با زن متاهل در كارگاه نشسته بودم كه او به سمتم آمد و دو ضربه به سينه ام زد تا با هم...
تحقيقات پليس آگاهي تهران بزرگ بالاخره نتيجه مي دهد و با شناسايي شدن جسد زن جوان كه ثريا نام داشت خانواده اين زن شكايت خود را از قاتل ناشناس مطرح مي كنند. پليس آگاهي نيز در اين جريانات مردي را شناسايي كرده بود كه برادر همان فرد گزارش دهنده كشف جسد بود. به اين ترتيب متهم بازداشت شد و اين در حالي بود كه هيچ احتمالي به جز دست داشتن اين مرد در قتل زن جوان وجود نداشت اما او در تمامي مراحل تحقيقات اتهام قتل خود را منكر مي شد تا اينكه بالاخره هفته گذشته جلسه محاكمه اش در شعبه هشتم دادگاه كيفري يك استان تهران به رياست قاضي حشمت الله توكلي و با حضور قاضي حسن محمدي تشكيل شد.
متهم كه در حضور وكيلش در جلسه حضور يافته بود و از مدتي پيش نيز با توجه به قانون جديد موفق شده بود با گذاشتن وثيقه 10 ميلياردي از زندان آزاد شود در اين جلسه گفت: من در اين ماجرا بي تقصير هستم و ثريا را نيز از طريق فرنگيس شناخته بودم. فرنگيس با من آشنا بود و گفت اين خانم بيوه است. من هم چون فكر مي كردم او بيوه است مدتي با او رابطه تلفني داشتم و به او مشورت مي دادم. او نيز هميشه به من مي گفت تو مرا آرام مي كني و من نيز بنابر تمايل مردانه اي كه دارم به اين زن علاقه مند شده بودم.
اين مرد كه خودش نيز متاهل است در ادامه مي گويد: من بعد از مدتي متوجه شدم او متاهل است و به همين دليل ديگر نمي خواستم با او رابطه داشته باشم و بعد از دو ماه ديگر روابط مان با هم قطع شد. من هيچوقت از او خبري نداشتم تا اينكه بعد از دو سال به يك باره سر و كله اش در زندگي ام پيدا شد و به من گفت دايي ام فوت شده است و تمامي افراد خانواده ام را از دست داده ام. از من خواست جايي ببرمش و باز هم با يكديگر صحبت كنيم. او را به كارگاه بردم چون ايام عيد نزديك بود تعطيل كرده بوديم. آنجا كارگاه مبل سازي است و در محدوده مرتضي گرد قرار دارد. با هم صحبت مي كرديم و او از تنهايي اش مي گفت در حاليكه روسري اش نيز از سرش افتاده بود. اواخر صحبتش از اين گفت كه تو مرا هميشه آرام مي كني و اين بار نيز آرام شده ام و يكدفعه نمي دانم براي چه از من خواست با او رابطه برقرار كنم! من اصلا نمي توانستم چنين چيزي را باور كنم و اينكه با او رابطه داشته باشم خيلي سخت بود. او زن شوهر داري بود و اصلا چنين چيزي ممكن نبود به خاطر همين از او دوري كردم كه او عصباني شد و سر و كله اش را به ديوار زد و يكدفعه دو ضربه نيز به سينه من زد تا با او راحت شوم و رابطه را شروع كنم كه من هم عصباني شدم و با دستم ضربه اي به سينه اش زدم او را به ديوار چسباندم اما اصلا دستم به گردنش نخورد و فقط كمي سينه اش را فشار دادم كه يكدفعه ديدم غش كرد و افتاد روي زمين. نمي دانستم كه چه بلايي بر سرش آمده است. از كارگاه بيرون آمدم و رفتم مسجد. در كارگاه طوري بود كه از بيرون باز نمي شد و از داخل به راحتي باز مي شد و مي توانستي از خانه خارج شوي. من هم به همين دليل حدس مي زدم كه پس از مدتي كه به هوش آمد از كارگاه خواهد رفت اما وقتي بازگشتم ديدم او روي زمين افتاده و ترسيدم و فرار كردم. باور كنيد من با او هيچ كاري نداشتم و هيچ كاري هم نكردم.
در ادامه شوهر زن جوان در جايگاه قرار گرفت و در شرح ماجرا گفت: اولين بار است كه اين حرف ها را مي شنوم. در پرونده كه نگاه كنيد در جايي از پرونده همين آقا گفته است كه غضب كردم و يكدفعه گردن ثريا را فشار دادم. از طرفي در پرونده همين نكته را هم پيدا مي كنيد كه اين آقا به عنوان شروع كننده رابطه با زن من رابطه برقرار كرده است و همسرم را نيز فرنگيس با اين آقا آشنا كرد كه بعد از اين ماجرا ها فرنگيس را نيز شوهرش طلاق داد. من هيچ فكر نمي كردم كه بين همسرم و مرد غريبه اي رابطه باشد و هميشه صبح به سر كار مي رفتم و شب به خانه باز مي گشتم. الان هم به بچه ام گفته ام كه مادرت در تصادف فوت شده است و هيچوقت هم نخواهم گذاشت كه بفهمد مادرش در چه ماجرايي كشته شده است. اواخر سال 93 بود كه كم كم داشتم به ماجراي رابطه همسرم با اين مرد پي مي بردم. يك بار در كيف او وسايل نزديكي پيدا كردم و يك بار ديگر هم در خانه شيشه هاي دلستري را پيدا كردم كه باورم نمي شد داخلش چه چيزي است. اين ماجرا نيز بعد از فوت دايي خانمم اتفاق افتاد. مادر و پدر خانمم فوت شده بود و وقتي دايي اش فوت شد به شهرستان رفتيم و از آنجا دوباره به تهران بازگشتيم كه به من گفت مي خواهد با فرنگيس برود سر خاك پدرش در بهشت زهرا. من هم گفتم برو تا بيايي من مراقب پسرمان هستم. او رفت و ديگر بازنگشت تا اينكه فرنگيس تماس گرفت و گفت با همسرت چه كرده اي كه به شماره تو جواب نمي دهد اما به تماس من جواب مي دهد. من تعجب كردم و گفتم مگر قرار نبود با هم برويد سر خاك پدرش كه يكدفعه فهميدم يك ماجرايي در اين ميان است و نزديك به دو روز تمام جاها را دنبال او گشتيم تا اينكه جسدش در كارگاه مبل سازي پيدا شد. همان اول مامور آگاهي به من گفته بود كه مثل اين روابط نامشروعي بين همسرت و متهم به قتل او باشد كه من به شك م ايمان آوردم و بعدا كه اين آقا دستگير شد مشخص شد فرنگيس بين همسرم و اين آقا رابطه اي ايجاد كرده است و آنها با هم بوده اند تا اينكه آن روز نمي دانم به چه دليلي اين آقا همسرم را مي كشد.
در ادامه وكيل متهم در جايگاه قرار گرفت و گفت: به نظر مي آيد خفگي مقتوله در اثر عمل موكل نباشد و از شما تقاضا دارم تا بار ديگر از گواهي پزشكي قانوني بخواهيد براي مشخص شدن اصل ماجرا نوع خفگي مقتوله را مشخص كند.
در انتهاي اين پرونده قضات وارد شور شدند و صدور راي خود را مشروط به صدور دوباره و دقيق گواهي پزشكي قانوني كردند.
