جمعه، 26 تیر 1405
پایگاه خبری میار » اجتماعی » قضایی و حقوقی » رابطه راننده پيرمرد و دخترش فاش شد/ ثروت دو ميلياردي به باد رفت+ تصوير

رابطه راننده پيرمرد و دخترش فاش شد/ ثروت دو ميلياردي به باد رفت+ تصوير

0
463
کد خبر: 20499

میار: دست دختر پيرمرد ثروتمندي كه با همكاري راننده پدرش، سناريوي شوم قتل او را طراحي كرده بود رو شد

ماجراي اين پرونده به شب سيزدهم فروردين سال 94 باز مي‌گردد. در آن شب طي جريان مرموزي، يك پيرمرد ثروتمند در خانه‌اش فوت مي‌كند و دختر ميانسالش به نام فرشته فرداي آن روز وقتي به خانه مي‌رود متوجه اين موضوع مي‌شود. دختر او كه براي گرفتن گواهي فوت عجله داشت با چند پزشك تماس مي‌گيرد و آنها با حضور در محل از صدور گواهي فوت پزشكي مرحوم امتناع مي‌كنند تا اينكه پسر مقتول كه پزشك بود و در پاريس زندگي مي‌كرد با لينك‌هايي كه داشت موفق شد گواهي فوت پدرش را صادر كند تا كارهاي كفن و دفن سريعا انجام شود.

با اين‌حال اين تمامي ‌ماجرا نبود و پرونده‌اي در اين زمينه براي بررسي علت فوت مرحوم كه 70 سال سن داشت در شعبه دوم دادسراي امور جنايي تشكيل شد اما با توجه به عدم شكايت اولياي دم، خيلي زود پرونده مختومه اعلام شد.


بنابراين گزارش در ادامه پليس در جريان شكايت فرشته كه همان دختر پيرمرد بود در جريان كارهاي اين سرهنگ هاشمي قرار مي‌گيرد. اين فرد يك پليس قلابي است كه با جعل انواع مدارك و اسناد كارهاي مشكوكي انجام مي‌داد. فرشته به دادسراي امور جنايي رفته بود و با توجه به اينكه سرهنگ هاشمي‌با اطلاع از فوت پدرش از او اخاذي مي‌كرد شكايتي را نزد بازپرس رضواني مطرح مي‌كند.

همينجا بود كه بازپرس شعبه هشتم دادسراي جنايي به ماجرا مشكوك مي‌شود و دستور بررسي ماجرا را صادر مي‌كند تا اينكه پليس نيز موفق مي‌شود سرهنگ هاشمي‌را بازداشت و  نزد بازپرس بياورد.

متهم كه از كيفش انواع مدارك جعلي كشف شده بود وقتي در برابر بازپرس كامران رضواني قرار گرفت، گفت: من جاعل نيستم و مرا اشتباهي بازداشت كرده‌اند. چند وقت پيش ماشين من به سرقت رفته بود و دزدي كه ماشينم را برده بود كيف خودش را در ماشين من جا گذاشته بود. وقتي ماشين را پيدا كردم كيف هم در ماشينم بود و من هم به دليل اينكه فكر نمي‌كردم قرار است به زودي در اين مخمصه بزرگ بيفتم، حضور آن كيف در ماشينم مهم نبود.

در ادامه طي احضار فرشته به دادسرا و رودررويي‌اش با سرهنگ هاشمي، متهم بالاخره ماجرا را فهميد و طي اظهاراتي عجيب مدعي شد كه هيچ كاره است و ماجرا به فرد ديگري ربط دارد. او مردي را معرفي مي‌كرد كه بهروز نام داشت و گفت: بهروز دوست من است و در رستوراني پيك موتوري بود. او مرد چاقي است و مدعي بود كه راننده خانم ثروتمندي هم هست كه او را خيلي دوست دارد و آن خانم از اين عشق و علاقه سوءاستفاده كرده است. بهروز مدعي بود، فرشته براي اينكه بتواند به اموال پدرش برسد او را اجير كرده تا با كشتن پدرش او را سريع‌تر به ارث و ميراث برساند.


بهروز پس از بازداشت به كارآگاهان جنايي اداره دهم پايتخت گفت: به دليل اينكه در قتل پيرمرد مقصر بودم عذاب وجدان گرفته بودم. مي‌خواستم به هر شكلي كه مي‌توانم از اين عذاب وجدان رهايي پيدا كنم. حتي يك روز به سر قبر پيرمرد رفتم و در آنجا قصد خودكشي داشتم كه سرهنگ هاشمي‌آمد و از من فيلم گرفت. او به من گفت با اين فيلمي‌كه گرفته است مي‌توانيم از فرشته پول اخاذي كنيم اما من از اين كارها بلد نبودم و به خاطر همين با شنيدن صحبت‌هاي او، خودكشي نكردم و تصميم گرفتم كه به اين شكل از فرشته اخاذي كنيم تا از او كه باعث شده بود من قاتل شوم انتقام بگيرم. سرهنگ هاشمي‌به فرشته زنگ زد و فيلم را نيز برايش ارسال كرد. او خودش را افسر اداره دهم آگاهي تهران بزرگ معرفي كرده بود و گفته بود با دسترسي به پرونده،‌ دلايل و مداركي را به دست آورده است كه همگي نشان مي‌دهند او در كشتن پدرش دست داشته است. بعد از اين بود كه سناريوي اخاذي را طراحي كرد. سرهنگ هاشمي‌ به سراغ فرشته مي‌رفت و از او باجگيري كرد اما خب فرشته كه نمي‌دانست او چه كاره است تصميم به شكايت گرفت و از سرهنگ هاشمي‌كه خودش را به او افسر اداره جنايي آگاهي پايتخت معرفي كرده بود با عنوان اينكه يك پليس از او اخاذي مي‌كند شكايت كرد.

پس از اين اعترافات تلخ، برادر بهروز نيز بازداشت شد و او كه از اعترافات برادرش خبردار شده بود به بازپرس شعبه هشتم دادسراي امور جنايي گفت: من گناهان خودم را قبول دارم. اشتباه كردم و آن موقع به بي‌پولي خورده بودم. نمي‌دانستم بايد چه كار كنم. در نتيجه تصميم گرفتم با برادرم همكاري كنم. او به من گفت بايد پيرمرد ثروتمندي را بكشيم و وقتي از او پرسيدم چه كسي به ما پول خواهد داد به من گفت دختر مقتول قرار شده است تا آخر عمر ما را تامين كند. آنطور كه من فهميدم خواهران مقتول براي اينكه بتوانند به داخل خانه پيرمرد نفوذ كنند براي او دختر جواني را در نظر گرفته بودند و همين ماجرا بود كه باعث شده بود دختر مقتول نگران شود چراكه با آمدن نفر سوم به زندگي پدرش، سهم دو ميلياردي‌اش از سهم‌الارث كاهش مي‌يافت. آن روز به بهانه ديدن نقاشي در خانه پيرمرد با واسطه برادرم قراري صوري ترتيب دادم و وقتي نزد او رفتيم سناريوي قتل را اجرايي كرديم.

فرشته كه همه كاره در اين ماجرا بود بالاخره ديروز صبح، با حضور كارآگاهان اداره دهم جنايي در خانه‌اش بازداشت شد. او پس از اين در حالي‌كه همه چيز را منكر بود نزد بازپرس رضواني آورده شد و وقتي بازجويي شد گفت:‌ اين دو برادر دروغ مي‌گويند. بهروز نيز به خيال خام خودش فكر مي‌كرد من دوستش دارم درحالي‌كه من اصلا او را دوست نداشتم. رابطه بين ما نيز صرفا يك رابطه كاري بود و نه من به آنها دستور داده بودم پدرم را بكشند و نه مي‌دانم كه آنها چرا چنين اظهاراتي را درباره من مطرح كرده‌اند.

وقتي بازپرس از اين خانم پرسيد قتل پدرش براي دو متهم چه عايدي داشته است كه او جواب داد: نمي‌دانم ولي من قاتل پدرم نيست، عاشق پدرم بودم و اتهام معاونت در قتل را نيز قبول ندارم.

وقتي از او سوال شد آن همه پول كه از پدرت به تو رسيده بود را چه كردي او هيچ جوابي نداد و ساكت شد در حالي‌كه بنابر اقارير متهمان ديگر پرونده،‌ فرشته حدودا دو الي سه ميليارد تومان پول به سرهنگ هاشمي ‌پرداخت  كرده تا اصل ماجراي قتل افشا نشود.

دسته بندی: قضایی و حقوقی / اسلاید
تبلیغ

نظر شما

  • نظرات ارسال شده شما، پس از بررسی و تأیید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
نام شما : *
ایمیل شما :*
نظر شما :*
کد امنیتی : *
عکس خوانده نمی‌شود
برای کد جدید روی آن کلیک کنید