جمعه، 26 تیر 1405
پایگاه خبری میار » اجتماعی » قضایی و حقوقی » مرد جوان در دادگاه از عشق و حال خود با زني گفت كه از سه شوهرش طلاق گرفته بود+ تصوير

مرد جوان در دادگاه از عشق و حال خود با زني گفت كه از سه شوهرش طلاق گرفته بود+ تصوير

0
823
کد خبر: 14951
میار: پسر جواني كه با نيت شوم زن مسافر را سوار خودروي خود كرده بود در نهايت با حكم قضات به زناي غير محصنه محكوم شد

سال گذشته بود كه رهگذران در خيابان فدائيان اسلام متوجه داد و بيداد زني جوان شدند. او كه براساس شواهد از راننده خودروي پرايد پارك شده در كنار خيابان ترسيده بود خيلي سريع سوار موتور سيكلت رهگذري شد و از محل به كلانتري رفت تا در آنجا عليه راننده پرايد به اتهام تجاوز و سرقت شكايت كند اما براساس حكم دادگاه و با توجه به مدارك موجود در پرونده، متهم كه در همان ابتداي طرح شكايت زن جوان بازداشت شده بود به زناي محصنه محكوم شد.

هفته گذشته در شعبه چهارم دادگاه كيفري يك استان تهران، به رياست قاضي عبداللهي و مستشاري قاضي واعظي، زني جوان به اين ترتيب به طرح شكايت از راننده شيطان صفتي پرداخت. اين زن جوان كه مدعي بود از سوي متهم به او تجاوز شده است اينگونه شكايت خود  را طرح كرد: آن روز قرار بود براي طلاق از شوهرم به محضر بروم. كارهاي طلاق مان كمي بيشتر از حد معمولي طول كشيده بود و از آنجايي كه ديرم شده بود تصميم گرفتم با خودروي مسافركشي به آنجا بروم بلكه زودتر به مقصد برسم. اين آقا جلوي پاي من ايستاد و وقتي آدرس محضر را اعلام كردم پذيرفت مرا به مقصد برساند. من سوار بر صندلي شاگرد شدم. تقريبا بهمن ماه سال گذشته بود كه چنين اتفاقي افتاد و هنوز هم خاطره تلخ آن روز را از ياد نمي برم. اين آقا مرا به محضر برد و با من به داخل محضر نيز آمد. در ميان راه نيز دائما سوال هاي بي ربط مي پرسيد و از من علت طلاق از شوهرم را جويا مي شد. او حتي عكس پسرم را نيز به صورت گرويي از كيفم برداشته بود و در داشبورد ماشين خود نگهداري مي كرد. من به محضر رفتم كه او هم سر خود همراه من داخل محضر شد در حاليكه به او گفته بودم برود پي كار خودش. واقعا نمي دانستم كه چطور بايد از دست او خلاص شوم. وقتي از محضر بيرون آمديم گفت هرجايي بخواهي بروي تو را مي رسانم و دوباره سوار ماشين ش شدم مرا به پمپ بنزين برد و در آنجا به من گفت بايد پول بنزينم را حساب كني. من قبول نكردم و گفتم پول در كارتم دارم و در آخر راه كرايه ات را مي پردازم. دوباره به مسير خود رفت اما در ميانه راه متوجه شدم كه او به سمت ديگري مي رود. از او خواستم كه توقف كند اما قبول نكرد و مرا به يك جاي خلوتي برد و در آنجا به من تعرض كرد. من از اين آقا به اتهام تجاوز به عنف شكايت دارم. شانس آوردم كه در خيابان فدائيان اسلام او از ماشين پياده شد. به زور از من شماره رمز عابر بانكم را پرسيد و وقتي مقاومت كردم با دست به دهانم زد كه من هم مجبور شدم و رمز را به او گفتم. وقتي پياده شد تا برود از عابربانك پول بردارد من پياده شدم و با يك موتورسوار از محل متواري شدم.

در جلسه محاكمه،‌ سپس متهم كه پسري جوان و 27 ساله بود در جايگاه قرار گرفت و در دفاع از خود گفت: من هيچ كدام از اتهامات طرح شده از سوي اين خانم را قبول ندارم. او دروغ مي گويد كه من چنين كاري كرده ام. آن روز او سوار خودروي من شد و به من گفت مي خواهم امروز به دو سه جا بروم. در واقع منظورش اين بود كه خودروي دربست مي خواهم. من هم قبول كردم و او سوار خودرو شد. در ماشين از همه جا صحبت كرد. از خانواده اش گفت. از فرزندانش گفت. از سه شوهرش گفت كه از آنها طلاق گرفته است. من اصلا از او سوالي نمي كرد. وقتي هم به محضر رسيديم به من گفت بيا با هم برويم بالا. من هم رفتم. گفتم چه بهتر كه بيكار در خودرو نشينم. قرار بود بعد از محضر به بازار برود و براي مادرش خريد كند. من هم پذيرفتم. بعد از محضر ديدم كه بنزينم كم است و وقتي به او گفتم مقداري از كرايه راهت را بده تا بتوانم بنزين بزنم به من گفت من كه پولي با خود ندارم. گفتم يعني چه و او يكدفعه دكمه هاي مانتويش را باز كرد و پاهايش را به من نشان داد. خب من هم جوان هستم و وسوسه مي شوم. او را به يك مكان متروكه حوالي پايانه جنوب بردم و در آنجا با هم عشق و حال كرديم. بعد از آن نيز سوار ماشين شديم و در ميانه راه به من گفت كه اين كارت مرا بگير و مقداري پول بردار تا من بتوانم با آن آب بخرم. وقتي اين حرف را زد دقيقا در خيابان فدائيان اسلام بوديم. من پياده شدم تا كاري كه گفته است را انجام دهم اما يكدفعه ديدم كه از ماشين پياده شد و به سمت يك موتوري رفت تا فرار كند و بعد از اين ماجرا وقتي براي زدن بنزين به پمپ بنزين رفته بودم از كارت او استفاده كردم و به اين ترتيب مرا پليس بازداشت كرد.

قاضي از او پرسيد اگر او راضي به رابطه بود پس چرا از ماشين تو فرار كرد كه متهم گفت: فكر كنم به خاطر اينكه به او گفتم بيا دو سه روزي برويم شمال و با هم زندگي كنيم. خودش در ماشين قبول كرد اما فكر كنم وقتي ديد قرار است دو سه روز به خانه بازنگردد تصميم گرفت فرار كند.

در انتها قضات وارد شور شدند و با توجه به عدم احراز زناي به عنف، متهم را به زناي غير محصنه محكوم كردند.

تبلیغ

نظر شما

  • نظرات ارسال شده شما، پس از بررسی و تأیید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
نام شما : *
ایمیل شما :*
نظر شما :*
کد امنیتی : *
عکس خوانده نمی‌شود
برای کد جدید روی آن کلیک کنید