ماجراي مردي كه زنش را با چنگك 100 ساعت شكنجه كرد و فيلم گرفت/ در تهران رخ داد+تصوير
میار: مردي زنش را با چنگك قصابي كشت و او را بالا كشيد و از صحنه هاي شكنجه او 100 ساعت فيلم تهيه كرد، بنابر گفته فرزندان مشترك مقتول و قاتل، پدرشان دليل گرفتار شدن در دام شيشه مخدر چنين كارهايي را كرده بود
ماجرا به هشت سال پيش باز مي گردد. در آن روز دختري جوان از خانه فرار كرده بود و با پا گذاشتن در اداره آگاهي مدعي شده بود پدرش مادرش را گم و گور كرده است. خيلي زود اين دختر به دادسرا منتقل شد و تحقيقات از او صورت گرفت. دختر جوان از ماجراي شكنجه هاي ظالمانه پدرش در حق مادر خود پرده برداشت و از فيلم هايي خبر داد كه مرد شكنجه گر از لحظه هاي شكنجه مادرش ضبط كرده بود. خيلي سريع پليس با هماهنگي قضايي وارد عمل شد و مرد شكنجه گر را كه زنش را با چنگك، براساس ادعاي خودش، كشته و جسدش را به جنگل هاي عباس آباد منتقل كرده بود بازداشت كردند. مقتول و قاتل دو فرزند دختر و پسر داشتند كه اگر فرار دختر جوان و رفتنش به اداره آگاهي نبود مشخص نيست چه بلايي بر سر آنها نيز مي آمد. بعد از اين همه مدت حالا روزها پسر و دختر مقتول به صورت جداگانه كار مي كنند و شب شان را در خانه ديگران مي گذرانند و كابوس هايي وحشتناك از آن لحظات غمبار و وحشتناك مي ببينند. آنها حتي جرات ندارند به خانواده مادري شان مراجعه كنند چراكه آنها بچه ها را در قتل مادر مقصر مي بينند و از طرفي هم به خانواده پدري شان مراجعه نمي كنند تا هيچوقت پدرشان از جايي كه زندگي يا كار مي كنند خبردار نشود. آنها پس از گذشت هشت سال از پدرشان اعلام گذشت كرده اند و اگر قاتل خانه اي كه وعده اش داده را به نام آنها بزند آنها آن را مي فروشند و به طور كامل از پدرشان اعلام گذشت مي كنند تا به اين صورت اين قاتل شكنجه گر به زودي با تحمل حبس خود از زندان آزاد و در جامعه رها شود!
گفت و گو با متهم
چند سال داری؟
57سال.
چقدر درس خوانده ای؟
سیکل دارم.
شغلت چه بود؟
راننده بودم و با ماشین کار می کردم .
چند سال با همسرت زندگی کردی؟
25سال. من عاشق همسرم بودم اما او با مردان غریبه در ارتباط بود. من او را کتک می زدم تا به رابطه پنهانی اش اعتراف کند اما سکوت او بیشتر اعصاب مرا به هم می ریخت.
اگر با مردان غریبه در ارتباط بود چرا او را طلاق ندادی؟
من او را دوست داشتم و نمی توانستم او را طلاق دهم.
ماجرای کشف 100 ساعت فیلم شکنجه همسرت چیست؟
می خواستم از اعترافات او فیلم بگیرم و حرفم را در دادگاه اثبات کنم. چون هیچ کسی حرفم را درباره خیانت همسرم باور نمی کرد. به همین خاطر از او فیلم گرفته بودم تا بتوانم از آن به عنوان مدرک استفاده کنم که بعد از دستگیری ام پلیس 100 ساعت فیلم را در خانه ام پیدا کرد.
دختر و پسرت می گویند همسرت زن پاکدامنی بوده است. تحقیقات پلیس از همسایه ها نیز این موضوع را تایید کرده است. چرا فکر می کردی همسرت خیانتکار است؟
.... .
شايد به خاطر توهم به شيشه بوده است كه اين فكر ها به سرت مي زد؟
نه من دچار توهم نبودم. سالها تریاک می کشیدم اما بعدها به شیشه معتاد شدم. همه به من می گفتند دچار توهم شده ام و اتفاقا همين حرف مرا عصبی تر می کرد.
چرا دختر و پسرت را هم در خانه به زنجیرمی بستی و آنها را محبوس می کردی؟
همسرم را در اتاق طبقه بالا زندانی کرده بودم تا حقیقت را بگوید. چند بار که به سر کار رفته بودم متوجه شدم در غیابم دختر و پسرم دست و پاهای زنجیر شده مادرشان را باز کرده اند! به همین خاطر وقتی خانه را ترک می کردم هر سه آنها را زندانی می کردم تا نتوانند فرار کنند. دختر و پسرم با مادرشان همدست بودند.
از ماجرای قتل بگو؟
پنجم شهریور 89 بود و از این وضعیت خسته شده بودم. از همسرم خواستم تا حقیقت را بگوید اما باز هم سکوت کرد. به همین خاطر چند سیلی به صورتش زدم که بیهوش شد. دقایقی بعد پسرم وارد اتاق شد و به سمت مادرش رفت. او به من گفت که مادرش دیگر نفس نمی کشد. همان موقع بود که پسر و دخترم را همراه برادرم به سفر فرستادم.
آيا طبق گفته پسرت چنگك قصابي را در زير شكم همسرت نكرده بودي و او را بالا نكشيده بودي تا اينكه او از خونريزي بميرد؟
من فقط از چنگک برای تهدید همسرم استفاده کرده بودم. هیچ گاه با چنگگ به شکم همسرم نزدم.
بعد از قتل چه كردي؟
وقتی فهمیدم همسرم مرده از برادرم خواستم تا دختر و پسرم را برای سفر به ویلایش در پلور ببرد چون نمی خواستم فرزندانم شاهد حمل جسد مادرشان باشند. شبانه جسد را در صندوق عقب ماشینم گذاشتم و به جنگل های عباس آباد شمال که همسرم عاشق آنجا بود بردم و آن را رها کردم. سه ماه از این ماجرا گذشته بود که یک روز وقتی که به محل کارم رفته بودم دخترم که در آن موقع 21 ساله بود زنجیرهای پایش را باز کرده است و به پلیس آگاهی رفته بود. من همان روز دستگیر شدم و پلیس بقایای جسد همسرم را در جنگل های عباس آباد پیدا کرد.
با فرزندانت چه طوري؟
آنها از من خواسته اند تا سند خانه را به نامشان بزنم و بعد از آزادی از زندان به دیدنشان نروم.آنها فکر می کنند من نمی خواهم سند خانه را به نامشان بزنم اما در این مدت سه بار وکالت داده ام تا بتوانند خودشان خانه را به نام خودشان سند بزنند ولی نمی دانم چرا در این مدت این اتفاق نیفتاده است .
دوستشان داري؟
من عاشق آنها هستم. پسرم به دیابت مبتلاست. او الان در فاصله دوری از خواهرش زندگی می کند وآنها نمی توانند هر روز یکدیگر را ببینند. تنها کاری که می توانم برایشان انجام بدهم این است که خانه را به نامشان سند بزنم. چون آنها دیگر نمی خواهند حتی با من روبه رو شوند.
از قتل همسرت پشیمان نیستی؟
من نمی خواستم همسرم را بکشم. مرگ او اتفاق بود.

