كليد خورد. تحقيقات در مرحله اوليه نشان از اين داشت كه مرد جوان از سر كار خود به خانه بازگشته و شريك كاري او كه با كريم يك سوله مشترك نيز داشتند هيچ خبري از او بعد از خارج شدن اش از محل سوله نداشتند. در مرحله بعدي از تحقيقات مشخص شد هيچ كسي به جز كارگر و شريك كاري او، بعد از آخرين روزي كه خانواده اش كريم را ديده اند نديده است. وقتي كارگر سوله مورد تحقيق قرار گرفت او نيز مدعي شد كريم را مدت هاست نديده و از او خبري ندارد.
به اين ترتيب به مدت هفت ماه پليس تمامي سرنخ هاي موجود را دنبال كرد اما به هيچ سرنخي براي پيدا كردن او نرسيد.
بعد از گذشت هفت ماه، بالاخره كريم با پاي خود به اداره آگاهي در ورامين رفت و خيلي ساده و صريح به قتل شريك خودش اعتراف كرد. او كه اصغر نام داشت در اعترافات خود به ماموران اداره آگاهي گفت: مدت ها بود كه با هم در سوله كار مي كرديم. كار را شريكي شروع كرده بوديم اما او به هيچ عنوان زير بار پرداخت قبض هاي آب ، برق و گاز نمي رفت. هربار مي گفت سهم خودش را پرداخت خواهد كرد اما اين كار را نمي كرد. اين اختلافات ادامه داشت تا اينكه بالاخره كار بالا گرفت و من به همراه كارگر خودم او را كشتم و جسدش را نيز در اطراف ورامين دفن كردم.
در ادامه كارآگاهان كارگر سوله را نيز بازداشت كردند و او نيز با اعتراف به قتل گفت كه هرچه صاحبكارش به او گفته انجام داده است. با تكميل تحقيقات و انجام بازسازي صحنه قتل و صدور گواهي پزشكي قانوني درباره علت فوت متوفي بالاخره كيفرخواست عليه متهمان پرونده صادر و هر دو نفر براي انجام محاكمه به دادگاه كيفري يك استان تهران منتقل شدند.
هفته جاري بود كه جلسه محاكمه پرونده در شعبه يازدهم دادگاه كيفري يك استان تهران به رياست قاضي متين راسخ برگزار شد. در ابتداي اين جلسه اولياي دم براي متهمان پرونده درخواست قصاص را مطرح كردند.
در ادامه اصغر در جايگاه قرار گرفت و با اعتراف به شركت داشتن در قتل كريم گفت: قبول دارم كه قتل را انجام داده ام. مدت ها بود كه سهم خودش را در پرداخت قبض پرداخت نمي كرد. خيلي از دست او عصباني بودم. خير سرمان با هم شريك بوديم و بايد در هزينه ها با من شريك مي شد اما او در باقي موارد نيز دانگ خود را پرداخت نمي كرد تا اينكه يك روز از دست او عصباني و با او درگير شدم. كارگرم نيز داخل دعوا شد. به كارگرم گفتم مقتول را خفه كند و خودم نيز پاهاي او را نگه داشتم. شب كه شد جسدش را بيرون از سوله برديم و در جايي خالي خاكش كرديم اما اين كار را به صورت سطحي انجام داده بوديم. چند روز بعد از آن دوباره به سراغ آن محل رفتم كه متوجه شدم دست مقتول از خاك بيرون زده است. سريعا به سراغ كارگرم رفتم و گفتم بيايد برويم او را در جايي ديگر خاك كنيم. به سراغ محل خاك كردن رفتيم و جسد را بيرون كشيديم و دوباره در جايي دورتر از محل سوله دفن اش كرديم. بعد از مدت ها ديديم كه دور محل خاك كردن مرحوم را حصار كشيده اند. قرار بود شهرداري در آنجا يك زمين فوتبال بسازد. مانده بوديم كه حالا چه كار كنيم. به كارگرم گفتم دوباره بيل را بردارد تا برويم نيمه شب او را از خاك بيرون بياوريم. آن نيمه شب او را از خاك در آورديم و برديم در محلي خيلي دورتر از آنجا كه ديگر هيچ آدمي ما را نبيند. جسد بوي تعفن شديدي مي داد. كارگرم پاهايش را گرفته بود و من سرش را گرفته بودم كه او را در محل مورد نظر روي زمين گذاشتيم. از قبل در محلي كه كنده بوديم جايي را حفر كرده بوديم. ابتدا او را داخل قبر انداختيم و بعد از آن با ريختن بنزين به روي جسد آتش اش زديم و خاك روي جسد ريختيم و از محل رفتيم. بعد از چند ماه ديدم عذاب وجدان رهايم نمي كند. همه سوله براي من شده بود و اين طور مي توانستم تا آخر عمر با خيال راحت زندگي كنم اما تحمل اينكه يك نفر را كشته باشي و خانواده اش چشم به راه بازگشتش باشند خيلي سخت بود. به همين دليل تصميم ام را گرفتم و به اداره پليس رفتم و همه چيز را گفتم و آنها نيز به سراغ محل دفن جسد رفتند و با كندن زمين متوجه واقعيت ماجرا شدند.
در ادامه روند رسيدگي به اين پرونده، متهم ديگر نيز در جايگاه قرار گرفت و گفت: من قتل را قبول ندارم. اين آقا صاحبكار من بود و هر چيزي كه به من مي گفت را انجام مي دادم. سر اختلافات مالي كه با هم داشتند با او دعوايش شده بود و از من خواست پاهاي او را نگه دارم اما من خبر نداشتم كه مي خواهد او را خفه كند. من هيچ كاره هستم و با مقتول نيز هيچ دشمني نداشتم كه بخواهم او را به قتل برسانم، هركاري كردم به دليل اين بود كه صاحبكارم به من گفته بود.
در انتهاي رسيدگي به اين پرونده، هيئت قضائي وارد شور شدند تا براي متهم تصميم گيري كنند.

